تاریخ برای چیست؟ / مایکل لمون - ترجمه محمدحسین وقار - بخش ششم
|۱۱:۲۴,۱۳۹۸/۱۱/۲۷| بازدید : 263 بار

 

تاریخ را می‌توان به دلایل فراوانی نوشت؛ اما بنیانی‌ترین تمایز، تمییز میان تاریخ نوشته‌شده برای خدمت به یک مقصود (هر چه باشد) و تاریخ نوشته‌شده به خاطر نفس آن است. همان‌طور که مثال‌های مورد سابق فراوان‌اند، مثال‌های مورد اخیر نیز بسیارند. به عبارت دیگر، مورد اخیر آرمانی ناموجه نیست که با ترفند فیلسوفان (و بیشتر تاریخ‌نویسان) گرفتار توهم تدوین شده باشد که تدوین تاریخی که دارای معیارهای عینیت و حقیقت باشد، شدنی است. این بدان معنی نیست که تاریخ نوشته در آن چارچوب ذهنی همیشه در معیارها موفق خواهد بود؛ درست همان‌طور که ممکن است فرد مشتاقی که به خاطر خودش باغبانی می‌کند، باغچه متوسطی ایجاد کند. در دنیای واقعی، بی‌توجهی، فقدان شناخت کافی، نقاط کوری که از خودآگاهی فکورانه می‌گریزد، فشارهای زمان و بروز خودپسندی نویسنده، همه عواملی‌است که می‌تواند آثاری را تیره نماید که در غیر این صورت برای خاطر خودش انجام می‌گیرد؛ اما این بدان معنی نیست که این‌گونه کارها غیرممکن است، بلکه هر نقصی داشته باشد، ممکن است به‌زودی از جانب تاریخ‌نویسان همفکر و دیگران مورد اشاره قرار گیرد.

 

اما دیگر بُعد این پرسش که: تاریخ برای چه نوشته شده است، همان جایی است که منظور واقعی ما این است که برای چه باید نوشته شود؟ دیدیم که می‌تواند در خدمت مقاصد عملی بسیار باشد (مثلا متقاعدسازی سیاسی)، و خاطرنشان ساختیم که نیازی به انکار اخلاقی این‌گونه کارها نیست. پس از همان منظر، هیچ برتری اخلاقی وابسته به نوشتن تاریخ به خاطر خودش وجود ندارد. اگرچه ممکن است ما را وسوسه کند که ادعا کنیم این‌گونه تاریخ برتر است؛ اما همه آنچه ممکن است معقولانه منظور ما از این باشد، آن است که چنین تاریخی به احتمال بیشتر گزارش‌های درست و بی طرفانه‌ای را ارائه می‌نماید. اما اگر بدان ترتیب از فعالیت نوشتن تاریخْ آرمانی بسازیم، فقط آن تاریخ را بهتر می‌سازیم، اما اگر آن را بدان طریق ننویسیم، نتوانسته‌ایم در حد الگوی غیرشخصی آنچه که هست زندگی کنیم. بلکه همه آنچه باید گفته شود، این است که چنین تاریخی از تاریخ نوشته شده برای خدمت به یک هدف عملی، متفاوت است، و اگر انسان ترجیح می‌دهد دریافت او از گذشته از گزارش‌هایی سرچشمه گیرد که دلیل آنها حقیقت و بی‌طرفی را حفظ می‌کند، انسان بدان معنی چنین تاریخی را بهتر می‌شمارد.

 

اما اگر این استدلال را پشت سر گذاریم، برای این استدلال که همه باید چنین تاریخی را ترجیح دهند، انسان باید این قضیه را شکل دهد که لازم است ارزش حقیقت و عینیت بالاتر از هر چیز دیگر قرار داده شود که موردی آسان برای استدلال نیست و باز هم در همین راستا، چیزی نیست که نیاز به استدلال داشته باشد. اگر چیزی در ما باشد که ما را مکرراً بر آن دارد که به خاطر نفس آن منتقل سازیم، دارای این تلویح است که استعدادی طبیعی برای انتقال شناختی وجود دارد که ما صحیح و درست تلقی می‌کنیم.

 

چرا تاریخ بخوانیم؟

تا اینجا بررسی «تاریخ برای چیست؟» را هم از منظر نحوه پیگیری شناخت گذشته و هم چگونگی انتقال آن شناخت به کار تاریخ‌نویسان عامل محدود ساخته‌ایم. اما در بررسی تاریخ برای چیست، می‌توانیم آن مردم و دانشجویانی را که چیزی را می‌خوانند و مطالعه می‌کنند که تاریخ‌نویسان می‌نویسند، به طرز قابل دفاعی در زمره کسانی قلمداد کنیم که به تاریخ اشتغال دارند؛ زیرا اگرچه مطالعه تاریخ، آن‌طور که به آنها منتقل می‌شود، از آنها تاریخ‌نویس عامل نمی‌سازد، اما ارتباط نزدیک آنها همچون مصرف‌کننده عمل به تاریخ ضامن آن است که هنگام بررسی فایده رشته تاریخ، مدنظر قرار گیرند. به علاوه در حدی که خوانندگان می‌توانند منتقد چیزی باشند که می‌خوانند (مثلا با مقایسه گزارش‌های مختلف یک حادثه و تعمق بر تفسیرهای بدیل)، می‌توانند بیش از صرف مصرف‌کننده باشند، به طوری که ممکن است انتظارات آنها از چیزی که آن را تاریخ می‌خوانند، نقشی در بحث پیرامون تاریخ برای چه هست و یا باید باشد ایفا کند. چرا مردم تاریخ می‌خوانند و یا باید بخوانند؟

 

اینجا نیازی نیست که رهیافت کلی پذیرفته خودمان را در این مورد که تاریخ برای چیست، تغییر دهیم. میان خواندن تاریخ برای نفس آن و خواندن تاریخ به مثابه شیوه‌ای برای دستیابی به هدفی عینی (خارجی)، تمایز وسیعی وجود دارد. از آنجا که بخشهای گذشته به مفهوم تاریخ به خاطر نفس آن (از جمله نوشتن آن) اختصاص یافت، بیایید ضمن ادامه همین موضوع، ابتدا به بررسی آن بپردازیم که چگونه این مفهوم درباره خواندن تاریخ صادق است.

 

مطالعه تاریخ به خاطر نفس آن

آنجا که تاریخ را به خاطر خواندن آن می‌خوانیم، تاریخ را نه برای دستیابی به هیچ هدف بیرونی، که تنها برای تجربه دلیل منطقی ذاتی آن فعالیت می‌خوانیم؛ یعنی همانند هر رفتاری که به خاطر نفس آن انجام می‌دهیم، باید فرض کنیم که در تلاش برای کسب تجربه، این‌گونه از آن برخوردار می‌شویم. خوب، کتاب تاریخ آن نوع کتابی است که اطلاعاتی به دست می‌دهد که در این مورد، اطلاعاتی درباره جنبه‌ای از گذشته است؛ بنابراین همان‌طور که پیشتر استدلال کردیم، این گفته که انسان چنین کتابی را به منظور کسب اطلاعات می‌خواند، گمراه‌کننده است. برعکس، خواندن کتاب در حکم دریافت اطلاعات است و می‌توان جویای این تجربه به خاطر نفس آن باشد، و نه آنکه انسان همیشه می‌خواهد هدفی به دست آورد که در آن جهت، کسب اطلاعات وسیله ‌است (چیزی که معمولا انتظار داریم وقتی مثلا دست‌نامه تعمیر خودرو را می‌خوانیم).

 

پس امکان دارد کتابی را بخوانیم که دلیل منطقی وجود آن ارائه شناخت به خاطر اطلاعاتی است که در بر دارد (یعنی بدون آنکه بخواهد با اطلاعات کاری بکند). چون این ادعا معقول است که انسان از اطلاعات یا شناخت لذت می‌برد، آیا جز این است که بگوییم ارضای کنجکاوی و یا کسب درک تنها دغدغه آن است؟ مثلا ممکن است کسی کتاب جغرافی را تنها به خاطر علاقه به اطلاعات آن بخواند و نه فرضا به منظور کسب آمادگی برای سفر به کشوری بیگانه. همین‌طور در مورد مطالعه کتاب تاریخ که شخص فقط علاقه‌مند است بداند چه شکل بود (تاریخ توصیفی)، یا برای درک عوامل دخیل در این که چیزها چگونه بودند (تاریخ تحلیلی)، یا شاید از همه مهمتر برای کشف آنکه چه اتفاق افتاد و چرا (تاریخ روایی).

 

روایت اساساً یک داستان است، حتی اگر برخلاف داستان نمونه پایانی نداشته باشد. این را بدان دلیل ذکر کردم که تمایل طبیعی ما به کسب لذت از تاریخ فراگیر است. به نظر می‌رسد که مردم در سراسر تاریخ، مصرف‌کنندگان مولع داستان‌ها بوده‌اند، و بدین لحاظ شاید بتوان لذتی را که تولید می‌کنند، نمونه دریافت اطلاعات به خاطر نفس آن پنداشت؛ اما این در حکم نادیده گرفتن اختلاف میان داستان‌های حقیقی و ساختگی (تاریخی)، و در نتیجه غفلت از بعض تمایزهای مهم است. وقتی داستانی ساختگی را می‌خوانیم، درک این نکته دشوار است که چرا باید اطلاعاتی که روایت از آن تغذیه می‌کند، فی‌حده برای ما جالب باشد؛ زیرا بالاخره داستان ساختگی است. اما حقایق خود دقیقاً بدان دلیل که حقیقت‌اند، می‌توانند جالب باشند.

 

در مورد تاریخ چه اتفاق افتاد (برای کسانی که از تاریخ به خاطر خودش لذت می‌برند) جالب است تا حدودی بدان دلیل که عملا اتفاق افتاد. ضرورتی ندارد که تاریخ به‌خصوص غریب و شگفت‌انگیز باشد (اگرچه خوب می‌دانیم که حقیقت اغلب عجیب‌تر از ساختگی است؛ زیرا اگرچه ساختگی باید از دریافت متعارف بعد چه شد بهره جوید، اما ممکن است حوادث ساختگی نافی انتظارات متعارف به بیشتر طرق نامعمول و شوک‌آور، در ورای اعتماد به نفس داستان‌نویس باشند). از سوی دیگر، داستان ساختگی همیشه توسط نویسنده برای ایجاد تأثیر در خواننده، از طریق ابداع آزاد حوادث برای بازگویی و ادغام در داستان و نیز معمولاً با پایانی ارضاکننده طراحی می‌شود. تأثیرات مطبوع می‌تواند حالت‌های هیجانی اندوه، انتظار، تحریک و مانند آن، یا شاید در گونه والاتر ساختگی، فرض دریافت والاتر ماهیت انسان از طریق نشان دادن کارهایش باشد اگرچه از طریق داستان ساختگی. مشهور است که افلاطون در جمهوریت، به دلیل این‌گونه بیان انکار ساختگی (شعر) به مثابه استثمارگر، مبالغه‌گر و بی‌پروا در قبال حقیقت، مورد قضاوت‌های متفاوتی قرار دارد.

 

تاریخ‌نویس نمی‌تواند حوادثی را ابداع نماید که گزارش می‌کند. اگرچه دیده‌ایم آنجا که مانند رمان‌نویس از نوشتن، قصدی عملی دارد، تا حدودی می‌تواند چیزی را که می‌گوید، انتخاب کند و تا حدودی می‌تواند مسیر روایت خود را هدایت نماید؛ اما این‌گونه گزینشگری طراحی‌شده را از تاریخ‌نویسی مضایقه کرده‌ایم که فقط «چه اتفاق افتاد» را به خاطر نفس آن نقل و ادعا می‌کند می‌تواند بر منطق ذاتی شکل روایی اتکا کند. در این مورد انتظار ما آن است که نویسنده از خوانندگان توقع داشته باشد روایت را اساساً بدان دلیل که عملا اتفاق افتاد، جالب بیابند و برعکس، این انتظار بسیاری از خوانندگان تاریخ نیز خواهد بود. آنها نمی‌خواهند که موعظه بشنوند، به یک موضع سیاسی کشیده شوند یا با هیجان سرگرم گردند. همین که به آنها اطلاع داده شود ‌چه اتفاق افتاده، برایشان کافی است؛ اما این کار به هیچ‌وجه به منزله کسب ساده‌لوحانه و ساده‌‌انگارانه اطلاعات نیست. برعکس، روایت تاریخی نه تنها تبیین اتفاقات مختلف درون خود را انتقال می‌دهد، که دریافتی از حوادث بزرگ یا«عین خارجی داستان (مانند جنگها، انقلاب‌ها، جنبش‌های فرهنگی) را از طریق قدرت تبیینی خود نیز منتقل می‌کند و قادر است این هر دو را به درجات متغیر پیچیدگی بسته به شایستگی‌های نویسنده انجام دهد.

 

شاید برخی جنبش‌های خارجی نیز با خواندن تاریخ روایی به خاطر نفس آن همراهی کنند که می‌توان آن را محصول فرعی و پاداشی حتی در جایی دانست که عمداً به دست نویسنده ساخته و پرداخته نشده است. اغلب وقتی حوادث شگفت‌آور‌ند همانند ساختگی خواننده آن‌چنان جذب داستان می‌شود که علاقه زیادی می‌یابد که بداند بعد چه اتفاق افتاد. این نوعی از سرگرمی است که اگر از قضا مطالب تاریخی آن را تولید کند، نباید از آن شاکی باشیم! پاداش دیگر آنجاست که خواننده، تاریخ (معمولا راجع به اوقات اخیر) را ارائه دریافتی از جنبه‌ای از حال می‌شمرد، به طوری که احساس می‌کند حالا می‌تواند بهتر دریابد وضعیت معینی از کجا آمده است. بار دیگر این محصولی فرعی است که نباید آن را رد کرد؛ زیرا اگر تاریخ با این قصد نوشته ‌شود که به‌وضوح روایتی زاویه‌دار باشد، تاریخی است ساخته‌شده برای آنکه به مثابه وسیله خدمت کند، و این چیزی است که هنگام ارزیابی حقیقت و عینیت آن باید مدنظر قرار گیرد.

 

پاداش سوم این است که خواننده احساس می‌کند می‌تواند درسهای معاصر مرتبطی را از گذشته فرا گیرد، یعنی تاریخ می‌تواند چیزهای مفیدی به ما بیاموزد، مانند صحت برخی راهبردهای سیاسی (مثلا آرام کردن یا آرام نکردن)، کارآیی برخی اقدامات اجتماعی (مثلا برخورد با جنایت)، و حتی حقیقت جامع درباره سرشت انسان؛ مثلا ماکیاولی تاریخ کلاسیک را با ولع خواند و اگرچه از آن به خاطر نفس آن لذت برد، اما چیزی از آن استخراج کرد که به منزله درسهای فراوان ارتباط عملی با شیوه کشورداری تلقی نمود. به علاوه ادعا نمود که به دلیل مورد اخیر است که مردم باید تاریخ را بخوانند؛ یعنی این چیزی است که تاریخ برای آن است، دست‌کم از دیدگاه خواننده. اما (خود به مثابه نویسنده تاریخ) نمی‌گوید که تاریخ باید برای خدمت به این هدف عملی نوشته شود، و اگر چنین می‌بود، ضرورت داشت که آن تحفظاتی را تکرار نماییم که درباره عینیت و صحت جایگاه آن بیان شد.

 

در همه این موارد که لذت موجود در ذات خواندن تاریخ به خاطر نفس آن را می‌توان با پاداش محصول فرعی به پیش برد، نمی‌توانیم هیچ شکایتی داشته باشیم جز آنکه وقتی رخ داد، خوشحال باشیم. اما در کسب لذت از تاریخ به خاطر نفس آن، لازم است نه از جانب خوانندگان جستجو شوند (زیرا ممکن است دلسرد شوند) و نه از جانب نویسندگان مهندسی شوند، یعنی اگر بخواهند درباره گذشته به خاطر نفس آن تحقیق کنند و درباره آن بنویسند.

 

وقتی کسی به سؤال چرا تاریخ بخوانیم؟ جواب می‌دهد، احتمالا چیز زیادی برای گفتن درباره خواندن تاریخ به خاطر نفس آن باقی نمی‌ماند، جز آنکه بگوییم برای بسیاری که تاریخ را در سطح دانشگاه تدریس می‌کنند، پاسخ این است: یعنی این همان انگیزه آرمانی است که میان شاگردانشان در جستجوی آنند، به‌رغم درجه‌ای از فشار بر تشکیلات آموزشی برای تضمین آنکه دروس دانشگاه برای جامعه در کل به یک معنی مفید باشد. در میانه چنین فشاری، خواندن تاریخ به خاطر نفس آن جایگاه دشواری دارد، و این حرفه با این ادعا که چنین تاریخی را می‌توان بخشی از آموزش مدنی یا (در همین خصوص) جزئی لاینفک از علوم مقدماتی تلقی نمود پاسخ‌های متنوعی به آن می‌دهد، که به پیش‌بَرند? آرمان‌های والای فرهنگ و تحمل‌پذیری است که در مطالعه انسانی قدیم، مورد علاقه شخصیت‌هایی مانند اراسموس در اروپای آشوب‌زده ایام خود او در اوایل قرن شانزدهم بود که امید فراوانی به تأثیرات تمدن‌بخش آن داشت.

 

دیگران هرگاه بتوانند، به موضوعیت تاریخ برای جامعه اشاره می‌کنند، حال آنکه برخی با ابهام کمتر به مهارتی حرفه‌ای اشاره می‌کنند که دانشجویان تاریخ کسب می‌کنند؛ مانند توانایی برای درک طرحهای پیچیده، داوری میان دیدگاه‌های بدیل، استدلال پیرامون یک تفسیر، دریافت چیزی که باید عینی باشد و نشان دادن فصاحتی اعتمادآمیز هم در نوشتار و هم در گفتار. امید است که این‌گونه ادعاها بتواند از تدقیق بیشتر آنانی ممانعت به عمل آورد که ممکن است همان سؤالی را بپرسند که ما در اینجا می‌پرسیم، یعنی تاریخ برای چیست؟ اما چنین کاری را نه به دلیل علاقه علمی، که به دلیل دغدغه برای جیب مردم انجام می‌دهند. خلاصه، کسانی هستند که احتمالا تشخیص می‌دهند که می‌توان تاریخ را به خاطر نفس آن خواند، و حتی شاید این بهترین انگیزه باشد؛ اما ادعا می‌کنند که اگر چنین است، پس چرا باید مالیه عمومی در فعالیتی مشارکت داده شود که برای لذت آن پذیرفته شده است؟ شاید منتهای کاری که تاریخ‌نویس صادق می‌تواند بکند، این است که امیدوار باشد دامنه استدلال‌های فوق به قدر کافی برای حفظ علاقه‌گسترده به مطالعه تاریخ متقاعد‌کننده‌بوده، یا هر تدقیقی از این نوع در موضوع گسترده‌تر تحصیل به خاطر نفس آن در تمایز با تحصیل برای زندگی یا تحصیل برای منافع شغلی یا دیگر دلایل عملی فروکشیده شود.

 

به نظر می‌رسد گزینه بدیل آن است که درباره خواندن تاریخ به خاطر نفس آن سکوت اختیار کنیم یا دست‌کم آن را به مثابه بهترین انگیزه ارتقا نبخشیم و در عوض به دیگر پاسخ‌ها به این سؤال بپردازیم که چرا تاریخ بخوانیم؟، که همه آنها را می‌توان ذیل مفهوم خواندن تاریخ به منظور دستیابی به هدفی بیرونی گنجاند که اینک به آنها بازمی‌گردیم.

 

مطالعه تاریخ به مثابه وسیله‌ای در خدمت هدف

توجه به این امر که مردم اغلب می‌توانند انجام چیزی را به خاطر نفس آن با انجام آن به مثابه وسیله‌ای در خدمت هدف تلفیق نمایند، اولین مثال این بحث را مطلوب‌تر می‌سازد؛ یعنی هرگاه در بافت تحصیل در مدرسه و دانشگاه، دانشجویان به منظور کسب صلاحیت دانشگاهی، تاریخ می‌خوانند؛ صلاحیتی که برای منظور اشتغال ضروری است، خوشبختانه مجبور به مطالعه تاریخ نیستند، و بدین لحاظ می‌توانیم حدس بزنیم که عنصری از «لذت» از آن، انگیزه عملی‌شان را همراهی می‌کند، و شاید در مورد تاریخ بیشتر صادق باشد؛ زیرا به نظر می‌رسد استثنای بدیهی معلم تاریخ شدن موضوعی به‌خصوص جدای از نیازهای شغلی در مقایسه با دیگر رشته‌ها (حتی در علوم انسانی و یا ادبیات) باشد. اما قبلا «جایزه مهارت» را در خصوص مطالعه تاریخ (یعنی برای خواننده) دیدیم، که به‌حق به وسیله بسیاری از استادان راهنمای پذیرش برای اطمینان‌بخشی به دانشجویان مجذوب اما مردد هنگام انتخاب موضوع درسشان، بیان می‌گردد. همچنین اگر دریابیم که امروزه در بیشتر حرفه‌ها، دانش‌آموختگان را در برنامه‌های آموزشی خود تحت تعلیم قرار می‌دهند، آنگاه عدم موضوعیت ظاهری تاریخ در مقایسه با سکوی پرش مناسبی که خواندن منظم تاریخ تنها برای این‌گونه آموزش فراهم می‌آورد، اهمیت کمتری می‌یابد (مثلا معیار ادبی بالا، بصیرت، عینیت، قدرت بیان و ظرفیت کشف معنی حتی در حوادث و بحثها).

 

مثال دوم انگیزه عملی برای خواندن تاریخ، بار دیگر به اشتغال مربوط است، اما در این مورد، ارتباطی مستقیم‌تر با اشتغالی خاص، یعنی حرفه سیاست است.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما