دریغا اخلاق؛ دریغا فرهنگ و تمدن ایرانی ـ اسلامی! / سید مصطفی محقق داماد
|۹:۵۴,۱۳۹۹/۳/۱۸| بازدید : 363 بار

 

چند روز قبل به دنبال قتل بی‌رحمانه دخترکی در تالش به دست پدرش مقاله‌ای فقهی در نقد ماده قانون جزای اسلامی خدمت خوانندگان ارجمند تقدیم داشتم. به دنبال آن مایلم این یادداشت را به نظر برسانم:‏

مقام معظم رهبری مدظله در پیامشان به مناسبت افتتاح مجلس یازدهم آوردند که متاسفانه ما «نمره مطلوبی در باب عدالت در دهه پیشرفت و عدالت به‌دست نیاورده‌ایم». اینجانب می‌خواهم عرض کنم که جدا تذکری مهم و بقول ملاصدرا عرشی بود. اعترافی بود که از سوی ایشان بسیار متواضعانه، واقع‌بینانه وداهیانه بود.

 

اینجانب می‌خواهم از این موقعیت حسن استفاده کنم و یک جمله از جانب خودم مطرح سازم و آن این که متاسفانه در امر نهادینه کردن اخلاق در میان جامعه نیز نمره خوبی به دست نیاوردیم! ‏

 

ما ملت ایران ملتی هستیم مرکب از سه عنصر، ایرانی هستیم، مسلمانیم، پیرو اهل بیت رسول‌الله(ص) می‌باشیم. این عناصر هر یک کافی است که موجبات اخلاقی زیستن ما را فراهم سازد، چه برسد که سه عنصر با یکدیگر مجتمع گردند، که هر سه این عناصر نه تنها سازگار که تشدیدکننده و هر یک عامل ارتقاء دیگری است. ‏

 

ما از گروه نژادپرستان آمریکایی نیستیم که چکمه زیر گلوی همنوع سیاهپوستمان نهاده و چنان بفشاریم که نفسش قطع گردد. ما ایرانی هستیم که به گزارس حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی رستم، جهان پهلوان شاهنامه وقتی به خطا و اشتباه و نشناخته با فرزند خود سهراب در نبردی رویارو می‌شود و بدون آگاهی از اینکه سهراب پسرش است، پهلوی او را می‌دَرَد و چون سهراب در حال جان دادن است، نشان سهراب را می‌بیند و درمی‌یابد که او فرزندش است. پس برسر می‌زند و شتابان ‏گودرز را سراغ ‏کاووس می‌فرستد تا از او ‏نوشدارو بگیرد ولی متاسفانه پس از تلاش بسیار، نوشدارو پس از مرگ سهراب می‌رسد.

 

فردوسی به عنوان یک ایرانی از قول رستم با چرخ و فلک درد دل می‌کند و می‌گوید:‏

جهانا شگفتا که کردار توست

‏هم از تو شکسته، هم از تو درست!

از این دو یکی را نجمبید مِهر

‏خرد دور بُد، مهر ننمود چهر

همی بچه را باز داند ستور

چه ماهی به دریا، چه در دشت، گور

نداندهمی مردم از رنجِ آز

‏یکی دشمنی را ز فرزند باز

 

ما مسلمانیم، پیرو پیامبری هستیم که فرمود: «لافخر لعربی علی عجمی ولا لابیض علی الاسود». بقول اقبال پاکستانی:‏

هندی و چینی، سفال جام ماست

رومی و شامی، گلِ اندام ماست

 

و در اجرای منویات همان رسول گرامی است که مرجعیت شیعه خم می‌شود و دست سیاه پوست عزیز را می‌بوسد!! ‏

 

پیامبری که هدف از بعثت خویش راتکمیل مکارم اخلاق اعلام فرموده است:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏ عَلَیْکُمْ بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّ رَبِّی بَعَثَنِی‏ بِهَا وَ إِنَّ مِنْ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ أَنْ یَعْفُوَ الرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ………(وسائل الشیعه ـ ۱۷۴:۱۲)‏.

 

پیامبر(ص) فرمود: برشما بایست است رعایت مکارم اخلاق، زیرا پروردگارم مرا برای همین امر مبعوث فرموده است. و از جمله مکارم اخلاق آنست که شخص از ستمی که به او می‌شود گذشت کند…..‏

 

پیامبری که مدال افتخاری که خداوند متعال به او عطا می‌فرماید «انک لعلی خُلُق عظیم»( قلمر۴) است! تعبیری که همه چیز در درونش نهفته است، او رحمت و مهربانی برای جهانیان است. نه تنها دوستان نیکوکردارش را که دشمنان بدکردارش را دوست دارد تا آنجا که برای آنها می‌گرید! ‏

 

‏«مکارم الأخلاق عن عبداللّه بن مسعود: بَکى رَسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله وبَکَینا لِبُکائِهِ.

 

وقُلنا: یا رَسولَ اللّهِ، ما یُبکیکَ؟ فَقالَ: رَحمَةً لِلأَشقِیاءِ،» (حسن بن فضل طبرسی (قرن۶ هـ) مکارم الأخلاق: ج ۲ ص ۳۴۷ ح ۲۶۶۰، محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار: ج ۷۷ ص۹۹ ح۱).

 

مکارم الأخلاق به نقل از عبد اللّه بن مسعود: پیامبر خدا گریست. ما نیز با گریه ایشان، گریستیم و گفتیم: اى پیامبر خدا! چه چیز شما را گریانْد؟فرمود: «دلسوزى بر بدکرداران».‏

 

قدرت فرو کاستن و خاموش کردن غضب و خشم خویش را دارد و به انسانها آموزش می‌دهد.حسب نقل مورخین خاکروبه برسرش می‌ریختند و او غضب نمی‌کرد و خدایش «شرح صدر» به او عطا فرموده بود (شرحر۱) که جامع صفات و خصائل حسنه بود و در رأس آن قدرت عفو وصفح بود و لذا خطاب به مردم مکه همان جمله یوسف به برادرانش را گفت «لا تثریب علیکم الیوم».

 

او به کریمه‌ای که از سوی حق متعال برقلبش نازل شده که «وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ‏ لِلتَّقْوى»(بقرهر۲۳۷) ایمان داشت، امن الرسول بما انزل الیه (بقرهر۲۸۵) از مردم عفو می‌خواست هرچند حق انتقام به آنان داده بود.‏

 

‏ فرزند دوستی خود را نه تنها پنهان نمی‌کند، بلکه آشکارا در مقابل مردم در مرگ فرزندش ابراهیم روبه کوه کرد و فرمود:‏

 

«ای کوه! اگر آنچه بر من وارد شده بر تو وارد می‌شد، تو را درهم می‌کوبید، ولی ما همان‌گونه که خدا فرمان داده، می‌گوییم: إنّا لِلهِ وَ إنّا اِلَیْهِ راجِعونَ وَ الْحَمدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمینَ» (بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۵۲٫)‏

 

‏ زندگی خانوادگی و رفتار با زنانش آنهم در آنروز و روزگار نقطه عطفی برای بشریت است. او برای همسرانش، هم معشوق و هم مراد معنوی.‏

 

ما پیرو اهل بیت عصمت‌ و طهارت(ع) هستیم که تجسم اخلاق قرآنی و تأسّی به رسول‌الله(ص) بودند و سعی داشتند که نشانه دوستی و پیروی بلکه نشانه ایمان مومنین را ملکات اخلاقی معرفی کنند. ‏

 

حال جای این سؤال است که با توجه به وجود عناصر اشاره شده، چرا روزانه نمونه‌هایی بسیار کریه از زشتی‌ها و تلخی‌های اخلاقی از جامعه ایرانی ـ اسلامی خودمان به گوش می‌رسد که یکی از آنها اولاً اغوای دخترک معصومی توسط یک جوان هرزه شهوتران و سپس قتل بی‌رحمانه آن دختر به دست و داس پدر است؟ مگر می‌شود همه این زشتی‌ها و ناهنجاریهای اجتماعی را از طریق قانون حل کرد؟ هرگز! یقیناً مرتکبین خلاف توسط قضات عادلانه برخورد خواهد شد ولی اگر هم قبول کنیم که قتل دخترک تالشی معلول عدم انسجام قوانین بوده که هرگز نمی‌توان علت تامه دانست و آن را چنین توجیه کرد، زیرا هزاران نکته باریکتر ز مو در ریشه‌های این وقایع وجود دارد ولی این مقدار می‌توان گفت که:

 

‌ای دریغا اخلاق انسانی ـ اسلامی درجامعه ما!!

ای دریغا رحم!‌ ای دریغا عواطف و احساس!‏

 

اغوای دخترک توسط یک شهوتران حرفه‌ای وسپس پدری با باداس به جان فرزند افتادن ودرمقابل چشمان مادرش سینه او را عمداً دریدن یک عمل سبعانه و درنده خویی است که به دست دوتن از ابناء بشر روی داده، هرچند که درندگان هم بعید می‌دانم بچه‌های خود را چنین بدرند! اما به رغم اینکه بشرگل سر سبد آفرینش است، بی شک درنده خویی در طبیعت همه نوع بشر وجود دارد و اختصاصی به دهقان تالشی ندارد، ولی چه چیزشهوت رانی مفرطانه و درنده خویی را از طبیعت انسان به دور می‌کند؟ سعدی شیرازی به این سؤال پاسخ داده است:‏

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

‏همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

‏بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت

‏ به در‌ای تا ببینی طیران آدمیت

 

‏برای مردن و دفع شدن درنده خویی از طبیعت آدمی، راهی جز تربیت و نهادینه کردن اصول اخلاقی و تربیتی وجود ندارد. برای نهادینه کردن اخلاق ظاهراً امری فردی نیست، باید به فکر محیط بود. محیط اگر خشونت پرور باشد، یعنی به جای تربیت از درودیوار خشونت بریزد آیا نتیجه‌ای جز این است؟ ‏

 

موضوع اجرای کیفر بزهکار نقش آخرین دوا را ایفا می‌کند که گفته‌اند آخرالدواء الکی. یعنی آخرین دوا داغ کردن زخم است. در روزگاری که زخم‌های کهنه را هیچ دارویی نمی‌توانست علاج کند تنها راهش را داغ کردن محل زخم می‌دانستند.‏

 

گذشته ازین، آمار خشونت در جامعه هرچند فاجعه‌ای است تأسف‌آور اما تأسف بیشتر تنازعات و تشاجرات ناشی از عدم روحیه گذشت و عفو است. ای‌کاش مرکز آمار دادگستری روزی آماری از پرونده‌هایی را اعلام می‌کرد که افرادی به رغم داشتن ثروت و مکنت مبادرت به طرح دعاوی بسیار کوچکی علیه افراد ضعیف نموده و روزهای متمادی به پیگیری آن اشتغال دارند را منتشر می‌ساخت، آنگاه می‌دیدیم که سقف گذشت جامعه ما درچه حدی است. یکی از مقامات قضایی می‌گفت پرونده‌ای به دستم رسید که خواهانش یکی از کسانی بود که شغلش اقتضای درآمد روزانه چندین میلیون تومان بود. خوانده دعوا کارگر فقیر زحمتکشی بود که درضمن کار مرتکب تقصیری وایجاد خسارتی شده بود. می‌دانید خواسته چقدر بود؟ حدود ۵ الی هفت میلیون میلیون تومان!!.

 

به یقین حق دعوا برای هرذی حقی وجود دارد، زیرا حق همیشه محترم است ولی با توجه به موقعیت مالی خواهان و فقر خوانده، و از سوی دیگر پیام کریمه شریفه «وان تعفوا اقرب للتقوی» (بقرهر۲۳۷) انتظار از جامعه مومنین عفو وگذشت است. ‏

 

نهادینه کردن عفو و گذشت در میان جامعه ما امری سهل و ممتنع است، سهل است زیرا این جامعه فرزندان ایران زمین است، از سرزمینی برخواسته که با ندای شاهنامه آشناست، کتابی که سراسر سلحشوری وحماسه است در عین حال در جایی می‌گوید:‏

»همه، مهر جویید و افسون کنید» ر ز تن، آلتِ جنگ، بیرون کنید

 

و از قول «پیران» درباره اولویت‌داشتن صلح بر جنگ می‌گوید:‏

مرا آشتی بهتر‌ آید ز جنگ

نباید گرفتن چنین کار تنگ ‏

 

با آموزه‌های سعدی مانوس است که می‌گوید:‏

خدای راست مسلـّم بزرگواری و لطف

که جرم بیند و نان برقرار می‌دارد

 

تحت تأثیر آموزه حافظ یاران فرشته خو را آرزو می‌کند:‏

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

‏کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

‏گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

 

جامعه ما مسلمان و تحت تعلیمات مظهر رحمه‌للعالمین و خلق عظیم است که حتی یکبار نه تنها برامتش نفرین نکرد که همیشه برای زشتکاران طلب هدایت ورحمت فرمود.‏

 

جامعه ما پیرو مولا علی(ع) است که به فرزندش درمورد قاتلش فرمود:‏

‏«یا بنی نحن اهل بیت الرحمه و المغفره اطعمه مما تاکل، واسقه مما تشرب………. ان انا عشت فانا اعلم ما افعل به، و انا اولی بالعفو، فنحن اهل بیت لا نزداد علی المذنب الینا الا عفوا و کرما» (بحار، ج‏۴۲، ص‏۲۸۸ ۲۸۷‏.‏)‏

 

‏«پسرکم، ما خاندان رحمت و آمرزش هستیم، بخوران به او از آن چه خود می‌خوری و بنوشان به او از آنچه خود می‌نوشی،………… اگر من زنده ماندم که خود دانم با او چه کنم. و من شایسته ترم که بگذرم، ما خاندانی هستیم که نسبت به گناهکار و نافرمان خود جز گذشت و کرم کاری نخواهیم کرد.‏»‏

 

پس با چنین زمینه نهادینه کردن اخلاق گذشت سهل است ولی به رغم سهل بودن ممتنع است، زیرا:

اولاً سلطنت‌ها و استبدادها سالیان دراز با ایجاد خفقان، پا برگلوی نهادهای مدنی نهاده و فشرده‌اند و اخلاقی که می‌توانست در جامعه مدنی با وجود آن آموزه‌های اشاره شده رشد و تعالی یاید، گاه متوقف و گاه نتایج معکوس داده است، ارزشها ضد ارزش و ضد ارزشها به عنوان ارزش ارائه شده است.‏

 

‏ثانیاً امور تربیتی واخلاقی صرفاً با آموزه‌های گفتاری و نوشتاری نهادینه نمی‌شود، هرچند که بی‌گمان مؤثر است ولی بدون وجود الگوها و نمونه‌های عملی واسوه‌های اخلاقی و تربیتی، جامعه متخلق نمی‌شود. روحانیت تنها نهاد مدنی است که همواره سعی داشته که درکمال آزادگی راهنمای عملی مردم باشد. راهنمایی که رأس امور را تربیت معنوی جامعه قراردهد. حوزه‌های علمیه به عنوان بالاترین مرکز دانش الهیات به معنای عام ووسیع کلمه، هرگز معنویت مبتنی بر دانش و معرفت را فراموش نمی‌کرده و نباید بکند. تبلیغ به معنای آموزش تعلیمات دینی و نشر اندیشه‌های اخلاقی اهل بیت(ع) درکنار تحقیق و تعمق در منابع معرفتی از ویژگی‌های لااقل حوزه منوره قم بوده و باید باشد. ‏

 

سخنم را با این قطعه آموزنده از افصح المتکلمین سعدی شیرازی پایان می‌دهم:‏

‏«آورده‌اند که انوشیروان عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی

بر آورند غلامان او درخت از بیخ

به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد

زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ»

والسلام

منبع: روزنامه اطلاعات

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما