روزگار پر فراز و نشیب آقای بهار
|۱۰:۵۱,۱۳۹۹/۲/۳| بازدید : 126 بار

 

چند نكته از هزاران درباره زندگی ادبی و سیاسی ملكالشعرا به بهانه سالمرگش

بهنام ناصری: برای این قاعده نانوشته كه پدران همواره در آرزوی رساندن فرزندان‌شان به اهدافی هستند كه خود در طول زندگی از آن بازمانده‌‌اند، بیشك محمدتقی بهار(ملك‌الشعرا) یكی از مصداق‌های آن در عالم هنر و ادبیات است.

 

بهار ۱۸ آذر ۱۲۶۵ هجری خورشیدی در مشهد به دنیا آمد. در خانواده‌ای كه پشت در پشت شاعر و با زبان و ادبیات محشور بودند. پدر بهار محمدكاظم صبوری با اینكه خود ملك‌الشعرای زمان خود در عصر ناصری بود، دوست نداشت پسرش به شعر و شاعری روی آورد. تو گویی می‌خواست شاهد كامیابی محمدتقی در آن زمان نوجوان در عرصه‌های تازه ‌بابی باشد كه خود هرگز تجربه نكرده بود. با ابن وجود، فرزند به رغم خواست پدر، شاعر شد. از همان سال‌های اتصال كودكی به نوجوانی. از 14 سالگی.

 

زیستن در فضای آكنده از شعر و ادب

در باب فضای شعری و ادبی زندگی بهار از زمانی كه به دنیا آمد تا پایان عمر، نكته مهم دیگری هم وجود دارد و آن، نقش مادرش در زندگی اوست. اینكه بهار از كودكی به شعر علاقه‌مند شد و شاعری را از سر گرفت، اگرچه بخشی در شاعر بودن و به عبارت بهتر، ملكالشعرا بودن پدر پای دارد اما نباید نسبی را كه باطبع او از طرف مادر اهل ادبش برده بود، نادیده گرفت.

مادر بهار زنی از مسیحیان مهاجر قفقازی بود كه به ایران آمده و مسلمان شده بود.

زنی باسواد و اهل شعر و ادبیات كه قطعا در ایجاد و تكمیل اتمسفر فرهنگی و ادبی خانه نقش داشت. گواهش را در خاطرات محمدتقی بهار به روشنی می‌خوانیم. آنجا كه از شعرخوانی‌ها و داستان‌خوانی‌های پدر در خانه می‌گوید و ظرافتمندانه به نكته‌ای اشاره می‌كند كه هم فضا و حال و هوای خانه پدری را منتقل می‌كند و هم میزان و مقدار همراهی و همكاری مادر و پدر را در غنای ادبی بخشیدن به خانه یادآور میشود. در واقع او به جای اینكه از اهل سواد و فرهنگ و ادبیات بودن مادرش به ما بگوید، اتمسفر خانه را به صورتی هنرمندانه در قالب چند جمله به ما نشان می‌دهد.

 

تو گویی خواسته باشد به این توصیه معروف در مصور‌سازی ایده عمل كند كه «نگو، نشان بده.» بهار در مورد وقتی كه پدر به خانه می‌آمد و بنا می‌كرد به خواندن متون ادبی، گفته است كه وقتی پدرش ترجمه‌های الكساندر دوما را كه تازه منتشر شده بود به خانه می‌آورد و با صدای بلند برای افراد خانواده می‌خواند و وقتی خسته می‌شد، استراحت می‌كرد و این مادر بود كه خواندن را ادامه می‌داد.

 

مصیبت درگذشت پدر و رهایی از بازدارنده‌های شاعری

مرگ پدر اگرچه برای محمدتقی تلخ و ناگوار بود اما ناخواسته او را از یك عامل بازدارنده برای شاعر شدن رها می‌ساخت. پدر شاعر عصر ناصری بود و با مرگ ناصرالدین شاه و تغییر طبیعی اوضاع كه از روی كار آمدن مظفرالدین‌ شاه نشأت می‌گرفت بر این پندار بود كه دوره شعر و شاعری دیگر تمام شده و-لابد حسب بویی كه از تجددگرایی شاه جدید قجری به مشام رسیده بود- می‌‍‌‌پنداشت نام و نان از آن پس در كارها و عرصه‌های دیگر است. این بود كه مصمم شد تا محمدتقی حالا 15 ساله را از شعر گفتن باز دارد و در عوض به تجارت ترغیبش كند؛ غافل از اینكه بازداشتن نوجوانی خوش‌قریحه از شاعری، آن هم نوجوانی كه كودكیاش را در جوی آكنده از ذوق هنری و ادبی گذرانده و با جادوی كلمات اخت شده و سهم اعظم علقه و ذوق و عاطفهاش را در زمین شعر و ادبیات به ودیعه گذاشته و حالا عزم رسیدن به جایگاه شاعری جدی را كرده به همین سادگی نیست. چنانكه نقشه پدر برای دور كردن فرزند از شاعری هرگز عملی نشد و او نتوانست محمدتقی را آن‌ طور كه خودش میخواست و تصور می‌كرد، حكم عقل است از وادی‌ شعر و ادب به عرصه‌هایی دیگر از جمله تجارت هدایتش كند كه از نظرش خورند و باب طبع زمانه پیش‌رو بود. نتیجه این شد كه بهار نوجوان مخالفت‌های پدر را با تمردهای خود و ادامه دادن شاعری پاسخ داد و 3 سال بعد، یعنی به سال 1283 خورشیدی، پدر ناكام از انداختن سودای شاعری از سر فرزند از دنیا رفت.

 

شائبه خواندن شعرهای پدر به نام خود

شاعری بهار در سال‌های اول چندان جدی گرفته نشد و این به سبب سن او بود. وقتی به زمان وقوع امر شاعری در نهاد محمدتقی بهار فكر می‌كنیم و به یاد می‎ْآوریم كه داریم در مورد دهه 70 در قرن گذشته خورشیدی حرف می‌زنیم، می‌بینیم 120 سال پیش، زمانی كه امكانات آموزشی چنان محدود و منحصر به گروه‌هایی خاص بود و تعداد باسوادهای جامعه چنان قلیل كه می‌توانستی ایران را جامعه‌ای نزدیك به مطلقا بیسواد بخوانی، عجیب نیست اگر كسی ادعای شاعری تازه از نابالغی به درآمده را شوخی تلقی كند.

 

خصوصا اگر او فرزند محمدكاظم صبوری، ملك‌الشعرای زمانه بوده باشد و لابد در نظر عامه رعایای عصر ناصری «از ما بهتران» اولین واكنش محتمل قضاوتی خواهد بود بر این پایه كه اینها كارهای پدر است كه دارد به نام پسر زده میشود. چنانكه همین اتفاق هم افتاد و گفته شد كه پدر شعر می‌نویسد و محمدتقی می‌خواند. موضوع اتهام‌زنی به محمدتقی چنان جدی شد كه این شاعر نوجوان و نوجو را بر آن داشت تا درصدد اثبات صداقت و حقانیت خود برآید و هر گونه تردیدی را نسبت به اینكه او واقعا شاعر است و آنچه كه می‌خواند متعلق به خود او و قریحه و غریزه شاعری شخص خودش است یا نه، برطرف كند.

 

كار به جایی رسید كه مدعیان با او وارد آزمونی شوند كه در آن او بتواند در لحظه و به صورت بداهه شعر بگوید. در واقع سرانجام قرار شد بهار جوان در حضور مدعیان با كلمه‌هایی كه آنها پیشنهاد میدادند، شعر بگوید و در واقع بداهه‌سرایی كند. ذكر نمونه‌هایی از بداهه‌سرایی بهار به درخواست مدعیان در این مجال بی‌تناسب نیست. یك بار او با چهار كلمه چراغ، نمك، چنار و تسبیح شعری، بنا به خواست مدعیان لزوما بر وزن لاحول ولا قوه الا بالله، یعنی در قالب رباعی سرود:

 

«با خرقه و تسبیح مرا دید چو یار/ گفتا ز چراغ زهد ناید انوار - كس شهد ندیده است در كان نمك/ كس میوه نچیده است از شاخ چنار»

 

نمونه دیگری هم از بداهه‌سرایی بهار در همان آزمون‌های جوانی در اسناد و روایت‌های تاریخ معاصر ادبیات وجود دارد. آنجا كه او دو بیت دیگر با كلمات خروس، انگور، درفش و سنگ سرود از این قرار:

«برخاست خروس صبح برخیز ‌ای دوست/ خون دل انگور فكن در رگ و پوست -- عشق من و تو قصه مشت است و درفش/ جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست»

 

بهار روزنامه‌نگار و پیش‌ بینی مداخلات روس

بهار 20 ساله بود كه انقلاب مشروطه صورت گرفت. رویدادی تاریخی كه خیلی‌ها آن را اصلیترین دلیل خودداری او از سفر به فرنگ در آن مقطع برای ادامه تحصیل می‌دانند. روایت خودش در این باره و در خصوص نسبتش در آن سال‌ها با گفتمان مشروطه از این قرار است:«در سال ۱۳۲۴ به سن 20 سالگی در شمار مشروطه‌خواهان خراسان جای گزیدم. من و رفقای دیگر، عضو مراكز انقلابی بودیم و روزنامه خراسان را به طریق پنهانی طبع و به اسم رییس‌الطلاب موهوم منتشر می‌كردیم.»

 

روزنامه‌ای كه نخستین رسانه بهار برای طرح عقاید سیاسی و اجتماعی‌اش بود:«اولین آثار ادبی من در ترویج آزادی در آن روزنامه منتشر شد.»

فعالیت بهار به عنوان روزنامه‌نگار به این دوره، یعنی دوره انقلابی‌گری او برمی‌گردد. او به عضویت كمیته مركزی حزب در مشهد درآمد و از سوی حزب، عهده‌دار انتشار نشریه «نوبهار» شد. او با جراید دیگری هم همكاری داشت و در تمام دوران كار مطبوعاتیاش همواره نسبت به آنچه «بازگشت ارتجاع» و «مداخله روسیه تزاری» می‌خواند در مطالبش واكنش نشان می‌داد.

 

هشدارهایی كه زمان حقانیت آنها را اثبات كرد؛ آن هنگام كه اولتیماتوم روس مجلس دوم را بست و ایران شاهد آغاز دوره‌ای از دیكتاتوری جدید شد.

 

از نمایندگی مجلس تا خانه ‌نشینی

نمایندگی مجلس یكی از فرازهای مهم زندگی سیاسی بهار بود. دوره‌ای كه با وانهادن روزنامه‌نگاری برای او همراه شد و خودش از آن به «بن‌بست حیات سیاسی» خود یاد كرده است. متعاقب آن، دوره رضاخانی آغاز شد و بهار نیز مانند بسیارانی از كسانی كه توامان دغدغه آزادی‌خواهی و علایق ادبی داشتند، متاثر از ذهن مستبد و مشی دیكتاتور رضاشاه، خانه‌نشینی را هم تجربه كرد. این خانه‌نشینی البته بعد از مدتی مقاومت در برابر روش و منش دوره پهلوی اول بود.

 

دوره‌ای كه از نظر بهار «مایه ننگ و عامل جنگ» بود و سرآخر و در پی سركوب منتقدان و مخالفان، سه سال بعد از حكومتش، بهار را هم در ۱۳۰۷ مجبور به انزوا و خانه‌نشینی كرد. انزوایی كه با چند نوبت تبعید و حبس و... از سوی حكومت برای او همراه شد و سرانجام در سال 1313 او را تسلیم منویات حكومت و در راس آن شخص شاه كرد. چنانكه دست سوی قریحه شاعری خود یازید و مصلحت‌اندیشانه با ترجیع‌بندی شاه دیكتاتور را مدح كرد.

 

آمیزه، شاعری، نثر‌نویسی و روزنامه‌نگاری

اگر بخواهیم با ذكر نكته‌ای در باب شاعری بهار این نوشتار را به پایان ببریم باید او را به حق یكی از شاعران قابل‌اعتنای معاصر بدانیم.

 

شاعری كه اگرچه بیش از زیبایی‌شناسی و فرم به مضمون محتوای شعر نظر داشت اما به‌هیچ‌روی از حافظه تاریخ معاصر ادبیات حذف شدنی نیست و گواه آن آثاری است كه در قوالب مختلف كلاسیك از خود بر جای گذاشته است.

 

شاعری كه تنها در فرم شعر طبعآزمایی نمی‌كرد و در دوره خود و در قیاس با همنسلانش، نثرنویس چیره‌دست و روزنامه‌نگار قابلی هم بود. از بهار آثار متعددی بر جای مانده. در شرح اهمیت او بسیارانی سخن گفته و تحلیل كرده‌اند. تعدادی از آن اظهارنظرها را پای همین صفحه آورده‌ایم:

 

محمد شفیعی‌كدكنی / قله بلند قصیده‌

بهار یكی از پر فروغ‌ترین شعله‌های قصیده‌سرایی در طول تاریخ ادبی ماست و بی‌هیچ گمان از قرن ششم بدین سوی چكامه‌سرایی به عظمت او نداشته‌ایم. در میان قصیده‌سرایان درجه اول زبان فارسی‌ كه از شماره انگشتان دو دست تجاوز نمی‌كنند به دشواری می‌توان كسانی را سراغ گرفت كه بیش از او شعر خوب و موفقانه داشته باشند. در قصاید برگزیده او مجموعه عناصر شعری، به حالت اعتدال و یكدست جلوه می‌كنند. عاطفه و خیال و هدف انسانی همراه با نیرومندترین كلمات- كه با استادی فراوان در كنار هم جای گرفته- در شعر او به هم آمیخته‌اند. قصیده در معنی درست كلمه- بر بنیاد سنت‌های كهن و دور از هرگونه پریشان‌گویی- آخرین بار در شعر او تجلی كرد ... روی هم بارورترین استعدادی بود كه در شعر كلاسیك فارسی- به روزگار ما- چهره نمود.

 

محمدعلی سپانلو / بدعت‌گذار مبارزه سیاسی

رژیم خودكامه [پهلوی اول] با اینكه میل به اصلاحات داشت، علاقه‏ای به تعمیم آزادی‏های دموكراتیك و دستاوردهای مشروطیت نداشت. عارف قزوینی در تبعید دق كرد، عشقی به گلوله مزدوران نظمیه در سال ۱۳۰۳ ترور شد و فرخی‌یزدی نیز در سال ۱۳۱۸ در زندان به قتل رسید و جوری گم و گور شد كه در حال حاضر نیز مكان قبرش را نمی‏دانیم، اما بهار زنده ماند. بهار یا به سكوت رضایت داد یا اینكه نوع دیگری از مبارزه را به صورت پنهان ادامه داد، بنابراین بهار هرگز آرمانش را از دست نداد و او نوعی جدید از تداوم را در یك دوران بحرانی به ما ارایه كرد؛ [اینكه] چگونه می‏توان تا حد مقدور خلاف عقیده خود ننوشت و حتی اگر نوشت آثار اجبار در آن محسوس باشد.

 

كامیار عابدی / یگانه در جذب ایده‌های قرن بیستمی

زادگاه بهار، مشهد بود و  تمركز عمده مشروطه‏خواهان در تهران، تبریز، رشت و چند شهر دیگر بود. بنابراین بدیهی است كه سروده‌های بهار، اندكی دیرتر از شعرهای دو شاعر پیشگام مشروطه‌خواه، یعنی اشرف‌الدین حسینی (نسیم شمال: قزوینی یا گیلانی) و عارف قزوینی شناخته شود... بهار از دو شاعر مورد اشاره، كم‌سال‏تر بود ... نباید فراموش كرد كه اشرف‏الدین و عارف به دلیل خصلت‏های زبانی شعرهای‌شان، توانایی جذب مخاطب عمومی را داشتند اما بهار، به همان دلیل خصلت‏های زبانی، توانایی جذب چنین مخاطبانی را نداشت. با این همه، وی در جذب و هضم بخش‌هایی از سنت‏های ادبی و نزدیك كردن آنها به ایده‌های قرن بیستمی مانند آزادی، برابری، میهن‏خواهی، انسان‌دوستی، صلح‏طلبی در میان شاعران عصر خویش، تالی ندارد و یگانه است.

 

رضا براهنی / دلداده آزادی از قفس

شعر ایرج و بهار و عارف و عشقی و پروین، شعر مضمون است. به این معنی كه اینها عنوانی را انتخاب می‌كنند و درباره آن شعر می‌گویند و گرچه مضمون اندیشه یا مضمون احساس در بیت‌های اشعار پخش می‌شود ولی هرگز با اشیا و تصاویر آغشته نمی‌شود و با عواطف عمقی و درونی و دنیای نا‌خودآگاه انسان و كیفیت‌های اشراقی ذهن انسان سروكار پیدا نمی‌كند. مضمون شعر بهار، هرگز به وجود یك محتوا نزدیك نمی‌شود. شعر بهار مضمون است و قافیه و وزن و كلمات درشت و خشن و به اصطلاح اجتماعی و  حماسی و گرچه دلش برای آزادی پرپر می‌زده و همیشه می‌خواسته است از كنج قفس آزاد شود و باغی را زیر بال بگذارد، ولی ‌ای كاش دلش كمی بیشتر برای شعر می‌تپید...

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما