تاریخ شتاب می‌گیرد / كایل هارپر
|۱۱:۴۸,۱۳۹۹/۲/۲۰| بازدید : 167 بار

 

نگاهی به كرونا و بیماری‌های همه‌گیر در گذشته

ترجمه:  عبدالرضا سالاربهزادی / همه‌گیری و فراگیری ویروس كرونا و خانه‌نشینی اجباری و ناگزیر پیامد آن برای بسیاری از اصحاب و پژوهشگران حوزه‌های مختلف علوم انسانی اعم از فلسفه و تاریخ و علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و روانشناسی، این فرصت را فراهم آورده كه در مقایسه با قبل، خلوتی بیابند و به ابعاد و جنبه‌های مختلف این بیماری فراگیر بیندیشند و راجع به آن اظهارنظر كنند. در همین مدت كوتاه، كتاب‌ها و مقالات و یادداشت‌ها و گفتارها و نوشتارهای كثیری از سوی بسیاری از اندیشمندان معاصر در توضیح و تبیین علل و عوامل اجتماعی و فرهنگی پدید آمدن بیماری كرونا و بحث و بررسی در رابطه با نحوه مواجهه بشر امروز با آن عرضه شده است. البته ناگفته پیداست كه یكی از وظایف اساتید علوم انسانی در شرایطی مثل بیماری همه‌گیر كرونا، تامل و مفهوم‌پردازی برای فهم بهتر و دقیق‌تر ماجرا و كوشش برای توضیح تاثیرات فرهنگی و اجتماعی و انسانی آن است.

جستار پیش رو، می‌كوشد از منظری تاریخی به پیامد‌ بیماری‌های فراگیر و همه‌گیر و با بررسی شرایط امروز جوامع بشری به مقایسه نحوه مواجهه انسان‌های امروز با گذشتگان در رویارویی با بیماری‌های همه‌گیر بپردازد. نویسنده كایل هارپر (Kyle Harper) استاد تاریخ و ادبیات كلاسیك و معاون ارشد رییس دانشگاه و مدیر اداری دانشگاه اُكلاهُما (University of Oklahoma) است.

 

 ************

 

تامل در زمانه طاعون

در سال 1377 پس از میلاد مسیح دانشمند و دولتمرد بازنشسته عرب ابن خلدون مقدمه معروف خودش بر تحقیق و مطالعه درباره تاریخ جهان را منتشر كرد. اهداف او متواضعانه نبودند. مطالعات گسترده ابن‌خلدون و بیش از آن مسافرت‌های گسترده‌ترش او را به این نتیجه‌گیری رسانده بود كه قوانین كلی و عالم‌شمولی درباره پویایی و تحرك اجتماعی وجود دارد و او قصد داشت تا از كتابش برای ارایه نظریه‌ای فراگیر درباره تمدن بشری بهره ببرد.

 

بدیع‌ترین چیزی كه مقدمه او برای اهل نظر داشت مفهوم عصبیه یا همبستگی گروهی [قومی] بود. برای ابن‌‌خلدون الگوی اساسی و پایه تاریخ چرخه دودمانی فرمانروایی، ظهور و افول تمدن‌ها بود، و عصبیه -حس هدف مشترك و انسجام اجتماعی- سرچشمه قدرتی بود كه در طول مرحله رشد و شكوفایی [فرمانروایی] یك سلسله یا یك تمدن به حركت و كنش جمعی اجازه بروز و عمل می‌داد.

 

با این‌ همه، به نوبه خود، موفقیت و رفاه در جهت تضعیف حس همبستگی كه به یك گروه اجازه به قدرت رسیدن داده بود عمل می‌كردند. لذا، تمدن‌ها به شكلی گزیر‌ناپذیر از درون فاسد می‌شدند.

 

ابن‌خلدون نظریه‌ای پیشرو درباره تغییر تاریخی را ارایه كرد كه قلمروهای اجتماعی و سیاسی را با اقتصادی و جمعیت‌نگارانه [آماری] در هم می‌آمیخت- و به‌گونه‌ای جالب و قابل‌توجه این مورخ عرب پیش‌بینی كرد چگونه بیماری‌های عفونی می‌توانستند در آن ادغام شوند. او در زمان مرگ سیاه [طاعون قرون وسطی]، بنا بر برخی معیارها بدترین فاجعه زیست‌شناختی در تاریخ بشر، زیسته بود. برای ابن‌خلدون بیماری‌های واگیردار جزیی تفكیك‌ناپذیر از سقوط امپراتوری‌ها بودند. اما طاعون‌ها و بیماری‌های مسری مرگبار همه‌گیر تنها اعمال تصادفی خداوند یا طبیعت نبودند. آنها پدیده قابل توضیح عقلانی بودند. یك همه‌گیری می‌توانست نتیجه خودِ رشد جمعیت باشد. یك تمدن سرزنده و پرتوان با حكومتی خوب و كارآمد افزایش جمعیت را تسهیل می‌كند- اما، به شكلی متناقض و ناسازه‌وار، رشد آمار جمعیتی خود محرك بیماری‌های همه‌گیر مرگبار و فروپاشی اجتماعی خواهد بود.

 

همه‌گیری عالم‌گیر بیماری كووید‌19 طاعون مرگ سیاه نیست و ابن‌خلدون بی‌تردید یك متخصص همه‌گیری‌شناسی نبود، ولی‌ همچون سقوط دیوار برلین یا فرو ریختن برج‌های دوقلو در یازدهم سپتامبر، یك حس خطاناپذیر همگانی وجود دارد كه ما در بحبوحه امری دوران‌ساز زندگی می‌كنیم و در زمان‌هایی این‌چنین ما ناگزیر در جست‌وجوی الگوهایی مشابه به گذشته رجوع می‌كنیم. این تنها علم پزشكی و مدل‌های اقتصادی نیستند كه پاسخ‌هایی در خور برای این زمان ارایه می‌كنند. تاریخ همچنین می‌تواند به ما درباره علل پیدایش همه‌گیری جهانی كووید‌19- و پیامد‌های احتمالی آن- درس‌هایی بیاموزد.

 

 

 

نقاط عطف تاریخ

در تمام طول تاریخ رویدادهای همه‌گیری همواره نقطه تقاطع احتمالات و ساختار‌ها بوده‌اند. ‌‌آنها [همه‌گیری‌ها] رویدادهای تصادفی‌اند زیرا، برای مثال، آنها زمانی سر بر می‌آورند كه ریزارگانیسم‌های بیماری‌زا -ویروس‌ها، باكتری‌ها، تك‌یاخته‌‌ها- از یك گونه [جانوری] به گونه دیگر سرایت می‌كنند، زمانی كه جهش‌های تصادفی ژنتیكی كوركورانه انتقال یا سرایت یك میكروب را تشدید می‌كند یا زمانی كه تعاملات اتفاقی بین گروه‌های انسانی همسو می‌شوند تا شیوع سریع یك بیماری عفونی را تسهیل كنند. درنتیجه، همه‌گیری‌ها غالبا برای ناظران بشری همچون رویدادهایی تصادفی كه از ناكجا فرا می‌رسند به نظر آمده‌اند، انگار كارهای خدا، چه به معنای لغوی آن یا در مفهوم تمثیلی‌اش. این‌گونه لرزه‌های زیست‌شناختی یك نیروی پایدار برای انقطاع و عدم پیوستگی در تاریخ بشر بوده‌اند؛ با منهدم كردن امپراتوری‌ها، ساقط كردن اقتصادها، از میان بردن جمعیت‌های بشری به تمامی، به‌ویژه هنگامی كه آنها مقارن می‌شوند یا جرقه‌شان همزمان با بحران‌های دیگر در جوامع زده می‌شود -با بحران‌های اقلیمی و آب و هوایی، بحران‌های مشروعیت، بحران‌های مالی و درگیری‌های مسلحانه- آنها لحظات تغییر و دگرگونی یا تغییر مسیر در جریان تاریخ را رقم می‌زنند.

 

اما، زمانی كه در مقیاس‌های طولانی‌ زمانی درنظر گرفته شوند، رویدادهای همه‌گیری نظم و منطق دارند. در یك معنا، هر عصر دچار بیماری‌های عفونی می‌شود كه استحقاقش را دارد؛ از نظر زیست‌محیطی، نه اخلاقی. خزانه بیماری‌های بشری محصول زیست‌بوم و تكامل است.

 

حدود 400-300 گونه ریزارگانیسم عمده شناخته‌شده بیماری‌زای انسانی وجود دارد. در قیاس با شامپانزه‌ها، نزدیك‌ترین خویشاوند باقی‌مانده ما، میكروب‌های بشریت متعددتر، كثیف‌تر و به صورتی غیرعادی تمركز كرده بر استثمار و بهره ‌كشیدن از ما هستند. خزانه متمایز بیماری‌های بشری حاصل تاریخ متمایز ماست؛ حاصل شیوه‌های خاصی كه ما در مقام گونه‌ای كه شرایط زیست‌محیطی روی كره‌زمین را تغییر شكل داده‌ایم و خود را به شكلی غیر‌معمول به عنوان میزبانی برای انگل‌های میكربی اهدافی جذاب ساخته‌ایم.

 

بی‌ثباتی‌های عظیم

این دیدگاه زیست‌بومی درباره بیماری‌های عفونی یك نسل پیش از ما از سوی مورخ بزرگ جهانی ویلیام مك‌نیل برجسته شده و مورد توجه عموم قرار گرفته بود. ما در این فاصله درباره منشاهای وابسته به مبحث تكامل بیماری‌های انسانی بسیار آموخته‌ایم، اما آن چارچوب هنوز مستحكم و منطقی است. برای مثال، دلیل این ‌همه بیماری‌های دستگاه گوارشی ما این است كه حدود 12000 سال قبل ما شروع به زندگی كردن در زیستگاه‌های متراكم و جمعی كردیم و لذا در احاطه فضولات‌مان قرار گرفتیم، جدا از فضولات حیوانات‌مان كه سرشار از عوامل بیماری‌زایی هستند كه از طریق راه دهانی-مدفوعی منتقل می‌شوند. دلیل آنكه انسان‌ها این ‌همه بیماری‌های تنفسی دارند آن است كه ما شمار انبوه جمعیت را داریم و تراكم جمعیت مطلق را كه پشتیبان عوامل بیماری‌زایی است كه راهكار آنها انتقال از ریه به ریه است. نخست در جهان عهد عتیق و سپس در دنیای عهد جدید، جهانی شدن‌های اولیه جماعات مختلف انسانی-و میكروب‌های‌شان- را در تماس با یكدیگر آورد، كه غالبا نتایج قابل انفجار و پرمخاطره‌ای را در پی داشتند.

 

در تمام طول تاریخ مدون، بیماری‌های مسری مرگبار و همه‌گیری‌ها منشا بی‌ثباتی‌های عظیم در روابط بشری بوده‌اند.

 

در بحبوحه همه‌گیری جهانی كووید‌19 شایسته است اهمیت و عظمت برخی رویدادهای قبلی همه‌گیری بیماری‌ها - و انعطاف‌پذیری جوامع بشری هنگام مواجهه با فجایع زیست‌شناختی- را به خودمان یادآوری كنیم. «مرگ سیاه» [یا طاعون سیاه] یك همه‌گیری جهانی طاعون گاوی (طاعون خیاركی) بود بیماری وحشتناكی كه باكتری یرسینیا پستیس (Yersinia pestis) عامل ایجاد آن بود. طاعون گاوی در واقع یك بیماری انتقال‌یابنده از طریق حشرات [كك] جانوران جونده است كه به صورت ماندگار و دایمی در كولونی‌های جانوران جونده آسیای مركزی استقرار یافته است. طی تاریخ این بیماری به كرات از جایگاه‌های استقرارش به بیرون نشت كرده تا همه‌گیری‌های انسانی عظیم جهانی را به وجود آورد كه در واقع عارضه جانبی همه‌گیری‌های عظیم بیماری‌های جانوری‌اند، در این مورد اساسا موش‌ها. همه‌گیری جهانی قرن چهاردهم [م.] خاور نزدیك، بخش‌های عمده‌ای از آفریقا و سراسر اروپا را درنوردید. مرگ سیاه قریب به نیمی از تمامی جمعیت قاره‌ها را با خود برد. سپس، به صورت پراكنده و هراز‌گاه برای قرن‌ها یكی، دو بار در طول عمر هر نسل رجعت كرد. طاعون گاوی بیماری‌ای است كه خارج از محیط‌زیست انسان محاط شده است، ولی بیماری‌های دیگر همچون آبله، سرخك، آنفلوآنزا، تب زرد و مالاریا مسوول نابودی‌ها و هلاكت‌های خارق‌العاده بودند. كووید‌19 در قیاس با این هیولاهای تاریخ رنگ می‌بازد.

 

كوره محك مدرنیته

همه‌گیری‌های جهانی پیشامدرن نابود‌كننده بودند، چراكه جوامع پیشامدرن به‌ویژه در برابر بحران‌های مرگ‌ومیر و تاثیرات جمعیت‌نگارانه آنها آسیب‌پذیر بودند. جوامع پیشاصنعتی به شكلی یكسان فقیر بودند؛ افراد انسان كه نزدیك به سطح بخورونمیر زندگی می‌كنند بیش از دیگران در معرض بیماری عفونی‌اند. علاوه بر آن، با فقدان نظریه‌ای درباره میكروب، این جوامع واكنش‌ها یا درمان‌های پزشكی كارآمد بسیار معدودی برای مقابله با بیماری عفونی دراختیار داشتند. در حالی كه مداخلات غیردارویی همچون بهداشت عمومی بدوی ریشه در قرون وسطی دارند و قرنطینه به‌تدریج به عنوان واكنشی در برابر طاعون پدیدار شد و تحول یافت، حتی جوامعی هم كه در جایگاه پیشگامی و رهبری توسعه اقتصادی شمرده می‌شدند تا قبل از قرن هیجدهم تقریبا به‌طور كامل در تخفیف آثار و تبعات بیماری‌های همه‌گیر ناتوان بودند. اما آنها قادر بودند پس از بحران‌های مرگ‌ومیر‌ كه غیرقابل پیش‌بینی ولی ناگزیر بودند، به شرایط قبل بازگردند. امپراتوری روم از یك همه‌گیری جهانی جدی در دوران حكمرانی ماركوس اورلیوس در اواخر دهه 160 میلادی آسیب دید كه احتمالا (نه یقینا) طلیعه ویروس آبله بود. به سختی می‌توان گفت كه آن همه‌گیری ناقوس مرگ امپراتوری [روم] بود. یا رجعت‌های مكرر [همه‌گیری] طاعون گاوی [خیاركی] در قرن هفدهم را در نظر بگیرید. طاعون به عنوان واقعیتی بی‌رحمانه در آنچه عصر «بحران‌های جهانی» نام گرفته است باقی ماند، دورانی كه از بسیاری جهات كوره محك مدرنیته به شمار می‌رود. برخی جوامع، مانند ایتالیا، با طاعون درهم شكسته شدند و برای همیشه موقعیت رهبری خود را وانهادند؛ برخی دیگر، مانند انگلستان، در حالی ‌كه به‌شدت ضربه دیدند (20درصد اهالی لندن در یك همه‌گیری عمده طاعون در 1625 جان خود را از دست دادند) به ترتیبی توانستند ثبات یافته و از نظر اقتصادی پویا باقی بمانند.

 

 مهار كردن بیماری

مهار كردن بیماری عفونی نشانه و مشخصه مدرنیزاسیون است. دانش، فناوری و سیاستگذاری بشریت را در برابر بدترین ویرانگری‌های مرگ‌ومیرهای حاصل از همه‌گیری‌ها كه جزیی تفكیك‌ناپذیر از تاریخ ما بودند محافظت كردند.

 

نخست، در قرن هیجدهم میلادی شدیدترین رویدادهای [همه‌گیری‌های] مرگ‌ومیر‌دار به زانو درآورده شدند. علم كشاورزی و سیاستگذاری عمومی وقوع و شدت قحطی‌ها را كاهش داد؛ مایه‌كوبی بدترین [همه‌گیری‌های] آبله را فرونشاند؛ قرنطینه گسترش افسارگسیخته شیوع بیماری‌ها را مهار كرد. حتی در زمانی كه بیشتر مردم هنوز از بیماری‌های عفونی هلاك می‌شدند، جوامع در حال مدرن شدن توان و نیروی شدیدترین رویدادهای [همه‌گیری] پر مرگ‌ومیر را كاهش داده و داس مرگ را كند كردند. احتمالا این فرض درست است كه هیچ جامعه كاملا مدرن شده‌ای هرگز یك رویداد پر مرگ‌میر غیرمنتظره و مهجوری همچون مرگ [طاعون] سیاه را تجربه نكرده است. البته، این امر هیچ ضمانتی برای این به شمار نمی‌رود كه چنین رویدادی هرگز برای باری دیگر اتفاق نمی‌افتد؛ چند صد سال یك ظرف نمونه زمانی قابل اتكا‌ [برای آمارگیری] نیست. اما الگوهای ما به این امر اشاره می‌كنند كه ما تركیبی از ابزارهای دارویی و غیردارویی را برای متوقف كردن گسترش كامل رخدادهای [همه‌گیری‌های] پر مرگ‌ومیر در اختیار داریم.

 

دوم آنكه از اواخر قرن نوزدهم [م.] بیماری‌های عفونی شروع به سپردن جای خود به اختلالات قلبی-عروقی و انواع سرطان‌ها به عنوان علل اصلی مرگ كردند. تا دهه 1900 [م.] هنوز بیشتر مرگ‌ومیرها در ایالات‌متحده ناشی از بیماری‌های عفونی بود، ولی این امر با سرعت خیره‌كننده‌ای تغییر یافت. دلایل این تغییر چندلایه بودند. تغذیه بهتر، اصول بهداشتی و مراعات حفظ‌الصحه پیش‌رفته و مجموعه چشمگیری از واكسن‌ها و آنتی‌بیوتیك‌ها زرادخانه مدرن جنگ‌افزار انسانی در برابر میكرب‌های عفونت‌زا را تشكیل می‌دهند. لازمه‌ انسان مدرن بودن در جهان پیش‌رفته گذراندن بیشتر ایام عمر بدون ترس از مرگ به دلیل یك بیماری عفونی است (هر چند ارزش آن را دارد كه به خود یادآوری كنیم هنوز اسهال، مالاریا، سل و دیگر بیماری‌های عفونی، به بهای نابودی جمعی ما، بر سر جوامع غیر‌پیشرفته سایه انداخته‌اند). طاعون و آبله غیرقابل باورند؛ البته تا زمانی كه اتفاق بیفتند.

 

گندزدایی از سیاره

حتی در جوامع بسیار پیشرفته هم دقیق‌تر آن است كه بگوییم بیماری‌های عفونی مهار شده‌اند نه آنكه شكست داده شده‌اند. این بیماری‌ها تهدیداتی‌اند كه هرگز نمی‌توان آنها را از میان برد. ما می‌توانیم تاریخ متاخر بیماری‌های عفونی را در قالب ارجاع به اصطلاحی كه به صورتی فزاینده برای توصیف سیاره‌مان در عصر سلطه بشری مورد استفاده قرار می‌گیرد، یعنی «انسان‌مدار»، وصف كنیم.

 

«انسان‌مداری» با تلاش بشریت برای گندزدایی این سیاره -برای آسان‌تر و راحت‌تر ساختن آن برای زندگی كردن انسان‌ها- تسهیل و توصیف شده است. ما در محیط‌هایی بسیار دست‌ساز و مصنوعی‌ زندگی می‌كنیم كه بیش از آنچه برای اندیشیدن به آن تامل كنیم دقیقا برای دور نگه داشتن میكروب‌ها‌ی‌مان از ما ساخته شده‌اند. محیط‌های ساخته شده برای ما، مدیریت تغذیه و آب و فضولات ما، برنامه‌های روزمره جسمانی و رژیم شیمیایی ما، همه علیه عوامل بیماری‌زا هستند. این الگو فشارهای خنثی‌كننده و متضاد شدیدی را به وجود می‌آورد. جمعیت جهانی با سرعت به سوی 8 میلیارد نفر شدن در حركت است. ما بیشتر از همیشه به طرف زیستگاه‌های طبیعی و حیوانات وحشی كه منابع بالقوه بیماری جدید‌ند رسوخ و تجاوز می‌كنیم. ما بیشتر از همیشه با یكدیگر در ارتباطیم. مرز تلاقی میان نوع ما و انگل‌های احتمالی ما گسترده‌تر از هر زمانی در گذشته است. انگیزه میكروب‌ها برای بهره‌كشی از انسان‌ها هرگز این‌چنین نیرومند نبوده است، با این ‌همه ابزار مقابله ما با آنها قدرتمند‌تر از همیشه است. ما در میانه این بن‌بستِ هیچ-به-هیچِ نا‌آرام و بی‌ثبات زندگی می‌كنیم.

 

یك ویروس قابل پیش‌بینی

به‌گونه‌ای ناسازه‌وار ظهور بیماری‌های عفونی به انسان‌محوری شتاب بیشتری بخشیده است. بیشترین این بیماری‌های عفونی نوظهور تهدید‌هایی زودگذر یا به سرعت قابل مهار شدن هستند، ولی حتی با وجود بهداشت عمومی و پزشكی ‌زیست‌شناختی ما، هنوز روزنه‌هایی در زرادخانه ما وجود دارند كه ما را در برابر انقطاع‌هایی بزرگ‌تر در این روند آسیب‌پذیر می‌سازند. اچ‌آی‌وی (HIV) یك ویروس پسگرد یا رتروویروس شیطانی صبور است كه پدید آمد و با آثاری ویرانگر در سطح جهان انتشار یافت. آنفلوآنزا [ویروس] شریر تغییرشكل‌دهنده‌ای است كه انباشتگاه‌هایش در میان پرندگان مقابله با آن را به شكل خطرناكی دشوار می‌سازد و درنهایت، قابل پیش‌بینی بود كه خانواده ویروس كرونا یكی از بدیهی‌ترین خطراتی بود كه سایه ترسناكش بر سلامت و بهداشت بشر سنگینی می‌كرد. متخصصان در زمینه بیماری‌های عفونی بیش از یك دهه است كه از این خطر اطلاع داشته‌اند، ولی البته درد و درماندگی فعلی باید پیش می‌آمد تا پیشگویی‌های آنها توجهی را كه شایسته‌اش بود دریافت كند. این ویروس جدید عینا همه ویژگی‌های درست و لازم برای بهره بردن از نقاط ضعف و آسیب‌پذیری‌های ما را داراست. ویروسی تنفسی است با دوران نهفتگی (یا كمون) طولانی، شیوه سرایت موذیانه و ناقلان بدون علائم بیماری. به‌شدت مسری است. هیچ واكسنی برای آن آماده نداشتیم. این همه‌گیری جهانی است كه مستحق آن بودیم، نه از نظر اخلاقی، بلكه از نظر زیست‌محیطی.

 

همه‌گیری در عصر رسانه‌های اجتماعی

و اینك ما از پیامدهای آن در رنج و عذابیم؛ پیامدهایی كه هنوز بیشتر آنها ناشناخته‌اند. من، در مقام یك مورخ همه‌گیری‌ها، آنچه در این میان چشمگیر‌تر از هر چیز می‌یابم نه تشابهات و خطوط موازی با گذشته كه تفاوت‌های آن با گذشته است. بدون تعارف و مجامله، شدت [بیماری و سرایت] و مهلك بودن این ویروس بیماری‌زا می‌توانست بسیار بیش از این باشد و شاید ویروس بعدی- كه بی‌تردید پس از این خواهد آمد- بدتر از این خواهد بود. ولی پیشاپیش روشن است كه این بیماری كه مرگ‌ومیری در قیاس بسیار كمتر از همه‌گیری‌های جهانی تاریخ خواهد داشت، پس‌لرزه‌هایی عمده در پی خواهد آورد. تاثیرات و پیامد‌های اجتماعی، اقتصادی و شاید ژئوپلیتیك بیماری كووید‌19 همه‌گیری جهانی آنفلوآنزای بسیار مرگبار‌ترِ سال 1918 را به سایه خواهند برد. این بیماری جدید به قلب نظم جهانی به‌هم‌ وابسته ما حمله خواهد كرد. این بیماری در حال گشودن راه‌های تازه و گذشتن از حدود پیشین است: این نخستین همه‌گیری جهانی عصر رسانه‌های اجتماعی است، عصر قطبی شدن فرهنگی و سیاسی ما و در نتیجه، زیبا‌شناسی خاص خود و احساس خودش را خواهد داشت. این یك چالش اقتصادی نوظهور از بسیاری جهات است. بازار كار بیش از اندازه كارآمد ما كه چنان به كارهای موقت وابسته است؛ زنجیره‌های عرضه طویل، درهم‌تنیده و درست-سر- وقت ما؛ اقتصاد بسیار برخوردار از اهرم‌های قدرت و نفوذ با وابستگی بیش از اندازه به بدهی مصرف‌كنندگان، اوراق قرضه شركت‌ها و اوراق قرضه بین‌المللی، هیچ‌كدام از این نظام‌ها هرگز با اختلالی مثل همه‌گیری جهانی كووید‌19 مواجه نبوده‌اند.

 

بعضی اوقات همه‌گیری‌های جهانی به تاریخ شتاب می‌بخشند یا راهی را كه پیشاپیش در آن گام گذاشته‌ایم آشكار می‌سازند، در حالی‌ كه برخی اوقات آنها به شكلی بنیانی مسیر جوامع بشری را تغییر می‌دهند. در قرن سوم [میلادی] امپراتوری روم یك بیماری همه گیر را از سر گذراند كه با نام «طاعون قبرسی» شناخته می‌شد. این بخشی از یك بحران ساختاری و مالی بود كه دولت روم را عمیقا تغییر داده و وضعیت ژئوپلیتیك رومی‌ها را در برابر ایرانیان و ژرمن‌ها به شكلی جوهری و ذاتی تضعیف كرد. اما‌ به‌گونه‌ای، این تغییرات قبل از آن بیماری همه‌گیر‌ كه به آنها شتاب بخشید، قابل مشاهده بودند. در تضاد با آن، «طاعون سیاه» یك بخت‌آزمایی و بازی شانس تاریخ بود؛ میزان عظیم مرگ‌ومیر نظم ژئوپلیتیك را به‌گونه‌ای بر هم زد كه در غیر آن صورت تصورش سخت می‌بود.

 

ما برای سر درآوردن از نحوه‌ای كه این همه‌گیری جهانی دنیای ما را تغییر خواهد داد به زمان و دورنمایی از ابعاد آن نیاز داریم (البته، مورخین [داشتن] زمان و دورنما را همیشه ترجیح می‌دهند). ولی این حس كه ما در حال نظاره از هم گسیختن برخی درزهای نسج اجتماعی‌مان هستیم حسی خطا نیست و گذشته به ما یادآوری می‌كند كه شوك‌ها و لرزه‌های زیست‌شناختی در غالب اوقات با لحظات دگرگونی و استحاله مقارن می‌شوند‌ و برخی اوقات حتی با پیشرفت.

 

*كایل هارپر (Kyle Harper) استاد تاریخ و ادبیات كلاسیك و معاون ارشد رییس دانشگاه و مدیر اداری دانشگاه اُكلاهُما

(University of Oklahoma) است.

6 آوریل 2020: مجله Foreign Policy

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما