شریعتی در چهارراه
|۱۰:۲۱,۱۳۹۹/۳/۲۶| بازدید : 138 بار

 

نگاهی به چهل‌و‌سه سال بازخوانی برجسته‌ترین روشنفكری دهه 1350 ایران

مرتضی ویسی: چهل و سه سال از درگذشت علی شریعتی (‌1356-1312) می‌گذرد. دكتر شریعتی بدون شك برجسته‌ترین و اثرگذارترین و شاخص‌ترین روشنفكر دهه 1350 خورشیدی است كه دامنه تاثیرش از سال‌های اول انقلاب فراتر رفته و آثار و اندیشه‌ها و كردار سیاسی‌اش تا به امروز، از جنبه‌ها و منظرهای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته و از آن خوانش‌های كثیر و گاه متضادی صورت گرفته است.

 

در جستار پیش رو، نویسنده كه خود دكترای تاریخ انقلاب اسلامی دارد، كوشیده برخی از این قرائت‌ها و واكنش‌های متقابل و بعضا متعارض را معرفی و به نحو اختصار مورد نقد و ارزیابی قرار دهد.  روشن است كه قرائت نویسنده از شریعتی و خوانش‌هایی كه از او صورت گرفته، خود می‌تواند محل نقد و ارزیابی قرار گیرد و باب بحث درباره شریعتی و قرائت‌ها از او گشوده است و صفحه اندیشه نیز در انعكاس و بازتاب این دیدگاه‌ها، خود را موظف می‌داند.

 

در تاریخ هر كشور و هر جامعه‌ای شخصیت‌های زیادی هستند كه در قامت یك معما و مساله بروز پیدا می‌كنند. شخصیت‌های تاریخی كه اساسا بحث و مشاجره بر سر آنها تمامی ندارد و گاهی اوقات افراد می‌پذیرند كه آنها همچنان مساله بمانند و در همان گوشه از تاریخ باقی بمانند. شاید این مساله هیچ‌گاه حل نمی‌شود اما تاثیرات تاریخی آنها باقی خواهد ماند و به همین جهت هر زمان و هر نسلی حق دارد با نگاه جدیدی به این شخصیت‌ها و مسائل پرداخته و در دادگاه دیگری به قضاوت درباره آن شخصیت‌ها بپردازد. بدون شك در تاریخ كشور ما یكی از مهم‌ترین این شخصیت‌ها دكتر علی شریعتی است.

 

 

شریعتی یك مساله لاینحل

برای من و نسل من شریعتی شخصیتی مهم و تاثیرگذار بود كه همچنان یك مساله لاینحل و مبهم باقی مانده است كه برای بسیاری تبدیل به یك مساله دشوار و برای بسیاری دیگر نیز تبدیل به یك فراموشی و قضاوت‌های كلیشه‌ای شده است. اما واقعیت این است كه نه تنها شریعتی بلكه هیچ گفتمان و هیچ تفكر دیگری را در تاریخ نمی‌توان حذف كرد بلكه در جایی از تاریخ می‌مانند و ممكن است با احیای خود تاثیرات پایداری به‌جا بگذارند. به همین جهت نسل امروز حق دارد با بازبینی این شخصیت مهم قضاوت‌های خود را در این باره داشته باشد.

 

دهه 40 و 50 شمسی ایران آوردگاه تحولات مهمی در تاریخ ایران بودند كه مهم‌ترین آن انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 بود. درواقع شریعتی را با هر قضاوتی باید بر بستر تاریخی این دوران مطالعه كرد و هر قضاوتی غیر از توجه به این فضای تاریخی مغالطه و قضاوت‌های كلی است كه عملا هیچ نشانی از واقعیت ندارد. مهم‌ترین ویژگی فضای تاریخی شریعتی استبداد سیاسی بود كه اجازه بیان هیچ‌گونه اعتراضی وجود نداشت و با ظهور كوچك‌ترین انتقادی در فضای عمومی با سركوب مواجه می‌شد. پس برای مواجهه با این سركوب بیان و زبان همیشگی كارساز نبود و به زبان جدیدی نیاز بود.

 

 

چهارراه گفتمانی

در این دو دهه می‌توان یك چهارراه گفتمانی ترسیم كرد كه این چهارراه در لحظات مهم تاریخی با هم تداخل‌ها و برخوردهایی داشتند. این چهارراه را می‌توان این‌گونه ترسیم كرد: حاكمیت و رژیم شاه، چپگرایان، ملی‌گرایان، روحانیت و جریان مذهبی‌ها. این چهار گفتمان با تداخل‌ها و تشابهاتی چهار گفتمان مسلط در آن دوران بودند كه افراد و جریان‌ها فراخور ویژگی‌های خود در یكی از این جریان‌ها قرار می‌گرفتند. شریعتی دقیقا در میانه این چهارراه قرار داشت و به‌طور مشخص و عینی با هیچ‌كدام از این گفتمان‌ها همراه نشد و او راه خود را در پیش گرفت و دست به خلق جهان جدیدی زد كه آثار زیادی بر جامعه ایران گذاشت.

 

از زمان درگذشت علی شریعتی 43 سال می‌گذرد و تا كنون جریان‌ها و دسته‌های مختلف فكری سیاسی قضاوت‌های مختلفی درباره او داشته‌اند. كمتر شخصیتی مانند شریعتی را می‌توان سراغ داشت كه تا این حد مورد قضاوت و ارزیابی قرار گرفته باشد. در میان ویژگی‌های مشترك مواضع افراد و گروه‌های مختلف یك ویژگی است كه شاكله این بحث را شكل می‌دهد. اساسا اكثر گروه‌ها و جریان‌های بعد از انقلاب همگی شریعتی را خارج از بستر تاریخی آن مورد بررسی قرار داده‌اند ویكی از مهم‌ترین ثمره‌های این موضوع شكل‌گیری قضاوت‌های كلی و شخصی درباره شریعتی است و همچنین نسبت یك جریان مهم كه از قضا خانواده خود دكتر شریعتی نیز با این جریان همراه شده‌اند و آن‌هم نسبت سیاست‌زدایی با شخصیت دكتر شریعتی است كه در ادامه تا حد امكان توضیح داده می‌شود.

 

گروه‌های زیادی را می‌توان نام برد كه درباره این شخصیت مهم تاریخی به بحث و گفت‌وگو نشسته‌اند و طی این چند سال مواضع خود را بیان داشته‌اند اما در این فضای محدود صاحب این قلم چند جریان فكری و سیاسی را مد نظر قرار داده تا مواضع آنها را درباره دكتر علی شریعتی در چهل و سومین سال در گذشت این شخصیت مهم مورد بررسی قرار داده و نشان دهیم در زمان حال شریعتی و افكار او در چه موقعیت تاریخی و اجتماعی قرار دارد. درواقع این فرصتی است تا از گذر این قضاوت‌ها یك بار دیگر مساله شریعتی را مورد بازخوانی و تفسیر قرار دهیم.

 

 

حاكمیت و روحانیت

فردای انقلاب 57 و شكل‌گیری حكومت جمهوری اسلامی، حاكمیت به‌گونه‌ای باید مواضع خود را درباره شریعتی اعلام می‌كرد، چراكه بسیاری شریعتی را معلم انقلاب می‌دانستند. كسی كه نوارها و كتاب‌های سخنرانی‌اش به وفور در میان شخصیت‌های انقلابی دست به دست می‌شد و همچنین عكس‌های او در میان تظاهرات‌كنندگان كاملا نمایان بود، به همین جهت حاكمیت جمهوری اسلامی نمی‌توانست نسبت به این امر بی‌تفاوت باشد.

 

واقعیت امر این است كه برخورد حاكمیت با شخصیت و افكار شریعتی به نوعی یك برخورد دوگانه بوده و هست. امروزه كه یكی از مهم‌ترین خیابان‌های پایتخت با عنوان دكتر شریعتی نامگذاری شده است خود گویای پذیرش این شخصیت در میان بدنه حاكمیت است. اما به هر حال نمی‌توان از اختلاف‌نظر روحانیت با شریعتی از همان آغاز روزهای انقلاب و حتی تا امروز گذشت.

 

ماجرای مخالفت روحانیت با دكتر علی شریعتی به روزگار پیش از انقلاب باز می‌گردد؛ زمانی كه شریعتی در حسینیه ارشاد سخنرانی و تفسیر و قرائت جدیدی را از مذهب و تشیع ارایه می‌كرد كه برای برخی روحانیون حوزه علمیه این قرائت خوشایند نبود. تكیه بیش از اندازه بر انزوا و بی‌تحركی روحانیت در طول تاریخ موضوعی بود كه به بحث‌های دنباله‌داری دامن زد كه از قضا با ظهور امام خمینی بسیاری از این مناقشات به نفع شریعتی تمام شد. اما در مجموع این مباحث و مشاجرات به بعد از انقلاب نیز كشیده شد و مخالفت با شریعتی و افكار او در میان روحانیت كم نبود. در این میان قضاوت‌های شهید مطهری هم كم بی‌تاثیر نبود. او در جایی عنوان كرده است: «كوچك‌ترین گناه این مرد بدنام كردن روحانیت است. او همكاری روحانیت با دستگاه‌های ظلم و جور علیه توده مردم را به صورت یك اصل كلی اجتماعی درآورد. [و] مدعی شد كه ملك و مالك و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در كنار هم بوده و یك مقصد داشته‌‌اند.»...«و خدا می‌داند كه اگر خداوند نبود از باب «و یمكرون و یمكر‌الله و‌الله خیر الماكرین» در كمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر روحانیت و اسلام می‌آورد.» اما به هر حال شریعتی بعد از انقلاب نه تنها حذف نشد بلكه تمامی كتاب‌ها و سخنرانی‌های او درنهایت بدون محدودیت منتشر شد. درواقع شریعتی به عنوان یك روشنفكری دینی كه خدمات زیادی به شكل‌گیری ادبیات انقلاب اسلامی كرده بود، پذیرفته شد.

 

 

نوشریعتی‌ها

نوشریعتی‌ها جریانی تقریبا نوپا هستند كه بعد از انقلاب شكل گرفتند. افرادی كه این جریان را شكل می‌دهند به هیچ عنوان افرادی یك‌دست و همفكر نیستند، بلكه افكار و شخصیت‌های مختلفی از‌جمله هاشم آقاجری، امین قانعی‌راد، بیژن عبدالكریمی، عباس منوچهری، حسین مصباحیان و شمار زیادی از شاگردان آنها را شامل می‌شود.

 

آن‌گونه كه محسن آزموده روزنامه‌نگار در یادداشتی درباره این جریان عنوان می‌كند: اطلاق عنوان جریان یا حلقه یا گروه به این اسامی و قرار دادن آنها ذیل عنوان كلی «نوشریعتی»، بدون روشن شدن دقیق این عنوان، اولا به آن معنا نیست این چهره‌ها آگاهانه و كاملا ارادی به تاسیس یك جریان یا حلقه یا گروه پرداخته‌اند و ثانیا میان رویكرد و نگاه این افراد به شریعتی و نحوه قرائت‌شان از او تفاوت‌های اساسی مطرح است و ثالثا هیچ بعید نیست هر یك از این پژوهشگران از اینكه نوشریعتی خوانده شوند، یا طرح فكری‌شان چنین نامیده شود، راضی نباشند. اما در مجموع و با یك نگاه ساده‌ساز و نادقیق و از منظر كسی كه جریان‌های فكری معاصر ایران را بررسی می‌كند، می‌توان این افراد را (با وجود میل شخصی خودشان شاید) نوشریعتی خواند. ظهور و بروز این جریان نیز معمولا در همایشها، نشست‌ها، گفتارها و نوشتارهای مطبوعاتی و بعضا كتاب‌هایی است كه در سالهای اخیر، در جهت بازخوانی میراث فكری علی شریعتی عرضه شده است.

 

با وجود تفاوت‌ها و اختلاف دیدگاه‌هایی كه ممكن است میان پژوهشگران مذكور در قرائت دكتر شریعتی وجود داشته باشد، می‌توان به‌طور نسبی اشتراكاتی را برشمرد كه اطلاق عنوان نوشریعتی به ایشان را به نحو ایجابی ممكن می‌سازد. مهم‌ترین وجه مشترك همه این اندیشمندان نگاه همدلانه و مثبت‌شان به دكتر شریعتی است، البته با حفظ موضع انتقادی. این پژوهشگران، هر یك از موضع خود و به درجات متفاوت، میراث شریعتی را یكسره منفی ارزیابی نمی‌كنند، برخلاف آنها كه با شریعتی و آثار او به هیچ‌وجه بر سر مهر نیستند و به جهات گوناگون او را متهم می‌كنند.

 

 

سلطنت‌طلبان و مخالفان نظام

این جریان كه بیشتر از طرفداران رژیم شاه یا به‌طور كل بدبین به انقلاب اسلامی 57 ایران و میراث آن هستند به‌طور كل شریعتی را ایدئولوگ این انقلاب و نظام تاسیس‌یافته آن می‌دانند و به خاطر ضدیتی كه با نظام جمهوری اسلامی دارند شریعتی را آماج نقدها و حتی اهانت‌های خود قرار می‌دهند. برای این جریان شریعتی كسی بود كه نیروهای مذهبی را علیه شاه بسیج كرد و با بی‌توجهی شاه به ادبیات حاصل از این افكار جریان انقلاب شكل گرفت. در این نوع نگاه جریان‌های مختلفی از جمله خاندان سلطنتی، دكتر سید‌حسین نصر، مبارزان چپ تواب، اپوزیسیون خارج‌نشین و... كه همگی اینها در نگاه منفی به شریعتی سهیم هستند شكل گرفت.

 

نوع نگاه این دسته مخالفان شریعتی این‌گونه است كه او را به عنوان یك فرد قدرنشناس قلمداد می‌كنند كه به جای قدردانی از شاه برای اعزام او به فرانسه و تامین هزینه‌های تحصیلی‌اش و همچنین به واسطه عدم سركوب او در حسینیه ارشاد علیه او دست به فضاسازی زد و جریان‌های مخالف شاه را بسیج كرد. حتی سیدحسین نصر در جایی از خاطرات خود عنوان می‌كند كه درباره سخنرانی‌های شریعتی در حسینیه ارشاد هشدار داده بود اما شاه نسبت به این گفتمان بی‌توجه بود.

 

عمده مسائلی كه این جریان در تاسیس جمهوری اسلامی به شریعتی نسبت می‌دهند شامل: 1. ضدیت با غرب سرمایه‌داری و لیبرالیسم كه درواقع این امر را برآمده از تفكر چپ مذهبی شریعتی می‌دانند. 2. هویت اسلامی، در نگاه آنها شریعتی نه تنها بنیانگذار هویت اسلامی در ایران بلكه حتی بنیانگذار این نگاه در منطقه خاورمیانه است و به نحوی قصد دارند بنیادگرایی اسلامی را به گردن او بیندازند. 3. اجرای شریعت، درواقع این امر برگرفته از تاكید شریعتی بر امر بازگشت به خویشتن بود. در نظر آنها گفتمان بازگشت به خویشتن دعوتی به بازگشت مسلمان با تمام وجوه بدون تامل به صدر اسلام است. آنها بدون توجه به ذات این مساله در اندیشه و تنها با پرداختن به ظواهر امر دست به این قضاوت می‌زنند.

 

به‌طور قطع بررسی‌ها و قضاوت‌های این جریان به هیچ عنوان دارای مبنای علمی و فكری نیست و صرفا قضاوت‌هایی سیاسی است تا تحلیل‌های فكری و علمی. به همین جهت در مواجهه با این جریان حتی نباید توقع داشت كه قضاوت‌های با اتكا به مطالعه آثار شریعتی ارایه كنند حتی گاهی بدون مطالعه آثار او دست به تحلیل و قضاوت می‌زنند.

 

جریان‌های دست راستی و نئولیبرال‌های وطنی

گروه‌ها و جریان‌های دست راستی كه غالبا طرفدار شكل خاصی از نئولیبرالیسم اقتصادی هستند به افراد و گروه‌هایی منصوب می‌شود كه مخالف افكار چپ با همه اشكال آن و همچنین مخالف دخالت دولت در عرصه‌های مختلف بازار و جامعه هستند.

 

پیشینه حضور این جریان در فضای فكری و سیاسی ایران به روزهای پایان جنگ باز‌می‌گردد كه تحصیلكردگان اقتصاد در دانشگاه‌های مختلف دنیا به ایران بازگشته و مفاهیمی همچون دست نامرئی بازار، تعدیل اقتصادی، خصوصی‌سازی، رقابت‌گرایی در بازار و... در فضای فكری و سیاسی ایران باب كردند. این گروه هرچند در آغاز در اقلیت بودند اما به مرور و با حمایت‌های دولت وقت یعنی هاشمی رفسنجانی رشد و گسترش روزافزون یافتند تا در این فضا جایی برای خود باز كنند.

 

برای این جریان شریعتی را نمودی از یك سوسیالیست خام و احساسی می‌دانند كه جریان چپ مذهبی با تكیه بر این افكار دولت‌گرایی و حضور همه‌گیر دولت در اقتصاد را ممكن كردند. به نظر آنان این افكار از مهم‌ترین موانع خصوصی در ایران بعد از انقلاب بوده و به همین جهت باید با تمام وجود علیه این تفكر ایستاد تا جوانه‌های توسعه مبتنی بر دست نامرئی بازار در این رشد و پرورش یابد.

 

از نمایندگان این جریان موسی غنی‌نژاد اقتصاددان و سید‌جواد طباطبایی مورخ سیاسی ایران هستند كه در بیان هر نوع اهانتی علیه شریعتی كوتاهی نكرده‌اند. به قول محمد‌محسن راحمی‌ روزنامه‌نگار: سیدجواد طباطبایی و موسی غنی‌نژاد، یك «جمهوری دموكراتیك بر پایه اقتصاد بازار آزاد» بود كه به‌جای یا با مسخ جمهوری ‌اسلامی و نظام امت و امامت، پیدا می‌شد و طبعا هواداران آن در مورد شریعتی و جلال به یك نقطه می‌رسیدند و رسیدند.

 

سیدجواد طباطبایی در گفت‌وگویی با یكی از سردبیران (یك روز پس از سالروز درگذشت شریعتی در سال 87 و زمانی كه طباطبایی هنوز در فرانسه زندگی می‌كرد و برای دیداری به تهران آمده بود) كه در واقع مانیفست عبور از روشنفكری دینی است، به شریعتی و آل‌احمد می‌تازد و می‌گوید: «تاریخ‌ معاصر ایران‌ نه‌ با «شارلاتانیسم‌ سیاسی‌ آل‌احمد» و «خیالبافی‌های‌ شریعتی» آغاز می‌شود و نه‌ به‌ طریق‌ اولی با روشنفكری‌ دینی‌ دو دهه اخیر پایان‌ خواهد یافت‌. او در ادامه اضافه می‌كند: «امثال‌ آل‌احمد و شریعتی و‌... به‌ دلایل‌ پیكار سیاسی‌ و قدرت‌طلبی‌، می‌خواستند به‌ هر قیمتی‌، مشروعیت ‌نهادهایی‌ را كه‌ از مشروطه‌خواهی‌ برآمده‌ بود، خدشه‌داركنند.»

 

در تازه‌ترین برخورد این جریان با شریعتی ویژه‌نامه‌ای است كه یكی از مجلات اقتصادی در شماره آخر خود به شریعتی اختصاص داده و در آن این‌گونه عنوان كرده است: در حساس‌ترین مقطع تاریخ در تله قرائت‌های نادرست از دین، جامعه و اقتصاد گرفتار شدیم. زمانی كه جامعه ایران به سمت انقلابی تاریخی حركت می‌كرد، «سوسیالیست‌های مسلمان» سرنخ افكار عمومی را در دست گرفتند و به تقبیح مهم‌ترین پیشران‌های توسعه پرداختند. آنها آزادی اقتصادی، مالكیت خصوصی، انباشت سرمایه و تعامل با جهان را نفی كردند و به دفاع از خودكفایی، عدالت اجتماعی و برابری برخاستند. سوسیالیسم، قبله آنان بود و زمانی كه تفكرات‌شان با مفاهیم دینی درآمیخت، تغییر آن دشوارتر شد. در میان سوسیالیست‌های مسلمان جایگاه علی شریعتی از آن جهت ویژه است كه بیشترین اثرگذاری را بر ذهنیت جامعه ایران در سال‌های منتهی به انقلاب داشت.

 

 

43 سال از فقدان او می‌گذرد؛ اگر زنده بود همان حرف‌ها را تكرار می‌كرد؟

به هر حال قضاوت این جریان درباره شریعتی را باید عمیق‌تر نگریست و باید توجه كرد كه در این نگاه هر چه هست به جز نگرش همدلانه با دوران تاریخی شریعتی و این امر به گونه‌ای قرائت واژگونه از تاریخ است كه در جای خود باید بررسی بیشتری شود.

 

خانواده و فرزندان شریعتی

میراث ازدواج دكتر علی شریعتی و پوران شریعت‌رضوی 4 فرزند بود با نام‌های احسان، سارا، سوسن و مونا. بدون شك این خانواده از گفتمان‌های اصلی افراد محل مراجعه برای شناخت شریعتی بوده‌اند. خیلی‌ها از جمله خود خانواده شریعتی قصد دارند در قالب نوشریعتی‌ها بازتعریف شوند اما من فكر می‌كنم تفكیك‌های مشخصی مابین این جریان و خانواده دكتر شریعتی وجود دارد.

 

مهم‌ترین ویژگی قرائت خانواده شریعتی از شخصیت افكار او را می‌توانم در یك جمله كلمه خلاصه كنم «سیاست‌زدایی.» درواقع تلاش‌های زیادی از سوی خانواده آن مرحوم انجام شده كه هرگونه مفهوم انقلابی‌گری و سیاست‌گرایانه را از افكار شریعتی بزدایند و بیشتر او را در قامت یك متفكر، شخصیت فرهیخته، معلمی دلسوز و در‌نهایت كسی كه نه در پی انقلاب سیاسی اجتماعی بلكه در پی انقلابی فردی و فرهنگی بود. احسان شریعتی در گفت‌وگویی با روزنامه اعتماد عنوان كرده است: انقلاب نزد شریعتی به معنای عمیق كلمه نوعی تحول فكری- شخصیتی یك انسان بود. انقلاب نوعی دگرگونی در جهان‌بینی بود. همه ابعاد یك انسان را دربرمی‌گرفت، روح و روان، سبك زندگی، تفكر و دیگر مسائل انسان.... شریعتی از نظر متدولوژی یا استراتژی انقلاب به یك انقلاب آگاهی‌بخش اعتقاد داشت. آگاهی‌بخشی به معنای معنوی كلمه كه در آن مثلا پیامبران می‌آیند تا انسان‌ها را عوض كنند تا راه رهایی‌بخش خود را پیدا كنند. درواقع نوعی خود‌سازی انقلابی مدنظر او بود كه از فرد شروع می‌شود.

 

این نوع نگاه عمیقا با آن وجه سیاسی كه شریعتی اتفاقا در بسیاری از كارها و حتی در اعمال خود نشان می‌داد تفاوت داشت. در اشارات زیادی شریعتی به مصدق و دیگر رهبران سیاسی مذهبی و تمثیل‌های تاریخی كه ارایه می‌كرد كاملا در پی یك مبارزه سیاسی بود. شاید نتوان به این راحتی درباره امر تاسیسی در افكار شریعتی سخن گفت اما تقلیل دادن پروژه او به یك انقلاب معنوی خود یك خطای فاحش تاریخی است و‌گرنه چرا باید شریعتی با شنیدن خبر اعدام مبارزان انقلابی در جریان‌های مختلف مذهبی در سخنرانی‌ها لحن و بیان او دچار دگرگونی شود.

 

 

نتیجه‌گیری

در این مجال كوتاه به شكلی بسیار مختصر درباره گروه‌ها و جریان‌های سیاسی فكری كه سعی داشته‌اند در برابر شریعتی موضع‌گیری كنند، بیان شد. عمده آسیب این جریان‌ها خارج كردن شریعتی از بافت تاریخی و برخورد غیرعلمی و غیرتاریخی با شریعتی است. حتی جریان نو شریعتی‌ها كه بسیار بر این امر تاكید دارند خود در مواقعی به مواجهه نوستالژیك و گاهی رمانتیك دچار می‌شوند.

 

در واقع در كمتر این جریان‌ها به گوهر و ذات اندیشه شریعتی توجه شده است. شاید كمتر كسی مانند هگل فیلسوف شهیر آلمان سعی داشت به ما یاد دهد كه اندیشیدن به پروژه یك متفكر نباید محدود به نتایج و قضاوت‌های نهایی او باشد، چراكه پروژه هر متفكری به میزان عمق تفكر و تلاش او و پرداختن به یك پدیده ارزشمند است. در میان دسته‌های فوق شاید كمتر جریانی بوده كه به این مساله توجه داشته باشد. شریعتی متفكری عمیقا مدرن، سیاسی‌اندیش و خلاق بود كه صرفا با مطالعه دقیق نوشته‌ها و سخنرانی‌ها می‌توان به این امر رسید. آنچه اینجا واقعیت دارد این است كه شریعتی قصد بیان معنای جدیدی از «اسلامی» بودن داشت كه با ابداع زبان جدید سیاسی در ایران مدرن این امر امكان‌پذیر شد. به این امر باید بیشتر و عمیق‌تر اندیشید. این ابداع در زبان سیاسی امكانات جدیدی برای ایجاد تخیل سیاسی دراختیار مبارزان علیه استبداد شاه نهاد امری كه بسیاری از جریان‌های مدعی روشنفكری و مبارز از انجام آن عاجز بودند و حتی نتوانستند ارتباطی بسیط و عمیق با مردم پیدا كنند. برای بیان اهمیت شریعتی همین بس كه در میان متفكران تاریخ معاصر كمتر كسی را می‌توان دید كه تا بدین حد در میان نسل‌های مختلف طرفدار داشته باشد و همچنان با گذر این سال‌ها سخنان او محل ارجاع و مشاجره باشد. هیچ متفكر و روشنفكری را در تاریخ معاصر نمی‌توان سراغ داشت كه تا بدین اندازه مانایی و ماندگاری داشته باشد. این اهمیت را نباید در قالب برچسب‌هایی مانند پوپولیست بودن یا عوام‌پسند بودن خلاصه كرد بلكه خود دارای پیچیدگی‌های زیادی است كه باید بیشتر به آن اندیشید تا طرد كرد.

 

صحبت و قضاوت درباره شریعتی شاید در این مجال كوتاه نگنجد اما من فكر می‌كنم همچنان نیازمندیم با رجوع به ابزارهای نظری جدید و متفاوت از نسل‌های گذشته باز هم به بازخوانی این شخصیت مهم بپردازیم. نسل امروز حق دارد قضاوت خود را بیان كند هر چند گاهی كه به خطا اما اینكه با عناوینی همچون عبور از یك جریان یا از مد افتادن یك تفكر یا خیلی از مسائل دیگر نباید شخصیت‌های مهم تاریخی حذف و به كناری نهاده شوند. امید است كه این نوشته به این بازخوانی كمكی كرده باشد.

 

در كمتر این جریان‌ها به گوهر و ذات اندیشه شریعتی توجه شده است. شاید كمتر كسی مانند هگل فیلسوف شهیر آلمان سعی داشت به ما یاد دهد كه اندیشیدن به پروژه یك متفكر نباید محدود به نتایج و قضاوت‌های نهایی او باشد، چرا‌كه پروژه هر متفكری به میزان عمق تفكر و تلاش او و پرداختن به یك پدیده ارزشمند است. در میان دسته‌های فوق شاید كمتر جریانی بوده كه به این مساله توجه داشته باشد. شریعتی متفكری عمیقا مدرن، سیاسی‌اندیش و خلاق بود كه صرفا با مطالعه دقیق نوشته‌ها و سخنرانی‌ها می‌توان به این امر رسید. آنچه اینجا واقعیت دارد این است كه شریعتی قصد بیان معنای جدیدی از «اسلامی»  بودن داشت كه با ابداع زبان جدید سیاسی در ایران مدرن این امر امكان‌پذیر شد.

منبع: روزنامه اعتماد

 

 

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما