كرونا یك بیماری پست‌مدرن / رضا داوری اردكانی
|۹:۵۷,۱۳۹۹/۲/۱۷| بازدید : 253 بار

 

نجات آنجاست كه خطر آنجاست

محسن آزموده: گفتاری كه در پیش رو می‌خوانید یكه و قابل توجه است. در هفته‌های جاری بسیاری از اهل نظر و اصحاب فكر و فیلسوفان جهان درباره بحران كرونا، علل و عوامل پدید آورنده آن و پیامدهایش بحث كردند. در ایران نیز شمار قابل توجهی از پژوهشگران و محققان حوزه‌های مختلف علوم انسانی از جمله فلسفه، تاریخ، جامعه‌شناسی، علوم‌ سیاسی، اقتصاد، ادبیات و... در این باره به بحث پرداختند و نظر خود را بیان كردند. اما در میان متفكران و روشنفكران صاحب‌نام ایرانی، رضا داوری‌اردكانی شاخص‌ترین چهره‌ای است كه اینچنین مفصل و جامع و در قالب متنی نوشتاری درباره كرونا و جنبه‌های مختلف آن اظهارنظر كرده است. این استاد برجسته فلسفه، پیرانه‌سر و در آستانه 87 سالگی به همان سیاق همیشگی كه هیچگاه نسبت به وقایع و شرایط روز بی‌تفاوت نبوده این ‌بار هم از سر تعهد و دغدغه‌مندانه به تامل در شرایط كرونایی پرداخته است. دیگر نكته حائز اهمیت این بحث، طنین دیدگاه‌ها و ایده‌های داوری در این تاملات است، اندیشه‌هایی كه از زمان نخستین آثار او در ابتدای دهه 1350 یعنی شاعران در زمانه عسرت تاكنون اگرچه تحولاتی داشته اما همچنان بر محور نقد تجدد و دست‌كم ضرورت بازاندیشی در آن استوار مانده است. در گفتار حاضر نیز دكتر داوری پس از توصیف شرایط تیره و تار ناشی از كرونا، آن را بیماری پست ‌مدرن و نتیجه ایده‌ها و اصول تجدد مثل پیشرفت می‌داند اما نه بازگشت به گذشته را تجویز می‌كند و نه به گریز یا بازی را به هم زدن دعوت بلكه همچون مارتین هایدگر، فیلسوفی كه عمری را با او سر كرده البته بی‌آنكه نامی از او به میان‌ آید، نجات را در همان جا می‌جوید كه خطر در آن نهفته است و به رویارویی مستقیم و اندیشناك با آن فرا می‌خواند. به دنبال همه‌گیری ویروس كرونا و تعطیلی سازمان اسناد و كتابخانه ملی ایران و عدم امكان تشكیل نشست‌های فرهنگی، اندیشگاه سازمان كه به عنوان نهاد ترویجی سازمان اسناد و كتابخانه ملی ایران متصدی نشست‌های فكری در حوزه علوم ‌انسانی، ایران‌شناسی و اسلام‌شناسی و علم اطلاعات است، نشست‌هایی را با محوریت علوم ‌انسانی و كرونا و با عنوان « كرونا و ما، تاملات فكری» ترتیب داده است كه طی آن به صورت هفتگی از اندیشمندان فرهیخته در زمینه‌های مختلف علوم انسانی دعوت می‌كند با محوریت كرونا به صورت مجازی، تاملات نظری خود را با سایر صاحب‌نظران در میان بگذارند. این نشست‌ها با مخاطبان محدود كه شامل اعضای كارگروه‌های تخصصی اندیشگاه، اعضای هیات علمی سازمان اسناد و كتابخانه ملی و ریاست است، برگزار می‌شود كه تاكنون دو جلسه برگزار شده است. در جلسه اول با عنوان «دولت، مذهب و بحران‌های سلامتی» دكتر داود فیرحی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران به سابقه بیماری‌های همه‌گیر در ایران و تجربه برخورد دولت و مذهب با آنها و در جلسه دوم با عنوان «كرونا و آینده» دكتر رضا داوری‌اردكانی استاد برجسته فلسفه به تاثیرات بیماری كرونا در آینده جهان و زیست بشر پرداختند. آنچه می‌خوانید، متن كامل گفتار دكتر داوری است كه توسط «اعتماد» پیاده‌سازی و تنظیم شده است.

 

*********

 

البته ما از آینده كرونا خبر نداریم و نمی‌دانیم كه در آینده چه رخ خواهد داد، اما نظرم این است كه به آینده كرونا و پس از كرونا فكر كنیم. چند روز پیش كه دیدم از خانه بیرون نمی‌روم، از خود پرسیدم كه تو چرا باید از ویروس بترسی؟ زیرا به فرض اینكه بتوانی تا پایان عمر این دشمن موذی بشر و تمدن بشری دوام بیاوری، چون پیمانه عمرت قاعدتا باید پر شده باشد، باید دل از هستی دنیایی برگیری تا وقتی كه پیك اجل می‌رسد، عزم وطن عقبا كنی. اما دیدم اولا از كرونا نه فقط نمی‌توان نترسید، بلكه ترس از كرونا، ترس مضاعف است. همه از مرگ می‌ترسند و چون بیماری آنها را به مرگ نزدیك می‌كند، از بیماری هم ترسناكند. هر كس به سكته قلبی و مغزی و به سرطان و به هر بیماری كشنده دیگری بیندیشد، نگران می‌شود. اما كرونا با حمله قلبی و سرطان تفاوت دارد. آنها امور ممكنند و معلوم نیست كه كجا هستند و كی می‌آیند، پس بهتر است به حكم طبع خویش و به سفارش بعضی فیلسوفان مانند اسپینوزا بگوییم، زندگی باید كرد و مرگ را باید به فراموشی سپرد.

 

نمی‌توان مثل آدم مرد

ولی كرونا دیگر یك امكان نیست، بلكه آمده است و در كوچه و خیابان و اداره و فروشگاه و مدرسه و دانشگاه و پشت در هر خانه حضور دارد. پس در این مكان‌ها نباید حاضر شد، زیرا كرونا آمده و آنجا را اشغال كرده است. كرونا اكنون دیگر امر موجود است و نه یكی از امكان‌ها و ممكن‌ها. پس مردم از بیماری كشنده حاضر چگونه نترسند؟ كرونا ترس دیگری را هم با خود آورده و آن ترس تلف شدن و به هلاكت رسیدن مثل حیوانات است. پس من هم از مردن در زمان و فضایی كه در اشغال كروناست می‌ترسم، زیرا مرگ در این فضا، مرگ نیست. یعنی در آن نمی‌توان مثل آدم مرد.

 

كرونا هیبت و هیمنه مرگ را از میان ربوده و چهره آن را كه بیشتر ترسناك بود، خوار و زشت كرده است. مرگ دیگر، مرگی نیست كه در عالم انسانی، همراه و هم خانه آدمیان و پایان بخش امكان‌هایش باشد. به عبارتی دیگر، مرگ امكانی نیست كه روزی به همه امكان‌های ما پایان دهد. كرونا مرگی از بیرون با خود آورده است كه مراسم و تشریفات ندارد. حتی مجال عزاداری و تسلیت هم به بازماندگان مرده نمی‌دهد، زیرا كسی كه می‌میرد، او را با تیمم و بی‌غسل و كفن در گور می‌گذارند و رویش خاك می‌ریزند. اگر این جبار وحشی زودتر زحمتش را كم نكند، معلوم نیست بر سر زندگی آدمی و وضع جهان چه می‌آید.

 

 كرونا و تسخیر جهان

كرونا در مدتی كوتاه سراسر روی زمین را مسخر كرده و نظم كارها را بر هم زده و مردمان را به تنهایی در حصار قرنطینه یا بلاتكلیفی میان در خانه ماندن و از خانه بیرون آمدن محبوس كرده است. هم‌اكنون مدرسه‌ها تعطیل است و كودكان و نوجوانان به مدرسه نمی‌روند. بیكاری شدت پیدا كرده و تعداد بیكاران و گرسنگان بیشتر شده است. دیگر كمتر جایی بساط عیش و عشرت و تفریح و عروسی برپا می‌شود. مجالس بحث و علم و نظر و بسیاری از مراكز كار و تولید نیز تعطیل شده است. كرونا تجارت و صنعت پررونق ورزش و توریسم را هم متوقف كرده و حتی درهای مساجد و حرم‌ها و زیارتگاه‌ها را بسته است. كرونا می‌گوید یا از هم دور باشید، یا می‌كشم‌تان!

 

او نظم زمان و عید و عزا را به هم زده است. اینها كه نباشد از زندگی آدمی چه می‌ماند. ویروس كرونا نه فقط همه را به مرگ تهدید می‌كند، بلكه از هم‌اكنون مراجعه به پزشك و بیمارستان را دشوار كرده و درمان بیماری‌های دیگر را به تعویق انداخته است. زیرا بیماران می‌ترسند به درمانگاه‌ها و مطب‌ها و بیمارستان‌ها رجوع كنند و این امر میزان مرگ و میر را بیشتر كرده است و چه بسا بیمارستان‌ها و مراكز درمانی خصوصی را به ورشكستگی بكشاند. پزشكان و كاركنان بیمارستان‌های دولتی را نیز چنان خسته و افسرده می‌كند كه ادامه كار برای‌شان بسیار دشوار می‌شود و بسیاری از آنها شاید از پا در آیند.

 

كرونا و سلب آزادی‌های بشر

بیماری‌های مسری از قدیم بوده و حتی در یك‌صد سال اخیر، ده‌ها میلیون قربانی گرفته است، اما این یكی با همه تفاوت دارد، زیرا آنها اولا جهانی نشدند، ثانیا در نظم كار و تولید و درس و مدرسه و بازار، اختلال كلی پدید نیاوردند و شاید زیاد بودن تعداد تلفات هم تاوان دایر ماندن كارها یا نبودن و اعمال نشدن مقررات كنونی بهداشت و پزشكی بوده است. اكنون خبرگزاری‌ها و رادیوها و تلویزیون‌ها و كانال‌های خبری به‌طور كلی خبری به جز خبر كرونا ندارند و اندیشه و ترسی جز اندیشه و ترس كرونا در كشورها وجود ندارد. حتی بعضی دانشمندان و دانشگاهیان هم به اندیشیدن و تحقیق در باب كرونا مشغول شده‌اند. همیشه در همه زمان‌ها و در همه جا مردمان در بدترین شرایط زندگی، از یك منطقه كوچك و محدوده اختیار برخوردار بوده‌اند و مثلا می‌توانستند در خانه بمانند یا نمانند، به دیدن كسی بروند یا نروند، با دیگران حرف بزنند یا نزنند و اگر به چیزی نیاز داشتند، در صورت استطاعت خرید آن را بخرند یا نخرند و بالاخره بر سر همسر و فرزند خود دست مهر و نوازش بكشند یا نكشند. اكنون همه این اختیارها و آزادی‌های كوچك سلب شده است. به مردمی كه ناگزیر باید از خانه بیرون بروند، اكیدا توصیه شده كه فاصله مكانی خود را از دیگران حفظ كنند و خود را حتی‌المقدور از دیگران دور بدارند تا حائلی میان‌شان باشد كه هم‌نفس نشوند و دست‌شان هم به دست یكدیگر نخورد.

 

هوای جهان ما آلوده بود و زشتی‌های آن گاهی دل‌ها را به درد می‌آورد، ویروس كرونا این هوای آلوده را با زهر ترس و بدگمانی هم آكنده كرده است. اكنون آدمیان گویی مثل گوسفندانی شده‌اند كه در آغل خود با گرگ كرونا هم‌طویله شده‌اند. در چنین هوا و فضایی، مجال تامل و اندیشیدن بسیار تنگ می‌شود و چه بسا كه روح و جان آسیب می‌بیند. آثاری كه شاید خیلی زود ظاهر نشود.

 

پزشكی در زمانه ما

نمی‌گویم و نگفتم كه پیش از آمدن كرونا، زندگی و جهان پر از علم و خرد و فضیلت و شادی و كامرانی و دوستی و صفا و اخلاق بود، دل‌ها و دست‌ها هرگز كاملا به هم پیوسته و همنوا و هماهنگ نبوده است، اما كرونا اندك پیوستگی را هم كه دیدیم، از بین برده است و این وضع بدی است. شاید این وضع را مردمان زمان‌های قدیم نمی‌توانستند تحمل كنند، زیرا با اینكه ما محتاج‌ترین و آسیب‌پذیرترین مردم همه زمان‌ها هستیم، كم و بیش به مراقبت‌های پزشكی عادت كرده‌ایم. در جهان كنونی كه علم و اقتصاد و سیاست به هم پیوسته است، با نیازی كه اقتصاد و سیاست به آرامش و نظم و بهبود وضع تولید داشته است، دولت‌ها و حكومت‌ها ناگزیر باید مواظب بهداشت و سلامت مردمان باشند و حكومت بدون مدد و دخالت پزشكی نمی‌توانست، نظم كار و تولید و سازمان را حفظ كند. به همین جهت، پزشكی در زمان ما، جزو مهمی از حكومت شده است و چون این مزیت را دارد كه به نام علم و به زبان علم سخن می‌گوید و از سلامت مردم نگهبانی می‌كند، سخنش را بیشتر می‌پذیرند و به دستورالعمل‌هایش كم و بیش گوش می‌كنند. پزشكی امروز استانداردها و ملاك‌های كمی و ریاضی برای سنجش سلامت و توان مردمان دارد و پیوسته گفته می‌شود كه بدن چه نیازهایی دارد و از چه راه و با چه نظم غذایی و با كدام شیوه زیست می‌توان و باید آن نیازها را برآورده كرد. عیبی كه این دستورالعمل‌های خوب دارد این است كه مخاطبش مردمان مرفهند، زیرا برای رعایت آنها، باید هم فراغت داشت و هم وسایل معاش.

 

اكنون بخش عمده دستورالعمل‌های زندگی ما بهداشتی و پزشكی است و شاید به همین جهت، امروزی‌ها بهتر مراقبت‌های سخت و حتی قرنطینه را تاب می‌آورند. قدرت علم هم پشتوانه آنهاست و مردم بی‌آنكه فلسفه خوانده باشند، می‌دانند كه حكم علم، حكم ضروری است و باید از آن پیروی كرد. در اینكه این مراقبت‌ها چه ارتباطی با نظم سیاسی دارد و آثار و نتایجش چیست، گرچه تحقیقاتی صورت گرفته است، اما هنوز علم ما اندك است.

 

كرونا برهم زن نظم و بحران‌ساز

گفته شد كه كرونا گرچه یك بیماری است، اما با بیماری‌های دیگر و با واگیردارهای سابق یكی نیست. البته از جهاتی با آنها شباهت دارد، اما اختلاف‌ها هم بسیار است و مهم‌تر از همه اینكه جهان و جهانیان به نحوی متفاوت با آن مواجه شده‌اند. در چین هنوز بیش از ده-پانزده تلفات نگرفته بود كه در شهر بزرگ ووهان، شهر ده میلیونی قرنطینه گذاشتند و خیلی زود شهر را تعطیل كردند و عجب آنكه كرونا در چین چندان شیوعی پیدا نكرد، اما در ظرف مدت كوتاهی در سراسر جهان منتشر شد. بعضی كشورها مثل بریتانیا و امریكا، ابتدا فكر كردند بهتر است كه بگذارند كرونا بیاید و هر چه می‌خواهد با خود ببرد و مصونیت به‌جا بگذارد. اما این سیاست آشكارا غیراخلاقی نتوانست ادامه یابد. كرونا از آنفلوآنزاهای پرتلفات سابق ترسناك‌تر بود. بیماری‌های واگیردار سابق تلفات و كشتارهای وحشتناكی داشتند، اما این‌چنین برهم زن نظم و بحران‌ساز نبودند. كرونا حتی چشم‌انداز تیره جهان كنونی را تیره‌تر كرده و گروه‌های بیشتر از اهل فكر و نظر را واداشته است كه به آینده جهان بیندیشند كه ببینند كرونا بر سر بشر كنونی و نظم و سامان زندگی‌اش چه می‌آورد.

 

تجدد به عنوان نظام سامان كنونی

نظام سامان زندگی كنونی كدام است و بر چه اصولی مبتنی است؟ نظام كنونی زندگی نامش تجدد است. بنای تجدد از سه، چهار قرن پیش با اصول خاص گذاشته شده، این اصول كه راهنمای علم و عمل ماست، در روح و جان مردمان هم خانه كرده است به قسمی كه میان نظمی كه می‌خواست بیاید و بشری كه باید آن نظم را برقرار سازد، تناسب و تعادلی برقرار شده است. در این بنیانگذاری خردی به وجود آمده كه توانست و هم‌اكنون نیز می‌تواند طرح تسخیر جهان و طبیعت را اجرا كند و نظامی نو در زندگی پدید آورد و مخصوصا كارساز كار معاش باشد. این عقل، عقلی كه صورت خاص و نمایانش علم و تكنولوژی بود. این توهم كه بشر تكنولوژی را برای تسهیل زندگی خود ساخته است، گرچه به كلی نادرست نیست و بشر همواره وسایلی برای خود ساخته است، در مورد تكنولوژی جدید ساده‌انگارانه است. بی‌تردید سیاست و فهم جدید و به‌ طور كلی طرح تجدد با بهبود زندگی انسان مناسبت داشته است. اما این گمان كه بشر تكنولوژی را برای رسیدن به مقاصد خود ساخته و می‌تواند در آن هر تصرفی بكند و آن را در هر راهی به كار برد، اندیشیده و درست نیست. اگر تكنولوژی صرفا وسیله بود، باید آفت و آسیب نداشته باشد و اگر داشت، بتوان آن را رفع كرد.

 

ذات تكنولوژی

سخن سطحی‌تر آن است كه تكنیك در ذات خود خوب است، اما صاحبان اغراض شوم آن را گاهی برای مقاصد پلید و در راه ویرانگری به كار می‌برند. شاید تا قرن بیستم این حرف‌ها توجیهی داشت. اما اكنون كه روزبه‌روز زمین و هوا و دریا آلوده‌تر می‌شود و هیچ راهی برای رفع این آلودگی‌ها روزافزون نیست، باید پذیرفت كه تكنیك راه خود را می‌رود. طبیعت قبل از تجدد، ماده تصرف و شی مرده نبود، بلكه زندگی و نشاط داشت، اما اكنون نه فقط ماده تصرف بلكه كانون انبار پلیدی‌های تكنیكی و سراسر آلوده است. رمانتیك‌ها اولین كسانی بودند كه گفته‌اند باید علم و تكنیك را از چنگال بدخواهان و سودجویان بیرون آورد و آن را صرفا در راه خیر و صلاح به كار برد و از ساخت و پرداخت تكنولوژی‌های مضر و ویرانگر جلوگیری كرد. این حرفی است كه چون با خیر و صلاح بشر تناسب دارد، آسان‌تر در خرد همگانی می‌گنجد و ما نیز آن را می‌پسندیم و دوست می‌داریم و اینجا و آنجا آن را حتی گاهی به عنوان نظر علمی و فلسفی تكرار می‌كنیم و كاش آن را دوست نمی‌داشتیم، زیرا در آن صورت بهتر می‌توانستیم دریابیم كه چه آرزو و تمنای محالی داریم.

 

اگر می‌شد و می‌شود آبی را كه از اعماق زمین كشیده‌ایم، به جای اولش بر گردانیم و هوا و دریا و خاك را از آلودگی‌ها و آسیب‌ها و پلیدی‌ها پاك كنیم و سلاح‌های مخوف شیمیایی و میكروبی و اتمی اسباب بازی باشند، چرا تاكنون هیچ كوششی برای رفع آلودگی‌ها و تدارك ویرانگری‌ها و جنایت‌ها نشده و اگر هم اندك كوششی شده، به جایی نرسیده؟ ماركس می‌گفت كه چون تكنیك در جای خود قرار ندارد، سرمایه‌داری و پرولتاریا را با خود بیگانه كرده است. برای رفع این عیب و انحراف باید تكنیك از دست سرمایه‌داری بیرون‌ آید و به صاحب اصلی‌اش یعنی پرولتاریا داده شود. توهم زیبایی بود، اما دیدیم كه سرانجامش چه شد. جهان كنونی برمبنای اصولی استوار است و چرخ آن نه به حكم رای و سلیقه و ذوق اشخاص بلكه با قواعد علم و تكنولوژی می‌گردد. این علم و تكنولوژی را هر كس به هر راهی كه بخواهد، نمی‌تواند ببرد، بلكه مردمان تاحدودی می‌توانند خود را با اقتضاهای آن هماهنگ سازند و در این هماهنگی، قدری نیز بهره‌برداری كنند.

 

تجدد و پیشرفت

پیداست كه اگر علم و تكنولوژی جدید نبود، زندگی آدمی هم در همان طریق قبل از قرون هفدهم و هجدهم میلادی دوام پیدا می‌كرد. تحول جهان و حتی تحول در وجود بشر با تفكر جدید و علم و تكنولوژی صورت گرفته است. راستی چرا ما نمی‌توانیم به علم و تكنولوژی بیندیشیم و حتی به دیگران هم اجازه اندیشیدن را نمی‌دهیم؟ شاید پاسخ این باشد كه در نظم جهان كنونی، اصول راهنمایی وجود دارد كه طرح چنین پرسش‌هایی را بی‌وجه می‌داند. وقتی علم و تكنولوژی دائر مدار همه امور عالم است، پرسش از آن چه وجهی دارد؟ نه جهان تجدد بدون علم قوام دارد و نه علم بیرون از جهان برای خود جایی می‌تواند بیابد.

 

اصل اساسی تجدد هم پیشرفت است. بی‌تردید جهان متجدد پیشرفت كرده است. هنوز هم این پیشرفت البته بیشتر در سطح ادامه دارد. اصل پیشرفت از آن جهت راهبر جهان علم و تكنولوژی شده است كه از صورت یك اندیشه و نظر، به یك اعتقاد مبدل شده و با وجود مردمان در آمیخته. وجودشان عین اقتضای پیشرفت شده است. در اینكه تاریخ جدید غربی، تاریخ پیشرفت است، تردید نمی‌توان كرد. ما هم در این اصل چون و چرا نمی‌كنیم. متقدمان ما نیز به صورتی از پیشرفت، البته نه به عنوان حاكم بر تاریخ، قائل بودند. مثلا محی‌الدین عربی در فصوص‌الحكم كه هر دورانی را مظهر اسمی از اسما الهی می‌داند.

 

مهم این است كه پیشرفت، نه فقط اصل حاكم بر جهان متجدد، بلكه اصل كلی حاكم بر تاریخ و حتی بر وجود موجودات شده است. ولی این اصل اختصاص به جهان تجدد و به علم و تكنولوژی دارد و مگر در تاریخ تجدد آدمی از حیث اخلاق به كمال رسیده است؟ آیا هنر این زمان در قیاس با هنر قرون هفدهم و هجدهم اروپا پیشرفت كرده است؟ یونان و یونانیان از زمان هومر و هزیود تا دوره جدید چه پیشرفتی كرده‌اند؟ و ما از زمان كیانیان و هخامنشیان یا از قرون دوم و سوم هجری به چه پیشرفت‌هایی نائل شده‌ایم؟ و ترتیب این پیشرفت‌ها چگونه بوده است؟ آیا به ‌طور كلی عصر پیشرفت در هنر شعر و اخلاق هم جاری است؟ به نظر نمی‌رسد كه چنین باشد. ولی ما می‌خواهیم از كنار این موضوع بگذریم و از آن چشم بپوشیم، زیرا عصر پیشرفت را نمی‌توانیم تاریخی بدانیم و اگر تاریخی بدانیم، چون تاریخ آغاز و انجام دارد، ناگزیر باید مطلق نبودن و موقت بودن دوران حكومت آن را بپذیریم و این عدول از عهد مدرنیته است. جهان ما نمی‌خواهد عهد مدرنیته را به آسانی بشكند و از آن بیرون‌ آید. حتی كشورها و مردمانی كه عهدشان با تجدد نیم‌بند و با ملاحظه بوده است، می‌خواهند با آن و در آن بمانند.

 

 كرونا و تجدد

اكنون كه كرونا آمده است، كسانی می‌پرسند كه آیا كرونا نظم جهان را بر هم می‌زند؟ از هم‌اكنون كرونا منشا بعضی تغییرها و گرفتاری‌ها شده است، ولی تغییر نظام جهان حرف دیگری است. وضع جهان مسلما تغییر می‌كند، اما تغییر نظام جهان ساده نیست و كرونا و به‌طور كلی هیچ قدرت نفی‌كننده‌ای نمی‌تواند آن را به آسانی تغییر دهد، مگر آنكه اساس تفكر و بینش بشر به كلی دگرگون شود.

 

نظم جهان در صورتی بر هم می‌خورد كه نظم دیگری بتواند جای آن را بگیرد. این تغییر در حقیقت از اعتبار افتادن اصول كنونی حاكم بر نظم جهان و پدید آمدن و اعتبار یافتن اصول تازه است. چنانكه انبیای الهی با اصول تازه نظم بخش‌هایی از جهان را تغییر داده‌اند و رنسانس با شكستن عهد قرون وسطا اصول دیگری را پیش آورده و با آن عهد دیگری آغاز شده كه به تدریج در همه جهان مورد قبول قرار گرفته است. وحدت و همراهی و همكاری آدمیان، همیشه و همواره موقوف و مبتنی بر اعتقاد و تعلق به اصولی بوده است. چنانكه اروپا عهد مسیحیت قرون وسطا را در زندگی مدنی گسست و به اصول تجدد ملتزم شد. آیا كرونا می‌تواند در اعتقاد مردم و اصول تجدد خلل وارد كند؟ آیا پس از كرونا جهان دیگر به قدرت علم كنونی و حق تصرف و مالكیت بشر و تسخیر موجودات و مخصوصا اینكه تجدد با علم و تكنولوژی‌اش مرتبه كمال زندگی بشر است، اعتقاد نداشته باشد؟

 

نظم تكنیك و اصل پیشرفت

در یك‌صد سال اخیر در جهان تحولات بزرگ صورت گرفته است. اما هیچ‌یك از آنها را تغییر در نظام جهان نمی‌توان دانست. وقوع دو جنگ جهانی، انقلاب اكتبر و بحران اقتصادی امریكا در اوایل دهه 30 قرن بیستم و گرفتن اروپای شرقی در بلوك شوروی پس از جنگ جهانی دوم، پدید آمدن نهضت‌های استقلال‌طلبی در آسیا و آفریقا و امریكای‌لاتین، عبور از جو زمین و سفر به ماه و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پیشامد بحران بزرگ در منطقه خلیج‌فارس و انقلاب اسلامی، حوادث بزرگی بودند كه در همه جهان منشا آثار خوب و بد شدند، اما نظم جهان با آنها دگرگون نشد. نظم جهان اصولی دارد كه همه اعم از كمونیست و سوسیالیست و سرمایه‌دار و مستبد و لیبرال دموكرات و مسلمان و مسیحی و یهودی و بودایی، حتی اگر چون و چراهایی هم در آنها داشته باشند، از حكم و اقتضاهای آنها سرپیچی و نافرمانی نمی‌كنند و مگر می‌توانند نافرمانی كنند؟ نظم جهان كنونی، نظم تكنیك است. این نظم براساس اصولی كه به آنها اشاره شد، به وجود آمده و بر جهان حاكم شده است. این نظم را اصل پیشرفت رهبری می‌كند. اصلا اصل پیشرفت، اختصاص به علم و تكنولوژی جدید دارد. اما سیر فهم در دوران ما چنان بوده كه گویی این اصل، اصل مطلق حاكم بر همه ‌چیز و بر سراسر تاریخ بشر است.

 

كتاب كلام تجدد

تكرار كنم كه اصل پیشرفت را قرن هجدهمی‌های اروپا برای اولین‌بار به عنوان اصل حاكم بر تاریخ پیش آوردند و عجب آنكه دانشمندان هم همراه فیلسوفان و شاید بیش از آنان در تثیبت این اصل و قبولاندنش به عنوان اصل كلی تاریخ و حتی حاكم بر همه موجودات كوشیدند. لامارك كه پیشروی نظریه تطور موجودات بود، در وسعت بخشیدن به دایره شمول این اصل تا حدودی موفق شد، اما نتوانست مقام آن را به عنوان اصل كلی حاكم بر جهان تحكیم كند. به نظر او تحول و تطور موجودات بر اثر سازگاری‌شان با شرایط محیط است. چنانكه پیداست، سازگار شدن مناسبتی با تحول و پیشرفت ندارد. داروین این نقد را تدارك كرد و با پیش آوردن اصل تنازع بقا، نظریه تطور را به اصل قدرت بشر و غلبه او بر موجودات پیوند زد. در اصل هم پیشرفت و تنازع بقا با هم ملازمت داشتند. داروین این مناسبت را روشن‌تر كرد و به خودآگاهی تجدد آورد و مگر پیشرفت جز از طریق قهر طبیعت به جهان میسر می‌شد؟

 

كار بزرگ داروین این بود كه اصل خاص تجدد را به همه دوران‌ زندگی و به همه موجودات دیگر تسری داد و شاید به همین جهت، كتاب منشا انواع او یكی از معروف‌ترین و موثرترین كتاب‌های تاریخ بوده است. این كتاب را شاید بتوان علم كلام تجدد و موثرترین اثر علمی در تایید و تحكیم اصول جهان جدید دانست. اكنون چگونه ممكن است اعتقاد به اصول تجدد از میان برود و مگر اصول دیگری به جای آن پیشنهاد شده است؟ هر تمدنی با فهم و خردی خاص و با اعتقاد مردمان به اصول و قواعد و رسوم آن قوام می‌یابد و پایدار می‌ماند و اگر این اعتقادات سست شود، خطر از هم پاشیدگی وجود دارد و مخصوصا لطماتی از بیرون نیز به آن وارد شود، این خطر بزرگ‌تر و نزدیك‌تر می‌نماید.

 

زمان پست‌مدرن و عهد پایان یافته

آیا مردمان سراسر روی زمین به هر دلیل و از جمله به دلیل ابتلای به كرونا، از تجدد و زندگی در آن ناراضی می‌شوند و می‌خواهند كه این نظم پایان یابد و به جای آن نظم دیگری بیاید؟ به نظر نمی‌رسد كه چنین باشد. حتی كشورها و ملت‌هایی كه از قدرت‌های بزرگ ستمدیده و احیانا با آنها در جنگ و نبردند، از نظام تجدد دل نبریده‌اند. آنها فقط می‌خواهند به رسم ستم و ستمگری پایان دهند و نوعی برابری در روابط بین‌الملل برقرار شود. برای آنها حساب مدرنیته از سیاست جداست. اما از حدود به اعتباری صد سال و به اعتبار دیگری پنجاه سال پیش، حادثه دیگری نیز در تاریخ تفكر روی داده است. دیگر امیدی كه از قرون هفدهم و هجدهم در دل‌های مردم اروپا وجود داشت و سپس به صورت آرزو در دل مردم همه جهان به وجود آمد، اگر به نومیدی نگراییده باشد، قوت و استواری سابق را ندارد. متفكران زمان ما نیز افق نظام كنونی جهان را روشن نمی‌بینند. زمان، زمان پست‌مدرن است و پست‌مدرن یك فلسفه و سلیقه خاص فلسفی در میان فلسفه‌های دیگر نیست كه در درستی و نادرستی آن بحث كنیم. پست‌مدرن یك وضع روحی و اخلاقی و نحوی یافت زمان است و البته انعكاس آن در سیاست و ادب و هنر و علم و تكنولوژی نیز آشكار شده است. درست بگوییم، پست‌مدرن فلسفه پایان مدرنیته و گزارش زوال امید و بسته شدن افق‌هاست. مع‌هذا زمان همچنان زمان مدرن است و همه مردم به درجات در زمان مدرن به‌سر می‌برند و حتی اندیشه پست‌مدرن در انتظار پایان یافتن عمر مدرنیته نیست، بلكه گزارش پایان یافتن یك عهد و یك عهد پایان یافته است.

 

كرونا و تشدید نومیدی

ولی مردم چنانكه گفته شد و نه حتی اهل دانشگاه، خواهان پایان یافتن مدرنیته نیستند و اصلا به آن فكر نمی‌كنند. مردم نمی‌خواهند تجدد برود و زندگی در فضای مجازی‌اش را دوست می‌دارند. اما دیگر كسی به آینده‌ای كه اروپای جدید وعده آن را داده بود، امید ندارد. تمدن با اعتقاد حفظ می‌شود و نه با موافقت و مخالفت و اظهار سلیقه‌ها. در تجدد مردم برای بهبود زندگی و رسیدن به آزادی از طریق مهار طبیعت و غلبه بر نیروهای قاهر و سركش طبیعی و اجتماعی و سیاسی كوشیده‌اند و امیدوار بوده‌اند كه به مقصود خود نائل شده‌اند. گزارش تاریخ از قرن هجدهم تا آغاز قرن بیستم حاكی از این كوشش و امیدواری به نتایج آن است. اما از آغاز قرن بیستم و به‌خصوص بعد از جنگ‌های جهانی و تجربه نازیسم و بلشویسم، نشانه‌های امید به تدریج از نظرها محو می‌شود و این به معنی سست شدن امید و صلح و آزادی و سلامت و آسودگی است. كرونا هم می‌تواند این نومیدی را شدت بخشد. البته این هم چندان بعید نیست كه صاحب‌نظران نیز به فكر بیفتند كه آدمی در فضای مجازی با چه سودا و چه امیدی زندگی می‌كند؟ هرگز شیوع هیچ بیماری واگیردار این‌چنین نویسندگان و صاحب‌نظران را به تامل در بیماری وانداشته بود. شاید یك وجه آن این باشد كه كرونا خیلی زود عالمگیر شد و مردمان هم، همه با سرگردانی در فضای مجازی شباهت‌شان به یكدیگر بیشتر شده و در تنهایی خود اطلاعات یكسان و القائات مشابه دریافت می‌كنند. آیا با این ملاحظات نمی‌توان كرونا را یك بیماری پست‌مدرن دانست؟

 

بیماری و به‌طور كلی و به‌خصوص این بیماری، یك امر صرفا پزشكی نیست و اگر بود، كار منحصرا به پزشكان واگذار می‌شد و این همه درباره آن حرف نمی‌زدند. اكنون سیاست و اقتصاد و فرهنگ و مدیریت و تجارت و سوداگری نیز شب و روزشان با كرونا می‌گذرد. همه از آن می‌ترسند و كسانی هم امیدوارند كه از آن سود و صلاحی عایدشان شود. هم ترسیدن و هم طمع سود و صلاح داشتن، با روحیه و اخلاق پست‌مدرن تناسب دارد. یعنی از یكسو، دیگر اطمینانی وجود ندارد كه بتوان از عهده یك ویروس كه زندگی‌اش را بر هم زده است، بر‌آید و از سوی دیگر به هر چیزی و حتی به كرونا هم امید می‌بندد.

 

رهایی از غرور

هر چه هست، كرونا مجال فكر كردن به مسائلی را می‌دهد كه تاكنون اندیشیدن به آنها را دوست نمی‌داشتیم. از ابتدای قرن هجدهم تا پایان قرن نوزدهم، غرور همه توانی در وجود بشر بیشتر می‌شد. حتی در ماركسیسم با اینكه بحران اروپا را مطرح كرده بود، به‌شدت یافتن این غرور مدد می‌رساند. در آغاز قرن بیستم زمزمه بحران اروپا درگرفت، اما قدرت تجدد چیزی نبود كه بحران‌های فكری و اقتصادی آن را متزلزل سازد. اكنون قضیه دارد صورت تازه‌ای پیدا می‌كند. آیا این جهان با همه عظمتی كه دارد، از عهده یك ویروس بر نمی‌آید و مگر قرار نبود در تجدد شهر صلح و سلامت و آزادی و بی‌مرگ ساخته شود؟ اگر كرونا بتواند ما را از غروری كه داریم، آزاد كند و اندكی به تفكر وادارد و ببینیم با خود و خانه خود چه كرده‌ایم و ما را چه شده است كه از زمین نیز دل كنده و خانه خود را در فضای مجازی و در ابرهای اوهام بنا می‌كنیم، شاید اثر خوبی هم بتوان به آن نسبت داد.

 

كرونا از هم‌اكنون آسیب‌های بزرگ به اقتصاد و سیاست و شغل و كار مردمان و به روح و روان آنان زده و امید و شادی را از آنان گرفته و حتی در جاهایی كه دارد آنجا را ترك می‌كند، مردمان را تهدید به بازگشت خود یا خویشاوندان خویش می‌كند. در این شرایط بهتر است قبل از آنكه به بررسی آثار و نتایج آن بپردازیم، اندكی هم فكر كنیم كه ویروس از كجا آمده و چرا آمده و نكند كه جهان ما، جهان ویروس‌ساز شده باشد كه اگر چنین باشد از شر آن هرگز نمی‌توان در امان بود. ما اگر صرفا به آثار و نتایج خوب و بد كرونا بیندیشیم، در عالم اوهام باقی می‌مانیم.

 

با كرونا سیاسی برخورد نكنیم

با كرونا به رسم سیاسی كه كم و بیش اینجا و آنجا متداول شده است، نباید مواجه شد. در فضای مبهم سیاست جهان و به‌خصوص در كشورهای توسعه‌نیافته، وقتی حكومتی موفق نمی‌شود كه معمولا همچنین است، مخالفان جانشینش می‌شوند و چون اینها هم از عهده كاری بر نمی‌آیند، دوباره مخالف قبلی یا مخالف دیگری جای آن را می‌گیرد و این از آن روست كه به شرایط امكان‌های سیاست نمی‌اندیشیم و می‌پنداریم مخالف سیاست ناموفق رمز موفقیت را می‌داند و مشكل‌ها به ید با كفایت او رفع می‌شود. ولی در زمین مخالفت صرف هیچ گل و گیاهی نمی‌روید. از كرونا كه دشمن دوست و همبستگی مردمان است، امید مددكاری برای رسیدن به سوسیال دموكراسی و عدالت بهتر و جامعه دیندارتر و سالم‌تر نباید داشت.

 

آیه یأس نمی‌خوانم، اما بسیار دشوار می‌بینم كه كرونا برود و به جای خود مهر و مودت و رعایت حقوق مردمان و اصلاحات اجتماعی به جای بگذارد. جهان ما هنوز آنچنان به دوزخ شبیه نشده است كه اهل آن از بسیاری گزندگان به مار پناه ببرند. این جهان اگر توانایی دارد، باید در برابر كروناها بایستد و اگر توانایی ندارد، چگونه پس از آسیب دیدن‌ها و زخم‌هایی كه دارد، همت خود را صرف اصلاح نظم سرمایه‌داری كند. درست است كه كرونا می‌تواند آزمایشی برای سنجش خرد و تدبیر حكومت‌ها باشد، اما خرد و خردمندی با خود نیاورده است كه به آنها ببخشد. مایه تذكری هم اگر در آن باشد این است كه شما مرا نمی‌شناسید و نمی‌دانید كه از كجا آمده‌ام و چرا آمده‌ام و البته این تذكر خوبی است.

 

فرج بعد از شدت

تاریخ نشان داده است كه به قول هگل از هیچ چیز و از جمله بلایا و مصیبت‌ها درس عبرت نمی‌گیرند. این قول كه شاید اندكی نیز آمیخته به درد باشد تا زمانی كه موارد خلاف آن یافت نباشد، معتبر است. آیا شواهدی از عبرت گرفتن از تاریخ سراغ دارید؟ یكی از آزمایش‌ها و آموزش‌های تاریخ درس فرج بعد از شدت است. در كلمات ائمه ما نیز آمده است كه عند تناهی شده الفرج و در نهج‌البلاغه امام علی(ع) نیز آمده است كه «عِنْد تناهِی الشِّدهِ تكُونُ الْفرْجهُ». بعضی صاحب‌نظران اروپایی نیز از آن تعبیری به این مضمون كرده‌اند كه نجات آنجاست كه خطر آنجاست. این نه به معنی عبرت گرفتن است و نه بشارت خودبه‌خودی راه را می‌دهد، بلكه به این معناست كه هنگام شدت، همت ماندن و راه یافتن پدید می‌آید. به قول هگل جغد مینروا، در غروب به پرواز در می‌آید.

 

باید سرچشمه فساد را كور كرد

این هم درست است كه ابتلای به مصیبت، گاهی آدمی را به ضعف و نیازش متذكر می‌سازد، اما به نظر نمی‌رسد اگر این احساس بر اثر شكست خوردن در تنازع بقا باشد، راه به ایمان ببرد. جهان تنازع بقا، جهان زشتی است. همه بلایا و مصیبت‌ها هم فرستاده خداوند برای آزمایش بندگانش نیست. نظر كسانی كه منشا دین را ترس دانسته‌اند، اعتباری ندارد، زیرا بندگانی كه بر اثر ترس و درماندگی به عظم الهی ایمان بیاورند، مومنان خوبی نیستند و به جای آنكه خدا را شایسته پرستش بدانند، از ترس عذاب از او اطاعت می‌كنند. چنین پرستندگانی نشانه قوت و نشاط دین نمی‌شوند. وضعی كه هم‌اكنون وجود دارد، می‌تواند صحنه یك آزمایش وسیع باشد. در این صحنه یك‌سره ظلمت و نومیدی حاكم نیست. نباید دل به نومیدی داد، اما امید بستن به برقراری حق و عدالت و آزادی و نیكی بر اثر كرونا دشوار می‌نماید یا لااقل كار اهل نظر دلخوش كردن به بعضی نشانه‌ها و قرینه‌های امیدواركننده نیست. مع‌هذا امیدوار باشیم كه در مواجهه كنونی با ویروس كرونا كه پزشكان و پرستاران و كاركنان خدمات پزشكی در صف مقدم آن قرار دارند و نظام درمان و بهداشت نیز ادای بخشی از وظایف سیاستمداران را به عهده گرفته است و مردم نیز كم و بیش با آنها همكاری می‌كنند، روسفید بیرون ‌آید، ولی در این صورت هم كار تمام نمی‌شود.

 

شاید زندگی بعد از كرونا در دهكده جهانی كه روز به روز كوچك‌تر می‌شود، باید بیش از پیش در كنترل نظام پزشكی قرار بگیرد، زیرا كرونا اگر برود، دوباره بازمی‌گردد و باید منتظر امثال و نظایر دیگرش هم بود. اگر همه همت صرف دفع بیماری شود، شاید لازم باشد كه همه جا را بیمارستان كنند. پس باید برای مقابله با فساد كرونا و هر فساد دیگری سرچشمه‌اش را كور كرد. این سرچشمه هر جا باشد، مطمئنا نشان آن را در سیاست نباید جست. سیاست می‌تواند در كار مقابله با كرونا و حتی در انتشارش دخالت داشته باشد، اما كرونا را سیاست نیاورده است، بلكه كرونا می‌تواند سیاست را به بازی بگیرد. پزشكی با شناخت منشا و آغاز آنها می‌تواند آنها را علاج كند، اما در صورتی كه منشا و آغاز بیماری پیدا نشود، بیماری همچنان علاج‌ناپذیر باقی می‌ماند. به فرض اینكه واكسن كرونا ساخته شود، درمان بیماری نیست، مهم‌ترین تحقیق و تامل در مورد كرونا این است كه آغاز و انجام آن را بشناسیم، آغاز را كه ندانیم، به انجام هم نمی‌رسیم. والسلام.

منبع: روزنامه اعتماد

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما