گفت‌وگو با كاوه احسانی درباره تاریخ اجتماعی نفت و كار در ایران
|۱۰:۷,۱۳۹۹/۳/۲۱| بازدید : 148 بار

 

لابراتوار مدرنیته در ایران

مرتضی ویسی: تاریخ اجتماعی مقوله‌ای پیچیده است به خصوص زمانی كه پای صنعت نفت و كارگران درون آن در میان باشد. سخت‌تر از این زمانی است كه شخصی بخواهد در این حوزه تحقیق و پژوهش كند و درگیر تكرار و كلیشه‌ها نشود و این لازمه یك نگاه جدید و جمع‌آوری داده‌های جدید است كه طبیعتا كار راحتی نیست. این نكات را در نظر بگیرید و از این منظر به كتاب «محیط مصنوع و شكل‌گیری طبقه كارگر صنعتی (تاریخ اجتماعی كار در صنعت نفت ایران 1320-1287) » نگاه كنید. بدون شك متوجه این نكته می‌شوید كه با كتابی بسیار متفاوت در این حوزه روبه‌رو هستید. كاوه احسانی محقق و پژوهشگر تاریخ معاصر كه این اثر را در قالب پایان نامه انجام داده چندصباحی است كه به فارسی ترجمه و از سوی نشر شیرازه روانه بازار شده است. روزنامه اعتماد به بهانه چاپ این اثر گفت‌وگویی با مولف اثر ترتیب داده كه در ادامه می‌توانید مطالعه كنید.

 

 *************

 

چرا اساسا این عنوان را برای كتاب برگزیده‌اید؟ محیط مصنوع شكل‌گیری طبقه كارگر صنعتی قائل به چه پدیده و تجربه بیرونی است و قرار است چه موضوعی را روشن كند؟

محیط مصنوع اصطلاحی است كه من از دیوید هاروی وام گرفته‌ام. روابط اجتماعی در فضاهای مادی و جغرافیایی جریان دارند و شكل می‌گیرند. خانه، محله، شهر، محل كار، مراكز خرید، ورزشگاه، خیابان، مدرسه، كشور، جامعه جهانی... اینها همه نمونه‌های فضای مصنوعند كه طراحی و برای منظوری احداث شده‌اند. زندگی جمعی در این فضاهای مصنوع جریان پیدا می‌كند. این حتی در مورد روابط مجازی هم صدق می‌كند كه از طریق زیربنای انتقال انرژی و اطلاعات از طریق كابل و ماهواره و نیروگاه و تولید‌كنندگان نرم‌افزار و سخت‌افزار و غیره فاعلان بی‌شماری را در سطح جهانی به هم متصل می‌كند و برداشت ما از زمان و مكان و كسانی كه با آنها مرتبطیم و زندگی روزمره ما را تغییر می‌دهد. این فضاها همان محیط مصنوعی هستند كه در اثر كنش و عملكرد فاعلین اجتماعی به وجود می‌آیند و به نوبه خود در شكل‌گیری روابط اجتماعی تاثیرگذارند. بررسی تاریخ اجتماعی نفت از دریچه محیط مصنوعی كه این صنعت پدید آورده و همین طور فضاهایی كه از بین برده و جایگزین كرده به من این امكان را داد كه از روایات متداول در مورد تاریخ نفت كه معمولا روی یك فاكتور متمركز می‌شوند- مثل عملكرد شركت نفت، روابط و تنش‌ها میان رجال و دولت‌ها، جدال‌های حقوقی و سیاسی بر سر قراردادهای نفتی، روابط كار در پالایشگاه و در میان كارگران، نزاع و رقابت میان اقوام و نیروهای سیاسی مختلف، و غیره پرهیز كنم و تلاش كنم نشان بدهم همه این فاكتورها چگونه به هم مرتبط بوده و چگونه می‌توان این ارتباط را در تحولات جغرافیای خوزستان و بختیاری مشاهده كرد و از آن زاویه برداشت جدیدی در مورد تاثیر نفت در تاریخ معاصر ارایه داد. ما معمولا تاریخ نفت را به شكل پدیده‌ای مختلف و مجزا از هم نگاه كرده‌ایم: مثلا به عنوان یك بخش اقتصادی، یك مجموعه صنعتی، یك منبع خام كه ثروت ملی است و در معرض تاراج است، یا اخیرا به عنوان یك منبع در‌آمد دولتی كه به صورت «رانت» بانی فساد سیاسی و انحراف اقتصادی بوده است. من می‌گویم كه اینها از هم تفكیك‌ناپذیر هستند و می‌باید نفت را به عنوان یك مجموعه از این روابط اجتماعی ببینیم كه حول تبدیل نفت از یك ماده معدنی زیر‌زمین به مهم‌ترین كالا و ماده خام جهانی حاضر در فضاهای مصنوع نفت در آبادان، خوزستان، بختیاری و غیره شكل گرفته.

 

شاید برای من كه كتاب را مطالعه كرده‌ام به خاطر تنوع بالای داده‌ها و مباحث معرفی كتاب كمی سخت باشد؛ اگر خود شما بخواهید كتاب را معرفی كنید چگونه بیان می‌كنید؟

اگر بخواهم كتاب را در یك جمله خلاصه كنم می‌توانم بگویم تاریخ اجتماعی نفت در ایران بهترین توضیح آن است. هدف من در این كتاب پرهیز از ساده سازی و كلیشه پردازی در مورد موضوعی است كه صد‌ها مقاله و كتاب در مورد آن منتشر شده. به هر حال همه ما می‌دانیم كه نفت یك انقلاب اجتماعی و سیاسی و حتی محیط زیستی در ایران ایجاد كرد. معضل اصلی تاریخ اجتماعی توضیح این تحولات پر تلاطم از منظر مردم عادی و گمشدگان تاریخ است، فرودستان و كسانی كه در عین حال سازندگان این تاریخ و بزرگ‌ترین قربانیان آن نیز بوده‌اند.

 

اگر امكان دارد این سطوح مورد نظرتان را كمی تشریح كنید؟

ببینید، من تلاش كرده‌ام در حد ممكن، با استناد به منابع تاریخی دست اول و نگاه تحلیلی انتقادی و تطبیقی، تحولات تاریخی كه منجر به شكل‌گیری پدیده نفت در ایران و جهان شد را از زاویه دید كنشگران اصلی آن بازسازی كنم. كنشگران اصلی داستان نفت طیف عظیم و ناهمگونی هستند كه شامل شركت نفتی‌های انگلیس، دولتمردان ایرانی و انگلیسی، خوانین و شیخ‌ها و عشایر، كارگران و مهاجرین و پناهنده‌های ساكن آبادان، سربازها و كارمندان و پزشكان و خدمتكاران خانگی و خیلی‌های دیگر را شامل می‌شود. همه اینها در شكل‌گیری پدیده نفت شریك بودند، اگر چه نه به‌طور یكسان. صدای برخی از آنها كه در جایگاه قدرت بوده‌اند به خوبی در اسناد تاریخی ثبت شده. ولی خیل عظیم مردم عادی ناظران خاموش این داستان هستند و معمولا جایی در روایات آن ندارند، اگر چه بدون آنها نفتی هم در كار نمی‌بود. هدف تاریخ اجتماعی ارایه روایتی است كه صدای این عناصر خاموش را از حاشیه به متن بررسی تاریخی وارد كند و در نتیجه برداشت جدیدی از رابطه نفت و جامعه ارایه بدهد. در این تحقیق بررسی را در سه مقیاس جغرافیایی انجام داده‌ام- بومی/ محلی، ملی، و بین‌المللی- و سعی كرده‌ام نشان بدهم كه چگونه تحولات در سطوح مختلف روی هم تاثیر می‌گذاشته‌اند و چرا درواقع این سه سطح بررسی از هم جدایی‌ناپذیر هستند.

 

چارچوب نظری در كار شما كه یك تحقیق اجتماعی است چه جایگاهی دارد؟

طبیعتا چارچوب‌های نظری و متفكرانی هستند كه روی من تأثیر گذاشته‌اند و من از آنها آموخته‌ام. ولی در پژوهش تاریخی اگر بخواهید مدارك و وقایع را به هر ترتیبی با چارچوب نظری خودتان تطبیق بدهید به بیراه رفته‌اید. چارچوب نظری به شما یك سری سوال برای پژوهش می‌دهد و زاویه دیدی ارایه می‌كند كه از طریق آن برای یافتن پاسخ به سوالات‌تان دست و پا می‌زنید. ولی هر پژوهش بكر و جدی شالوده‌شكنی می‌كند و سوالات جدیدی را مطرح می‌كند كه ممكن است چارچوب نظری شما را به‌طور جدی به چالش بكشند. اساسا برای من در تحقیقات به خصوص تحقیقات تاریخی این‌چنینی چارچوب نظری در اولویت نیست. در یك كارپژوهشی این خود موضوع پژوهش است كه دارای اولویت است. با این حال من در كتابم به الزام كار از نظریات مختلفی استفاده كرده‌ام و این هم بدین خاطر است كه اعتقاد به نوع خاصی از چارچوب و نگرش تلفیقی دارم. این چارچوب نظری تلفیقی در خدمت دركی است كه برای فهم تحولات تاریخی و محیط زیستی به كار برده‌ام.

 

اما فكر نمی‌كنید كه این نگاه تلفیقی تا حدی با آشفتگی همراه شده و ما اسامی و متفكرانی می‌بینیم كه نظریات مختلفی دارند؟

شاید از نظر خواننده‌ای كه مثلا به پژوهش تاریخی به شیوه درس حوزوی نگاه می‌كند به قول شما برخورد من آشفته به نظر بیاید و از كنار هم دیدن اسامی مثلا ماركس و فوكو و پولانی و بوردیو دلخور بشود. ولی موضوع این كتاب كه اثبات مجدد نظریات این بزرگواران نیست، بلكه استفاده از دستاوردهای آنان برای درك بهتر تاریخ اجتماعی نفت در ایران است. هر كجا از دستاوردهای مختلف صاحب نظران استفاده شده در زیرنویس‌ها به آنها رجوع شده. به هر حال هر متفكری باید تلفیقی بین تفكرهای مختلف ایجاد كند.نظریات همچون یك لنزی هستند كه پیچیدگی‌های دنیای پیرامون انسان‌ها را آشكار می‌كند. به نظر من هر متفكر اجتماعی برای اینكه بخواهد پیچیدگی‌های نظام اجتماعی مورد نظرش را درك كند باید نگاهش تلفیقی باشد. ولی اگر اصرار كنید می‌گویم ماركس بزرگ‌ترین تاثیر را بر نگاه و شیوه مطالعه من داشته، و دیگر متفكرانی هم كه از آنها الهام گرفته‌ام خود در گفت‌وگو و كشاكش با شیوه نگاه و دستاوردهای نظری ماركس بوده‌اند.

 

در جایی از كتاب شما درباره تفاوت مفهومی قبیله، طایفه و ایل توضیحاتی دادید كه من فكر می‌كنم برای بسیاری از مترجمان و محققان ما این تفكیك جالب باشد اگر امكان دارد كمی درباره تفاوت این مفاهیم بگویید.

در زبان انگلیسی برای مفاهیم ایل، طایفه، تیره و قبیله همگی معادل tribe آورده می‌شود در حالی كه در زبان‌های متداول در ایران اینها هركدام برای خود معانی مجزا و مشخصی دارند. در متن انگلیسی قصد من این بود كه نشان دهم واژه tribe گویایی پیچیدگی سیاسی و اجتماعی واژگانی همچون ایل و طایفه و قبیله و غیره را ندارد. مثلا ایل مجموعه‌ای از قبیله‌ها و طایفه‌های مختلف است كه باهم ائتلاف یا وصلت می‌كردند و تحت ریاست ایلخان یا ایلبیگی بودند كه از صفویه تا اواسط دوره رضا شاه از طرف حكومت مركزی منتصب می‌شد. این روابط پیچیده سیاسی میان قبایل و عشایر و بین آنها و حكومت مركزی و حكام محلی به هیچ عنوان یك دست نبود و در طی تاریخ و در مناطق مختلف، طبق شرایط موجود و تعادل قدرت تغییر می‌كرد. این پیچیدگی اجتماعی را كه در واژگان آن هم منعكس است نمی‌توان با یك واژه خاص یك‌كاسه كرد و تفاوت‌های محلی و تاریخی را نادیده گرفت. نكته‌ای كه باید بدان توجه كنیم كه واژه انگلیسی tribe در ذاتش دارای یك بار تاریخی معنای استعماری نیز هست، چون در ادوار مختلف و به خصوص از نیمه دوم قرن ۱۹ به بعد، حكومت‌های استعماری انگلیس سعی داشتند یك سیاست جامع قبیله‌ای را در استعمارات گسترده خود اعمال كنند؛ از هند گرفته تا سیام، كنیا، نیجریه، بین‌النهرین و غیره. با یك كاسه كردن این واژه‌ها به قبیله صرف درواقع آن مفهوم را تبدیل به یك امر فراتاریخی می‌كند و زمانی كه از عینیت خود خارج شد به راحتی می‌توانند هر تفسیر و تعریف تاریخی بر آن سوار كنند وآن را تغییر ناپذیر بدانند. اتفاقا من می‌خواستم نشان دهم روابط سیاسی و اجتماعی درون ایلات و عشایر در خوزستان و بختیاری چه پیچیدگی‌هایی داشته‌اند، چه تفاوت‌هایی با هم داشتند و چگونه و چرا در اثر پدیده نفت و تحولات ناشی از آن دگرگون شدند.

 

طبقه كارگر و به ‌طور كل كارگرانی كه در آن زمان به عنوان اولین كارگران صنعتی ایران چه جایگاهی در تحلیل شما دارند؟ آیا صرفا با افرادی منفعل مواجه هستیم یا دارای پتانسیل‌های اعتراضی هم بوده‌اند؟

این كتاب جزیی از یك پروژه گسترده پژوهشی در هلند بود، تحت عنوان تاریخ جهانی كار در كالاهای استراتژیك، كه شامل شكر، كائوچو، گندم، و چند رقم كالای دیگر بود كه نقش مهمی در شكل دادن به سرمایه‌داری معاصر ایفا كردند. نقش نیروی كار در نفت به سرپرستی دكتر تورج اتابكی در موسسه بین‌المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام انجام شد. البته، دكتر اتابكی این پژوهش را روی تاریخ اجتماعی كار در صنعت نفت ایران متمركز كرد. من چون از سال‌ها پیش در مورد تاریخ شهری آبادان و شركت شهرهای نفتی كار می‌كردم به این پروژه پیوستم و همین شد رساله دكتری من. بنا به ماهیت و ذات این پروژه اتفاقا طبقه كارگر و فاعلیت آن نیز مورد توجه قرار می‌گرفت. اما اگر من قصد داشتم فقط درباره طبقه كارگر تحقیق و پژوهش كنم مسلما بیشتر به آن به‌طور مستقیم می‌پرداختم و مثلا متمركز می‌شدم روی روابط كار درون پالایشگاه و در میادین نفت. ولی همان طور كه اشاره كردم زاویه دید من بیشتر جغرافیایی است و به كل فضاهای نفتی پرداخته‌ام، نه فقط محیط‌های كار و تاریخ اجتماعی كار را هم از همین دریچه بررسی كرده‌ام. در اینجا به‌طور قطع فردریك كوپر و ‌ای پی تامپسون از الگوهای من بوده‌اند و سعی كرده‌ام مثل آنها تاریخ اجتماعی كار را در چارچوب مجموعه‌ای از عوامل محیطی و غیر محیطی كه نیروی كار در آنجا هم فعالیت تولیدی می‌كرده و هم زندگی روزمره و عادی خود را در كنار دیگر گروه‌های اجتماعی كه در این فضاهای نفتی امرار معاش و فعالیت می‌كردند، نشان دهم. درواقع در اینجا زیاد وارد پالایشگاه و اتفاقات درون آن نشدم و مسائلی مانند كارگر كارفرما، تنش‌های درونی نیروی كار آنقدر مد نظرم نبوده است. بلكه توجهم بیشتر روی روابط اجتماعی كارگر در بطن مسائل محیطی، پیرامونی و شهری بوده. مثلا برای من خانواده كارگر و محله‌ای كه كارگر در آن زندگی می‌كند، یا فعالیتی و اعتراضی كه نه به مثابه یك كارگر بلكه به مثابه یك مستاجر داشته، یا كارگری كه زمانی یك چوپان عشایری بود و الان تبدیل شده است به یك نگهبان لوله نفت و در تعامل با هم عشیره‌ای‌هایی است كه می‌خواهند لوله را از بین ببرند چون زندگی‌شان را مختل كرده... مسائل این‌چنینی برای من اهمیت بیشتری دارند. در بطن این تحولات و مسائل است كه نیروی كار را به عنوان یكی از گروه‌های اصلی درگیر در داستان نفت نگاه می‌كنم. همچنین كارگری كه از محیط روستایی كنده شده و آمده به شهر و وارد یك سری روابط اجتماعی شده كه خیلی درگیر زندگی روزمره‌اش است یعنی فقط محدود به رابطه كارگری و كارفرمایی نیست بلكه ابعاد دیگری هم دارد كه باید مورد توجه مورخ قرار گیرد، مثل زندگی شهری در آبادان، در جوار هندی و مهاجر آذربایجانی و بوشهری و محلی‌های عرب و لر و حكمرانان و تجار تهرانی و سیاستمداران و بنگاهی‌های انگلیسی. درواقع این فضاهای اجتماعی هستند كه محیط تولید نفت را ایجاد كرده‌اند. شهرهایی مثل آبادان و مسجد سلیمان. با در نظر گرفتن موارد گفته شده این سوال را می‌توان پرسید كه نیروی كار چگونه تحت این فضا شكل می‌گیرد؟

 

با توجه به مطالبی كه گفتید فكر نمی‌كنید كتاب به نحوی با یك نوع پراكندگی محتوایی مواجه است؟ مثلا ما می‌بینیم كه درجایی صحبت از آبادان است و بلافاصله فصل بعد درباره شكل‌گیری نظام رفاه در انگلیس صحبت به میان می‌آید به نظر شما این خللی در تحقیق شما وارد نكرده است؟

ببینید اگر در انتخاب عنوان و ترجمه كتاب نقش داشتم حتما تیتر كار را عوض می‌كردم و شاید تیتری مثل تاریخ اجتماعی نفت در ایران را انتخاب می‌كردم. ولی در نظر داشته باشید كه این ترجمه یك رساله است. اگر در آینده فرصتی شد كه آن را به سلیقه خودم كتاب كنم حتما تغییرات قابل توجهی در آن خواهم داد. ولی درباره پراكندگی محتوایی كه گفتید من چندان قبول ندارم. درست می‌فرمایید كه یك فصل كتاب راجع به تاریخچه شكل‌گیری مقوله رفاه اجتماعی است در انگلستان در بحبوحه جنگ جهانی اول. آنجا من خواستم نشان بدهم چگونه عوامل جهانی و تغییرات ساختاری در سرمایه‌داری بنگاه‌های چندملیتی و بروز دولت رفاه در اثر مبارزات اجتماعی در غرب و در مستعمرات و انقلاب شوروی منجر به تحول در نوع مدیریت شركت نفت ایران و انگلیس شد. این جزیی از روایت كتاب است كه شكل‌گیری روابط اجتماعی نفت را در سه سطح جهانی، ملی و بومی مورد بررسی قرار بدهد. تمامی فصول كتاب به نحوی در خدمت پاسخگویی به این سوال است. البته خواننده مختار است این شیوه را نپسندد.

 

علت اینكه شما به طور مفصل به جنگ جهانی اول و تاثیر آن بر شكل‌گیری سیاست‌های اجتماعی در آن زمان پرداخته‌اید چه بوده است؟

جنگ جهانی اول در تمام دنیا به خصوص در خود انگلیس تاثیرات عمیقی بر روابط و سیاست‌های رفاهی و اجتماعی داشته است. سوالی كه در این باره در فصل چهارم كتاب مطرح می‌شود این است كه مقوله رفاه عمومی كه به عنوان مسوولیت اصلی دولت در قبال همه شهروندان در دوره جنگ و پس از آن نهادینه شد از كجا نشات می‌گیرد؟ تا پیش از آن مقطع برای حكومت‌ها مساله رفاه عمومی در سطح گسترده نه جزو مسوولیت‌شان بود، و نه دانش و توان به وجود آوردن شبكه‌های زیربنایی گسترده‌ای كه به كل جامعه خدمات برساند در اختیارشان بود. چه اتفاقاتی در نیم قرن ۱۸۷۰ تا ۱۹۲۰ رخ داد كه اینقدر مساله رفاه عمومی و نقش دولت مركزی و ملی در ارایه آنها اهمیت پیدا می‌كند؟ مسائلی مانند آموزش، بهداشت، مسكن عمومی و دیگر حوزه‌های رفاهی مسائلی بودند كه تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا حد‌اقل در این سطح گسترده كه خصلت و جایگاه دولت مركزی را باز معنی كند وجود نداشتند و برای من كه در حال تالیف این كتاب بودم این سوال پیش آمد از كجا این دغدغه رفاهی برای دولت‌ها شكل گرفت و در بخش خصوصی چه تاثیری روی شیوه مدیریت بنگاه‌های عظیم چند ملیتی مثل شركت نفت ایران و انگلیس گذاشت؟ از طرف دیگر، این تحولات صرفا از بالا و توسط نخبگان اتفاق نمی‌افتند، بلكه این مردم عادی هم هستند كه به نوبه خود حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را مطالبه می‌كنند و با كنش سیاسی جمعی در قالب مطالبات طبقاتی، جنسی (مثل جنبش حق رای زنان) و شهری دامنه حوزه رفاه عمومی را به‌طور انقلابی گسترش می‌دهند. در ایران واقعیت این گونه بود كه شركت نفت انگلیس زمانی كه به ایران آمد یك شركت استعماری بود كه خیلی ساده قصد داشت با كمترین هزینه بیشترین استخراج نفت را داشته باشد.این شركت در بریتانیا هم پالایشگاه ساخته بود و در دانشگاه‌ها با دپارتمان‌های شیمی و زمین‌شناسی و مهندسی همكاری می‌كرد و سرمایه‌گذاری كرده بود برای پژوهش و تحول فناوری در حوزه نوظهور صنایع نفتی. تحولات ناشی از جنگ جهانی فضای حاكم بر محیط سرمایه‌داری انگلیس را تغییر داد كه تا حد زیادی اینها برآمده از تغییر انتظارات و توقعات جدید طبقه كارگر بود. به این طریق طبقه كارگر وارد حوزه سیاسی شد. جنگ جهانی به واسطه الزاماتی كه به جامعه تحمیل كرده بود درواقع حامل یك انقلاب اجتماعی هم در این كشور‌ها شد. از منظر سربازانی كه به جنگ رفته بودند و مردمی كه با كار و زحمات‌شان هزینه‌های هنگفت جانی ومالی جنگ را متحمل شده بودند این سوال مطرح شد كه خب درمقابل این فداكاری‌ها چه چیزی قرار است به دست بیاوریم؟ این سوال همزمان در مستعمرات نیز مطرح شد. فراموش نكنیم كه بیشترین سربازان انگلیس در جنگ از هند و مستعمرات آفریقا بسیج شده بودند، و ارزاق و هزینه‌های مادی این جنگ را نیز مردم عادی متقبل شدند. این به خصوص در مورد ایران نیز صدق می‌كند؛ كشوری كه اگرچه در جنگ بی طرف بود، ولی دول پر قدرت همسایه بزرگ‌ترین هزینه‌ها را به مردم آن تحمیل كردند. در این فاصله انقلاب اكتبر نیز پیروز شد و این خود به شكل‌گیری مفهوم سوسیالیسم دولتی خیلی كمك كرد. تحولات اجتماعی و فرهنگی ناشی از جنگ روابط سیاسی را نیز دگرگون كرد. مثلا در انگلیس زنان كه در طول جنگ به‌طور گسترده برای كار صنعتی در واحد‌های بزرگ استخدام شده بودند بالاخره با گرفتن حق رای وارد فضای رسمی سیاسی نیز شدند. منتها تاثیرات و نتایج این وقایع محدود به غرب نماند بلكه به ممالك و سرزمین‌های شرق و تحت استعمار هم نفوذ كرد. گردانندگان صنعت نفت در ایران پس از این وقایع در انگلیس و اوج‌گیری مبارزات ملی و اجتماعی در مستعمره‌ها و مناطق تحت حاكمیت‌شان متوجه شدند كه باید به این مطالبات پاسخ دهند وگرنه كنترل اوج‌گیری نارضایتی‌های عمومی غیر ممكن خواهد شد. فهمیدند این‌گونه نیست كه صرفا بیایند و نفت استخراج كنند و بروند. باید هزینه‌های لازم را برای ایجاد زیر بناهای حداقلی و رسیدگی به وضعیت وخیم مردمی كه در اثر جنگ‌ها و سیاست‌های آنان دربه‌در شده‌اند پرداخت كنند. فاجعه اپیدمی آنفلوآنزای 1918و 1919 كه یك سوم جمعیت ایران را هلاك كرد و بروز پی در پی بیماری‌های كشنده در آبادان و خرمشهر و اهواز از جمله عواملی بودند كه در این تغییر سیاست نقش داشتند. درواقع مسوولان شركت نفت در ایران به این نتیجه رسیدند كه نمی‌شود در یك محیط آلوده زندگی كنیم كه ده‌ها هزار پناهنده و مهاجر رانده شده در اثر جنگ و بی سامانی ناشی از تصرف اراضی توسط شركت نفت در كنار هم و در جوار پالایشگاه و تاسیسات نفتی و محله‌های اروپایی‌نشین در بدترین شرایط زندگی می‌كنند. همانطور كه امروز هم در مورد اپیدمی كرونا مشاهده می‌كنیم، این بیماری‌ها نه مرز جغرافیایی می‌شناسند، و نه تفكیكی میان فقیر و غنی قایل می‌شوند. برای اهمیت بالای این مساله و بررسی تاثیر آن در نفت من یك فصل كار را كلا به این موضوع اختصاص دادم تا تاثیر جنگ جهانی اول بر شكل‌گیری این زمینه‌های رفاهی در ایران را درك كنم.

 

این سیاست‌های رفاهی چه تاثیراتی بر فضای سیاسی و مبارزاتی كارگران و مردم ساكن در آبادان داشت؟ آیا به نوعی سیاست‌زدایی و اخته كردن جنبش‌ها ختم نشد؟

خیر، بر عكس؛ البته باید مفهوم خودمان را از مبارزه و سیاست روشن كنیم. اگر مفهوم‌مان از اینها صرفا مبارزات رادیكالی مثل اعتصاب و شورش‌ها باشد، درست می‌فرمایید كه این نوع مبارزات در آن شرایط اختناق و فلاكت مشكل بود و كمتر اتفاق می‌افتاد. ولی اگر مفهوم گسترده‌تری از مبارزه قدرت را در نظر داشته باشیم، آن طور كه مثلا گرامشی به مبارزات غیرمستقیم و روزمره مردم عادی و اقشار كارگر نگاه می‌كند، داستان فرق می‌كند. در شرایطی كه اعتصاب و شورش و درگیری‌های خشن جز شكست ثمره‌ای نمی‌داشته این كنش‌ها و مبارزات غیر‌مستقیم منجر به شكل‌گیری همبستگی‌های جدید و مقاومت‌های مشترك روزمره و مبارزاتی می‌شد كه به شیوه‌های مختلف برای گرفتن حق شهر و حقوق شهروندی تلاش می‌كردند. زمانی كه بر زندگی روزمره كارگران و مردم ساكن در آبان متمركز می‌شویم، می‌بینیم كه به‌رغم فقر و فلاكت، همین مردم كه از لحاظ فرهنگی و قومی وجوه مشترك كمی با هم داشتند، با تكیه بر مقاومت‌ها و مطالبه‌گری‌های آرام و عدالتخواه برای مسائلی چون حق مسكن، آب آشامیدنی تصفیه شده، توالت‌های عمومی و غیره دستاورد‌های قابل توجهی به دست آوردند. مهم‌تر از آن، این مبارزات منجر به شكل‌گیری هویت‌های شهری و شهروندی به صورت مدرن آن شد كه امروزه عنصر مهمی در كنش و آگاهی سیاسی ایران است. به غیر از آن، من سعی كرده‌ام نشان بدهم كه حتی دولت نوخاسته مركزی، و شركت عظیم نفت بین‌المللی كه در حال شكل‌گیری بودند در طی همین درگیری‌های محلی و شهری بر سر كنترل و شكل دادن به محیط مصنوع نفت شیوه‌های جدیدی برای مدیریت صنعتی، سیاستگذاری‌های رفاهی و اشكال جدید حكومت‌مندی ابداع كردند. سال‌ها پیش در مقاله‌ای در مورد خوزستان نوشتم كه اینجا لابراتوار مدرنیته در ایران بوده. در این كتاب با بررسی مستند زندگی روزمره در فضاهای نفتی سعی كرده‌ام صحت این ادعا را بر پایه یك مطالعه تطبیقی و اسناد تاریخی نشان بدهم. البته قضاوت این‌كه تا چه حد در این امر موفق بوده‌ام با خواننده است.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما