زندگی پیروز خواهد شد
|۹:۳۸,۱۳۹۹/۲/۱۵| بازدید : 163 بار

 

تعمق در باب عصر پساكرونا در گفت‌وگوی مجله جی‌كیو با اومبرتو گالیمبرتی

پریسا نظری: هنوز هیچ كس نمی‌داند كه سرنوشت انسان در كره خاكی با كرونا به كجا خواهد انجامید. بسیار خوشبینانه از غلبه بر بیماری و آغاز پایان دوران قرنطینه و بازگشت به زندگی اجتماعی پیشین سخن می‌گویند، در حالی كه شماری دیگر به هشدارها و تهدیدهای پزشكان و متخصصان مبنی بر بازگشت دوباره ویروس یا احتمال شدت گرفتن میزان ابتلا به آن اشاره می‌كنند. همچنان اطلاعات و آگاهی‌های انسان از ساختار و رفتارهای این ویروس موذی اندك است و بساط گمانه‌زنی و بحث درباره آن داغ است. در همین مدت كوتاه كرونا واكنش‌های متفاوتی را میان انسان‌ها پدید آورده است، از ناامیدی و یأس تا امیدهای واهی و خیال‌پردازی‌های خام، از تشدید نژادپرستی تا خودخواهی‌های ناپسند و صدالبته ایثارها و فداكاری‌های آنها كه با شجاعتی مثال‌زدنی و ستودنی در صف اول مقابله با كرونا ایستاده‌اند. این واكنش‌های متفاوت زمینه قابل توجهی برای تامل در رفتارها و گفتارهای آدمیان در شرایط بحرانی را فراهم كرده است. در گفتار پیش‌رو، پروفسور اومبرتو گالیمبرتی، فیلسوف و متفكر معاصر ایتالیایی درباره برخی از این واكنش‌ها به تاملاتی جالب توجه و خواندنی پرداخته و با واقع‌بینی و عقلانیتی قابل ملاحظه، بدون تعارف به نقد واكنش‌های جوامع و افراد پرداخته است. متن حاضر ترجمه روایتی از گفت‌وگوی مجله ایتالیایی كیو با این اندیشمند معاصر ایتالیایی است كه همزمان با هفتاد و هشتمین سالروز تولد او از نظر می‌گذرد.

 

********

 

بشریت در طول تاریخ مشكلات عظیمی را پشت سر گذاشته است، اما این روزها تغییرات بی‌سابقه‌ای كه همه‌گیری ویروس كرونا در روزمرّگی ما ایجاد كرده رنجی تحمل‌ناپذیر به نظر می‌رسد. این واكنش ناشی از رویارویی ناگهانی زندگی مدرن و آمیخته با تكنولوژی امروز ما در دهكده جهانی و هر آنچه «پیشرفت» می‌نامیم، با تزلزل هستی آدمی است. ما در برابر واقعیتی غیرقابل پیش‌بینی قرار گرفته‌ایم: باور داشتیم كه همه‌ چیز تحت كنترل ماست، اما در مواجهه با طغیان محیط زیست سكان از دست‌مان خارج شده است. بحران همه‌گیری ویروس كرونا نخستین طغیان محیط زیست در مقابل ضایعات ناشی از جهانی شدن افسارگسیخته دنیای امروز به شمار می‌رود. لازم است از خود بپرسیم آیا «نوع بشر» دارای توانایی لازم برای طی كردن مراحل تكامل است؟

 

آینده را بپذیریم

مسیحیت در دنیای غرب نوعی از خوشبینی نسبت به آینده را نهادینه كرده است كه در آن بدی و پلیدی به گذشته تعلق دارد؛ تلاش برای دستیابی به رستگاری به حال و سعادت و كامیابی به آینده. دنیای علم هم این شیوه را از آن خود كرده و گذشته را عصر جهالت، حال را عصر پژوهش و آینده را عصر پیشرفت می‌داند. كارل ماركس هم مانند یك مسیحی واقعی گذشته را دوران فقدان عدالت اجتماعی، زمان حال را آبستن انفجار مبارزه علیه نظام سرمایه‌داری و آینده را دوران گستره عدالت روی زمین می‌داند. حتی زیگموند فروید كه كتابی در بررسی مسیحیت هم نوشته است، ریشه آسیب‌های روحی و ناهنجاری‌های روانی را در گذشته افراد جست‌وجو می‌كند. بر اساس نظریه فروید حال زمانی جادویی و آینده زمان شفا یافتن است. واقعیت این است كه آینده نه زمان نجات است و نه انتظار و امید. آینده زمانی است مانند دیگر زمان‌ها. زمانی كه در آن مشیت الهی برای حل مشكلات ناشی از كاهلی انسان‌ها به یاری‌شان نخواهد آمد. به كار بردن واژه‌هایی مانند «امیدواریم» و «آرزو می‌كنیم» زاییده نوعی طرز تفكر منفعل است كه در آن كافی است منتظر بمانیم تا آینده فرا برسد و بر همه مشكلات چیره شود. پس چه باید كرد؟ هیچ، باید آینده را با همه زشتی‌ها و سختی‌هایش پذیرفت و بس.

 

موقعیت معلق

به یاد داشته باشیم كه بشر میرا و متزلزل است. گویی در تلاش بی‌وقفه‌مان برای فراموش كردن میرایی دیگر حتی واژه مناسبی برای به یاد آوردن مرگ نداریم و فراموش كرده‌ایم كه در دنیایی بی‌ثبات و نا امن زندگی می‌كنیم. در گذشته به همان میزان كه فرزندان شاهد مرگ والدین‌شان بودند، والدین هم فرزندان‌شان را از بیماری‌های صعب‌العلاج یا در جنگ‌ها و قحطی‌ها از دست می‌دادند. در دنیای امروز اما رابطه‌ای عمیق با مقوله پایان‌پذیری وجود ندارد. ما تا به آنجا پیش رفته‌ایم كه واژه‌هایی كه در گفت‌وگوهای‌مان به كار می‌بریم، توانایی التیام درد بیماران را ندارند. جمله‌ای مانند «حتما خوب خواهی شد» نه تنها مضحك و ساد‌ه‌لوحانه است، بلكه دروغی بیش نیست و نشان از ناتوانی در یافتن راهكاری برای رویارویی با درد و رنج و هر آنچه بعد منفی زندگی محسوب می‌شود دارد، زیرا ما هر نوع ارتباطی با بعد منفی و دردناك زندگی‌مان را گسسته‌ایم. این روزها گویی در زمانه‌ای زندگی می‌كنیم كه معلق است، زیرا با تعریف ما از گذشته و حال و آینده تطابق ندارد، زمانه‌ای كه در آن روزمرّگی جنون‌آمیزمان متوقف شده است. برخی این موقعیت را ارزشمند و مثبت ارزیابی می‌كنند و برخی دیگر آن را هشدار سرنوشت می‌انگارند. من در پاسخ كسانی كه نظرم را جویا می‌شوند، می‌گویم بدیهی است كه ما آمادگی رویارویی با این موقعیت معلق را نداریم.

 

 هدف زندگی من چه بوده است؟

از اینكه باید هر روز جهت كار كردن از خانه خارج شویم شكوه می‌كنیم، اما زمانی كه مجبور به خانه‌نشینی می‌شویم، نمی‌دانیم چگونه روزهای‌مان را بگذرانیم. نمی‌دانیم كی هستیم زیرا هویت‌مان را به نقشی كه در كارمان ایفا می‌كردیم، واگذار كرده بودیم. گویی با دست كشیدن از حرفه‌مان كاركرد خود را هم از دست داده‌ایم و اكنون مجبور به رویارویی با خود هستیم. اگر تا امروز به آنچه در جست‌وجویش هستیم تا به زندگی‌مان معنی ببخشد نیندیشیده باشیم، این «خود» اما غریبه‌ای بیش نیست و رویارویی با او ما را دچار پوچی و سردرگمی می‌كند. پس لازم است از خودمان بپرسیم: آیا تا امروز كار كردن هدف نهایی زندگی من بود؟ آیا هویت من فقط با كاركرد من تعریف می‌شد؟ آیا من تنها در سناریوی مشخص زندگی روزمره‌ام هویت خودم را پیدا می‌كنم؟ برای پاسخ دادن به این پرسش‌ها به تعمقی درونی نیاز داریم. مشكل این است كه ما در كوششی مداوم در ایجاد ابزار تفریح و سرگرمی به منظور گریز از داشتن زمانی برای تعمق طوری از درون‌نگری گریخته‌ایم كه گویی بزرگ‌ترین دشمن خودمان هستیم. تعطیلات آخر هفته ما نه به تلاش برای درك روحیات خود یا همسر و فرزندان‌مان بلكه در صف‌های طولانی اتوبان‌ها برای فرار از روزمرّگی‌مان می‌گذرد. ما تنها دو نوع زندگی را می‌شناسیم: كار كردن و سرگرمی و قادر به تصور هیچ راه و روشی خارج از این دو برای زندگی كردن نیستیم.

 

بی‌كفایتی انسان‌ها

ویروس كرونا ما را با این حقیقت تلخ روبه‌رو كرد كه یك‌چهارم جمعیت ایتالیا به‌ شدت آسیب‌پذیر است. بسیاری از اینكه جامعه در شرایط همه‌گیری چاره‌ای جز برخورد نسبی با افرادی كه در معرض خطر قرار می‌گیرند ندارد، حیرت زده‌اند. باید بدانیم كه راه دیگری وجود ندارد. من كاملا به این واقعیت كتمان‌ناپذیر واقف هستم كه اگر به بیماری كووید- ۱۹ مبتلا شوم نسبت به یك فرد جوان از اولویت كمتری برخوردار خواهم بود. امروز ما در برابر انتخابی اینچنینی قرار گرفته‌ایم، زیرا فرصت‌های زیادی را برای ایجاد امكانات مناسبی برای مبارزه با شرایط حاد اضطراری از دست داده‌ایم. پس دلیل مرگ ما بی‌كفایتی انسان‌ها خواهد بود. بدیهی است زمانی كه تعداد قربانیان یك ویروس از قربانیان یك جنگ بیشتر می‌شود، چاره‌ای نیست جز انتخاب سخت میان چه كسی باید زنده بماند و چه كسی بمیرد!

 

در مبارزه با مشكلات تنها نیستیم

خودخواهی از آن دست ویژگی‌هایی نیست كه این روزها به دلیل شرایط اضطراری كه در آن به سر می‌بریم در ما شكل گرفته باشد، بلكه یكی از ارزش‌های اصلی فرهنگ ما محسوب می‌شود. كمرنگ شدن خصیصه‌هایی مانند همدلی، همیاری و نوع‌دوستی كه جای خود را به فردگرایی، خودشیفتگی و خودخواهی داده‌اند ریشه در تنهایی عمیق انسان معاصر غربی دارد. در عصری كه روابط اجتماعی عملا به فضای مجازی محدود شده، امروز به دلیل شرایط اضطراری قرنطینه حتی نظام آموزش و پرورش هم از شبكه جهانی اینترنت مدد می‌جوید. آیا امكان دارد كه بعد از پایان یافتن این شرایط خاص همچنان به آموزش آنلاین متوسل شویم؟ بدیهی است كه پرداختن به آموزش جوانان در هر جامعه‌ای از اهمیت بسیاری برخوردار است، اما كودكان و نوجوانان به آموختن از طریق نگریستن به چشمان مخاطب برای درك احساسات و میزان صداقت او نیاز دارند. آنها به تجربه حقیقی در كنار هم بودن نیاز دارند تا بتوانند در لحظات سخت و دشوار تنهایی به یاد بیاورند كه در مبارزه با مشكلات تنها نیستند. به همین دلیل شهروندان شهر ووهان چین از پنجره خانه‌های‌شان شعار مقاومت را فریاد می‌كشیدند. بنابراین به‌‌رغم اینكه تا امروز عملكرد شبكه جهانی اینترنت برای در ارتباط قرار دادن افرادی كه امكان دیگری برای ارتباط با یكدیگر نداشته‌اند، بسیار مفید اما نتیجه دیگر آن «ایزوله» كردن فیزیكی انسان‌ها هم بوده و این در تفاوت عمیق میان «چت كردن» و گفت‌وگوی رودررو به روشنی مشهود است.

 

انسان‌های ضعیف

با پایان یافتن دوران فاصله‌گذاری اجتماعی یكی از مشكلات اصلی انسان عبور از دوران دیدار مجازی تصویر دو انسان در فضای مجازی و بازیافتن توانایی برقراری روابط اجتماعی حقیقی كه در آن دو انسان با هم دیدار و گفت‌وگو می‌كنند، است. روان انسان چگونه می‌تواند بر این دوران سخت غلبه كند؟ این برای انسان عصر حاضر بسیار دشوار است. بی‌تردید در دوران پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما روان انسان‌ها از توانایی بیشتری برای مبارزه با شرایط سخت برخوردار بود. آنها با سلاح همدلی و همیاری با فقر و بیماری و سخت‌ترین مشكلات مواجه می‌شدند. در جوامعی كه امروز از رفاه و فراوانی برخوردارهستند، خودخواهی بیش از خصیصه‌های دیگر رشد كرده است. گویی انسان امروزی به این باور رسیده است كه نیازی به همنوع خود ندارد. بی‌تردید انسان غربی در این بازی بازنده است: تنها مشكل ما در قرنطینه خانه‌های گرم‌مان با انباری از مواد غذایی این است كه مجبوریم در خانه بمانیم. ما ضعیف‌ترین مردمان روی زمین هستیم و از بیشترین امكانات روی زمین برخوردار. اگر برق خانه‌مان برای یك روز قطع شود دچار حمله عصبی می‌شویم. در پایان لازم می‌دانم در مورد نژادپرستی ما ایتالیایی‌ها بگویم كه ریشه در ناخودآگاه ما دارد، هرچند كه به ما القا می‌شود. دلیل هراس ما از آفریقایی‌ها این است كه آنها قادر به پیاده طی طریق كردن در صحراها، زنده ماندن تحت شكنجه در مخوف‌ترین زندان‌ها و گذر از دریا‌ها با قایق‌های شكننده هستند. ما به برتری بیولوژیكی آنها واقفیم. Bios یعنی زندگی. بپذیریم كه زندگی پیروز خواهد شد.

 

منبع:

https: //www.gqitalia.it/news/article/umberto-galimberti-filosofo-coronavirs?amp

 

 

 

فلسفیدن با ماشین تحریر

اومبرتو گالیمبرتی فیلسوف، نویسنده، جامعه‌شناس و روان‌درمانگر صاحبنام ایتالیایی و همچنین خبرنگار روزنامه لارپوبلیكا و استاد دانشگاه كافوسكاری شهر ونیز است. او ۷۸ سال پیش در روز دوم ماه مه۱۹۴۲ در شهر مونتزا به دنیا آمد و در خانواده‌ای پرجمعیت با ۹ خواهر و برادر رشد كرد. بعد از فارغ‌التحصیلی در رشته فلسفه از دانشگاه كاتولیكا در میلان به ادامه تحصیل در رشته روانشناسی در دانشگاه بازل سوییس تحت نظر كارل یاسپرس، روانشناس و فیلسوف آلمانی پرداخت. گالیمبرتی بعدها آثار متعددی از یاسپرس را به ایتالیایی ترجمه كرد و سهم بسزایی در معرفی او در ایتالیا داشت. در سال ۱۹۷۶به كشورش بازگشت و در دبیرستانی در زادگاهش به تدریس تاریخ و فلسفه پرداخت. در سال ۱۹۷۹ دانشكده ادبیات و فلسفه دانشگاه كافوسكاری شهر ونیز از او به عنوان استاد فلسفه تاریخ دعوت به همكاری كرد. از سال ۲۰۰۲ به تدریس روانشناسی و فلسفه اخلاق روی آورد و به عضویت انجمن بین‌المللی روانكاوی درآمد و سپس معاون مدیر انجمن فلسفه ایتالیا شد. از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۵ در هفته‌نامه ایل سُله ونتی كواترو اُره و پس از آن در روزنامه لارپوبلیكا مقاله‌های متعددی نوشت و هنوز به همكاری با هفته‌نامه زنان، نشریه ضمیمه روزنامه لا رپوبلیكا، ادامه می‌دهد. او در سال ۲۰۰۲ برنده جایزه بین‌المللی روانكاوی شد و همچنین مدال فرهنگ اینیاتسیو سیلونه سال ۲۰۱۱ را از آن خود كرد. او این روزها در قرنطینه خانه‌اش مشغول نوشتن آخرین كتابش با ماشین تحریر همیشگی خود است.

برخی از آثار گالیمبرتی:

    هایدگر، یاسپرز و غروب مغرب‌زمین ۱۹۷۵

    زبان و تمدن. تحلیل زبان غربی در آثار هایدگر و یاسپرس ۱۹۷۷

    روانشناسی و پدیدارشناسی ۱۹۸۴

    انسان‌شناسی فرهنگی، قواعد ابزار آگاهی معاصر ۱۹۸۵

    دعوت به اندیشه‌های مارتین هایدگر ۱۹۸۶

    فرهنگنامه روانشناسی ۱۹۹۴

    ردپای تقدس. مسیحیت و تقدس‌زدایی ۲۰۰۲

    راز پرسش‌ها در مقوله انسان و خدا ۲۰۱۱

    اساطیر عصر ما ۲۰۱۲

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما