سعدی و عارف ربانی / حسن بلخاری - بخش دوم و پایانی
|۱۰:۷,۱۳۹۹/۲/۳| بازدید : 154 بار

 

اگر صوفی در پی رهاندن خویش است، عارف چون شمع، خود را به سوز و درد و بلا می‌افکند که دست ره‌ماندگان گیرد و هیچ کس نمی‌تواند چنین کند مگر اینکه مستند به معنای «ربانی» اولا و بالذات منتسب به رب باشد و ثانیا قصد و توان، و مهمتر مشروعیت تربیت عام داشته باشد؛ چون ربانی به یک معنا مربی است و به یک معنا منتسب به رب یا پروردگار. ربانی عامل تربیت است و تربیت بن‌مایه‌ای چون معرفت دارد. عارف ربانی در ادبیات سعدی چنین معنایی دارد؛ عارفی که بنا به ربانیت، مستقیما از شراباً طهورای معرفت «من اخلص لله اربعین صباحا، ظهرت ینابیع الحکمه من قلبه علی (الی) لسانه» (هر کس چهل روز اعمالش را برای خداوند خالص گرداند، چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش آشکار می‌شود) نوشیده و چشمه‌های حکمت در جانش جوشیده، زبان پوشیده نگه نمی‌دارد در خلوت به های و هیاهو مشغول نمی‌شود، بلکه زبان بلندش طریق فروزان اجتماع است و در حقیقت عرفان ما در چنین معنایی نهفته است و این عصاره مفهوم عارف ربانی یا عرفان ربانی است در ذهن و زبان سعدی.

 

دوم این‌که سعدی در مفهوم ربانی متأثر از معنای قرآنی است؛ زیرا مسأله تعلیم کتاب در «کونوا ربّانیین: ربانی باشید»، فعل امر است «بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون» یعنی به آنچه آموخته شدید و دریافتید، ربانی باشید. علاوه بر آیات قرآن، ممکن است سعدی عارف ربانی را از عالم ربانی در کلام حضرت علی(ع) گرفته باشد. سعدی به امیرالمؤمنین(ع) نوعی شیدایی و محبت ویژه دارد و در مواردی این را ظاهر کرده است. همچون ابتدای قصیده او خود:

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند؟

جبار در مناقب او گفته: «هل اتی»

زورآزمای قلعۀ خیبر که بند او

در یکدگر شکست به بازوی «لافتی»

مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود

تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود

جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچۀ مروت و سلطان معرفت

لشکرکش فتوّت و سردار اتقیا

فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست

ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

 

آن حضرت کلام مشهوری دارند که: «الناس ثلاثه: مردم سه گروهند: فعالمٌ ربانی: دانشمند خداشناس، و متعلمٌ علی سبیل نجاه: و دانشجوی در راه رستگاری، و هَمَج رَعاع اتباع کل ناعق: و فرومایگانی بی‌اراده و سرگردان که هر دعوتی را اجابت می‌کنند، یمیلون مع کل ریح لم یستضیئوا بنور العلم و لم یلجؤوا الی رکن وثیق: به هر طرف که باد بوزد، به همان طرف می‌روند؛ از نور دانش روشنایی نمی‌گیرند و به پایگاه محکمی پناه نمی‌برند.» (نهج‌البلاغه، قصار ۱۴۷). عالم ربانی در این قلمرو بسیار مهم است؛ زیرا در کلام حضرت علی(ع) است که ظهور می‌یابد و می‌دانید آن حضرت خارج از مسئله شیعی و سنی، هم در حوزه‌های فکری اهل سنت مرجع بودند هم در شیعه؛ برای مثال این مهم است که عین‌القضاه همدانی در آن زندان و حبس سنگین بغداد چون رساله «شکوی الغریب» را برای نجات جان خود به علمای بلاد می‌نگارد، در توجیه شطحیات خود به آیات قرآن (یحبونهم و یحبونه) و کلام رسول‌الله(ص) (لی مع الله اوقات لم یسعنی ملک مقرب و لا نبی مرسل) و کلمات امیرالمؤمنین(ع) استناد می‌کند و جنید را به عنوان سرسلسله‌ عارفان صحوی از مریدان آن حضرت می‌داند. این نشان‌ می‌دهد که به نحوی حضرت، مرجع هر دو مذهب است.

 

در همین راستا اشاره‌ای که راغب اصفهانی نیز در تبیین مفهوم رب و ربانی دارد، بسیار مهم است. راغب با بیان قولی از امیرالمؤمنین(ع) (انا ربانی هذه الامه) حضرت را «ربانی امت اسلام» می‌داند. این اقوال و کلمات قطعا در آن برداشت خاص سعدی و آن غایت مطلوب او یعنی عارف ربانی مؤثر بوده است؛ به‌ویژه که در برخی متون حکمی پیش از سعدی، از اصطلاحاتی چون «عاشقان ربانی» (شیخ اشراق در هیأکل‌النور، هیکل پنجم) و «حکیم ربانی» (قطب‌الدین شیرازی در درّه‌التاج) و مهمتر قیصری که در مقدمه خود بر شرح فصوص، حضرت علی(ع) را «العارف ‌الربانی» خوانده، استفاده شده بود. همچنین فراموش نکنیم نسبت معنوی وسیعی که سعدی با شیخ شهاب‌الدین سهرودی (صاحب عوارف‌المعارف) داشته است و خود عاملی برای اثبات ارتباط او با حکیمان و عارفان و نیز رجوع به آثار آنها:

مقالات‌ مردان‌ به‌ مردی‌ شنو

نه‌ سعدی‌ که‌ از سهروردی‌ شنو

مرا شیخ‌ دانای‌ مرشد، شهاب

دو اندرز فرمود، بر روی‌ آب‌

یکی‌ آنکه‌ در بند خودبین‌ مباش

‌دگر آنکه‌ در خلق‌ بدبین‌ مباش‌

 

لذا می‌توان از جمله ادله کاربرد عارف ربانی را اشارت به همان کلام عالم ربانی دانست که در نهج‌البلاغه آمده بود. یک نکته دیگر اینکه ما کمتر به رساله‌های نثر سعدی رجوع می‌کنیم. صدرنشینی گلستان و بوستان، ما را از دیگر بستان‌هایی که سعدی پرورانده، محروم کرده است، از ‌جمله «مجالس پنج‌گانه» و «رساله عقل و عشق» که فوق‌العاده جالب است. سعدی در مجلس سوم نکاتی را ذکر می‌کند که هم گرایش او به حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) را نشان می‌دهد، هم گرایش ایشان به عرفان پاک را؛ عرفانی تأویلی که بن‌مایه‌اش معرفت است: «عشق بر موسی(ع) تاختن آورد، بر طور برآمد و به قدم صدق بایستاد و گفت: ارنی. خطاب آمد که: ای موسی، خودی خود با خود داری که اضافۀ خود می‌کنی «ارنی». این حدیث زحمت وجود تو برنیابد، یا تو خود را توانی بود یا ما را. لن ترانی سلطان شهود ما بر نهادی سایه افکنَد که او نیست شده باشد و در کتم عدم خود را جای داده، پس از آن ما خود تجلی کنیم. یا موسی، خود را بگذار و ما را هم به ما ببین که هر که ما را بیند، هم به ما بیند. از امیرالمؤمنین علی رضی‌الله عنه پرسیدند که: «بم عرفتَ ربک؟» قال: عرفتُ ربی بربی: او را بدو شناختم و دانستم که اگر نه بدو شناختمی، هرگز به سُرادقات مجد و معرفت او راه نیافتمی. اتقوا فراست المؤمن فانه ینظر بنور الله» (کلیات، ص۱۱۹۴). از این ادله بسیار می‌توان آورد که به نظر می‌رسد در انتخاب عارف ربانی به عنوان کمال مطلوب نزد سعدی مدخلیت داشته است.

 

نکته چهارم این که اخوان‌الصفا نقطۀ جمع شریعت و فلسفه در تمدن اسلامی هستند، نه به دلیل این‌که بر تارک مدرسه فلسفی خود نگاشته بودند: «انما جمعنا بین الشریعه و الفلسفه»، که این یکی از مهمترین اصول مکتب بغداد به عنوان اولین مکتب فلسفی جهان اسلام است و نه صرفا به این دلیل که متأثر از رویکرد غالب اسماعیلیه که تأویل را مقدم بر تفسیر می‌انگاشتند (گرچه بنده در این‌که اخوان‌الصفا مطلق اسماعیلی هستند یا نه، همداستان با نظر عبدالرحمن بدوی هستم که او را مجزای از اسماعیلیه مورد توجه قرار می‌دهد)، بلکه به دلیل آثار مهمشان تحت عنوان «الرسائل» و نیز کتاب «الجامعه» (که احتمالا متأثر از کتاب الجامعه‌ای بوده که در روایات شیعی نسبت آن به امامان بزرگوار شیعه می‌رسد که معتقد بودند علم ظاهر و باطن در آن است و ابتدا دست حضرت زهرا سلام‌الله علیها بوده است) که در آنها به روایات شیعی توجه ویژه نشان داده‌اند و روایات شیعی نیز چون به جان بنگری، تأویلی است و از سویی دیگر سرسپاری و جان‌سپاری اخوان در مقابل اندیشه‌های هرمسی که ماهیتا رازورانه بود و همچنین فلوطین که صورت عرفانی افلاطون است. (فلوطین چکیده عرفانی افلاطون است و ملاصدرا شیدای این معناست) و کلام خود را به کلام او در اثولوجیا یا معرفه الربوبیه مؤید بداند (گرچه تصور می‌کرد این کتاب از ارسطوست) از یک سو این اندیشه‌ها بر جان اخوان‌الصفا سایه افکنده بود (و نیز شریعت شیعی) و از سوی دیگر اندیشه‌های رازورانۀ هرمسی و حکمت یونانی نوافلاطونی و به‌ویژه فلوطین که ایده‌های ظریفی را در جان اینها پروراند، سبب شد اخوان‌الصفا نخستین بار اصطلاح عارف ربانی را به کار ببرند. اخوان‌الصفا در شرح جریان قارون و نیز فراز قرآنی «لا تفرح ان الله لایحب الفرحین» کسانی که قارون را نصیحت کرده و او را به اعتدال فرا می‌خواندند عارف ربانی یا عارفان ربانی می‌خوانند: «حقا اذا قوم ربانیین العارفین حقیقت و ما نقول» (الرسائل، اخوان الصفا، ج۲، ص۳۸۲) عارف ربانی کسی است که از شرابا طهورا لبریز می‌شود؛ اما چون پری‌رو (یا معانی مکنون در جان عارف) تاب مستوری ندارد، آنها را آشکار می‌کند. آن‌ را که زبان عشق آموختند، اذن و اجازت زبان در کام بودن نمی‌دهند. عارف ربانی حتی اگر خود بخواهد اسرار را پوشیده نگه دارد، او را به بیان وامی‌دارند، همچون عارفانی ربانی که منذر و انذاردهندۀ قارون بودند.

 

متأثر از همه این معانی، سعدی عارف ربانی را کسی می‌داندکه هم معرفت حقیقی دارد هم حکمت باطنی، هم از باطن مشروب می‌شود و هم زبانی برای نصیحت مالکان و ملوکان دارد و پند و اندرزی که از جان برآید، محصور در حصار زمان نمی‌ ماند؛ همچنان که شیخ اشراق می‌گوید چون قرآن می‌خوانی، چنان بخوان که گویی فقط در شأن تو نازل شده است. (شیخ در «کلمه التصوف» می‌نویسد: قرآن را باید با وجد و طرب و فکر لطیف بخوانی. قرآن را چنان بخوان که گویی تنها در شأن تو نازل شده است. این صفات را در جان خویش جمع بیاور و آنگاه از رستگاران خواهی بود. مجموعه مصنفات، ج۴، ص۱۳۹). معانی متأثر از حکمت و نیز چنین آیاتی هم زمان بردار نیست.

 

نکته پایانی اینکه استاد سید جلال‌الدین آشتیانی در مقدمه‌ خود بر «مشار‌ق الدراری» اثر سعیدالدین سعید فرغانی شاگرد صدرالدین قونوی که شرح تائیه ابن فارض است، سعدی را بنا به شعر بلند: «به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوستر عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست»، عارف ربانی خوانده است.

 

منابع

- اخوان الصفا(۱۴۲۶ق) الرسائل، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات. چهار جلد

- بلخاری، حسن (۱۳۸۹). هندسه، خیال و زیبایی تهران: فرهنگستان هنر، مؤسسه تألیف ترجمه و نشر آثار هنری متن.

- حافظ شمس‌الدین محمد (۱۳۶۹). دیوان، به اهتمام محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران: زوار.

- راغب اصفهانی، (۱۳۷۳ق) المفردات فی غریب القرآن (تحقیق و ضبط محمد سید کیلانی). تهران: مکتب مرتضوی

- رضی، سید شریف (۱۳۹۰). نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی. قم: مسجد مقدس جمکران.

- کلیات سعدی (۱۳۸۵). تصحیح محمدعلی فروغی، تهران: هرمس٫

- مجموعه مصنفات شیخ اشراق (۱۳۸۰). تصحیح و مقدمه هانری کربن و حسین نصر، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. جلد چهارم.

- کلیات دیوان شمس (۱۳۸۷). تصحیح بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: نگاه، ج۲

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما