كرونا و روزگار ما در گفت‌وگو با احسان شریعتی
|۱۲:۳,۱۳۹۹/۲/۱۰| بازدید : 163 بار

 

طغیان طبیعت علیه دستكاری‌ انسان

محسن آزموده: كرونا همچنان قربانی می‌گیرد، اگرچه در رسانه‌های سراسر جهان اخباری به گوش می‌رسد مبنی بر اینكه شمار تازه مبتلایان و درگذشتگان در بیشتر جاها رو به كاهش است. با این همه هنوز هیچ‌كس نمی‌داند كه این ویروس فراگیر قرن بیستمی در آینده چه رفتاری در پیش خواهد گرفت و چگونه قربانیان خود را انتخاب خواهد كرد. دولت‌ها و مقامات رسمی به ویژه مسوولان بهداشت و درمان، كماكان بر رعایت فاصله‌گذاری اجتماعی و پروتكل‌های بهداشتی اصرار می‌ورزند و می‌گویند كه این كم‌شدن یا ثابت‌ماندن آمار را به هیچ عنوان نباید نشانه از میان رفتن خطر و تهدید تلقی كرد و مردم همچنان باید مراقب باشند، چون هنوز ناشناخته‌ها درباره كووید 19 و رفتار پیچیده‌اش، بیشتر از اطلاعات مطمئن است همچنان كه وقایع اخیر به خوبی ضعف و جهل و ناتوانی انسان در برابر طبیعت را نیز به او یادآور شد، انسان چنان به توانایی‌ها و اطلاعات محدود خود مغرور شده بود كه در این خیال خام به سر می‌برد كه همه هستی را در چنگال خود دارد. كرونا همچنین بسیاری از مفروضات ما درباره دولت‌ها و نقش آنها در سامان سیاسی جوامع و مباحث كلیدی اقتصاد و اندیشه سیاسی را نیز دچار چالش ساخت. در نهایت آنكه كرونا بار دیگر ما را با خویشتن خویش و با مرگ مواجه ساخت، تنها و یكه رها شده در جهان و محتاج دیگری. در گفت‌وگوی حاضر با احسان شریعتی، استاد و پژوهشگر فلسفه تلاش كردیم به برخی از ابعاد تامل‌برانگیز ماجرای كرونا از حیث فلسفی و البته سیاسی و اجتماعی بپردازیم.

 

 ********

 

هیچ‌كس نمی‌داند كه پدیده جهان‌گیر كرونا قرار است تا كی ادامه یابد و همگان را درگیر سازد. در آغاز بفرمایید از نظر شما این موضوع از حیث فلسفی چه پرسش‌هایی را مطرح كرده است و متفكران را از چه منظرهایی دچار چالش ساخته است؟

برای ژرف‌اندیشی یا تامل فلسفی پیرامون این پدیده هنوز قدری زود است. اقبال لاهوری می‌گفت «اقبال» (و به‌طوركلی فیلسوف) همیشه با تاخیر از راه می‌رسد، چراكه به ‌تعبیر هگل جغد مینروا (نماد خرد و فلسفه‌ورزی) هنگام غروب خورشید برمی‌خیزد. آنچه فعلا آشكار است و متفكران را به تامل فرامی‌خواند، اینست كه خفاش كرونا دیگر برخاسته و بر جهان سایه گسترده و جنایت می‌كند و جهش این ویروس «تاجدار» را می‌توان طغیان طبیعت علیه دست‌كاری‌ انسان دانست. تهاجمی ‌چنان‌كه بشریت را خانه‌نشین ساخته و همچنان كشتار می‌كند. این پدیده موجب شده كه رویكرد انسان به جهان و طبیعت زیر سوال رود و به تامل برانگیزاند. یكی از موضوعات خاستگاه حادثه است، اینكه آیا در نتیجه و بر اثر مداخله انسانی مثلا در آزمایشگاه (و به سفارش چه قدرتی) پدید آمده است. مثلا چند سال پیش سازمان اطلاعات امریكا، سیا، گزارشی در این زمینه منتشر كرده كه نسبت به وابستگی دارویی به چین هشدار داده و به امكان بروز همین فاجعه اشاره كرده بودند. پس ممكن است «خطای (زیادی) انسانی» سرمنشا رخداد بوده باشد. هرچند درباره جزییات نمی‌توان نظر قاطع داد. اما در همه حال، رویكرد انسان نسبت به طبیعت زیر سوال رفته و مورد مناقشه است.

 

منظورتان از رویكرد انسان به طبیعت چیست؟

اینكه انسان می‌كوشد از حدود طبیعی خود و ابعاد محیط خویش تجاوز كند. آنچه یونانیان باستان نوعی اغراق و غلوّ ناشی از غرور یا زیاده‌روی بی‌رویه Hybris می‌نامیدند. انسان بیش از ظرفیت‌های طبیعی و توازن و تعادل و تحمل اكوسیستم تولید و مصرف می‌كند. در اینجاست كه اساس طرح «تملك و تسخیر» طبیعت كه طرز نگرشی دكارتی و به‌طوركلی پروژه سرمایه‌داری موسوم به «مدرن» در تعامل با طبیعت بود، به پرسش گرفته می‌شود؛ با ظهور انواع آلودگی‌ها و بیماری‌ها كه در حال‌حاضر به‌ صورت مزمن درآمده، مانند ایدز و جنون گاوی و تب مالت گوسفندی و آنفلوآنزای مرغی و ابولا و.. در نتیجه، همه جهش‌های ژنتیك و برهم‌خوردن نظم طبیعت كه در اثر دستكاری و مداخله‌گری بشری پدید آمده‌اند. طبیعت این بار به ما واكنش نشان و هشدار می‌دهد كه زیستگاه ما ابعاد ناشناخته‌ای دارد و انسان نمی‌تواند روی وسایل و ابزارهای عقلانی و فن‌سالارانه خود حساب كند. طبیعت اینك می‌تواند كلیت وجود او را تهدید به نابودی كند. از سوی دیگر، در این ماجرا خود انسان و انسانیت او، به‌ زبان فیلسوفان وجود-اگزیستانس- چون كركگور و..، مبتلا به نوعی نومیدی یا «بیماری تا پای مرگ» شده یا به ‌تعبیر نیچه انسانیتی مستهلك، فرسوده و «خسته» شده است. آنجا كه می‌گوید: «هیچ‌انگاری امروز چیست اگر همین خستگی نیست؟... ما، امروز از انسان خسته ‌شده‌ایم.» از نظر زیست‌شناختی نیز چنین است؛ الان اروپا و غرب به این علت آسیب‌پذیرتر است كه جمعیت پیرتر‌ند و ازاین‌رو، گویی شمال از جنوب شكننده‌تر است! حال ‌آنكه تصور سابق و «اندیشه غالب» این بود كه علم و تكنیك و اقتصاد بازار می‌توانند برای اقلیتی در شمال رفاه و خوشبختی را تامین كنند. فاجعه یا فضیحت كنونی اما بی‌نظم بودن نظم نوین جهانی‌سازی را عیان ساخت، یعنی در فرآیند جهانی شدن همه امور به ‌هم مربوط، نظمی كه در شرق و جنوب تولید می‌كند تا در شمال و غرب مصرف شود، دیگر برهم می‌خورد، زیرا همه جای این دهكده كوچك جهانی به یكدیگر چنان مربوط می‌شود كه گویی «اعضای یكدیگرند» و هر اتفاقی كه در یك نقطه از دنیا رخ بدهد، به سرعت به جاهای دیگر جهان نیز سرایت می‌كند. بنابراین این بار دیگر یا باید به راستی نظمی عادلانه برقرار شود یا دیگر قرار بی‌قرار! همچنین این نظم نوین عادلانه باید با مدیریتی جدی اعمال شود، به‌خصوص از آنجا كه مربوط به سلامت و امنیت جانی و الفبای ابتدایی برای ادامه بقاست و زندگی با كرامت و شأن انسانی؛ به‌عبارت دیگر تجربه ویروس «تاج‌دار»، به‌رغم همه دروغ‌های «شاخ‌دار»ی كه قدرت‌ها تاكنون گفته‌اند، به خوبی نشان داد كه سرنوشت كل بشر به هم مربوط است و باید حداقل‌ها برای كل بشریت تامین شود و در یك كلام، نظم قدیم دیگر زیر سوال رفته است. بنابراین مقدمات، هم رویكرد به طبیعت و هم نظم اجتماعی كه ممكن است در وهله نخست به‌ ظاهر به این بیماری مربوط نباشد، در واقع مربوط است و پیامدهای این بیماری شكننده‌بودن نظم‌ قدیم و نظام ایمنی بشر را آشكار می‌سازد.

 

به‌نظر می‌آید این بیماری در مناسبات و روابط شخصی و فردی انسان‌ها با یكدیگر و بلكه در رابطه با نزدیك‌ترین افرادشان نیز تاثیر گذاشته است.

بله همین‌طور است. اینكه در وهله اول افراد باید حداقل فاصله دو متری را رعایت كنند، انسان را به یاد داستان جوجه‌تیغی‌های شوپنهاور می‌اندازد كه در هوای سرد ناچار بودند برای گرم ساختن خود در برابر سرما به ‌یكدیگر نزدیك شوند اما از آنجا كه بر تن‌شان تیغ داشتند و یكدیگر را زخمی می‌كردند، باید فاصله مناسبی با یكدیگر را می‌یافتند. یعنی هم هوای هم را داشته باشند و هم به یكدیگر آسیب نرسانند. این همان نظریه «اجتماع‌پذیری اجتماع‌ناپذیر» انسان‌هاست كه كانت از آن سخن می‌گفت. از یكسو، انسان به دیگران نیاز دارد و بدون آنها نمی‌تواند نیازهای خود را برطرف سازد، چنان‌كه برخی از متفكران باستان همچون ارسطو معتقد بودند كه انسان ذاتا و به«طبع» (فوزیس) موجودی اجتماعی است. از سوی دیگر، برخی دیگر می‌پنداشتند كه اجتماعی زیستن انسان‌ها امری مصنوعی و قراردادی است و انسان‌ها صرفا برای رفع نیازهای‌شان مجبورند با یكدیگر تشكیل اجتماع دهند. حالا این بحث «فاصله‌گذاری اجتماعی» كه باید گفت جسمانی، این موقعیت متناقض و مساله‌ساز را پدید می‌آورد كه از یكسو باید انزوا را رعایت كنیم و این خود معضلاتی را پیش می‌آورد، از بحران ركود بی‌سابقه اقتصادی گرفته تا اختلالات روان‌پریشانه. انسان‌ها را از هم دور می‌سازد و این تجربه انزوا مثل زندگی در زندان است كه مشكلات خاص خود را می‌آفریند و از سوی دیگر در همین زمان برای ادامه بقا و مواجهه با این بحران باید شبكه‌های قوی و ایمن اجتماعی ساخت و همگان باید برای حل این مشكل دست به دست هم بدهند. بنابراین این دو اقتضا به ‌ظاهر باهم تناقض دارد و یافتن یك میانگین درست میان انزوا و اجتماع، یكی از مسائل جدید است كه نوعی از روابط و مناسبات و ساماندهی جدید در مناسبات انسانی را ایجاب می‌كند و با اینكه الان وسایل بسیار مدرنی در اختیار ما هست كه به این نیازها پاسخ بدهد، اما اختلالات نشان می‌دهند كه آمادگی لازم هنوز وجود ندارد و موانع بسیاری دارد.

 

این موضوع از حیث اقتصادی هم تاثیرات گسترده‌ای گذاشته است.

بله، در ركود ناشی از این بحران، الان بنیه كشورهای مختلف با یكدیگر متفاوت است. البته حتی كشورهای پیشرفته صنعتی نیز تا مدتی می‌توانند مقاومت كنند و پس از آن ممكن است بحران‌ها و انفجارهای بزرگ اقتصادی و حوادث بزرگ دیگری مثل رویداد جنگ‌ها، برآمدن دیكتاتوری‌ها و مسائلی كه در قرن گذشته پدید آمد، منتها در ابعاد وسیع‌تری، تكرار شود. بنابر تجربه‌های پیشین باید توجه كرد كه بحران كرونا جبرا و الزاما به بهتر شدن اوضاع نمی‌انجامد و اگر بشریت نتواند با عقلانیتی تازه خود را بازتعریف كند، صدمات و آسیب‌های بزرگ و مهلكی خواهد خورد.

 

بسیاری از جنبه سیاسی هم به این موضوع پرداخته‌اند، خصوصا كسانی كه رویكردهای چپ‌گرا دارند. مثلا بحث دولت‌ها مطرح و این دیدگاه برجسته شد كه برخلاف‌نظر رایج نئولیبرال‌ها، اتفاقا این دولت‌ها هستند كه می‌توانند بحران‌هایی چنین فراگیر را كنترل كنند. از جنبه دیگری هم البته می‌توان به این ماجرای پررنگ شدن نقش دولت‌ها اشاره كرد، یعنی از این جنبه كه دولت‌ها در چنین شرایطی توجیه بیشتری برای كنترل و محدود كردن آزادی‌های مردم می‌یابند. ارزیابی شما از این دو دیدگاه چیست؟

البته از آنجا كه ما از منظر نظارت دولتی در «آزاد»ترین كشور دنیا زندگی می‌كنیم، بحمدالله این مشكل را نداریم. اما به هر حال باید نگران باشیم كه در دموكراسی‌ها دیكتاتوری برپا نشود. البته در كشورهای صنعتی به این نتیجه رسیده‌اند كه تنها با دخالت دولت ممكن است این مشكل حل شود. برای مثال در این قضیه قرنطینه مقررات سختی در كشورهای غربی گذاشته و نظارت دولتی هم بسیار قوی اعمال شد. مثلا در كانادا جلوی هر مغازه یك پلیس ایستاد تا افراد با فاصله وارد شوند یا در فرانسه كه شهروندان باید برای خروج از خانه توجیه مكتوب اعلام شده داشته باشند و اگر فردی بدون مجوز قانونی در شهر تردد كند، با جریمه‌ سنگین مواجه می‌شود. بنابراین در كشورهای لیبرال ضرورت دخالت گسترده دولت مطرح شده است. یكی از نمونه‌های موفق چین است كه دولت توانست با مداخله گسترده بحران را مهار كند. اما این مداخله گسترده مشكلات خود را هم دارد. یعنی مشابه همان تناقض اجتماع و انفراد، اینجا بین آزادی‌های فردی و دخالت دولتی تنش پدید می‌آید. در كشور ما كه نوعی بی‌اعتمادی عمومی نسبت به رسانه‌های رسمی در میان گروه‌ها و اقشار مختلف اجتماعی ‌وجود دارد كه در نتیجه اشباع اطلاعات رخ داده است. یعنی هر كس هر كاری می‌خواهد می‌كند و همه در این باره نظر می‌دهند و كار خود را می‌كنند كه رفتاری خطرناك است و هر دم بر آمار كشتگان افزوده می‌شود. اما واقعیت این است كه تا وقتی شرایط سلامت برقرار نشده، مسائل بعدی مطرح نمی‌شوند. یعنی زمانی می‌گفتند كه در وهله نخست باید امنیت برقرار شود، حالا یك پله عقب‌تر رفته‌ایم و می‌گوییم اول باید سلامت باشد تا بتواند امنیت برقرار شود و در این فضای امن، مطالباتی چون آزادی و عدالت و توسعه و تعالی طرح شوند. عدالت و آزادی مكمل همند. اما همه اینها در شرایط سلامت و امنیت و در ربط با یكدیگر امكان‌پذیر می‌شوند، یعنی در شرایطی كه دولت ملی و مُدرن به عنوان نیروی داور یا مدیر و مدبر، ناظر بر اجتماع برساخته شود. در ایده‌آل‌ترین شكل و در چشم‌اندازی لیبرتر- آنارشیستی، البته دولت و اجتماع (شوراها) باید یكی شوند. اما در حال حاضر و به‌ویژه در تدبیر اقتصادی و سیاست‌گذاری اجتماعی، این دولت‌ها هستند كه تصمیم می‌گیرند و مسوولیت دارند و به ویژه، بحث سلامت و امنیت را نیز دولت‌ها كنترل می‌كنند. به‌ تعبیر میشل فوكو كه بحث به‌روزی در این مورد دارد، كنترل جمعیت و سلامت تحت نظارت دولت‌های مدرن درآمده‌اند و در عصر جدید است كه دولت‌ها قوی‌تر شده‌اند اما نظارت‌شان به‌خلاف شیوه‌های نظارتی قدیم كه زیاده «مرئی» بود و شاه با خدم و حشم می‌آمد، امروزه «نامرئی» شده است. داستان كنترل زندان بنتام یا همان برج سراسربین (Panopticon) به همین معناست. بنابراین در عصر مدرن دولت‌ها نقش بسیار مهمی ایفا می‌كنند. الان هم به‌رغم حاكمیت گفتمان اقتصاد آزاد و شعارهای موسوم به «نولیبرال»، در همین رخداد كرونا روشن شد كه تا دولت‌ها با نوعی اشتراك مساعی جهانشمول بشری با این بحران مواجه نشوند، نمی‌توان با این پیامدهای «منحوس» ویروس تاجدار مقابله كرد. بنابراین از یكسو ضرورت دارد كه دولت‌ها، به ویژه مدعی دموكراسی، وظایف خودشان را به ‌درستی و به ‌نحو شایسته انجام دهند. البته منظور ما اینجا از واژه «دولت» كل «نظام» و «حكومت» یا حاكمیت سیاسی است و نه «هیات دولت». دولت در اموری كه صلاحیت دارد مانند تامین اقتصادی و پوشش اجتماعی و..، و نه در عرصه‌هایی كه فاقد صلاحیت است (امور اعتقادی، تنوع سیاسی، جامعه مدنی و حقوق و آزادی‌های فردی و..) .

 

ارزیابی شما از عملكرد دولت به معنای State در جامعه ما چیست؟

آشكار است كه دولت (یعنی همان «استیت») ما، از ابتدا در داستان مهار این ویروس ضعیف عمل كرده و در نتیجه، ویروس بدسگال به‌خصوص در ایام نوروز مثل بمب در كشور منفجر شد و هنوز ممكن است در هفته‌های آینده آثار كشنده خود را نشان دهد. متاسفانه در ماجرای ورود ویروس یكی از ضعیف‌ترین مدیریت‌ها را در مقایسه با سایر كشورها داشتیم. اما متكی به جانفشانی‌های كادر درمانی و پزشكی، می‌توان گفت كشور ایران خیلی خوب عمل كرده است. هرچند در مورد آمار و ارقام رسمی حرف و حدیث زیاد است، اما گسترش بیماری می‌توانست باز هم خیلی گسترده‌تر نمودار شود. بنابراین باید از تلاش‌های این كادر درمانی و اكثریت شهروندانی كه ضوابط را رعایت كردند، به‌رغم اقلیت بسیار «رها»، قدردانی شود.

 

ارزیابی شما از واكنش مردم به این ویروس چطور بود؟

به ‌نظر من اكثریت جمعیت شهروندان خوب عمل كرد. بسیاری از مردم در ایام عید به شهرستان‌ها یا به دیدار قوم و خویشان نزدیك خود نرفتند. البته به جز طبقات و اقشار وسیعی از مردم كه مجبورند برای كار و امرار معاش روزانه از خانه خارج شوند و دولت مسوول رسیدگی به امور آنها بوده است، اقلیتی هم در همه جا هستند و در جامعه ما نیز كه برای خود و دیگران مشكل می‌سازند و سیستم كلی هم نظارتی نمی‌كند. بنابراین در جامعه ما تلفیقی از جنبه‌های مثبت و منفی درهم آمیخته می‌شود و به ‌ضرر اكثریت عمل می‌كند؛ در حالی‌كه معتقدیم نیروهای دولتی باید در خدمت امنیت و سلامت و عدالت و آزادی باشند. مثلا در چین وقتی قرنطینه اعلام شد، به همه جا غذا رساندند و جلوی هر ساختمانی نیز پلیس ناظر ایستاده بود كه كسی بیهوده از خانه بیرون نیاید. حتی نیروهای نظامی مثل ارتش وارد عمل شد و به جداسازی مردم خدمت كرد؛ به ‌عبارت دیگر وقتی قرنطینه می‌كنیم، باید بتوانیم نیازهای جامعه را تامین كنیم. نیروهای عظیم نظامی و انتظامی ما نیز می‌توانند در خدمت این موضوع باشند، چنان‌كه در همین جریان مقابله با سیل شاهد بودیم كه نیروهای نظامی یا ارتش حرف اول را می‌زد. الان هم ضرر را از هركجا بگیرند سود است و هنوز ملت باید از دولت بخواهد با تدوین برنامه‌ای دقیق و بهره‌گیری از امكاناتش در جامعه فاصله‌گذاری اجتماعی را اجرا و اعمال كند.

 

البته الان شاهدیم كه بار دیگر مشاغل و حرفه‌ها از سرگرفته ‌شده است.

درست است. به هر حال تامین معیشت بسیاری از مردم به كار در بیرون بستگی دارد و نمی‌توانند كار نكنند و بنابراین بیرون می‌آیند و این داستان ادامه دارد. بحث بر سر این است كه دولت چگونه باید نظارت كند. دولت‌ها در زمینه مسائل حیاتی مثل سلامت و امنیت و تامین اجتماعی و عدالت حداقلی ضعف دارند.

 

یووال نوح هراری نویسنده معاصر، در نوشتاری گفته این وضعیت كرونا انسان‌ها را در دو حوزه با انتخاب مواجه ساخته، نخست اینكه میان ملی‌گرایی و بستن بیشتر مرزها گام بردارند یا تشریك ‌مساعی و همكاری بین‌المللی را برگزینند. ارزیابی شما از این سخن چیست؟

این نكته همان سیاسی دیدن صرف قضایاست كه الان به بن‌بست رسیده است. مثلا الان مشخص شده از منظر امریكایی‌ها روش‌های تحریمی جواب نمی‌دهد و نیز اینكه مشكلی كه برای ایران پدید آمده برای همه جهان رخ داده است. هیچ‌كس نمی‌تواند ادعا كند كه این بیماری را صرفا در مرزهای خود مهار می‌كند. امروز بیش از پیش مشخص شده كه سرنوشت همه افراد به یكدیگر گره خورده است. بنابراین دولت‌ها فراسوی گرایش‌های سیاسی و فرهنگی ‌باید گزینه جدیدی به ‌نام ملاحظه فراسیاسی یا عموم انسانی را نیز رعایت كنند. در جایی كه هیچ‌گونه تبعیض و محدودیت و اعمال هژمونی معنا ندارد، همه انسان‌ها هم ‌سرنوشتند، باید به یك رویكرد جهان‌روا برسیم. دولت‌ها یا ناگزیرند كه به چنین راه‌حلی تن دهند یا از سوی افكار عمومی جهانی تقبیح خواهند شد. همچنان كه الان می‌بینیم در امریكا نسبت به تحریم‌های ایران از سوی جامعه واكنش منفی پدیدار شده است. همچنین در ایران نمی‌توانیم مدعی شویم كه مسوول این مشكل امریكا بوده است زیرا شاهدیم كه خود امریكا بیشتر از ایران آسیب دیده است. بنابراین نمی‌توان دایما مساله را در چارچوب سیاسی مورد بررسی قرار داد و مثلا گفت كه چین خود این ویروس را ساخته، زیرا اگر چین چنین كرده بود، بیشترین ضرر را خود دیده است. بنابراین اگر هم دولت‌ها مداخله‌ای در پیدایش این ویروس داشته‌اند، عامدانه نبوده است و از دست‌شان در رفته و باز «خطایی (زیاده) انسانی» رخ داده است. از این‌رو باید یك اصل یا پرنسیب جهان‌روا را پذیرفت كه سلامت كل بشر را تامین كند. الان دیگر درك قدیم از قلمرو و سرزمین و «خاك یا خون» منسوخ شده و مرزهای میان كشورها در این مساله تصنعی است. در واگیری سراسر ارضی مرزی وجود ندارد. در مواجهه با كرونا ناسیونالیسم كاربرد ندارد، ناسیونالیسم زمانی می‌تواند نقش مثبت ایفا كند كه به‌ تعبیر دكتر شریعتی هویت شما از بیرون نفی بشود تا بخواهید به ‌شكل اثباتی از خود دفاع كنید. تنها در این‌ صورت ناسیونالیسم می‌تواند نقشی مثبت بازی كند. اما ناسیونالیسم‌های افراطی به كنسرواتیسم-محافظه‌كاری و راسیسم- نژادپرستی و شووینیسم و فاشیسم و پوپولیسم و.. می‌انجامد كه بسیاری از مصیبت‌های قرن بیستم از آن ناشی شده است. مساله دیگری كه در عصر جهانی‌سازی مورد تهدید قرار گرفته، سیادت دولت‌های ملی است. این دولت‌ها باید با تشریك‌مساعی اراده مشتركی برای مبارزه با بیماری بیابند. بنابراین ملت‌ها نمی‌توانند رویكرد خودمحورانه اتخاذ كنند و باید همبستگی اجتماعی داشته باشند. باید تمام سازمان‌های بهداشتی و درمانی جهان باهم هماهنگ شوند تا جلوی گسترش بیماری را بگیرند و آن را مهار سازند.

 

جمله مشهوری از پاسكال هست كه می‌گوید (نقل به‌مضمون) بدبختی انسان تنها از یك چیز ناشی می‌شود و آن اینكه نمی‌تواند در اتاقش به آرامی سر كند. الان عموم طبقه متوسط و كسانی كه رفاه یا امكان حداقلی دارند، تجربه خودقرنطینگی داشته‌اند. به ‌نظر شما این تجربه خودقرنطینگی و جداشدن از جامعه و در خانه ماندن از نظر فلسفی و فكری چه پیامدهایی دربر داشته است؟

این تجربه به‌ تعبیر شاعر نوعی «به ملاقات خود رفتن» است. امری كه در شلوغی زندگی روزمره امكان‌پذیر نیست. معمولا خود آدمی در اشتغال زندگی هرروزین فراموش می‌شود. تجربه خودقرنطینگی موجب شده كه هر یك از ما مانند یك زندانی در یك محیط بسته به دنیای درونی خود پناه بریم. انسان‌ها باید بتوانند جهانی در خویش و یك دنیای روانی قوی و معنوی از آن خود بسازند. انسان‌ها در این وضعیت با ضعف‌ها و مشكلات خودشان مواجه می‌شوند و به بازبینی افكار و باورها و احساسات و امیال خودشان می‌پردازند. ضمن آنكه هر یك از ما شاهد هستیم كه چقدر زندگی‌ها كوتاه و شكننده‌اند! حتی جوانان بر اثر این بیماری از دنیا می‌روند. همچنین این بیماری به طرح مجدد برخی مسائل فلسفی كلاسیك مانند بحث «شر» دامن می‌زند. همچنین تردید در یقین‌های خرافی و كاذب مطرح می‌شود. بنابراین وضعیت قرنطینه شرایطی را فراهم آورده كه هر یك از ما درباره خودمان و نسبت خودمان با دیگران و جهان بازاندیشی كنیم. انسان‌هایی كه درمی‌یابند زمان محدودی برای زندگی دارند، طبعا با دقت و حساسیت بیشتری زندگی می‌كنند و قدر چیزهایی كه دارند را بیشتر می‌دانند. البته در این شرایط تضادها هم شكل می‌گیرد، به‌خصوص در برخی خانه‌ها میان اعضای خانواده‌ها تنش‌هایی پدید می‌آید. بنابراین موقعیتی پیش آمده كه هر فرد بیشترین خلوت را با خویش می‌كند و در برابر هستی و مطلق و خود، تنهاترین است و در نتیجه مواجهه‌اش صادق‌ترین و عمیق‌ترین است. در زندگی روزمره اجتماعی معمولا «همگنان» و دیگران به ‌جای انسان فكر می‌كنند و انسان به‌ تعبیر اگزیستانسیالیست‌ها كمتر با خود اصلی و اصیلش مواجه می‌شود. اما تجربه قرنطینه سبب شده كه این امر بیشتر امكان‌پذیر شود. البته چنان‌كه اشاره شد این موضوع یك بعد اجتماعی هم دارد و برای همه به‌ دلیل مسائل كاری و اقتصادی این امكان نیست كه در خانه بمانند. اما به هر حال خلوت شدن جامعه و جهان از آدمیان آنها را به فكر بیشتر وامی‌دارد. فاصله‌هایی كه پدید آمده و فرار انسان‌ها از یكدیگر نوعی شرایط «آخرالزمانی» پدید آورد، شبیه آن آیات قرآنی كه وصف می‌كند: «یوْم یفِرُّ الْمرْءُ مِنْ أخِیهِ و أُمِّهِ و أبِیهِ و صاحِبتِهِ و بنِیهِ»! (36، عبس)؛ روزی كه انسان از برادر و پدر و مادر و خانواده‌اش می‌گریزد! امروز گویی مشابه این وضعیت پیش آمده و شرایطی فراهم آورده كه انسان‌ها باید به یك بازبینی اساسی و آغازهایی نو میان خود و در مناسبات‌شان با جهان پیرامون همت ورزند و اقدام كنند.

منبع: روزنامه اعتماد

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما