ایران‌شناسی، از کیفیت‌گرایی تزاری تا کمیت‌گرایی شوروی
|۱۲:۵,۱۳۹۸/۱۱/۱۹| بازدید : 226 بار

 

گفت‌وگو با «دنیس وُلکوف»، رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه، قفقاز و آسیای میانه دانشگاه ملی پژوهشی مدرسه عالی اقتصاد روسیه

حمیدرضا محمدی: سال‌هاست درباره ایران کار می‌کند و آن‌طور که خود می‌گوید ریشه در سنین کودکی دارد که یک سالی را در ایران سپری کرد و مِهر این سرزمین در جانش ماند و چنان شد که حالا در میان نسل جدید ایران‌شناسان روسی یکی از مهم‌ترین‌هاست. «دنیس ولکوف» (Denis V. Volkov) که تازه‌ترین اثرش در بیست‌وهفتمین دوره جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران با عنوان «چرخش روسیه به سمت ایران: شرق‌شناسی در دیپلماسی و خدمات اطلاعاتی» (Russia's Turn to Persia: Orientalism in Diplomacy and Intelligence)، شایسته تقدیر دانسته شد، دانشیار دانشگاه ملی پژوهشی مدرسه عالی اقتصاد (HSE) و همچنین رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه، قفقاز و آسیای میانه در همین نهاد آکادمیک در روسیه است. جز این کتاب، از جمله تألیفات اخیر او می‌توان به مقاله «ولادیمیر مینورسکی و جنگ ایران و عراق یا صدسالگی مرزبندیِ مینورسکی» و کتاب «جنگ و صلح در نزد خود و دیگری: ایران از نگاه جاسوسان روسی» که در سال ۲۰۱۸ منتشر شده اشاره کرد. با او در خلال سفر فشرده به تهران، برای شرکت در آیین جایزه کتاب سال، گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

 

آقای ولکوف! در چه خانواده‌ای رشد یافتید و چگونه شد که به ایران علاقه‌مند شدید؟

داستانش طولانی است و به بچگی‌ام برمی‌گردد. من در سال ۱۹۷۲ میلادی در مسکو متولد شدم. پدر و مادرم مهندس بودند و وقتی یازده یا دوازده سال داشت، به ایران آمدم و یک سال در این کشور زندگی کردم و از ایران خوشم آمد و به مرور به تاریخ آن علاقه‌مند شدم.

 

در دانشگاه هم تاریخ ایران خواندید؟

بله. البته قبل از اینکه به دانشگاه دولتی مسکو (Lomonosov Moscow State University) بروم، یکی‌دو سال به کلاس‌های آزادی می‌رفتم که فکر می‌کنم نامش مدرسه‌ شرق‌شناسی جوان بود و کلاس‌هایی درباره تاریخ کره و چین و ژاپن و ایران و خاورمیانه داشت. در سال ۱۹۹۰ وارد دانشگاه شدم. لیسانس و فوق لیسانس را در رشته شرق‌شناسی زیر عنوان تاریخ ایران خواندم. در انستیتو کشورهای آسیا و آفریقا زبان فارسی را یاد گرفتم و کم‌کم با تاریخ ایران آشنا شدم.

 

چه سالی دکتری گرفتید؟

سال ۲۰۱۴.

 

عنوان پایان‌نامه دکتری‌تان چه بود؟ و استاد راهنمایتان چه کسی بود؟

عنوان پایان‌نامه من «ایران‌شناسی و سیاست خارجی روسیه در قبال ایران؛ از ۱۸۶۳ تا ۱۹۴۱» بود و از اواخر روسیه تزاری تا اوایل شوروی را در نظر گرفتم. استاد راهنمایم اولیور باست (Oliver Bast) بود.

 

اولیور باست آن زمان در دانشگاه مسکو بود؟

خیر، چون من دکترایم را در دانشگاه منچستر انگلیس (University of Manchester) گرفتم.

 

در این پژوهش، مشخصا به چه مواردی پرداختید؟

با استفاده از اساس نظریه‌ای که به مفاهیم میشل فوکو برمی‌گردد و بحث های تئوریکی که درباره اورینتالیسم (شرق‌شناسی) انجام شده و حالا دارد درباره شرق‌شناسی روسی بحث می‌کند، استفاده کردم و با بررسی‌های علمی، چارچوب نظری شرق‌شناسی روسی را بررسی کردم با این هدف که بدانم خودِ ایران‌شناسی که بخش عمده‌ای بود و جزئی از یک کل که شرق‌شناسی روسیه را تشکیل می‌داد، چقدر در شرق‌شناسی کل روسیه سهم داشت و به این نتیجه رسیدم که پیشی گرفت. همچنین نهادهای حاکم و اشخاص موثری که در این عرصه فعالیت می‌کردند را بررسی کردم و اینکه ایران‌شناسی، چه نقشی در شکل‌گیری سیاست خارجی روسیه نسبت به ایران داشت.

 

باست چه جایگاهی در جهان ایران‌شناسی دارد؟

او جایگاه بزرگی دارد و متخصص زبرزدستی هست و درباره تاریخ مدرن ایران تسلط کامل دارد و ساعت‌ها می‌توانم درباره‌اش صحبت کنم و زیرا شخصیتی شریف و شایسته است.

 

پس از دکتری تدریس را آغاز کردید؟

پیش از آن شروع کرده بودم و در دانشگاه منچستر چند سالی درس دادم. در آنجا این‌گونه است که قبل از اتمام تمام دکتری هم می‌شود تدریس کرد و من در دانشگاه منچستر استاد تاریخ خاورمیانه بودم. وقتی دکترایم را گرفتم، مدتی هم در دانشگاه سوربن بودم و درباره ولادیمیر مینورسکی (Vladimir Minorsky) تحقیق کردم که در آینده کتابی درباره او خواهم نوشت.

 

مینورسکی هم که نامی پرآوازه در میان ایران‌شناسان روس است.

همین‌طور است. مینورسکی مورخ و زبان‌شناس بود و درباره تاریخ ایران و مناطق کردنشین بسیار نوشت. همچنین درباره آسیای میانه هم کار کرد و یک تُرک‌شناسِ قهار بود.

 

ایران‌شناسی در سه دوره تزاری، شوروی و حال حاضر، حائز چه تفاوت‌هایی است؟

درباره دوره فعلی روسیه هنوز تحقیق علمی نکردم. از نظر میزان مشارکت شرق‌شناسان، در دوره شوروی خیلی بیشتر بود و در پروسه شکل‌گیری سیاست خارجی روسیه در قبال ایران خیلی فعال‌تر بودند و خودِ سیستم نیز طوری بود که دولت مشارکت بیشتری را پذیرفته بود و تشویق کرده بود و حتی خودِ شرق‌شناسان در امورخارجه حکومت بلشویکی سمت‌هایی گرفته بودند. البته این زیاد طولانی نبود و تا اوایل دهه سی میلادی ادامه داشت، و شرق‌شناسی روسیه کم‌کم به شکل خاورشناسی کلاسیک روسیه گرایش یافت. بعد از انقلاب اکتبر، کمیت ارجحیت یافت یعنی در هر شهر کوچک و بزرگ، موسسات شرق‌شناسی ایجاد شد. و این در شرایطی بود که ایدئولوژی حاکم بود. شما می‌دانید که وقتی در علوم انسانی، ایدئولوژی حاکم باشد همه چیز را خراب می‌کند و نمی‌گذارد علم به‌‍شکل درست پیشرفت کند. اما در دوره تزاری، درست است که ما فقط سه یا چهار مرکز خاورشناسی داشتیم ولی از نظر کیفیت در سطح جهانی مطرح بود و حتی دانشمندان غربی برای اینکه با متون شرق‌شناسی روسی آشنا شوند نمی‌توانستند منتظر ترجمه بمانند و علاقه‌مند بودند روسی را یاد بگیرند تا خود، متون را بخوانند. همچنین پیش از انقلاب اکتبر، شبکه پیچیده و ثمربخشی برقرار بود، با توجه به اینکه در مرحله‌ای از توسعه شرق‌شناسی روسی بود، از هیچ‌چیز دریغ نمی‌شد و یافته‌ها مرتب تحلیل و پردازش می‌شد. در نتیجه شرق‌شناسی روسیه با آهنگ سریعی در حال پیشرفت بود تا به انقلاب اکتبر برخورد کرد. البته در دوره تزاری، دانشمندان شرق‌شناس به‌نوعی گله‌مند بودند که دولت توجه چندانی به مطالعات شرق‌شناسی ندارد و پول کم می‌دهد یا اجازه تاسیس نهادهای دانشگاهی جدید را نمی‌دهد ولی دانشمندان طوری کار می‌کردند که در سطح بین‌الملل مطرح بودند و شرق‌شناسان غرب که در آن موقع، چندین قرن قبل از روسیه شرع کرده بودند، دستاوردهای روسی برایشان مهم بود.

 

پس آیا می‌توان ایران‌شناسی در روسیه را به دوره مدرن و کلاسیک تقسیم کرد؟

من ترجیح می‌دهم در این چارچوب قرار ندهم چون کلمه مدرن همیشه به‌طور اتوماتیک معنای مثبت می‌آورد و من متذکر شدم از نظر کمیت، شرق‌شناسی شوروی جهش یافت اما کیفیتش بسیار پایین آمد و متاسفانه وجود ایدئولوژی اجازه نمی‌داد آزادانه کار کنند و در مجموع اگر بخواهیم تصویر عمومی داشته باشیم از نطر کیفیت ضعیف شده بود.

 

به ‌نظر شما، چگونه است که در همه حوزه‌ها اعم از تاریخ و باستان‌شناسی و ادبیات کلاسیک و مدرن و هنر و حتی اسلام‌شناسی، ایران‌شناسان روس نماینده‌ای دارند؟

من فکر می‌کنم از طرف شرق‌شناسی کلاسیک در زمان تزاری دیدگاه جامعی به شرق بود و این، تاثیری گذاشته بود. هرچند در چارچوب مباحث اورینتالیسم، باید شرق را در گیومه بگذاریم،  چون متحد نبود و سرشار از فرهنگ‌های مختلف بود و طبق گفته واسیلی بارتولد (Vasily Vladimirovich Bartold)، خاورمیانه چند برابر به تمدن اروپا نزذیک‌تر بود تا تمدن شرق دور. به این علت مفهوم شرق شرطی است. آن زمان دیدگاهی جامعی وجود داشت ولی وقتی یک شرق‌شناس تعلیم داده می‌شد به جز فارسی مجبور بود عربی و ترکی را هم بخواند در نتیجه آنها در فرهنگ دنیای فارسی‌زبان متخصص می‌شدند و مسلم است که این دنیا، بسیار وسیع‌تر از مرزهای فعلی است.

 

ایران‌شناسی امروز روسیه را چگونه نگاه می‌کنید؟

البته من حق ندارم درباره کل شرق‌شناسی روسیه حرف بزنم چون درباره مثلا چین‌شناسی یا ژاپن‌شناسی و مطالعات خاور دور تخصص ندارم اما درباره ایران‌شناسی و مطالعات خاورمیانه، مهم‌ترین معضل در حال حاضر این است دانشمندان اکثرا به آثار روسی محدود می‌شوند. دیگر، کمبود وجوه از طرف دولت است که این مشکل عمومی است و دولت روسیه چندان به علم توجه ندارد.

 

پس شما افق آینده ایران‌شناسی در روسیه را روشن نمی‌بینید؟

اتفاقا من خیلی خوشبین هستم. چون موسساتی در روسیه تاسیس شده‌اند که این جریان را فعال کرده‌اند. یکی از آنها دانشگاه ملی پژّوهشی مدرسه عالی اقتصاد (National Research University - Higher School of Economics. Address)در مسکو است که در آن موسسه خاورشناسی کلاسیک (Institute for Oriental and Classical Studies) داریم. آنجا این تحقیقات با آهنگ تند صورت می‌گیرد. همچنین اخیرا مرکزی با نام مرکز مطالعات خاورمیانه، قفقاز و آسیای میانه تاسیس کردیم و امیدوارم بتوانیم درباره خاورمیانه و خاورنزدیک، کارهای قابل توجهی با همراهی ایران‌شناسان انجام دهیم.

 

کتابی از شما با عنوان « چرخش روسیه به سمت ایران: شرق‌شناسی در دیپلماسی و خدمات اطلاعاتی»، در بیست‌وهفتمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شده است. درباره این اثر بگویید.

من نمی‌خواهم تکرار مکررات کنم چون این کتاب برپایه رساله دکتری‌ام نوشته شده و در سال ۲۰۱۸ ازسوی انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شده است. اندیشه اصلی‌اش این بود که شرق‌شناسی روسیه را از منظر سازماندهی نهادها و مشارکت اشخاصی که سهم به‌سزایی داشتند بررسی کنم و اینکه چگونه در تنظیم روابط تعامل کردند و چگونه به دنبال منافع خود بودند یا نبودند و چگونه از منافع دولت استفاده یا سوء‌استفاده کردند.

 

این روزها مشغول چه فعالیتی هستید؟

کار عظیمی دارم که قرار است به شکل کتاب منتشر شود و درباره مهاجران شوروی در جنوب و غرب آسیا (و مشخصا کشورهای ایران و ترکیه و افغانستان و هند) است. تعداد زیادی از اهالی روسیه تزاری در دهه‌های بیست و سی و حتی چهل میلادی، به علل مختلف سیاسی، اقتصادی و فردی از شوروی فرار کردند. بعضی‌هایشان نتوانستند یا نخواستند در این کشورها بمانند و به اروپا و امریکا رفتند ولی تعداد زیای از آنها در این کشورها ماندند و زندگی کردند و بعضا توانستند به مقامات عالیرتبه برسند؛ مانند نیکلای مارکف، معمار معروف یا افسران تیپ قزاق که مشاوران ارشد رضاشاه در مسائل نظامی شده بودند. هدف اصلی ما این است که بدانیم چگونه این افراد توانستند زندگی‌شان را در این کشورها بسازند و سیاست دولت‌های میزبان به چه صورت بود. زیرا مسلم است که سیاست شوروی در قبال آنها چه بود؛ چون شوروی مهاجرانش در تمام دنیا را از طریق عملیات سرّی، محرمانه و اطلاعاتی شکار می‌کرد و آنها را می‌کشت یا می‌دزدید و به خاک خود می‌برد و شکنجه می‌کرد یا به اردوگاه‌های کار اجباری می‌برد یا اعدام می‌کرد. اینکه افراد در بازی‌های سیاسیِ بین دول موفق می‌شند یا نمی‌شدند و زندگی‌شان چگونه می‌شد، موضوع کتاب است. دیگر، در حال نگارش مقاله مهمی درباره «سرگئی شاپشال» هستم که نزدیک‌ترین دوست محمدعلی‌ شاه بود. در تواریخ گفته می‌شود کلنل ولادیمیر لیاخوف نقش ناگواری در نهضت مشروطه بازی کرد و این مقاله بحث می‌کند که این شاپشال بود که کودتای ضدمشروطه را طراحی کرد و از لیاخوف سوء‌استفاده کرد. چون لیاخوف یک افسر نظامی ساده‌لوح بود و افکار سیاسی نداشت ولی در تاریخ‌نگاری توسط برخی غربی‌ها و خودِ ایرانی‌ها، طوری توصیف شده که لیاخوف، کل مشروطه را سرکوب کرد. اگرچه شاپشال تبعه روسیه بود ولی او صرفا دنبال منافع شخصی‌ خود در ایران بود. هر دو این پروژه‌ها براساس منابع آرشیویِ منتشرنشده در ایران و روسیه صورت می‌گیرد. از ین لحاظ مهم هستند و حرف‌های تازه‌ای در حوزه تاریخ معاصر خواهند داشت.

منبع: ایرنا

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما