تاریخ برای چیست؟ / مایکل لمون - ترجمه محمدحسین وقار - بخش چهارم
|۷:۴۸,۱۳۹۸/۱۱/۱۴| بازدید : 168 بار

 

در مورد نوشتن تاریخ برای مقاصد عملی، باید فکر کرد که ممکن است این‌گونه «اسطوره‌سازی»، مقصود او را تحت‌الشعاع قرار دهد؛ زیرا خطر غافلگیری ضمن دروغگویی وجود دارد، اما نه اینکه مانع آن شده باشد که تاریخ‌نویسان دارای انگیزه عملی از انجام آن (به‌خصوص آنجا که از تاریخ برای اهداف صریحاً باورشناختی سیاسی استفاده می‌کنند)، و سوق میلیون‌ها نفر به اعتقاد به آنها (حتی اگر فقط برای مدتی باشد) خودداری کنند.

 

بازگردیم به توضیحات پدر دلسوز در این باره که تیغ اصلاح چیست: این عملی نامعقول است که این مثال را نمونه‌ای از تفکر باورشناختی بخوانیم؛ زیرا قضیه همان‌جا که آغاز شد، تمام می‌شود. برعکس، این تنها مثال از کسی است که مقصودش ارائه گزارشی درست و عینی از چیزی است، اما این کار را به عنوان وسیله‌ای برای یک هدف انجام می‌دهد و بدین لحاظ در چیزی که می‌گوید «یکسونگر» است. ممکن است کاملا از این آگاه باشد و تنها معیار مرتبط از عملکرد او آن است که در دستیابی به هدف خود برای ممانعت از بازی کودک خویش با تیغ اصلاح تا چه اندازه کارآمد است. از سوی دیگر، ممکن است از یکسونگری خود آگاه نبوده، به نظرش، گزارش او درباره تیغ اصلاح کاملا طبیعی و بدیهی باشد؛ ولی ما به مثابه ناظران مبادله، باید بتوانیم نشانه‌های افشاگرانه انگیزه عملی او را ببینیم، درست همان‌طور که در اصول در قبال کتاب تاریخ نیز باید بتوانیم چنین کنیم.

 

حال بیایید قیاس را گسترش دهیم تا مفهوم باورشناسی را در آن ادغام کنیم. اینجا باید این قضیه را مسلم بینگاریم که آنچه پدر به عنوان درک تیغ اصلاح می‌گوید، بخشی از مجموعه بزرگتر افکاری را شکل می‌دهد که نگرشی کمابیش منسجم را به وجود می‌آورد که مؤید بسیاری از اعمال اوست. در این مورد فرض کنیم بر دریافت او از ازدواج، خانواده، جنسیت و اختلاف سنی و تکالیف پدرانه تمرکز مستقیم‌تری دارد که در درون آن، وظیفه او برای مراقبت از دخترش سازگارانه جای می‌گیرد. همان‌طور که بیان شد، ممکن است کاملا آگاه باشد که این مجموعه افکار در خدمت کارکردی توصیفی ـ و نه صرفاً توصیفی ـ قرار دارد، و سایر مردم در موقعیت‌های مختلف، دریافت‌های مختلفی از آن جنبه از زندگی دارند. از سوی دیگر، همان‌طور که بیان شد، ممکن است بر این باور باشد که هنگام توصیف تیغ اصلاح، خانواده، پدر و امثال آن، تنها آن را همان‌طوری می‌گوید که هست.

 

همچنین می‌توانیم این نکته را بیفزاییم: ممکن است مجموعه منسجم افکار او درباره این موضوعات خود تنها بخشی از باورشناسی بزرگتری باشد که نظرات اجتماعی و سیاسی کلی‌تری را در بر می‌گیرد، یا از این یا آن نگرش دینی نشأت می‌گیرد، و در حقیقت اغلب این اشاره موسع منظور آنانی است که دغدغه باورشناسی دارند؛ اما به جای گسترش بیشتر قیاس برای شمول این باورشناسی، شناسایی این امر مهمتر است: اگر بدانیم فرد چه باورشناسیی را می‌پذیرد، افکاری که منتقل می‌شود، تقریبا پیش‌بینی‌پذیر می‌گردد؛ زیرا این کار را با شناخت کامل این امر انجام می‌دهد که هدفی عملی دارد، یا در موردی غامض‌تر، آگاه نیست که افکاری را که ابراز می‌نماید، از منافع خود (یا گروه او) نشأت می‌گیرد.

 

از سوی دیگر اگرچه ممکن است بدانیم که گفته ‌او دارای انگیزه عملی است (مثلا: تیغ اصلاح ابزاری تیز و خطرناک ‌است)، اما اگر ندانیم که آیا این بخشی از یک باورشناسی یا اظهاری اتفاقی است، هر چه بیشتر درباره چیزهای دیگری بشنویم که پدر می‌گوید، احتمالا برایمان روشن‌تر می‌شود، به طوری که اگر از منظر باورشناسی صحبت می‌کند، می‌توانیم ببینیم که چگونه افکار مختلف او با هم جور شده و چارچوبی تجویزی را شکل می‌دهند. خلاصه: هم در مورد انتقال صریح افکار دارای انگیزه عملی و هم در مورد مرتبط اما ظریف‌تر باورشناسی، باید امیدوار بود که خواننده با تـأمل دقیق، نشانه‌های مختلفی را شناسایی خواهد کرد که آشکارکننده آن است که آیا شناخت منتقل‌شده به خاطر نفس آن بیان شده یا به منظور تحقق هدفی در ذهن مؤلف (از جمله احتمالا ضمیر ناخودآگاه)، و اگر مورد اخیر باشد، خواننده بتواند آن موضع احتیاط‌آمیز را در جهت عینیت و حقیقت مناسب این‌گونه نوشته‌ها در پیش گیرد.

 

سه پرسش

پیش از خاتمه این بخش راجع به کتاب تاریخ با انگیزه عملی، باید به سه پرسش پاسخ گفت: اول، آیا این‌گونه تاریخ به عنوان تاریخ بی‌فایده است؟ روشن است وقتی تاریخ عمداً برای خدمت به یک مقصود عملی نوشته شده باشد، نویسنده کتاب را بی‌فایده نمی‌داند. برعکس، امیدوار است که اهداف خود را محقق خواهد کرد؛ اما اهداف او هر چه باشد، انتقال شناخت تاریخی نیست. باز هم در همین راستا، آیا این‌گونه کتاب‌ها به عنوان تاریخ برای خواننده بی‌فایده است؟ از یک سو وسوسه می‌شویم که بگوییم بی‌فایده ‌است؛ زیرا این انتظار را برآورده نمی‌کند که تاریخ باید بی‌طرفانه و امانت‌دارانه منتقل شود. اما می‌توان این را نگرشی خشن دانست؛ زیرا دیده‌ایم کتاب تاریخ با انگیزه عملی، اگرچه یکسونگر باشد، اما دست‌کم نیاز به دروغگویی ندارد.

 

در مقام قیاس، دختر کوچک از چیزی که پدرش درباره تیغ اصلاح به او گفت، چیزی درست آموخت و نه چیزی نادرست. دقیقا به همین ترتیب، کتاب تاریخ با انگیزه عملی می‌تواند حاوی مطالب دست اول و گیرایی باشد که همه آن درست و شناخت آن برای دانشجویان تاریخ مفید است. مورد افراطی آن است که تاریخ‌نویس حرفه‌ای کتاب را برای کسب پول یا کسب شهرت می‌نویسد؛ اما حتی اینجا هم باید نگرانی از این‌گونه کتاب‌ها (و دیگر اشکال انتقال) باقی بماند؛ زیرا موضوع حقیقت از میان نخواهد رفت.

 

من استدلال کرده‌ام که حقیقت خصیصه گزاره‌‌ها و نه خود چیزهاست؛ یعنی این گفته به وضوح درست است که تیغ اصلاح ابزاری تیز و خطرناک است، اما وقتی تاریخ می‌خوانیم، فهرستی از تک‌تک گفته‌ها به ما داده نمی‌شود، بلکه گزارش‌هایی از حوادث و شرایط به ما داده می‌شود و طرح این سؤال در مورد گزارش یک چیز (شامل اظهارات متعدد درباره حقیقت) که آیا آن درست است، در حکم استفاده از کلمه درست به معنایی متفاوت، اما با ارتباط نزدیک است، در مقایسه با وقتی آن را برای مشخص ساختن گفته‌های منفرد و خاص به کار می‌بریم. در مورد اخیر، بدان معناست که آیا چیزی که گفته شد تا موجه باشد، موجه است؟ اگر چنین باشد، گزاره درست است؛ اما وقتی می‌پرسیم آیا گزارشی درست است، منظورمان این نیست که آیا همه گزاره‌های داخل آن درست است، بلکه این است که آیا گزارش در کل درست است؟

 

اینجا منظور ما از کلمه درست، این است که آیا گزارش منصفانه‌ای به دست می‌دهد که همه از هر زاویه‌ای که به آن بنگرند، بتوانند با آن موافق باشند، یا آیا چیزهایی آشکارا مرتبط را حذف می‌نماید و چیزهای غیرمرتبط را شمول می‌دهد و در مورد دیگر چیزها مبالغه می‌کند؟ اگر این‌چنین باشد، عادتاً آن را گزارشی نادرست می‌خوانیم؛ ولی به این معنی که وقتی پیکانی مستقیم نیست، آن را ناراست می‌خوانند؛ بنابراین اگرچه پیشتر معیارهای حقیقت و عینیت را صحیحاً جدا ساختیم، اما می‌دانیم وقتی به بررسی کتاب تاریخ می‌رسیم، چگونه و به چه معنی باز تلفیق می‌شوند. اگرچه گزاره‌های متعدد آن واقعا درست‌اند، اما تأثیر کلی آن درست نیست، درست مانند وقتی که پدر از پسرش می‌پرسد زندگی دانشجویی چطور است و پاسخ آن ممکن است «نادرست» باشد، به‌رغم آنکه هیچ گزاره منفرد دخیلی نادرست نیست! این حتی در مورد تاریخ‌نویس حرفه‌ای ماهر نیز مصداق دارد که تاریخ را برای خدمت به اهداف عملی و نه به عنوان کار دل می‌نویسد.

 

چه مواردی با بی‌دقتی انجام گرفته است؟ چه سؤال‌هایی تنها بدان علت که دشوار بوده، کنار گذاشته شده است؟ با چه وضوحی به چیزها اندیشیده است؟ با چه وسواسی حقایق را محک زده است؟ (به اعتقاد برخی، همانند دیگر رشته‌های دانشگاهی، فشارهای حرفه‌ای موجب شده که از کتاب‌های تاریخ فراوان موجود، بسیاری در پیشبرد واقعی شناخت تاریخی بی‌فایده باشند. شاید منصفانه‌ترین پاسخ به این شکایت آن است که به خود یادآوری کنیم که مردم می‌توانند در درون یک فعالیت، انگیزه عملی را با انجام آن به خاطر خودش در هم آمیزند، به گونه‌ای که امکان دارد در یک کتاب واحد همان‌قدر زر باشد که ریم و یا برعکس).

 

 

سوای مورد صریح‌تر کتاب‌های تاریخ دارای انگیزه عملی، در خصوص مورد ظریف‌تر کتاب‌های دارای انگیزه باورشناختی چه می‌توان گفت، به‌ویژه آنجا که تاریخ‌نویس از آن ناآگاه است؟ آیا این امر کتاب را آنقدر تحریف می‌کند که آن را به عنوان تاریخْ بی‌فایده سازد؟ اینجا همان قضاوت‌هایی صادق است که پیشتر بیان شد، جز آنکه در تاریخ باورشناختی، نکته‌ مربوط به حقیقت که درباره کل گزارش اعمال شد، به‌خصوص عواقب کار خود را دارد؛ زیرا انتظار داریم یکسونگری باورشناختیْ خود را بی‌وقفه و به طرق مختلف در سراسر مطالب مختلف محتوای گزارش بروز دهد. خلاصه به‌خصوص در تاریخی که ناخودآگاه باورشناختی است، باید از آن تأثیر کلی افاده‌شده آگاه باشیم. چیزی که برای خود تاریخ‌نویس علنی نیست، ممکن است برای ما هم به عنوان خواننده او علنی نباشد؛ زیرا تاریخ‌نویس منصفانه اعتقاد دارد که کتاب او گزارشی راستین و عینی از چیزی در گذشته ارائه می‌دهد.

 

پرسش دوم این است: آیا کتاب‌های تاریخ دارای انگیزه عملی مسئولند؟ برخی که به تعمق در تاریخ می‌پردازند، بر این اساس که این‌گونه کارها به رشته مورد علاقه‌شان خیانت می‌کند، آنها را مورد اعتراض قرار می‌دهند. هر چه چنین تاریخی بدیهی‌تر باشد، برخی خشم و نفرت خود را بیشتر نسبت به آن ابراز می‌دارند که البته این حمله ‌نابجاست، به‌خصوص وقتی مبتنی بر انگیزه‌ای است که در حقیقت همان‌قدر باورشناختی است که چیزی که به آن حمله می‌کنند، حال آنکه بهتر بود دغدغه تاریخ راستین را داشته باشند. اما قبلا نشان دادیم تاریخ دارای انگیزه عملی (و خویشاوند نزدیکش، تاریخ باورشناختی)، حتی وقتی مبتنی بر مورد اخیر است، بسیار بعید است که لزوماً «بی‌فایده» باشد و در این حد، خیانت‌های صریحی به رشته تاریخ نیستند.

 

اما شاید مناسب است به خود یادآوری کنیم که این نوع کتاب‌های تاریخ تنها گونه‌ای از انتقال شناخت به منظور دستیابی به یک هدف (یعنی، به استثنای آثار باورشناختی ناخودآگاه)، و درک آن است که چرا این‌گونه فعالیت فی‌نفسه مطرود، دشوار است. اگر پدر آرزو داشته باشد که به دختر کوچک خود خطر بازی با تیغ اصلاح را هشدار دهد، چه چیزی در این میان اشتباه است؟ چه اشکالی دارد اگر تاریخ‌نویس بخواهد گزارشی کاملا سرگرم‌کننده درباره چیزی در گذشته بنویسد تا از کتاب پرفروش خود منتفع شود؟ چه اشکالی دارد اگر تاریخ‌نویس بخواهد با نوشتن درباره گذشته، بر نظرات سیاسی و اجتماعی مردم تأثیر گذارد به نحوی که همدلی آنها را با یک آرمان برانگیزاند؟

 

از آنجا که چنین تاریخی نمی‌تواند معیارهای عینیت و حقیقت را تأمین کند، ممکن است برای تاریخ مضر باشد؛ اما تاریخ موجودی دارای احساس نیست که از بی‌احترامی به آن یا از استثمار، یا شکل دیگری از رفتار اخلاقاً نکوهیده رنج بکشد. اما سؤال به طرز معقولانه‌تری این‌گونه طرح شده که: آیا نوشتن چنین تاریخی، برای خوانندگان مضر است؟ اینجا پاسخ مطمئناً این است که هرگاه چنین تاریخی رفتاری عمداً خدعه‌آمیز داشته و مدعی آن باشد که عینی و درست است، عاملان به آن در حقیقت رفتاری نکوهیده در پیش گرفته‌اند؛ اما تنها در حدی که پدر توصیف خود را از تیغ اصلاح برای دختر کوچک سریع‌التأثیرش می‌پیچاند. برعکس، دانشجویان تاریخ نباید ساده‌لوح باشند و بنا بر این مسئولیتی بر دوش آنهاست که در برابر چیزی که می‌خوانند، دیدگاهی انتقادی در پیش گیرند، و چیزی را که ارزشمند است، از آن بگیرند ولی تاریخ یکسونگر را مورد تحلیل اخلاقی قرار ندهند.

 

مورد بدیل ـ انکار صریح ضمن یک حمله اخلاقی ـ عبارت از نادیده‌انگاری چیزی است که می‌توان از آثار متنوعی فراگرفت که به منظور روشن ساختن موضع نابرابر زنان در سراسر تاریخ یا نشان دادن شر همه‌جاگیر سرمایه‌داری تا آثاری که به منظور نشان دادن برتری نژاد آریان نوشته شده است، که همه آنها حداقل مشکوک و حداکثر پوچ است. پرسش سوم اوضاع را دگرگون می‌سازد و مدت مدیدی است که بی‌پاسخ مانده است.

 

ما پرسیدیم آیا کتاب تاریخ با انگیزه عملی (و باورشناختی) بی‌فایده است یا نکوهیده است؟ اما حال باید بپرسیم آیا پرهیز‌پذیر است؟ زیرا همان‌طور که گفته شد، کسانی هستند که اصرار دارند عینیت و حقیقت، در خصوص نوشتن تاریخ، آرمان‌هایی ناممکن‌یا در حقیقت توهمی فلسفی‌اند. اما بحث پیرامون موضوعات دخیل در «تاریخ برای چیست؟» با تمایز میان فعالیتی آغاز شد که «به خاطر نفس آن» انجام شد و فعالیتی که به عنوان وسیله‌ای برای تحقق هدفی انجام گرفت، و بحثهای بعدی ما بر این مفهوم استوار بود که این تمایز همان‌قدر در مورد اشتغال به تاریخ ـ از جمله انتقال تاریخ ـ صادق است که در مورد هر چیز دیگر. با این تلویح روشن که کتاب تاریخ دارای انگیزه عملی (یا باورشناختی) پرهیزپذیر است زیرا تاریخ را می‌توان به خاطر نفس آن تولید نمود؛ اما لازم است این نکته محرز شود و مورد بررسی بیشتر قرار گیرد.

 

تاریخ نوشته‌شده به خاطر نفس آن

تاریخ نوشته‌شده به خاطر نفس آن مثالی خاص از طبقه‌ای عام‌تر است، یعنی طبقه انتقال چیزی برای خاطر نفس آن. انسان می‌تواند به طرق متعدد [مطلبی] را انتقال دهد (مانند حالت صورت، اندیشه‌نگاری و غیر آن)، اما در مورد تاریخ به نوشتن، گفتن و فیلمسازی محدود هستیم که به همه آنها با عنوان عام کتاب تاریخ اشاره کردم و این همان چیزی است که اینجا منظور من از تاریخ مکتوب است، یعنی انتقال تاریخ به هر یک از این اشکال. پس برای دریافت آنکه تاریخی که به خاطر نفس آن نوشته می‌شود مشتمل بر چیست، اول باید به بررسی پدیده عام‌تر انتقال به خاطر نفس آن بپردازیم تا اصول اساسی دخیل را درک کنیم. با توجه به چارچوب کارمان، مورد اخیر تنها مثالی بی‌عیب از انجام یک کار به خاطر نفس آن است، یعنی وقتی انسان از انجام آن لذت می‌برد.

 

تلویح این نکته آن است که مثلا ممکن است چیزی را بگوییم یا بنویسیم، بدون آنکه انگیزه‌ای عملی (بیرونی) در برابر مخاطبان خود داشته باشیم. خوب، درست است، در گفتن چیزها انسان می‌خواهد که گفته‌اش درک شود (مگر در برخی مثال‌ها با انگیزه عملی، مثلا مغشوش‌سازی عمدی به منظور فریب مخاطب یا به منظور پنهان کردن جهل خود)؛ اما این ادعا گمراه‌کننده است که می‌گوییم چیزها را می‌گوییم «تا» درک شود. برعکس، «درک شدن» دلیل ذاتی منطقی انتقال است، نه هدفی که انتقال وسیله آن باشد.

 

قبلا در بررسی تاریخ با انگیزه عملی، درباره انتقال چیزها به مثابه وسیله‌ای برای یک هدف بحث کردیم: مثالی خوب مانند هر مثال دیگر درباره اصول انتقال با انگیزه عملی. اما وقتی چیزی را به خاطر انتقال آن انتقال می‌دهیم، این چیزی که عمل «نهایی» خواندم، برای تجربه انجام آن انجام شده است و کمی تفکر نشان خواهد داد که گفتن (یا نوشتن) چیزها به خاطر نفس آن، پدیده‌ای گسترده است، از گفته بی‌اهمیت «چه روز زیبایی است»، تا برنهاد علمی درباره ریاضیات نظریه آشوب؛ زیرا همه معنی‌اش این است که انسان ضمن گفتن چیزی، اندیشه‌ای (یا مجموعه‌ای از افکار) را با مخاطب در میان می‌گذارد بدون آنکه هدفی عملی داشته باشد؛ مثلا ممکن است گفته شود «چه روز زیبایی است» برای بازکردن سر صحبت با فردی بیگانه یا به منظور تغییر موضوع صحبت یا به منظور متقاعد ساختن یک دوست برای همراهی در قدم زدن. اینها همه مثال‌هایی از انتقال با انگیزه عملی‌اند؛ اما از سوی دیگر، انسان فقط می‌تواند آن را تنها به خاطر خودش بگوید، حال آنکه انسان هنگام گفتن از اندیشه خود، قصدی بیش از آن ندارد، یعنی انتقال فی‌حده به منظور در میان گذاردن اندیشه‌ها بر عهده گرفته نمی‌شود؛ این در میان گذاشتن اندیشه است (یعنی دلیل منطقی ذاتی انتقال است) و تنها می‌توان آن را بدین‌گونه بر عهده گرفت. در حقیقت این پدیده آنقدر فراگیر است که ممکن است انسان از همه‌جاگیری محاورات عملا «بی‌فایده» در مبادلات انسانی گیج شود. اما با نگاهی مثبت، ممکن است نشانه ماهیت اساساً اجتماعی انسان تلقی شود، حتی آنجا که تلاش برای در میان گذاشتن اندیشه‌ها «به خاطر نفس آن» مستلزم شرایط ظاهراً ضداجتماعی انزوای مورد مطالبه نویسندگان باشد.اما بدین دلیل، عدم ملاحظه اینکه بیان اندیشه به خاطر انجام آن کار و بدان دلیل، اعتقاد به آنکه چیزی درست را می‌گوید، کاری دشوار است.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما