سکوت نجف ابدی شد
|۱۲:۱۹,۱۳۹۹/۲/۱۶| بازدید : 132 بار

 

شیما بهره‌مند: نجف دریابندری، مترجم مطرح، دیروز در نودسالگی درگذشت. او در قریب ‌به هفتاد سال ترجمه‌، آثار مهمی از ادبیات جهان را ترجمه كرد و به‌گواه اهل فن هریك از این آثار را، با لحنی متفاوت و درخورِ اثر به فارسی برگرداند. او به روایتی در سال 1309 در محله حمام جرمنی آبادان به‌دنیا آمد؛ گرچه در شناسنامه‌‌اش سال ۱۳۰۸ ثبت شده است. پدرش پایولت کشتی‌های نفتی یا به‌عبارتی ناخدای شماره ۶ بود، و چنان‌كه خودش می‌گوید پدرش برای خودش یک کتابخانه داشت و او آنجا با کتاب‌ها آشنا می‌شود. «مرگ پدرم زندگی ما را عوض کرد. ما از یک حالت خانواده اعیان آبادان درآمدیم و تبدیل شدیم به یک خانواده فقیر». نخستین كارِ دریابندری، ترجمه «وداع با اسلحه» اثر همینگوی در سال 1332 بود كه ابراهیم گلستان آن را به او داده بود یا به‌روایتی با خواندن مقاله‌ای از گلستان درباره این نویسنده او را شناخته و ترجمه رمان مطرحش را دست گرفته بود. «بین خودمان بماند من آن موقع اسم همینگ‌وی را همین‌گوی تلفظ می‌کردم... با خواندن مقاله گلستان با اسم همینگ‌وی آشنا شدم؛ اولین داستان‌های او را هم مدتی بعد در مجموعه‌ای که گلستان ترجمه کرده بود خواندم». بعد از آن هم ترجمه را با آثار مطرحی از ادبیات جهان و چند اثر فلسفی ادامه می‌دهد: «آنتیگونه» سوفوکلس، «افسانه دولت» ارنست کاسیرر، «بازمانده روز» کازوئو ایشی‌گورو، «برف‌های کلیمانجارو» ارنست همینگوی، «بیگانه‌ای در دهکده» مارک تواین، «بیلی باتگیت» ادگارلارنس دکتروف، «پیامبر و دیوانه» جبران خلیل جبران، «پیرمرد و دریا» ارنست همینگوی، «تاریخ فلسفه غرب» برتراند راسل، «پرواز خانه برناردا آلبا» فدریکو گارسیا لورکا، «رگتایم» دکتروف، «چنین کنند بزرگان» ویل کاپی و فهرستِ دور و درازی از ترجمه‌هایی كه هریك لحن و زبان خاص خود را دارند. سال‌های 1326 تا 1327 است كه دریابندری به حزب توده گرایش پیدا می‌كند. خودش می‌گوید عامل چنین گرایشی كتابی بوده که یک شخص کمونیست در نقد اندیشه‌های کسروی نوشته بود و او كه روزگاری شیفته كسروی بوده است به حرف‌های او شك می‌كند. دریابندری سال‌ها در شرکت نفت كار می‌كرد، همان دورانی كه ابراهیم گلستان نیز در شركت نفت مشغول به كار بود. «در شركت نفت ۵۰۰ تومان حقوق می‌گرفتم که پول خوبی بود». ابتدا به‌عنوان یک آدم معمولی استخدام می‌شود و كارش منشی‌گری اداره کارگری بوده است یعنی پرداخت حقوق و مرخصی و از این قبیل. بعد به اداره دریانوردان فرستاده می‌شود كه آنجا کارمندان به آدمی که انگلیسی حرف بزند نیاز داشته‌اند. اوایل ۱۳۳۰ هم در انتشارات شرکت نفت مشغول می‌شود كه حمید نطقی، محمود فخرداعی، ابراهیم گلستان، ابوالقاسم حالت، هوشنگ پزشک‌نیا و نیکزاد هم آنجا بودند. سال‌های ۱۳۲۷ تا 1328 دریابندری به‌طور جدی وارد فعالیت سیاسی می‌شود و به عضویت حزب توده درمی‌آید.

 

«فعالیت بنده در فروردین سال ۱۳۳۰ گل کرد. دکتر مصدق می‌گفت که من کارم عبارت است از حل مسئله نفت؛ یعنی برهم‌زدن قرارداد موجود شرکت نفت و دولت ایران و بستن یک قرارداد جدید که مطابق منافع ملت ایران باشد». در این جریانات سیاسی دریابندری دو بار دستگیر می‌شود، یك بار ده روز به زندان می‌افتد و از شرکت نفت اخراج می‌شود، بار دوم، بازداشت او چهار سال طول می‌کشد؛ یک سال در آبادان و بقیه هم در تهران. ابتدا حكم او اعدام بوده كه با یك درجه تخفیف به حبس ابد و بعد هم به 15 سال حبس می‌رسد. «می‌دانستم که به این زودی‌ها آزادبشو نیستم. برای خودم کتاب فراهم کردم و کتاب تاریخ فلسفه غرب برتراند راسل را توی زندان ترجمه کردم». همین‌جا بود كه او ترجمه و آموختن زبان انگلیسی را جدی‌تر دنبال می‌كند و در تمام عمر ادامه می‌دهد.

 

دریابندری به زبان منحصربه‌فرد ترجمه‌هایش شهرت دارد. زبانی كه امضای او را بر خود دارد و درعین‌حال در هریك از ترجمه‌هایش به فراخورِ زبان نویسنده و لحنِ شخصیت‌ها به رنگ دیگری درمی‌آید كه متناسب زمانه اثر و حال‌وروز شخصیت‌هایش است. خودش معتقد بود مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. كاری كه خودِ او در ترجمه می‌كرد. «بهترین ترجمه‌ها آن‌هایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم را روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و با عجز و التماس توی قالب تألیف‌ کلام خارجی چپانده. من نگران این‌جور ترجمه‌ها نیستم. چون فکر می‌کنم این‌ها وارد ادبیات فارسی نمی‌شوند، این‌ها خیلی زود در ردیف کتاب‌های مرده و فراموش‌شده قرار می‌گیرند». دریابندری همچنان باور داشت كه ترجمه علم نیست، عمل است، کاری است که آدم با آموزش منظم یا غیرمنظم یاد می‌گیرد «و در هر حال از راه آزمایش و خطا؛ مثل ساززنی یا دوچرخه‌سواری». او تعبیر «مترجمِ هنرمند» را در برابر «مترجم حرفه‌ای» به كار می‌برد كه این روزها به بركتِ تورمِ ترجمه‌های بی‌كیفیت و زودبازده سكه بازار است. دریابندری اعتقاد داشت «مترجم هنرمند» کسی است که بتواند یک متن را به صورتی ترجمه کند که خود نویسنده اگر هم‌زبان مترجم بود آن متن را به آن صورت می‌نوشت. خلاقیتی كه او در استفاده از امكانات زبان فارسی داشت، دریابندری را به مترجمی یگانه بدل كرد كه غیابش نقصانِ بزرگی برای ادبیات ما است، گرچه او هفت هشت سالی بود كه در سكوت ناظر روزگار بود و دیگر امكان نوشتن و ترجمه نداشت اما از كارنامه كاری‌اش از ترجمه و نقد و مقالات، پیداست كه در ترجمه و نسبت به اوضاع ادبیات و ترجمه همواره رویكردی انتقادی داشته و سیاستی در كار خود به كار گرفته است و با طنز كم‌نظیر و خاصِ خود تركیبات و كلیشه‌ها را به باد انتقاد می‌گرفت برای نمونه از «زبان فاخر» گله داشت و معتقد بود «زبان فاخر در بسیاری از موارد چیزی نیست جز همان زبان مندرس روزنامه‌ها که مقداری زر و زیور و خرمهره و این‌جور چیز‌ها به آن آویزان کرده‌اند، یا نوعی لحاف چل‌تکه است که از متون کهن سرهم کرده‌اند، اما چیزی که به نظر من مهم‌تر است، وقتی ما برای اثری که داریم ترجمه می‌کنیم زبان پیش‌ساخته‌ای در نظر داشته باشیم، دیگر محلی برای کار آفرینشی روی آن ترجمه باقی نمی‌ماند».

منبع: روزنامه شرق

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما