پایان روشنفكری / محمد زارع شیرین‌كندی
|۱۱:۳۳,۱۳۹۹/۱/۱۷| بازدید : 171 بار

 

نگاهی به وضعیت روشنفكران ایران در عصر «پایان‌ها»

به مناسبت نود و ششمین زادروز مرحوم جلال آل‌احمد، نویسنده و روشنفكر معاصر كشورمان در صفحه 15 شماره 4527 مورخ سیزدهم آذرماه سال 1398 روزنامه اعتماد یادداشتی با عنوان «جلال؛ روشنفكر بی‌دكان» به قلم عظیم محمودآبادی منتشر شد. این یادداشت در فضای مجازی و غیر آن واكنش‌هایی را به همراه داشت. از آن‌جمله سروش دباغ در قالب یادداشتی، انتقادات خود را به مقاله مذكور نوشت و در صفحه اول شماره 4547 روز شنبه تاریخ ۷ دی 1398 این روزنامه منتشر شد. پس از آن نرگس سوری دانش‌آموخته رشته جامعه‌شناسی دانشگاه تهران با یادداشتی تحت عنوان «با میراث روشنفكری خود بر سر مهر بیاییم» این بحث را پی گرفت كه در همین صفح ه «سیاستنامه» شماره 5 بهمن 98 روزنامه «اعتماد» منتشر شد. نقد روشنفكری در بین اصحاب نظر ادامه پیدا كرده و قرار است نویسندگان و پژوهشگران دیگری در حوزه روشنفكری ایران نیز نظرات خودشان در قالب یادداشت‌هایی در این باره برای ما بفرستند كه ما نیز با افتخار به انتشار آنها خواهیم پرداخت. همین جا از عموم صاحب‌نظران، منتقدان و نویسندگانی كه تمایل دارند در این پرونده مشاركت داشته باشند، دعوت می‌كنیم تا با ارسال یادداشت‌ها و مقالات‌شان در این باره به هرچه جدی‌تر و عمیق‌تر شدن این مساله فكری مهم در تاریخ معاصر كشورمان ما را یاری كنند. اینك شماره چهارم از پرونده نقد روشنفكری پیش روی شما قرار دارد.

 

 *********

 

1) ارزش‌ها، اهداف و آرمان‌های نهضت روشنگری قرن هیجدهم صرفا در خود غرب متحقق شد و در خود غرب هم بود كه منتقدانی تیزبین پیدا كرد. متفكران سرشناسی مانند نیچه، هایدگر، فرانكفورتی‌ها و نظریه‌پردازان پست‌مدرن ریشه‌ها و مبانی و نتایج و پیامدهای روشنگری را كاویدند و انتقاداتی جدی به آن وارد كردند.

 

امروز ارزش‌ها و محصولات روشنگری غرب نظیر عقلانیت، قانون‌مداری، آزادی‌ها و حقوق فردی و اجتماعی، توسعه اقتصادی و سیاسی و دموكراسی از نیازهای بسیار ضروری جامعه ماست. اما پرسش اساسی این است كه چرا هنوز نیازمند مقولات مذكور هستیم و چرا تاكنون متجدد و همانند غرب پیشرفته نشده‌ایم؟

 

چرا ره 150 ساله تجددخواهی ما به اینجا ختم شده است كه شاهدیم؟ مدرنیزاسیون برنامه‌ریزی و طراحی برای متجدد شدن است اما چرا برنامه‌ریزی‌های ما به اینجا ختم شده است كه شاهدیم؟ منورالفكران دوره قاجار و پهلوی كم و بیش به اهمیت و ضرورت ارزش‌ها و محصولات روشنگری پی برده بودند. آنان درصدد انتقال ارزش‌ها و محصولات روشنگری به ایران و تثبیت آنها برآمده بودند. آنان حامیان تجدد و پاسداران آن بودند و هدفشان تحقق و تحكیم تجدد در ایران بود. اما این منورالفكران با اصول و مبانی فلسفی روشنگری آشنا نبودند و مقصودشان صرفا سیاسی و ایدئولوژیك یعنی متجدد و غربی كردن ایران بود. در حالی كه در غرب روشنگری و تجدد از عقل و سوژه‌ای برآمده بود كه در فلسفه جدید غرب پرورده شده بود و بدون آن عقل و سوژه اساسی نداشت. به همین سبب در ایران، بر خلاف غرب، اساس و بنیاد مستحكی بنا نهاده نشد.

 

نوع آشنایی روشنفكران ایرانی با فلسفه غرب

ممكن است گفته شود كه كسانی مانند فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان كرمانی، شیخ‌احمد روحی، افضل‌الملك و محمدعلی فروغی با فلسفه غرب كم‌وبیش آشنایی داشتند اما می‌توان گفت كه همین اندازه از فلسفه‌دانی نیز ابزارانگارانه و در جهت نیل به اهداف و اغراض اجتماعی و سیاسی بود نه از سر تعلق خاطر و همدلی به همین دلیل اثری بر وضع فكری و فرهنگی جامعه نگذاشت. كتاب گفتار در روش دكارت كه فروغی ترجمه كرده بود و پیش از او نیز دو ترجمه از آن وجود داشت، بعید است كمترین نقشی در درك و فهم ایرانیان از فلسفه جدید غرب داشته باشد. اگر هم داشته، آثارش هرگز محسوس و مشهود نبوده است.

 

میراث روشنگری در ایران

روشنگری و ارزش‌ها و محصولات آن كه منورالفكران در انتقال و تثبیت و تحكیمش می‌كوشیدند در ایران ریشه ندوانید و كوشش‌ها و مجاهدت‌های منورالفكران به جایی نرسید و مشروطیت سر از استبداد درآورد. علل و دلایلش چیست؟ پرسش اصلی این است.

 

پرسش اصلی

با شكست پروژه‌های منورالفكری، گسست عمیقی پدیدار شد و روشنفكران نوظهور راه منورالفكران را ادامه ندادند. در دوره پهلوی اول از 53 نفر به این سو بیشتر روشنفكران چپ و ماركسیست شدند. این روشنفكران برخلاف منورالفكران كه طرفداران دو آتشه غرب و روشنگری آن بودند با كلیت غرب درافتادند. شادروانان آل‌احمد و شریعتی هم-كه متاسفانه هر دو جوانمرگ شدند و نماندند تا پیامدهای آرا و اعمالش را ببینند- گرایش و رویكرد چپ داشتند. این دو روشنفكر نه ‌تنها با غرب و روشنگری آن رابطه حسنه‌ای نداشتند بلكه اساسا غرب‌ستیز بودند اما غرب‌ستیزهایی كه ناآگاهانه غربگرا هم بودند زیرا راه و رسم روشنفكری یعنی اعتراض و انتقاد از طریق عمل نوشتن و سخن گفتن را از روشنفكران غرب آموخته بودند و مایه‌های فكری‌شان را عمدتا از روشنفكران غرب اخذ می‌كردند.

 

 سبك روشنفكری آل ‌احمد و شریعتی

روشنفكری در اصل پدیده‌ای متعلق به غرب جدید و مدرنیته است و اگر در جوامع دیگر نیز ظهور و رشد كرد به تقلید از جریان روشنفكری غرب بود. در هر حال آل‌احمد و شریعتی، هر دو، از وابستگی و سرسپردگی پهلوی‌ها و تمایل و علاقه آنها به غرب به‌ شدت ناراضی بودند. آن دو كودتای 28 مرداد و مداخله سلطه‌جویانه غرب در این فاجعه را به چشم دیده و تلخی استیلا و غلبه و ظلم و بیداد غرب در جوامع جهان سوم را با تمام وجود حس كرده بودند.

 

از این رو، آن دو مخالف یك حكومت غربزده و سیاست‌ها و برنامه‌ها و تصمیمات غربگرایانه آن بودند. آل‌احمد و شریعتی منتقد فرهنگ و آداب غربی غالب در ایران در دوره پهلوی‌ها بودند و به عنوان دو روشنفكر متعهد در برابر استبداد و اختناق و فقر و فلاكت و فساد و تبعیض حكومت از آزادی و برابری و عدالت دفاع می‌كردند. مبارزه سیاسی آن دو با قدرت سیاسی حاكم به علت شخصیت ممتاز و كاریزماتیك و شیوه و مشی حق‌طلبانه و صادقانه‌شان برای بسیاری از جوانان و دانشجویان جذابیت داشت. از همین رو حامیان و طرفداران بسیاری در گردشان حلقه زدند. البته فقط آل‌احمد و شریعتی نبودند كه غرب‌ستیز شدند، بیشتر روشنفكران، نویسندگان و شاعران متعهد و دردمند بعد از كودتای 28 مرداد در مقابل استبداد داخلی وابسته و استعمار خارجی به قافله غرب‌ستیزان پیوستند. اخوان، اشعار نوآورانه مجموعه «زمستان» را كه جزو تلخ‌ترین و سیاه‌ترین و نومیدكننده‌ترین و در عین حال بهترین و ماندگارترین اشعار اوست بعد از كودتای 28 مرداد در دهه 30 سروده است. بنابراین غرب‌ستیزی آل‌احمد و شریعتی را باید در متن و زمینه اجتماعی و سیاسی آن دوران دید و وصف كرد. مخالفت آن دو با غرب در واقع، مخالفت با حكومتی بود كه هم وابسته به غرب بود و هم مستبد و دیكتاتور. از این رو آن دو همه سیاست‌ها و راهبردها و برنامه‌های غرب‌محورانه‌اش را رد می‌كردند. غربی كه آنها با آن مخالفت می‌ورزیدند، غرب صاحب قدرت و سلطه و استیلا و تكنیك و زورگویی و استعمار و دارای بمب شیمیایی و بمب اتمی و هسته‌ای بود. اگرچه امروز هم این غرب كه نسبت به گذشته ضعیف شده در هر جا كه منافعش اقتضا داشته باشد، مداخله و لشكركشی می‌كند. در هر صورت این جنبه از تاریخ غرب را نباید فراموش و آن را تطهیر كرد. غرب همان است كه در تاریخش نمایان شده است. درباره آل‌احمد و شریعتی نیز نباید از منظر و موضع امروز داوری كرد.

 

 

 

آل‌ احمد و شریعتی و سخن كانت

2) آل‌احمد و شریعتی هر دو روشنفكرانی فعال، اهل ایدئولوژی و درگیر مبارزه سیاسی از طریق عمل نوشتن و سخنرانی بودند اما سخن روشنگرانه كانت «دلیر باش در به كار گرفتن فهم خویش» یا «شجاعت دانستن داشته باشد» درباره آن دو صدق نمی‌كند. زیرا سخن كانت در واقع، شعار روشنگری است و روشنگری نهضت آزاداندیشی، مستقل‌اندیشی، مذهب خود موضوعی بشر، اصالت تجدد و علم و تكنیك است. آل‌احمد و شریعتی نه‌ تنها به تجدد، علم، دموكراسی، توسعه و تكنیك نمی‌اندیشیدند بلكه به گونه‌ای مخالف این امور بودند. مساله آن دو حاكمیت غربزده وقت و سیاست‌های غربگرایانه‌اش بود. آن دو بزرگوار قادر به اندیشیدن آزاد و مستقل همچون یك متفكر روشنگر نبودند زیرا ذهنشان آزاد و مستقل نبود. ذهن آن دو درگیر ایدئولوژی و سیاست و یافتن آرا و عقایدی برای مخالفت و مبارزه با حكومت بود. آن دو به عمل و تغییر فكر می‌كردند و درد و دغدغه‌شان سیاست بود.

 

وقتی مقصود و هدف عبارت از مبارزه برای تغییر باشد، اندیشیدن و نظر ورزیدن دیگر آزادانه نیست بلكه ایدئولوژیك است. آرا و نظرهای این دو بزرگوار معطوف به عمل و دگرگونی در جامعه و حیات اجتماعی و سیاسی بود. آل‌احمد و شریعتی هر دو، ایدئولوژیك‌اندیش بودند اگرچه شریعتی عمیق‌تر از آل‌احمد بود زیرا با برخی از جریان‌های فكری و فلسفی فرانسه تا حد اندكی آشنا شده بود و تاریخ اسلام را همدلانه و عاشقانه می‌خواند و تفسیر می‌كرد. در هر حال ذهن و زبان آل‌احمد و شریعتی در چارچوب ایدئولوژی چپ محصور شده بود و آن دو در قالب ماركسیسم برای تغییر و دگرگونی و انقلاب، فكر و عمل می‌كردند. با وجود این آل‌احمد و شریعتی را باید در ظرف زمانه‌شان درك و فهم و تفسیر كرد. زمانه آن دو زمانه چپ‌روی در سراسر عالم بود. اما این همه به این معنا نیست كه آن دو بی‌سواد و عامی بودند چنانكه یكی از شیفتگان غرب كه همزمان پان‌ایرانیست هم هست به كرات گفته است و می‌گوید آن دو روشنفكرانی نجیب و صادق بودند كه قطعا اثر گسترده‌ای گذاشتند اما اینكه اثرگذاری‌شان در جهت مثبت بوده یا منفی و پیامد كارشان چه بوده است، بحث دیگری است. به ‌طور كلی اگر بگوییم، مخالفت سیاسی روشنفكران دوره پهلوی از جمله آل‌احمد و شریعتی نبود و پیامد مبارزات آنها به انقلاب و تغییر رژیم منتهی نشده بود الان طرح مدرنیزاسیون به نقطه دیگری رسیده بود و جامعه ما جامعه دیگری شده بود نیز بحثی جداست زیرا در تاریخ «اگر» معنا ندارد. در تاریخ علل و عوامل و نتایج و پیامدهای آنها چنان پیچیده و بغرنج است كه نمی‌توان به سادگی از «اگر» سخن گفت.

 

چرا روشنفكران امروز، اثرگذاری شریعتی و آل‌ احمد را ندارند؟

3) اما علت و سبب این مساله كه چرا روشنفكران كنونی جامعه ما مثل آل‌احمد و شریعتی اثرگذار نیستند به وضع كنونی جهان بازمی‌گردد. ما در عصر«پایان‌«ها به سر می‌بریم:«پایان ایدئولوژی»، «پایان متافیزیك»، «پایان هنر»، «پایان تاریخ»، «پایان فلسفه»، «پایان مدرنیته» و... . به نظر می‌رسد روشنفكری هم به پایان رسیده است. در غرب دیگر از امثال سارتر، دوبوار، كامو، امیل زولا، آندره مالرو، فرانتس فانون و آندره ژید و مارست پروست خبری نیست. در جامعه‌های دیگر هم ممكن است، روشنفكر نام و عنوانی داشته باشد اما نه سخن تازه و نظر خلاقانه‌ای دارد و نه نقش و تاثیری مهم. وقتی فلسفه غرب به تمامیتش رسیده و به گفته هایدگر، تكنیك و سایبرنتیك جای فلسفه را گرفته دیگر مدرنیته غرب هم در واقع كاملا متحقق شده و به تمامیتش رسیده است. در چنین وضعی طبیعی است كه روشنفكری نیز كه از مظاهر و جلوه‌های مدرنیته غرب است، آهسته آهسته به تمامیتش برسد. روشنفكر منادی عمل و خواهان تغییر و تحول در سیاست‌ كشورهای غربی در جهت عدالت، صلح و برابری بود. روشنفكر به عنوان وجدان بیدار چشم به سیاست‌های جوامع غربی می‌دوخت تا هر جا از مبانی مدرنیته از جمله آزادی، برابری، صلح و عدالت سرپیچی شود، فریاد اعتراض بلند كند. اما مدت‌هاست كه طرح مدرنیته و اصول و آرمان‌های روشنگری و اینكه با اعتقاد به عقل و علم روشنگری می‌توان جهانی آزاد و برابر و عادلانه و توام با آرامش و صلح و امنیت برقرار كرد دیگر سست و ضعیف شده است. به عبارت دیگر پایه‌های عقل و علم مدرن به سستی گراییده است. متفكران مكتب فرانكفورت ذات و باطن روشنگری را عیان كردند و از روی دیگر آن كه سلطه و غلبه و تملك بر عالم و آدم بود، پرده برداشتند. آنها گفتند كه در باطن آزادی، علم، دموكراسی و حقوق بشر كه جزو ادعاهای بزرگ روشنگری است، قدرت و استیلای غرب نهفته است. از سوی دیگر متفكران پست مدرن در مبانی و اصول و مفاهیم اساسی روشنگری و مدرنیته شكست‌های جدی خوردند و از آینده مبهم و تیره و تاریك مدرنیته سخن گفتند. آنان مدعی‌اند كه امروز مدرنیته پژمرده شده، در هیچ جای دنیا اصول روشنگری رعایت نمی‌شود و روشنگری دیگر به آرزوها پیوسته است.

 

 

لیبرالیسم و پایان راه روشنفكری

در چنین اوضاع و احوالی دیگر روشفكر چه كار كند، به چه اعتراض كند و از كدام آزادی و برابری و صلح و عدالت دفاع كند. فضا چنان مغشوش و آلوده و تیره است كه روشنفكر درمانده و عاجز و ساكت است. طبیعی است كه در چنین وضعی، روشنفكری سالبه به انتفاعی موضوع شود. به ‌تبع آن روشنفكران جوامع غیرغربی نیز كه پیرو و دنباله‌رو اصل غربی هستند، حرفی برای گفتن و صدایی برای انتقاد و اعتراض ندارند. روشنفكر ما برای مسائل بنیادی جامعه نه تبیینی عرضه می‌كند نه تحلیل و تفسیری. روشنفكر ما سال‌هاست كه در مقام دفاع از لیبرالیسم، بیانیه‌ها و شعارهای تكراری می‌دهد و دیگر سخنش در جان كسی اثر نمی‌كند. زیرا وقتی لیبرالیسم بهترین و آخرین ایدئولوژی شد، دیگر روشنفكری باید تعطیل شود. روشنفكر ما به تبع روشنفكر غربی دیگر مبنایی ندارد كه از مدرنیته و آزادی و عدالت مدرن دفاع كند. اصول مدرنیته در معرض تردید و تشكیك قرار گرفته و افق آن تاریك و آینده آن مبهم است. به این سبب روشنفكران كنونی جامعه ما اثرگذار نیستند.

 

حاصل كلام آنكه نه منورالفكران ما اندیشیدند نه روشنفكران ما

هر گروهی ساز خود را زد و بی‌آنكه اثری ماندگار و پایدار و گرهگشا و راهگشا برای آیندگان بگذارد، رفت و در تاریخ محو شد.

 

گروه دیگر در دوره دیگر با عقیده و طرز تلقی و مشی و شیوه دیگر از نو شروع كرد و به همان سرنوشت دچار شد. فقدان پشتوانه تئوریك، عدم آشنایی جدی و ژرف با مبانی فلسفی غرب، سیاست‌زدگی و انقطاع و گسست‌های پی در پی در تاریخ منورالفكری روشنفكری ما از عوامل ناكامی این جریان است. منورالفكران و روشنفكران ما به مبادی و مبانی مدرنیته و شرایط امكان تحقق آن در یك جامعه سنتی عقب مانده و توسعه نیافته، نیندیشیدند. آنان هیچ پرسش مهم و بنیادی طرح نكردند و آرای نیندیشیده و نسنجیده اظهار كردند. هر كس آمد، طرح پیشین را ملغی كرد و طرحی نو درانداخت به همین سبب جامعه ما را جامعه كوتاه‌مدت خوانده‌اند. اكنون روشنفكری ما به تبع روشنفكری غربی به تمامیت خود رسیده و دیگر آن شور و شوق و نشاط و سرزندگی منورالفكران و روشنفكران پیشین را دارا نیست. با پرسش‌های بنیادی و اندیشه‌های نو می‌توان غرب و مدرنیته و روشنگری را فهمید و فرهنگ و فرادهش ایرانی را درك كرد. بدون پرسیدن و اندیشیدن هیچ گرهی در تاریخ گشوده نشده و نمی‌شود. ظاهرا امروز هیچ‌كس نمی‌اندیشد و این اندیشه‌انگیزترین امر در زمانه اندیشه‌انگیز ماست.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما