فره ایرانی / ژاله آموزگار
|۱۲:۲۱,۱۳۹۹/۲/۲۴| بازدید : 187 بار

 

فهرست بلندبالای كتابها و مقالات ابتكاری جلال خالقی معرف حضور همگان هست؛ هشت جلد چاپ انتقادی شاهنامه او زینتبخش كتابخانههای‌مان و سه جلد یاداشتهای شاهنامه او مشكلگشای مقالات‌مان و همگی چشم انتظار واژهنامه تاریخی او. از سویی دیگر كیست كه نداند كه ابوالقاسم فردوسی 30 سال رنج برد تا برگه هویت ما را با خامه جادوییاش جاودانه كند و ستونهایی را پی افكند كه باد و باران و آزار دیگران گزندش نرساند و چنان اشتیاقی در ایران دوستی در دل فرزندان آیندهاش به وجود آورد كه از میان آنها هم یكی دكتر خالقی باشد كه سرشار از عشق به ایران و دلبسته به هویت ایرانی برای بهتر عرضه كردن دستاورد 30 سال رنج فردوسی، 35 سال عمر و سلامتیاش را وقف كند تا این دفترهای انتقادی شاهنامه در دسترس همگان قرار گیرد.  انگیزه این رنجهای سالیان دراز و تلاشها و ازخودگذشتگیهای نسل اندر نسل بزرگان و فرهیختگان ما چه میتواند باشد؟ آیا فره ایرانی نقشی بازی نمیكند؟ من بر این باورم كه هر ایرانی - حتی بدون اینكه خود بداند یا بخواهد - دلبسته این سرزمین است. برای اینكه ایرانی ‌زاده شده و فره ایرانی ناخودآگاه در تار و پود وجودش جای گرفته است.  همان فرهای كه بنا بر اساطیر ما اژدهاك یا ضحاك سه پوزه زشت نهاد آرزوی تصاحبش را داشت و ایزد آذر پرخاشكنان بانگ برآورد كه اگر این فرّه ناگرفتنی را به چنگ آوری چنان ترا بسوزانم و بر پوزههای تو آتش برافرزوم كه نتوانی بر زمین گام نهی.  اژدهاك پس میرود و لرزه به دریای فراخ كرد، دریای اساطیری كه به روایتی آن سوی قله البرز جای دارد، میجهد و بُرز ایزد نگاهبانش میشود. همان فرهای كه افراسیاب تباهكار نیز برای به دست آوردنش به سوی دریای فراخ كرد میشتابد و فرّه تند میتازد و از دسترس او بیرون میرود.  افراسیاب ناسزاگویان از دریای فراخ كرد بیرون میآید و بانگ میزند كه این فره را كه از آنِ ایرانی است نمیتوانم بربایم، پس همه چیز را درهم میآمیزم و جهان را در تنگنا میافكنم. افراسیاب بار دیگر به دنبال فره خود را به دریای فراخ كرد میاندازد و ناكام برمیگردد، به دنبال فره هفت كشور را درمینوردد و سرانجام گردن مینهد كه این فره به ایرانی تعلق دارد.  این همان فره است كه هر یك از فرزندان این آب و خاك را به نوعی به پاسداری و نكوداشتی این سرزمین هدایت كرده است. مگر نه اینكه در متون پهلوی فره مترادف با خویشكاری یعنی انجام وظیفه است؟ همین فره است كه كشاورزی را به بهتر كشتن، آموزگاری را به بهتر تعلیم دادن، سلحشوری را به بهتر دفاع كردن وامیدارد. همان فره ایرانی كه در اعماق وجود فردوسی جای میگیرد تا « آنی» به داستانهای كهن ما كه به نوعی هویت ما هستند، ببخشد كه در روح و جان ما رخنه كند و این فره با نسلها پیش میآید به نسل ما هم میرسد و در وجود دكتر خالقی نیز جای میگیرد.  شاید بهتر باشد كه از نسل پیشین دكتر خالقی و خودمان یاد كنم كه شخصیتهایش غالبا در آغوش خاكند ولی هنوز در حافظه ما جای دارند. در این نسل پیشین ما، عشق به ایران و دلبستگی به این سرزمین، بدون اینكه نیاز به تظاهری باشد در خون‌شان اندر شده بود و با جان‌شان به در میرفت.  این نسل پیشین ما تظاهری به ایراندوستی نمیكردند، شعار هم نمیدادند، اما گل گلاب سرود جاودانه «‌ای ایران» را سرود، ملكالشعرای بهار رو به دماوند بانگ برآورد:‌ ای كوه سپید پای دربند... ایرج افشار قدم به قدم این سرزمین را درنوردید و بدون تظاهر خاك آن را بویید و هر ورقی كه نشان از ایران داشت را جاودانه كرد، منوچهر ستوده به كوره دههای این سرزمین هم شناسنامه داد، پورداود اوراق فراموش شده را گویی بر درفش كاویانی برافراشت، زریاب واژههای صیدنه را بیرون كشید، محمدامین ریاحی فردوسی‌شناسی كرد، مصاحب دایرهالمعارف ماندگارش را در دسترس ما گذاشت، تقی‏زاده بر گاهنامه ما اصالت بخشید، از این نسل ساعتها میتوانم اثر بشمارم و در پس همه این تلاشها فره ایرانی میدرخشید. اما نسل ما و نسل دكتر خالقی.  ما نیز تا آنجا كه توانستیم به نوعی به ندای این فره پاسخ گفتیم. سعی كردیم هر یك بذری در این خاك بیفشانیم. بر گوش جوانان صمیمانهتر پیام عاشقانه ایراندوستی را سر دادیم. هر كدام كاری كردیم كه از ما برمیآمد و خویشكاری ما بود. زبانها و گویشها را كاویدیم.  حافظشناسی كردیم، بر سعدی سلام گفتیم، به باستانشناسی پرداختیم، در آزمایشگاهها كار كردیم، پزشك شدیم و به داد بیماران رسیدیم و هر كدام ناخودآگاه در تلاش بودیم تا در برابر فره ایرانی روسفید باشیم. اما من و شما خوب میدانیم كه گاهی فره جایگزین شده از برخی انسانها به دلیل زشت‌كاریها، خیانتها، نادرستیها و به جای نیاوردن خویشكاریها میگریزد، همان طوركه فره از جمشید نیز گریخت.  اما همین فره بود كه دكتر خالقی را پشت میز نشاند و نگذاشت حتی به بهای خم شدن پشت و دردهای جسمانی دیگر قلم از دستش بیفتد و اكنون دكتر خالقی و نسل ما، دل نگران، چشم به نسل بعد خود دوختهایم. آنها چگونه پاسخگوی فره ایرانی خواهند بود.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما