سعدی و عارف ربانی / حسن بلخاری - بخش اول
|۱۱:۳۵,۱۳۹۹/۲/۲| بازدید : 122 بار

 

 

 به مناسبت اول اردیبهشت‌ماه جلالی، روز سعدی

این سخن در باب یکی از مهمترین مباحث سعدی، یعنی شرح مفهوم «عارف ربانی» است در آن قصیده مشهور سعدی:

عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند

مرد اگر هست، به جز عارف ربانی نیست

 

ابتدا و به عنوان مقدمه نکاتی عرض کنم:

نکته اول اینکه عارف ربانی روایت دیگری است از انسان مطلوب و در حقیقت کمال‌طلبی که در ذهن و زبان سعدی وجود دارد. به نظر می‌رسد اصطلاح «عارف ربانی» همان جایگاهی را در آرای سعدی دارد که «پیر مغان» در اشعار حافظ. هر حکیمی برای خود نقطه مطلوبی دارد و برای آن مطلوب، صفت یا صفاتی بلند اظهار می‌دارد. حافظ شیفته اخلاق زلال پیر مغان است و به نحوی آن را به «پیر» که مرتبتی بلندپایه در عرفان اسلامی است، پیوند می‌زند.

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

 

پیر مغان سعدی، عارف ربانی است. با این تفاوت که سعدی تنها یک بار در تمامی آثار خود (از نثر و نظم) این اصطلاح را به کار برده است، لکن حافظ بیش از ۳۰ بار پیر مغان را در دیوان خود ستوده و راهبر قرار داده است؛ اما در کلیات سعدی فقط یک بار عارف ربانی به کار رفته است. لکن مستند به این کلمه و فضایی که در فرهنگ اسلامی ـ ایرانی داشته و همچنین مستند به آرای دیگر سعدی، غایت مطلوب او در این اصطلاح تجلی و حضور دارد. در بیت فوق، عالم و عابد و صوفی همه طفلان وامانده از ره معرفی می‌شوند، لیک عارف ربانی راهبر و مرد ره. در ادامه تصویر و تفسیر سعدی از این عارف ربانی را بیان خواهم کرد.

 

نکته دوم این که سعدی به نحوی به نظر می‌رسد با صوفیان بنا به اینکه به صورت تعریف می‌شوند نه به ذات، مشکل دارد؛ اما با عارفان نه. وقتی کلیات سعدی را که می‌خوانیم، کمتر موردی را پیدا می‌کنیم که عارف یا عارفان، مورد توبیخ یا ظن واقع شوند، لکن صوفیان چرا و شاید علت این است ‌که صوفی به ظاهر تعریف می‌شود و عارف به باطن؛ یعنی اگر بخواهیم صوفی را از زاویه صرف و معنای رایج و غالبش در نظر بگیریم، پشمینه‌پوشی است که معمولا سر از ریا درمی‌آورد. به تعبیر حافظ «پشمینه‌پوش تندخو از عشق نشنیده‌ست» (حافظ، ۱۳۶۹: ۳۲۲). صوفی به ظاهر تعریف می‌شود و دقیقا به همین دلیل و برای شکستن این ظاهرگرایی است که قلندران و خاکساران در این تمدن پای گرفته و دوام یافتند. لکن عارف به معرفت تعریف می‌شود، به همین دلیل متأثر از این معنا، شاید بتوان با تأمل گفت که از دیدگاه سعدی، «عارف» انسان کامل است به‌ویژه اگر صفت «ربانی» را با خود داشته باشد. سعدی در مورد صوفیان روایتی دارد که در آن، دیدگاه خود را پیرامون ایشان به ظرافت بازگو می‌کند: «یکی را از مشایخ شام پرسیدند از حقیقت تصوف. گفت: پیش از این طایفه‌ای در جهان بودند به صورت پریشان و به معنی جمع، اکنون جماعتی هستند به صورت جمع و به معنی پریشان!

چو هر ساعت از نو به جایی رود دل

بـه تنــهـایی انــدر صفــایی نبـینـی

ورت مال و جاه است و زرع و تجارت

چو دل با خدای است، خلوت‌نشینی»

(سعدی، ۱۳۸۵: ۱۰۳)

 

این یکی از مواردی است که به نحوی نظرگاه سعدی پیرامون تصوف را باز می‌نمایاند؛ اما وقتی به سراغ عارف می‌آییم، دیدگاه او در باره عارف بسیار بلند و متعالی است:

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

ساقیا باده بده شادی آن، کاین غم از اوست

(همان: ۵۷۷)

 

از این موارد بسیار است همچون:

هزار دشمن اگر در قفاست عارف رار چو روی خوب تو دید، از قفا چه غم دارد؟ (همان: ۶۲۶)

میان عارفان صاحب‌نظر نیستر که خاطر پیش منظوری ندارد (همان: ۶۲۸)

کوتاه‌دیدگان همه راحت طلب کنندر عارف بلا، که راحت او در بلای اوست (همان: ۵۷۸)

و گر بهشت مصورکنند عارف رار به غیر دوست نشاید که دیده بردارد (همان: ۶۲۶)

چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبانر خط همی بیند و عارف، قلم صنع خدا را (همان: ۵۲۴)

عارفِ مجموع را در پس دیوار صبرر طاقت صبرش نبود، ننگ شد و نام رفت (همان: ۶۰۳)

خانه آبادان درون باید نه بیرون پرنگارر مرد عارف اندرون را، گو برون دیوانه باش (همان: ۷۲۴)

چشم همت نه به دنیا، که به عقبی نبودر عارف عاشق شوریدۀ سرگردان را (همان: ۵۳۳)

عارف اندر چرخ و صوفی در سماع آورده‌ایمر شاهد اندر رقص و افیون در شراب افکنده‌ایم (همان: ۸۰۷)

همه وقت عارفان را نظر است و عامیان را رنظری معاف دارند و دوم روا نباشد (همان:۶۴۱)

خودپرستان نظر به شخص کنندر پاک‌بینان به صنع ربانی

شب قدری بوَد که دست دهدر عارفان را سماع روحانی(همان: ۹۰۸)

عالِم که عارفان را گوید: نظر بدوزیدر گر یار ما ببیند، صاحب‌نظر بباشد (همان: ۶۳۸)

عارفان هرچه ثباتی و بقایی نکندر گر همه ملک جهان است، به هیچش نخرند (همان :۶۵۹)

غوغای عارفان و تمنای عاشقانر حرص بهشت نیست که شوق لقای توست (همان: ۵۷۹)

 

تقریبا تمامی مواردی را که سعدی به مدح عارف و عرفان پرداخته، بیان کردم. همین بررسی تطبیقی بین تصوف و عرفان، به تمامیت، بیانگر این نظر است که در ذهن سعدی عارف صدرنشین و صوفی بنا به ظاهر، مقامی نازل دارد و البته این نکته را متذکر شوم که این نظر مطلق نیست؛ زیرا در مواردی همچون این بیت: عارف‌ اندر چرخ و صوفی در سماع آورده‌ایم… (همان: ۸۰۷)، به عنوان تنها مورد، صوفی کنار عارف قرار می‌گیرد و لذا شاید صحیح این باشد که بگوییم در نگاه سعدی غلبه با عرفان است و تصوف در سطحی اقل و نازل قرار دارد.

 

و نکته سوم این که بنا به بیت: «عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهندر مرد اگر هست به جز عارف ربانی نیست»، عارف ربانی، غایت مطلوب اوست و این «ربانی» چند نکته کلیدی و بنیادی دارد که به اختصار عرض می‌شود:

 

اول این‌که ربانی مصدر و مرجعی چون قرآن دارد. این کلمه چهار بار در قرآن به کار رفته است؛ دو بار به شکل«ربّانیون» است که بعد از آن احبار می‌آید و یک بار «ربانیین» و یک بار نیز «ربیون». این آیات عبارتند از:

 

الف) إنا أنزلنا التوراه فیها هدى و نور یحکم بها النبیون الذین أسلموا للذین هادوا و الربانیون و الأحبار بما استحفظوا من کتاب الله وکانوا علیه شهداء…: ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایى بود، نازل کردیم. پیامبرانى که تسلیم [فرمان خدا] بودند، به موجب آن براى یهود داورى مى‏کردند و [همچنین] الهیون و دانشمندان به سبب آنچه از کتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند. پس، از مردم مترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهاى ناچیزى مفروشید و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‏اند، آنان خود کافرانند. (مائده،۴۴).

 

ب) لولا یَنهاهم الربّانیون و الأحبار عن قولهم الإثم و أکلهم السُحت لبئس ما کانوا یصنعون: چرا الهیون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگى‏شان بازنمى‏دارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند! (مائده، ۶۳).

 

ج) و کَأیّن من نبی قاتَلَ معه ربّیون کثیر فما وَهنوا لما أصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا و الله یُحب الصابرین: چه بسیار پیامبرانى که همراه او توده‏هاى انبوه کارزار کردند و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید، سستى نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم [دشمن] نگردیدند و خداوند شکیبایان را دوست دارد.(آل عمران، ۱۴۶).

 

د) ما کان لبشر أن یؤتیه الله الکتاب و الحکم و النبوه ثم یقول للناس کونوا عباداً لی من دون الله ولکن کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون: هیچ بشرى را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد، سپس او به مردم بگوید به جاى خدا، بندگان من باشید! بلکه [باید بگوید] به سبب آنکه کتاب [آسمانى] تعلیم مى‏دادید و از آن رو که درس مى‏خواندید، علماى دین باشید.(آل عمران، ۷۹)

 

راغب اصفهانی به عنوان یکی از مهمترین مفسران لغوی قرآن در «المفردات»، اصل کلمه را از تربیت دانسته و آن را انشاء شئ از حالتی به حالت دیگر الی حد التمام می‌داند (راغب اصفهانی،۱۳۷۳: ۱۸۴). از دیدگاه وی، ربانی منسوب به رب است، همچون نسبت کلمه عطش و عطشانی. همچنین وی قولی می‌آورد که ممکن است ریشه این کلمه سُریانی باشد گرچه او هم «ربّی» (ربیون سوره آل عمران) را به دلیل نسبتی که با نبی در آیه فوق دارد، انسان مؤمن می‌داند. لکن نفس «ربّی» سبب شده است در عرصه لغت برخی ریشه این کلمه را سریانی بدانند گرچه غلبه با ربانی است و در قلمرو ربانی در قرآن، در هر سه آیه فوق نسبت مستقیمی میان ربانی و علم و کتاب و معرفت وجود دارد.

 

این یکی از ادله من است بر اینکه «ربانی»، صوفی نیست، ربانی سر و کار مستقیم با معرفت دارد و می‌دانیم در قلمرو تمدن ما کسانی بر صدر نشسته‌اند که عرفان را از خانقاهی که بریده از جمع و جامعه و اجتماع بود، نجات دادند. جان‌مایۀ عرفان ما، معرفت باطنی آن بود. نه اینکه مثلا در شیراز هفت‌‌تنان حتی هیچ نامی بر سنگ خود نینگارند تا مبادا ریا شود! حکیم و عارف ربانی در خلوت از «شرابا طهورا» می‌نوشد و در جلوت، عاشقی را اظهار می‌کند؛ همان کلام بلندی که سعدی در یکی از قصیده‌هایش دارد: سعدیا چندان که می‌دانی، بگویر حق نباید گفتن الا آشکار (همان: ۹۶۵). ادامه دارد

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما