نوروز؛ جشن ۶ هزارساله جمشید برای خورشید
|۱۴:۶,۱۳۹۹/۱/۱۶| بازدید : 143 بار

 

نوروز، آیینی شش‌هزارساله است که آن را به جمشید، شاه پیشدادی نسبت می‌دهند، این جشن، مراسمی خورشیدی است که با تاریخ دیرسال و اسطوره‌های کهن‌سال ایران پیوند دارد.

 

آیین نوروز را متعلق به شش هزار سال پیش می‌دانند اما از دوران باستان نوشته‌های قابل‌اعتمادی که پیرامون این آیین سخن گفته باشد در دست نیست، در اوستا هیچ اشاره‌ای به جشن نوروز نشده است و در شاهنامه نیز جزئیات زیادی از این جشن وجود ندارد.

 

اما بیشتر آثار زبان و ادبیات فارسی بعد از اسلام، به این موضوع اشاره دارند که جشن نوروز یکی از نهاده‌های سلطنت جمشید است که در تاریخ ثعالبی، آثارالباقیه، تاریخ طبری، اخبارالطوال، تجارب الامم، المعجم فی آثار الملوک عجم، روضه الصفا، فارس‌نامه، تاریخ بلعمی، روایات داراب هرمزدیار و آثاری از این‌ دست، اشارات دقیقی به آن شده است.

 

جمشید نام نخستین پادشاه اساطیری ایران است که نام او در سانسکریت یم و در گات‌ها ییم آمده است، او با سه صفت، شید به معنی روشن و درخشان، خوب رمه به معنی دارنده چهارپایان خوب و سریره به معنی زیبا توصیف شده است.  صفت شید که صفت خور نیز هست به این دلیل به جمشید نسبت داده‌شده که او در آغاز ایزد آفتاب بوده است و ستارگان چهارپایان او به‌حساب می‌آمدند. در اوستا آمده که اهورامزدا پیش از زرتشت، با جمشید سخن گفت و پیامبری را به او پیشنهاد کرد و جمشید نپذیرفت.

 

جمشید پس از برادرش تهمورث دیوبند در سلسله پیشدادیان به‌ جای او نشست. او برای نخستین بار سلاح و شمشیر و کرباس و ابریشم و رنگ‌ها را به کار گرفت دیوان را به اطاعت خود درآورد و آن‌ها را به ساختن بناها و بریدن درختان واداشت، پس‌ از این نخستین روزی که بر تخت سلطنت نشست اورمزدروز از ماه فروردین بود. از آن‌ پس آن روز را نوروز نام گذاشتند و این جشن از جمشید به یادگار باقی‌مانده است.

 

در توضیح نوروز آمده است که جمشید در نخستین روز جشن آزادی مساوات و عدالت را به مردم بشارت داد و از آن‌ پس از جنگ و ستیز از میان مردم برخاست. جمشید کارها را میان مردم قسمت کرد و هر گروهی را به شغلی گماشت، این‌گونه بود که جشن نوروز جشن مردمی شناخته شد و به جهت خجستگی آن را نوروز نامیدند، اوستا نیز دگرگونی‌های اجتماعی که به دست جمشید انجام شد را تایید می‌کند و در آبان یشت، فروردین یشت و زامیاد یشت به این موارد اشاره شده است.

 

ارتباط جمشید و خورشید

روز نخست فروردین روز اعتدال بهاری نیز هست و سرما و گرما که مظهر ستم هستند. از زمین رخت می‌بندند، شب و روز باهم برابر اند و برکت، تمام ایران را فرا می‌گیرد. همه این‌ها نشانه عدالت است. در اولین روز فروردین خورشید در نزدیک‌ترین فاصله خود نسبت به زمین قرار دارد که نشان برکت و نیکبختی است.

 

از این منظر اهمیت ارتباط جمشید و خورشید در روز نخست فروردین واضح‌تر خواهد بود. در آیین مهریسنان خورشید را نماد دادگستری و مساوات می‌دانستند؛ زیرا بر همه جهان برابر و یک‌سان می‌تابد، خورشید نماد اعتدال و مفهوم رفع نابرابری‌های اجتماعی و نماد عدل و احسان است. در برابر او افراد بر هم برتری ندارند و از سوی دیگر نماد صلح و دوستی و ستم‌ستیزی است، به همین جهت پادشاه خورشید، یعنی جمشید می‌تواند میان همه موجودات حتی گرگ و میش صلح برقرار کند.

 

بنا به متون پهلوی، خاستگاه اقوام آریایی (ایران‌ویج) سرزمین به‌شدت سردی بوده است؛ به‌طوری‌که ۱۰ ماه از سال زمستان و تنها دو ماهِ گرم بوده است. برای همین در باور ایرانی‌ها، سرما آفریده دیو تلقی می‌شده و در نتیجه برآمدن خورشید، عنصر حیاتی به‌حساب می‌آمده است؛ ضمن آنکه خورشید در باور ایرانیان باستان در مقام ایزدی مستقل مورد احترام بوده است.

 

در فرهنگ آریایی خورشید اهمیت بسیاری دارد چراکه نبود خورشید موجب کوچ به سمت فلات مرکزی یعنی ایران می‌شود و ازاین‌روست که نخستین پادشاه دادگر و عادل پادشاه خورشیدی و حضور خورشید موجب خیر و برکت می‌شود چون قحطی و سرمازدگی از میان مردم  می‌رود.

 

نماد پیروزی خورشید فلات ایرانی و سرمای شمالی پیروزی جمشید بر ملکوس، دیو سرما و تگرگ است اما جمشید خود با دیو سرما روبه‌رو نمی‌شود، ایزد رپیثوین، در برابر او می‌ایستد.

 

به عقیده زرتشتیان، در روزگار نخست که شر هنوز شر نبود اهورامزدا با هدیه دادن به ایزد روز، رپیثوین، آفرینش‌های خوب به وجود آورد. در پایان جهان نیز زمان متعلق به رپیثوین خواهد بود، زمانی که رستاخیز به انجام می‌رسد، او تنها در زمان اولیه و ازل حضور ندارد بلکه در زمان بازسازی جهان و ابد هم حاضر است.

 

هرگاه دیو زمستان به جهان هجوم می‌آورد، رپیثوین به زیرزمین پناه می‌آورد و آب‌های زیرزمینی را گرم نگه می‌دارد تا گیاهان و درختان نمیرند. بازگشت سالانه او در بهار هم بازتابی از پیروزی نهایی خیر است که او سرپرستی آن را بر عهده خواهد داشت، هنگامی‌که سرانجام شر مغلوب شود و فرمانروایی خیر بر زمین آشکار می‌شود.

 

جشن رپیثوین بخشی از جشن نوروز است؛ هم روز نو در سال واقعی است و هم روز نو در زمان آرمانی آینده. آمدن رپیثوین به زمین، زمان شادی و امید به رستاخیز است؛ نمادی از پیروزی نهایی و همیشگی آفرینش نیک است.

 

پیروزی خورشید نیمروز، رستاخیز گیاهان و بازسازی جهان

نوروز، جشن بازگشت ایزد گرما به روی زمین است، ایزدی که آب‌های زیرزمین را گرم و ریشه‌های گیاهان را زنده نگاه می‌دارد، اینگونه رستاخیز گیاهان، روی می‌دهد.

 

رپیثوین را ایزد گرمای نیمروز و فرمانروای ماه‌های تابستان می‌خوانند، او همکار و همراه تیشتر، ایزد باران و از ایزدان پیشازرتشتی است که در شمار نمایندگان طبیعت جای می‌گیرد.

 

در متون اساطیری ایرانی آمده است که خورشید پیش از ورود شر، هنگامی که بی‌حرکت در بالای جهان ایستاده بود، در جایگاه رپیثوین قرار داشت، این گونه است که نوروز، جشن پیروزی بر شر که مراسمی خورشیدی به شمار می‌رود، جشنی برای رپیثوین است. او در همه فصل‌های سال فعال است اما معولا در شب یلدا که دیو زمستان به جهان هجوم می‌آورد، رپیثوین، زیر زمین پناه می‌گیرد و آب‌های زیرزمینی را گرم نگاه می‌دارد تا گیاهان و درختان نمیرند.

 

برای بدرقه رپیثوین، در آغاز زمستان بزرگ، صد روز پیش از بازگشت روی زمین و نیز اول فروردین که هنگام بازگشت دوباره اوست، آیین‌هایی برگزار می‌شود. مراسم رپیثوین در اول فروردین را می‌توان جشن بزرگداشت هفتمین آفرینش؛ یعنی جشن پیدایش آتش نامید که با وجه اسطوره‌ای او یعنی گرما هماهنگ و هم معنی است.

 

در جشن سده هم مراسمی است که پیش از نوروز، به پیشواز بازگشت رپیثوین می‌رود که توانسته گیاهان را نجات بدهد و از چنگ دیو زمستان و تاریکی برهاند. آمدن رپیثوین، زمانی برای شادی و امید به رستاخیز است، او نماد زندگی و زایایی طبیعت است که هر سال در بهار جشن گرفته می‌شود. بازگشت سالانه‌ ایزد نیمروز، هر بهار، بازتابی از پیروزی نهایی خیر است و به پیروزی جمشید بر دیوان اشاره دارد.

 

پایان جهان و رستاخیز نیز در نیمروز روی می‌دهد که زمان رپیثوین است، بنابراین، او زمان ازلی و آغاز آفرینش و زمان ابدی، یعنی رستاخیز و بازسازی جهان را نیز در اختیار دارد.

 

ایزد رپیثوین یکی از ایزدان بسیار مهم دین زرتشتی است که گاه بیانگر کیفیتی از زمان است که می‌توان آن را وضیعت آرمانی نامید. این گاه هم لحظه آغازین آفرینش است و هم لحظه انجامین رستاخیز و هم لحظه‌ای است که منجیان آیین زردشت یعنی، اوشیدر، اوشیدر ماه و سوشیانت‌ در پایان هر هزاره ظهور می‌کنند.

 

نام ایزد رپیثوین، از اسم مونث rapiwa، در اوستا می‌آید که مفهوم آن گاه نیمروز، گرمای نیمروز و مینو یا ایزد موکل بر نیمروز است. در زاد سپرم آمده است که نام رپیثوین از رامش است با پس وند tara در اوستا tar در پهلوی معنی ناحیه جنوب را می‌دهد. درباره ارتباط گرما و جنوب، پیش‌تر گفتیم که ایران‌ویج در شمال فلات ایران و یخ‌بندان بوده است، این که ایزد گرما و نیمروز که اوج تابش خورشید است، لقب آرامش جنوب را داشته باشد، از اندیشه آریایی و حتی پیشاآریایی آن زمان بعید نیست، این گرما در پایان زمستان و آغاز بهار، جشن گرفته می‌شود.

 

رفتن و بازگشتن رپیثوین، با رستاخیز رابطه‌ای نزدیک دارد، ظهور برگ نو و شکوفه‌ها بر درختان خشک و مرده زمستانی با برخاستن مردگان، پیوند دارد. ایزد رپیثوین زیربنای چنین شکوفایی را فراهم می‌سازد و از این رو برای بالا آمدن او روی زمین باید نیایش‌های خاصی به جای آورد که آفرینگان یا سرود ستایش رپیثوین بخشی از آن است.

 

در کنار آیین های نوروز آیین های خاصی نیز برای رپیثوین اجرا می شده است. در بیشتر این آیین‌ها نشانه‌ای از زیر بنای یک جامعه کشاورزی را می‌توان یافت و شباهتی میان رفتن و بازگشتن رپیثوین با آیین‌های مربوط به ایزدانی که می‌میرند و سپس زنده می‌شوند، مانند مراسمی که در میان دورود برای تموز و در یونان برای پرسفون و آدونیس و در مصر برای اوزیریس اجرا می‌شده است.

 

این گروه از ایزدان، در زمستان به زیرزمین می‌کنند و در آغاز بهار به روی زمین باز می‌گردند و با بازگشت خود به طبیعت جانی دوباره می‌بخشند، آن‌ها با باززایی گیاه ارتباطی تنگاتنگ دارند و شادمانی برآمده از بازگشت آن‌ها به شادمانی‌های جشن‌های آغاز سال پیوند می‌خورد.

 

فروردین، ساعت مقدس چرخش گیتی

فروردین، نوروز هستی و آغاز چرخش گیتی است و همواره پر از جشن و شادمانی بوده، آیین‌های بسیاری در این ماه و در روزهای آغاز و پایان آن برگزار می‌شده‌اند.

 

فروردین به سبب باورها و آیین ویژه‌ای که هزاران ساله است، همیشه یکی از آیین‌های مقدس و محترم دوران باستانی ایران به شمار می‌رفته یکی از این حرمت‌ها این است که ایرانیان باور داشتند نخستین روز فروردین هم‌زمان با حرکت و جنبش گیتی و پایی گرفتن زندگی و هستی است.  در بندهش آغاز هستی و حیات کیهان در ماه فروردین، روز اورمزد و هنگام نیمروز است،  و نیمروز گاه رپیثوین است.

 

ابوریحان بیرونی در رساله التفهیم می‌نویسد ازاین‌جهت فروردین‌ماه را نوروز نام کردند زیرا که پیشانی سال نو است.  او در آثارالباقیه می‌نویسد: فروردین‌ماه اولین روز سال نو و مطابق با وارد شدن آفتاب به برج سرطان است، این روز را دلیل پیدایش و آفرینش جهان می‌دانستند و گفته‌اند در این روز بود که خداوند افلاک را پس‌ از آن‌ که مدتی ساکن بودند به گردش درآورد.

 

محمد معین در مجموعه مقالات رساله‌ای به نام نوروز دارد و از قول امام صادق (ع) روایت می‌کند: نوروز، روزی است که خدای تعالی عهدنامه از ارواح بندگان خود گرفته که او را بندگی نمایند و دیگری را با او شریک نسازند و ایمان بیاورند به فرستاده‌ها و حجت‌های او و ائمه معصومین  و از اول روزی است که آفتاب طلوع کرد و بادی که درختان را بارور می‌سازد وزیده و خرمی زمین آفریده شد.

 

واژه فروردین از کلمه فرورد یا فروهر گرفته شده، نام فروردین از عصر هخامنشی باقی‌مانده و اولین ماه سال و نوزدهمین روز هر ماه خورشیدی در تقویم زرتشتی فروردین نام دارد.

 

 فروهر یا فرورد یا فرهوشی، یکی از قوای باطنی یا صورت معنوی هر یک از مخلوقات است که پیش از به دنیا آمدن آن مخلوق برای محافظت از صورت جسمانی او از آسمان فرود می‌آید و پس از مرگ او بار دیگر به عالم بالا صعود خواهد کرد. فروهر مخصوص انسان نیست، بلکه تمام موجودات اهورامزدا که آفرینش نیک نامیده می‌شوند، دارای فروهر هستند. عقیده به فروهر شباهت بسیاری به اعتقاد به روح در بسیاری از ادیان دارد اما فروهر با روح متفاوت است.

 

در آغاز تنها دلاوران و پرهیزگاران فروهر داشتند و توده مردم از آن محروم بودند اما بعدها به همه تعلق‌گرفته انسان با قدرت این نیرو از روحیه جنگجویی برخوردار می‌شود و به مبارزه باشد برمی‌خیزد، فروهر با واژه بهرام نیز ارتباط نزدیکی دارد، به اعتقاد ایرانیان باستان، اهورامزدا نظام عالم را به دست فروهرها سپرده است.

 

 اعتقاد به فروهر یکی از ارکان مهم آیین مزدیسنا بوده که آن‌ها را طبقه سوم فرشتگان می‌دانستند، سیزدهمین یشت اوستا، مخصوص فروهرها به فروردین یشت موسوم است. جشن‌های نوروز که در فروردین‌ماه برگزار می‌شود درواقع جشن نزول فروهرها از آسمان است؛ زیرا کسی را که به او تعلق دارد، فراموش نمی‌کند و هر سال یک‌بار برای دیدن و فرود می‌آید در نقش برجسته‌های هخامنشی غالباً به‌ صورت انسانی بالدار گاه به شکل نیم‌تنه بالدار تجسم‌یافته است. فروهر مفهومی پیشازرتشتی است زیرا یکی از شاهان سلسله ماد فرورتی یا فرورتیش نام داشته که بیانگر اهمیت این واژه در دوران پیش از زرتشت است.

 

در ماه فروردین چندین جشن برای فروهرها برگزار می‌شود، نخست جشن فروردگان که مراسم بازگشت فروهر درگذشتگان به زمین است، زیرا ایرانیان باستان اعتقاد داشتند فروهر نیک مردگان، در ایام نوروز برای دیدار خانمان و خانواده و خویشان به زمین برمی‌گردد، مراسم این جشن از بیست و ششم اسفند آغاز می‌شد و تا اول فروردین ادامه داشت. این ایام آخرین گاهنبار آیین باستانی ایران به شمار می‌رفت که مطابق بود با گاهنبار آفرینش انسان،  در دوران زرتشتی پنج روز دیگر از فروردین به این جشن افزوده شد و تا پنجم فروردین ادامه پیدا کرد.

 

این ۱۰ روز، ویژه مردگان بود تا از آن‌ها پذیرایی شود، زیرا بر این باور بودند اگر فروهرها از میزبان خوشنود باشند، در زندگی به یاری آنان می‌آیند و در معیشت و مشکلات و آنان یاری خواهد رساند.

 

در فروردین یشت، ستایش درگذشتگان نیکوکار آمده است اما احتمال می‌رود این مفهوم مربوط به جامعه پیشازرتشتی و پیشااوستایی باشد، زیرا کسانی در این جشن ستایش شدند که در مذهب زرتشتی جایگاه ویژه‌ای ندارند.

 

جشن دیگری که در ماه فروردین برگزار می‌شد، جشن فروردینگان است که به مدت ۱۰ روز از بیست و ششم اسفند تا پنجم فروردین ادامه داشته، در سنت ایران باستان هرگاه نام ماه و نام روز برابر می‌شد آن روز را جشن گرفتند، مطابق این جشن را در ماه مهر و جشن مهرگان وجود دارد که خود یکی از بزرگ‌ترین جشن‌های ایران باستان به شمار می‌رفت.

 

یکی دیگر از آیین‌های مهم فروردین‌ماه جشن آب‌ریزگان بوده که در روز سی‌ام فروردین یعنی انیران روز برگزار می‌شده، بنیاد این جشن مربوط به دوران پیشازرتشتی است و ارتباط مستقیمی با جشن فروردگان دارد. این جشن مراسم طلب آب یا آیین باران خواهی به شمار می‌آمده، در این مراسم حاضران به یکدیگر آب می‌پاشند و برای هم پیشکشی می‌فرستند، ابوریحان بیرونی این مراسم را به دوران ساسانی مرتبط می‌داند اما برخی دیگر آن را کهن‌تر و به دوره جمشید پیشدادی منصوب می‌کنند.

 

اما مهم‌ترین جشنی که در فروردین‌ماه برگزار می‌شده، آخرین یا ششمین آفرینش جهان هستی  است. در باور ایرانیان خداوند جهان را آفریده و مدت این آفرینش یک سال به درازا کشیده است، جهان هستی پیش از آفرینش مادی سه هزار سال در حالت مینویی و بدون حرکت بوده، سپس حرکت و سرانجام آفرینش در یک‌لحظه آغاز شد. نخستین گاهنبار در اردیبهشت‌ماه است و آفرینش آسمان به شمار می‌آید، دومین گاهنبار در تیرماه است که مرحله آفرینش آب به‌حساب می‌آید، در سومین گاهنبار در شهریور، زمین آفریده‌شده، در چهارمین گاهنبار، در مهر گیاه آفریده‌شده، در پنجمین گاهنبار، در دی‌ جانور آفریده‌شده و ششمین آخرین گاهنبار در آخرین روز سال کبیسه، آفرینش آدم بوده است.

 

 ایرانیان باستان برای هر یک از این گاهنبارها پنج روز جشن می‌گرفتند؛ اما همواره ششمین گاهنبار در فروردین‌ آخرین و مهم‌ترین جشن بوده است، این جشن از بیست و ششم اسفند تا اول فروردین به طول می‌انجامید و آن را به جمشید نسبت داده‌اند در اوستا روز اصلی هر یک از این ‌گاهنبارها یاد شده اما در سنت هر کدام پنج روز ادامه داشته است.

 

رسوم باستانی نوروز

چیدن خوان نوروزی و بخشیدن عیدانه، از قدیمی‌ترین رسوم نوروزی مردم ایران زمین است.

قدیمی‌ترین اسنادی که در برگزاری آیین های نوروزی داریم به هزاره سوم پیش از میلاد برمی‌گردد. معتبرترین یافته‌ها می گویند این رسم در غرب آسیا برگزار می‌شده و منطقه تاریخی برگزاری نوروز را از دره رود سند تا سواحل مدیترانه گفته‌اند، جایی که امروز از شرق هندوستان تا سواحل غربی ترکیه را در بر می‌گیرد.

 

مهرداد بهار، ایرانشناس نامدار، معتقد است هر قومی به سبک خود نوروز را جشن گرفته اما وجوه مشترک آیین های نوروزی میان همه مردمان جشن باززایی و آغاز بهار است.

 

پیش از آغاز نوروز رسم بر این بود مردم به آرامگاه‌ درگذشتگان می رفتند، چراغ و روشنی با خود می بردند، به گریه و زاری می پرداختند. چراغ یا آتش به این منظور بوده که مسیر ارواح را روشن کنند که آنان بازگردند و راه خانه را گم نکنند، روشن کردن آتش روی پشت بام ها در مراسم چهارشنبه سوری بازمانده از این رسم است.

 

مردم ایران باستان، از شب نخست فروردین، ۱۲ روز جشن می‌گرفتند و به شادی و پایکوبی می پرداختند که هر روز معادل ۱۲ ماه سال بوده و در روز سیزدهم آشوب ازلی را مجسم می‌کردند. روز سیزدهم برابر با پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه است که در پایان هر سال یا پس از مهرگان برگزار می‌شده است، علت نحس محسوب شدن سیزدهم فروردین  نیز همین نحوست آشوب ازلی است، زیرا جهان بعد از برگزاری برقراری نظم، مقدس می‌شود.

 

درباره رسوم سال نو، خیام منجم، ریاضیدان و شاعر قرن چهارم،  در کتاب نوروزنامه مینویسد: پادشاهان پارسی از دوران کیخسرو تا یزدگرد سوم که آخرین پادشاه ایرانی بود، رسم بوده است که موبد موبدان، با جامی از آب انگور، یک انگشتر، سکه طلا و نقره، یک دسته سبزی نورسته، یک شمشیر، تیر و کمان، دوات و قلم است، یک باز شکاری  و یک غلام به نزد پادشاه می رفت و با پیشکش کردن هدایا، پادشاه را ستایش می کرد.

 

 در کتاب خیام، اشاره‌ای به دیگر رسوم نوروز نشده است و تنها به توضیح به این هدایا پرداخته اما این کتاب یکی از قدیمی ترین منابعی است که به برگزاری آیین های نوروزی اشاره می کند.

 

یکی از مهم ترین رسوم نوروزی، چیدن هفت سین است اما این رسم از کجا آمده است؟

 

برخی پژوهشگران به این نقل قول که حرف سین پیشتر هفت شین بوده اشاره کرده اند اما در منابع متقدم، هیچ اشاره ای به هفت شین نشده است؛ به ویژه که اجزای مطرح به عنوان هفت شین اصالتی در فرهنگ ایرانی ندارند. شیر، شهد، شراب، شکر، شمع، شمشاد و شانه، ارکان این هفت شین را تشکیل می دهند اما از نظر مفهومی این ۷ مورد با مصادیق دیگری که در اندیشه نوروزی وجود دارد، برابری نمی کند. از سوی دیگر این موارد در تاریخ اقتصادی ایران، حتی در دوران اساطیری و به استناد شاهنامه، قیمت بسیار زیادی داشتند و به احتمال زیاد مردم برای تهیه آن سختی بسیار می‌کشیدند و این مسئله با عدالتی که جمشید به عنوان بنیان‌گذار نوروز در این مراسم نهادینه کرده است، مطابقت ندارد.

 

به عقیده مهرداد بهار، نوروز، مربوط به پس از دوران یک جانشینی و دوران کشاورزی در فلات ایران است، بنابر نظر بهار اگر نوروز جشنی کشاورزی باشد به یقین هفت سین همان هفت گیاه سبز رستنی هستند. بهار به این نکته نیز اشاره می کند که اساساً آیین نوروزی، جشنی ایلامی است و از جنوب ایران به دیگر فرهنگ ها گسترده شده، با این دیدگاه مردم ایلام که قومی کشاورز و ماهی‌گیر بودند، رسمی مربوط به آیین های کشاورزی را به جا می آوردند.

 

ابراهیم پورداوود در حاشیه یشت‌ها، چاپ دانشگاه تهران می‌نویسد: در ایران در اوقات جشن نوروز خانه می‌آرایند، همه جا را پاک می‌کنند و رخت نو می‌پوشند، بوی خوش بخور می‌دهند، گل شیرینی و شربت می‌نهند، دعا می‌کنند و نماز می‌گذارند و در خوانی ۷ چیده که اسم‌شان با سین شروع می‌شده می‌گذارند،  این عدد ۷ از زمان قدیم مقدس بوده و اشاره به هفت امشاسپندان دارد.

 

نکته مهمی که در چیدن هفت سین وجود دارد این است که در همه ایران چیدن هفت سین رایج نبوده و در بسیاری شهرها، سفره‌هایی با نقل و شیرینی و مغزها چیده می‌شده که یک سینی از حبوبات رستنی در آن می نهادند، نمی‌توان به اصالت هفت سین اعتقاد کامل داشت اما این رسم در دوره ساسانی نیز برقرار بوده است.

 

نوروز خوانی، یکی از آیین‌های مهم نوروزی بوده است نوازندگان شاهی با نشان عید، در شهر می‌گشتند و با موسیقی و سرود، آغاز عید را به آگاهی مردم می‌رساندند، این رسم در میان مردم نیز جایگاه خود را پیدا کرد و حتی در بسیاری شهرها، خود مردم با طبل و آواز خواندن آغاز عید را در شهر اعلام می‌کردند، هم اکنون نیز در مازندران و گیلان این آیین برگزار می‌شود چنان‌که در برخی اسناد اشعار نوروزخوانی به گویش طبری است.

 

هدیه‌های نوروزی نیز یکی از بخش‌های مهم آیین نوروز بودند، عیدانه یا عیدی که از طرف بزرگترها به کوچک ترها یا زیردستان داده می‌شد یا مردم به خانواده، دوستان و همسایه‌های خود هدیه و بخششی می‌دادند این هدایا مبنی بر همان عدالتی است که در بنیاد جشن نوروز در دوران جمشید وجود داشته که دارندگان به ندارندگان ببخشند، تا داشتن برابر باشد.

 

سیزدهم فروردین؛ نماد آشوب ازلی و بی‌نظمی هستی

روز سیزدهم فروردین، نماد آشوب ازلی است و نشان از بی‌نظمی مطلق و آشفتگی دارد.

 

سیزدهمین روز از ماه فروردین یکی از اسطوره‌ای‌ترین روزهای سال است،   زمانی که آفرینش نظمی دوباره پیدا می‌کند و به حرکت درمی‌آید. در تقویم پیشازرتشتی، هر روز از از روز نخست فروردین به یکی از از ماه‌های سال تعلق داشته است و روز سیزدهم فروردین، نماد پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه است، در قدیم دوازده ماه سی روزه، در تقویم ایرانی بوده و پنج روز در پایان سال باقی می‌مانده و به آن پنجه دزدیده، می‌گفتند و این پنج روز، همیشه نماد آشفتگی ازلی پیش از آفرینش است.

 

در بیشتر اسطوره‌های آفرینش، پیش از آغاز هستی همه چیز در بی‌نظمی و آشفتگی قرار دارد پیش از آن‌که هیچ آفریده‌ای موجود باشد،  تنها یک قدرت مطلق هست که همه این آشوب را به نظمی تبدیل می‌کند که آفرینش نام دارد.

 

مهرداد بهار، از پژوهشگرانی است که سیزدهم فروردین را نمادی از آشوب ازلی می‌داند.  مضمون جهانی پرآشوب که تحت تاثیر نیروهای سامان‌دهنده به نظم درمی‌آید یکی از مهم‌ترین درون‌مایه‌های اساطیری در بیشتر فرهنگ‌های کهن است. از دلِ این آشوب، نخستین موجود پیدا می‌شود و دیگر چیزها نیز از آن آفریده می‌شوند. چرخه پیدایش آشوب و تبدیل آن به نظم همواره در زندگی عینی و ذهنی بشر در جریان است و در داستان‌ها به صورت اژدها یا دیو نمادین شده است،  با پیدایش دیو و اژدها، سامان هستی از میان می‌رود اما با کشته شدن آن، موانع برقراری نظم برطرف می‌شود و اوضاع نخستین یعنی آرامش باز می‌آید.

 

 در شاهنامه دیوها نمایندگان این آشوب هستند که در سراسر بخش اساطیری شاهنامه نیز حضور دارند، می‌دانیم نوروز، جشن پیروزی جمشید پیشدادی بر دیوان و به تخت نشستن اوست، این موضوع نشان می‌دهد نظم و آشوب پی در پی،  اهمیت فرهنگی والایی دارد.

 

به عقیده مردمان باستان، آب ماده اصلی و اولیه آفرینش است و تنها عنصری از عناصر اصلی آشوب که پیش از آفرینش وجود داشته آب است. از سوی دیگر تاریکی که نماینده عنصر زمان است، خود وجود ندارد و نتیجه نبودن خورشید است،  به عبارت دیگر از منظر انسان کهن، بود و نبود خورشید، موضوع زمان، تاریکی و آشوب را بازگو می‌کند و با حضور جمشید که پادشاهی خورشیدی است نظم در ایران زمین برقرار می‌شود، تاریکی از بین می‌رود و زمان مفهوم می‌یابد.

 

اما چرا سیزدهم فروردین،  نحس دانسته می‌شود؟  

از آنجا که هر گونه بی‌نظمی نحس به شمار می‌آید، این نحوست دامن‌گیر روز سیزده فروردین نیز شده است. عدد سیزده در اصل مقدس بوده اما در فرهنگ ما نحس تلقی می‌شود، علّت تقدس آن،  این بود که هستی انسانی از روز سیزده فروردین بـا ازدواج مشی و مشیانه آغاز شده اسـت.  از سوی دیگر روز سیزده، روز آغاز و چرخش چرخ زندگی است چون دوازده، عدد پایانی است، سیزده آغاز دور جدید است.

 

به عقیده ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه روز به صحرا آمدن جمشید را روز سیزده فروردین خوانده‌اند که نشان تقدس است.

 

اما زمانی که سیزدهم نشان پنجه دزیده شد و به دلیل این که هر نوع آشوب پیش از نظم گرفتن، نحس می‌آمد روز سیزده نوروز هم نحس دانسته شد، چون دنیا پس از برقراری نظم مقدس می‌شود.

 

بهرام فره وشی، پژوهشگر و ایرانشناس معتقد است ناخجستگی سیزدهم فروردین برای مردم ایران باستان ناشی از حوادث بزرگ کیهانی و وقایع سهمگین و ناگوار همراه با زمین لرزه و ویرانی بوده است که در دوران اساطیری و تاریخی در روز سیزدهم سال نو در جهان رخ داده بود و این باور را در اندیشه مردم به وجود آورده بود که در هر چند هزار سال یک بار در همین هنگام سال، بلایی آسمانی فرا خواهد رسید، به همین دلیل مردم به طور سنتی در هر سال به هنگام روز سیزدهم فروردین ماه، منتظر زمین لرزه‌ای سهمگین بوده‌اند و به همین دلیل، خان و مان خود را رها می‌کردند و زیر سقف و بام نمی‌ماندند تا اگر زمین لرزه‌ای فرا رسید،  از آسیب در امان باشند. 

 

رفته رفته روز سیزدهم سال و در پی آن عدد سیزده نحس شمرده شد و ترس و وحشتی روانی برای مردم پدید آورد.

 

روایتی دیگری که درباره نحوست سیزدهم فروردین گفته می‌شود، کشتار ایرانیان به دست استر همسر یهودی خشایارشاه هخامنشی است که سند معتبری ندارد، قدیمی‌ترین منبعی که به روایت استر و خشایارشاه اشاره می‌کند تورات است اما سند دیگری که استناد تاریخی یا اسطوره‌ای داشته باشد، به دست نیامده و از سوی دیگر در آثار دست اول و قدیمی‌تر، اشاره‌ای به این مضوع نشده که امکان وقوع آن را کمتر می‌کند.

 

آیین‌های سیزدهم فروردین

 

سیزدهمین روز از هر ماه خورشیدی،  تیشتر روز است که نیم‌سال دوم کشاورزی آغاز می‌شود،  مردم ایران برای گرامی‌داشت تیشتر، ایزد باران،  به کشتزارها می‌رفتند و در زمین تازه روییده با جوانه‌های سرسبز،   به شادی و ترانه‌سرایی و پای‌کوبی می‌پرداختند، گیاهان دارویی جمع می‌کردند،  آش می‌پختند و شیرینی می‌خوردند.

بازی‌های گروهی، آواز خواندن و رقص‌های دسته جمعی،  سوارکاری، اجرای نمایش‌های شاد خیابانی و پاشیدن آب به سر و روی یکدیگر،  بخشی از آیین‌های اساطیری سیزدهم فرروردین است. 

 

آیین‌های مردمی نوروز

آیین‌های مردمی نوروز، در دوران اساطیری تا همین امروز، همراه ما آمده‌اند، برخی از این آیین‌ها را بشناسیم.

 

 تشریفات نوروزی در ایران از چند روز مانده به عید آغاز می‌شد در روز تحویل سال به اوج خود می‌رسید. این مراسم در تمام بخش‌ها و با توجه به توانایی مردمان دیار تشریفات ویژه و شکوهمندی داشت.

 

عَلَم نوروز، چوبی بلند بود که بر سر آن پارچه‌های رنگارنگ می‌بستند تا هنگام حرکت باد در آن بیافتد و تصویر باغ از گل را زنده کند زیر این علم،  افرادی به نواختن سنج و دهل و سازهای مختلف می‌پرداختند که حلول سال نو را به مردم خبر بدهند، موسیقی و نواختن سازها از اجزای جدایی‌ناپذیر مراسم نوروزی بوده است، عبارت‌هایی چون طبل عید یا دهل عید در بیشتر آثار تاریخی و ادبی وجود دارد.

 

در کتاب روضة‌الصفا آمده است که فن موسیقی و خوانندگی را جمشید کشف کرد و خصوصاً در روز نوروز به آن می‌پرداخت.

 

نام برخی از نواهای مخصوص نوروز  چنین است:

آیین جمشید که دهخدا آن را آهنگ ساخته جمشید برای نوروز می‌داند، ساز نوروز که نام لحن دوم از سی لحن باربد است، پرده نوروز که در جشن‌های پیروزی سپاهیان ایران بر دشمنان نیز استفاده می‌شده است، چون نوروز پیروزی جمشید بر دیوان است، ناز نوروز که یکی از پرده‌های موسیقی بوده، نغمه عشاق که یکی از مشهورترین دستگاه‌های موسیقی تا دوره ساسانی بوده و بانگ عشاق یا پرده عشاق هم به آن می‌گفتند.

 

نوروز بیاتی، که یکی از شعب بیست و چهارگانه موسیقی قدما بوده است، نوروز سلطانی که در فهرست پرده‌های ایرانی موسیقی عربی نیز وجود داشته است، نوروز خارا که نام نغمه‌ای در مقام نوا بوده، نوروز رهاوی که گوشه‌ای از شعبه عراق بوده، نوروز ساده که در مقام بوسلیک و حسینی نواخته می‌شده و جدیدتر است، نوروز صبا که نغمه ایست در همایون و راست پنجگاه نواخته می‌شده و نوروز کوچک که نوای طربانگیز نوروزی بوده و در آخر نوروز کیقبادی که یکی از الحان باربد بوده است.

 

رسم نوروزخوانی نیز یکی دیگر از آیین‌های مهم نوروز بوده، نوروزخوانی‌هایی که در پاره‌ای نقاط کشور به ویژه شمال و غرب همچنان رایج است، یادگاری از ترانه‌های متداول در روزگار پیش از اسلام به شمار می‌آید؛ اما این آیین‌ها به پیش از دوران ساسانی بازمی‌گردند. اسناد معتبری از دوران هخامنشیان در دست نداریم اما از آن رو که می‌دانیم جشن نوروز در دوران هخامنشیان به طور گسترده و با تشریفات فراوان برگزار می‌شده و از اهمیت موسیقی در دوران هخامنشی  اطلاع داریم، می‌توان نوروزخوانی را تا آن دوره به عقب برد.

 

 رسم نوروزخوانی این گونه است که پیش از فرا رسیدن نوروز، ۳ یا ۴ خواننده و نوازنده به در خانه مردم می‌رفتند و با خواندن اشعاری درباره فرا رسیدن بهار، استقبال از نوروز و دعای خیر برای ساکنان خانه، مراسم نوروزخوانی را برگزار می‌کردند.

 

ترانه‌های نوروزخوانی معمولا گونه‌ای ترجیع‌بند است که خواننده متناسب با شأن صاحب‌خانه ابیاتی را بداهه می‌سروده و چون به ترجیع‌بند تکرار شونده آن می‌رسد، همه گروه دسته‌جمعی آن را تکرار می‌کنند، گاهی نیز تمام ترانه را گروهی می‌خوانند.

 

بزم عید نیز یکی دیگر از نشانه‌های مردمی نوروز است، این جشن از آغاز جشن ملی و مردمی بوده که همگان با رغبت تمام در آن شرکت می‌کردند، بزم ساختن که شامل سفرهای از غذا و انواع بازی‌ها و سرگرمی‌ها بوده، در نوروز رواج داشته است. در نوروزنامه خیام آمده است: هر که روز نوروز جشن کند و به خرمی بپیوندد، تا نوروز دیگر عمر در شادی و خرمی گذراند.

 

در این روزها برای کودکان ماسک‌های حیوانات و شمشیر و سپر چوبین و تیر و کمان و فرفره و اسباب‌بازی‌های رایج هر دوره تهیه می‌شد، مکتب‌ها تعطیل بودند و بچه‌ها برای دویدن و شادی کردن آزاد گذاشته می‌شدند.

 

 پوشیدن لباس نو، استفاده از زیورآلات و نیز بر سر گذاشتن کلاه نوروزی رایج بوده است، کشیدن سرمه به چشم برای زنان و مردان و استفاده از عطر و غالیه برای همگان،  از رسوم نوروزی بوده است.

 

 زنان نیز آن‌گونه که اکنون در جنوب ایران رسم است، به دست و پای خود حنا می‌بستند و با حنا نقش و نگار می‌کشیدند، حنا هم بیماری را دفع می‌کرد و هم برای آنان که توانایی خرید زیورآلات نداشتند، زیور به حساب می‌آمد. مراسم حنابندان نوروزی، در بسیاری شهرهای ایران تا همین سال های اخیر هم رواج داشته است.

 

 یکی دیگر از رسومی که در نوروز حاکمان و پادشاهان انجام می‌دادند، آزاد شدن زندانیان بود، چنان‌که در شاهنامه هم آمده است جمشید پس از پیروزی و دیوان برقراری حکومت داد در نخستین روز نوروز، زندانیان را از بند آزاد کرد. فردوسی می‌گوید: در نوروز چون آن زندانی آزاد کردند که گناهکار و بی‌گناه، هیچ اسیری در بند شاه نماند و از این بخشش گناهکاران نیز پشیمان و سرافکنده گشتند.

 

 از ورزش‌های مرسوم در عید نوروز، اسب‌دوانی، چوگان بازی، تیراندازی و کشتی است که این مراسم در حضور پادشاهان و بزرگان انجام می‌شده و حکم مسابقات سالیانه را داشته است. کشتی گرفتن، آیینی مهری دانسته شده و به نبرد او با گاو نخستین اشاره دارد چنانکه آیین‌های پهلوانی ایران به آداب مهر پیوند دارند. این ورزش‌ها مظهر دلاوری جنگاوری و توانایی شهریاری است و حتی پادشاهان از دوران اساطیری تا دوران تاریخی، باید در این رشته‌ها سرآمد باشند.

منبع: ایرنا

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما