به دوستداران محمد رضا شجریان / مجدالدین کیوانی
|۱۱:۱۷,۱۳۹۸/۱۲/۱۰| بازدید : 237 بار

 

صبر بسیار بباید پدر پیرِ فلک را      

                            تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

مرغ خوشخوان را صبا باید نه صرصر

 

دو سه روزی است که شایعۀ درگذشت استاد محمد رضا شجریان سر خط خبرهای لجام گسیختۀ مطبوعات مجازی و نُقل محافل خصوصی این و آن بوده است. گزارش های مستند و غیر مستندْ فراوان است. کسی هم نه جلودارِ امکانات اینترنتی است و نه مانع اظهار نظر های بی پایه و حدس و گمان های صواب و ناصواب. گروهی می گویند استاد هنوز در قید حیات است و جماعتی فریاد می زنند که دو سه روز از درگذشت ایشان گذشته است، اما خانوادۀ استاد زیر فشارند که خبر را افشا نکنند.

چرا چنین است؟ غم و اندوه دوستداران استاد بر اثر بیماری او در چهار پنج سال اخیر، از سویی، و بی مهری های بی هنران به این هنرمند بی بدیل، از دیگر سو، بس نبود، حالا با این حرف ونقل های چه دلسوزانه  چه غرض ورزانه  نمک بر زخم دل دردمند یاران و طرفداران استاد می پاشند.  همیشه در سرزمین های دیگر و در زمان های دیگر، چهره های سرشناس، محبوب یا مطرود، درگذشته اند و مردم هر گونه که خواسته اند به طور طبیعی و به مراد دل و به اقتضای احساس باطنیِ خود نسبت به فقدان آن چهره ها واکنش نشان داده اند. برای شخصیت های محبوب میلیونها دوستاران آنها، بی مانع و رادعی، به طور خود جوش به کوی و برزن سرازیر شده اند؛ و برای چهره های غیر محبوب ولی مقتدر و متنفّذ، خلایق را به خیابان ها کشانده اند، اما عموماً نه پنهان کاری و سانسوری در کار بوده و نه حرف های  «درگوشی» و شایعه سازی ها مردم را به حیرت و سر گردانی انداخته است.

پاسخ این پرسش که چرا زنده بودن یا نبودنِ استاد شجریان این اندازه با پنهان کاری و حرف و نقل های ضدّ و نقیض همراه است ، باید در پایگاه هنری و منزلت اجتماعی او، از طرفی، و رفتار حاکمیت و متولّیان مراکز فرهنگی کشور، از طرف دیگر، جست و جو شود. در باب پایگاه هنری استاد سخن بسیار گفته شده و نیازی به تکرار آن نیست. به ظنّ قریب به یقین، هیچ اهل هنری در پنجاه سال اخیر نبوده که به نبوغ و قابلیت های شجریان در موسیقی ایرانی، چه در نظر چه در عمل، اذعان نکرده باشد: قولی است که جملگی بر آنند. او تا قادر به خوانندگی بود، فقط آواز نمی خواند بلکه آواز را می شناخت و در آن صاحب نظری خبره شده بود. تنّوع وگونه گونی او در این هنرْ استثنایی بود. او - البته به یاری تنی چند از استادان نوازنده - به طرز بدیع و مبتکرانه ای موسیقی صد سال پیش را به موسیقی عصر حاضر پیوند داد و نغمات امثال شیدا، عارف قزوینی، رضاقلی ظلّی، جلال تاج، حسین طاهرزاده، عبدالله دوامی، اسماعیل ادیب خوانساری، و غلامحسین بنان را در فضای سینۀ امروزیان طنین انداز کرد. احیای ساخته های رو به فراموشی استادان قدیم موسیقی بیشتر به برکت صدای او و معرفت و توان موسیقایی او بود؛ و از این لحاظ، ما ایرانیان بسیار به او مدیونیم.

اما به رغم  اهمیت یگانگی و شاخصیّت شجریان در هنر خوانندگی، تنها این نبود که او را به مقامی رساند که رساند. هنر آواز بود و هنرهای دیگر هم

هزار نکتۀ باریکتر ز مو اینجاست       نه هر که سر بتراشد قلندری داند

ایران در پنجاه شصت سال اخیر خوانندۀ شایسته و در خور ستایش کم به خود ندیده است؛ اما آنان دیگر بودند و شجریان دیگر. او از مقام هنرِ صِرف فراتر رفت و به یُمن آمادگی های ذاتی، تربیت خانوادگی و ایمان به اخلاق و پاکیزگی محیط زندگی، توانست هم از خرمنِ هنر بزرگتران خود خوشه چینی کند و هم  از خُلق و خوی مثبت هر یک از آنها و نیز گفتار و کردار مطلوب آزادگان و الگوهای محبوب جامعۀ خود حتی المقدور بهره گیرد و نصب العین زندگی خود و خانواده خود سازد. او به علت و باعثِ خوشنامیِ خوانندگان و نوازندگان پیشینِ خویش نیک پی برده، و دریافته بود که آوازِ صرف نمی تواند خواننده را محبوب دل ها کند؛ اگر هم کرد، آن محبوبیت دیری نمی پاید و جامعه از هنرمند بی اخلاق و ناهماهنگ با ملاک و معیار های فکری و رفتاری توده ها، دیر یا زود روی بر می گرداند:

باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی      مرغان قاف دانند آیین پادشاهی

به زعم اینجانب به عنوان «نابلدی» در دانش موسیقی ولی دوستدار موسیقی، آنچه شجریان را، در کنار هنر آواز، شجریان کرد اینهاست:

۱. سخت کوشی و تلاش مستمرّ در راه کمال. او با اینکه، به گفتۀ خودش، در موسیقی استاد خاصی نداشت، همیشه به طور مستقیم و غیر مستقیم و به طور پراکنده و غیر رسمی، از محضر هر استاد و دانایی که سراغ می کرد، بهره می گرفت و بر گنجینۀ دانش هنزی خود می افزود.«تمتّع به هر گوشه ای» و «ز هر خرمنی خوشه ای» یافت: رسم و روشی که این روز ها، بسیاری از هنرمندان به آن  تمایلی ندارند، همچنان که معدودی دانشجویان و طالبان علم و حتی بسیاری از کسانی که بر کرسی های تدریس دانشگاه تکیه زده اند، اهل این جور حرف ها نیستند. سببِ وجود تازگی و تنوع در کیفیت و کمّیت آوازها و ترانه های شجریان و عاری بودن آنها از تکرار، یکنواختی و ملال همین اشراف وی بر گوشه ها و ظرایف گونه گون و متعددی است که طی سال های سال از حنجره های هنرمندانِ خوشخوان بیرون آمده و او شنیده و به ذهن موسیقایی خود سپرده است.

۲. حفظ حریم خانواده و دور نگاه داشتن آنها از خبرسازی هایی که عموماً در اطراف هنرمندان، به خصوص سرشناسان آنها، می شود و خیلی ها مشتاق شنیدن آن هستند بی آنکه به صحّت و سقم آن اخبار فکر کنند. استاد شجریان، هیچ گاه اجازه نداد خانواده اش موضوع مصاحبه و صفحات هنری روزنامه ها قرار گیرند. به نظر می رسد او سخت به تربیت فرزندان و نگه داشتن آنها در چهار چوبی معیّن، که به حریم خصوصی آنان آسیبی نرساند، پایبند بود. وقار و ادب همایون و مژگان که به موقع و با اجازۀ پدر عملاً به صحنۀ هنر خود پا نهادند، شاهد این مدعاست. این نقطۀ مقابل شماری از هنرمندان است که اجازه دادند خلوت خانوادگی ایشان به روی اجتماع باز شود.

۳.  به چند وجهی گراییدن. شجریان خوشبختانه به این قابلیتِ خود پی برده بود که می تواند در چند فنّ و هنر دیگر نیز دستی پیدا کند. او به آواز اکتفا نکرد، طرز نواختنِ ساز را نیز آموخت. در خوش خطی به درجات عالی رسید؛ به هنر تخیّل پرورِ نجّاری روی آورد و؛ مخصوصاٌ، در ساختن آلات موسیقی مهارت یافت و با استمداد از دو هنر موسیقی و نجّاری به اختراع و ساختن چند ساز جدید توفیق یافت. به علاوه، با عشقی که طبعاً به طبیعت داشت به پرورش گل و گیاه و کشاورزی همت گمارد. این هر سه هنرْ به ایجاد آرامش و فراغت بالی  که استاد برای پیشبرد هنر آواز نیاز داشت، سخت کمک کرد،

و اجازه نداد که او برای پر کردن اوقات بی حوصلگی برای پرداختن به موسیقی، به کارهای بیهوده و، احیاناً، نامطلوب و زیان بخش، کشانده شود. داشتن مهارت در چند رشته کار همه کس نیست؛ اینها فضائلی بود که در ممتاز کردنِ شجریان بسیار مؤثر بود:

حُسن یوسف، دمِ عیسی، یدِ بیضا داری      آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

۴. قدر شناسی از دیگر استادان موسیقی و احترام به اهل ادب و فرهنگ. شجریان با اینکه در شهرت و محبوبیت، شاید از تمامی استادان سلف و معاصر خود فرا تر شده بود، هیچ گاه به خود نمی گرفت و پیوسته در مقابل آنان خضوع می کرد. به دستبوسی آنان می رفت و در تبجیل و بزرگداشت آنان سخن رانی می فرمود. تصاویر لحظاتی که او پیش پای جلیل شهناز زانو زد و دست او را بوسید، یا مجلسی که در آنْ شاگردوار بر دستان نحیف عبدالوهاب شهیدی بوسه زد، موجود و حاکی از فروتنیِ افتخار آمیز اوست.

۵. فروتنی و احتراز از وسوسۀ خود بینی و رعونت. مکر الهی گاه راه را پیش پای بنده می گشاید و تسهیلاتی برای او فراهم می کند تا معلوم دارد که او تا چه حد «جنبه دارد» و آن همه موفقیت را منحصراً و مغرورانه به حساب قابلیت های خود نمی گذارد. خوشبختانه از رفتار و گفتار شجریان برنمی آمد که در چنین حدی از بی خبری مانده باشد. هیچ گاه نشنیدم که او، با آن همه سرمایۀ سرشارهنری و داشتن اهلیت در ابراز نظر دربارۀ کار دیگران، به تحقیرْ سخن گفته، و خود را برتر از دیگران وانمود کرده باشد. اگر هم به ندرت از خود و امتیازات هنری خود می گفت، مبالغه آمیز و به وجه خود ستایی نبود. همگان آنچه را که می گفت می پذیرفتند. او نیاز به خود ستایی نداشت. دیگران صد چندانِ آنچه را که او از خود می گفت – بدون آنکه اجبارداشته باشند- در حق او می گفتند. او هیچ گاه «فروشندۀ» متاع هنرِ خود به ضرب و زور و بزرگ نماییِ خود و به قیمت کوچک کردنِ دیگران، نبود. امروزه بعضی از هنرمندان و اصحاب قلم را می بینیم که حرف اصلیِ آنها تحت الشعاع تفاخرهای آنان و عیب جویی هایشان از کار دیگران قرار می گیرد. جوان تازه «سر از تخم درآورده ای» که هنوز ابجد خوان مکتبِ هنر موسیقی است، چنان از «جمله های» غلطِ  فلان تار نواز کهنه کار و انحرافات آوازی بهمان خواننده  می گوید که پنداری همه چیز را خود «فوتِ آب است»، ولی نمی داند:

در محفلی که خورشید اندر شمار ذرّه است       خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد

شجریان چون به هنر خود و پایگاه علمی و عملی خود در این عرصه اتّکاء داشت، محتاج آن نبود که خود در سُرنای خویش بدمد و به این و آن رو بزند یا واسطه برانگیزد که برای او تبلیغ کنند. هنرمند و دانشمند حقیقی کسی است که دیگران به سراغ او آیند، نه آنکه به لطایف الحیل خود را تحمیل دیگران کند. شجریان نه فقط هیچ گاه به مردم فخر نفروخت، بلکه پیوسته خود را خاک پای آنان شمرد و به خاطر آنها خواند

۶. محروم کردن خود از فرصت هایی بیرون از آنچه ملت ایران به او می داد. این خصیصه که، به نوعی، دنباله و ثمرۀ همان صفت فروتنی اوست، به وی حکم می کرد که سرفرو بردن در برابر ارباب زر و زور و تن دادن به منویّاتِ اغلب ناروای آنان دیگر نامش «فروتنی» نیست، مخصوصاً اگر این سرفرو بردن تأیید اکثریت توده های مردمی را با خود نداشته باشد. شجریان که همیشه با مردم و حامی آنان بود در قلب مردم جای داشت و این او را از صاحبان قدرت و مکنت بی نیاز می کرد. حاکمان و مدیران دیر یا زود می روند، آنچه می ماند ملت است؛ و از آنجا که به یدُالله معَ الجماعَه  اعتقاد داشت، به درستی تشخیص داده بود که باید به جای حاکمان رعایتِ دلِ «محکومان» را کرد. حال اگر مشتی هنر ناشناس رایتِ مخالفت در برابر استاد برافراشتند و مانع پخش صدای او از رسانه های عمومی و اجرای کنسرت هایش در کشور شدند، در اعتقاد شجریان به درستیِ راهی که اختیار کرده بود، تزلزلی ایجاد نکرد. او تا نفس داشت برای ملّـتش خواند و وقتی هم که از نفَسِ آواز خوانی افتاد به ملتش می اندیشید. و این است سبب آن همه اضطراب، تشویش و حزنی که در سال های اخیر بابت سلامت استاد در میان مردم  موج می زد و همگان دست به سوی آسمان می بردند و از سُویدای دل برای اعادۀ سلامت او دعا می کردند.

به هر حال، چه شجریان رفته باشد چه مانده ، این روز های دردناک و پُر دلهره وقت انتشار خبر های درست و نادرست نیست. چیزی که بیش از همه خانوادۀ ارجمند استاد به آن نیاز دارند، و بی گمان خواستۀ خود او هم هست، محیط آرام، ساکت و خالی ازتشنّج و التهاب است. خبردهی و خبر سازی مخلِّ این آرامش است و بر التهاب محیط زندگی ایشان می افزاید. زیباترین واکنشی که از طرف شیفتگان  شجریان می شد تصور کرد همان گروه خوانیِ چند روز پیشِ آنان در مقابل بیمارستانی بود که استاد در آن بستری بود. دست در دست هم، کاری کنیم که او عاشقش بود و عمر عزیز بر سرِ آن گذاشت.

چهارم اسفند ۱۳۹۸

 

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما