صدرا و فلسفۀ ایده‌آلیسم آلمان / ارنست ولف‌گازو - بخش اول
|۱۰:۸,۱۳۹۸/۱۰/۲۸| بازدید : 106 بار

 

اشاره: پروفسور ارنست ولف‌گازو استاد فلسفه است و تا کنون در دانشگاه‌های مختلف جهان برای تدریس دعوت شده است؛ از جمله تهران، قاهره، استانبول، آنکارا، کوالالامپور، جورج تاون و… آنچه در پی می‌آید، با عنوان «صدرا و فلسفۀ ایده‌آلیسم آلمان: مسئلۀ شهود عقلی» تدوین شده و به همت بنیاد حکمت صدرا در دسترس عموم قرار گرفته است.

 

مقدمه

در مرحلۀ کنونی تحقیق بین‌المللی، در حال ورود به وادی جدیدی هستیم که می‌توان آن را «پژوهش و تحقیق جهانی» نامید. جنبه‌های تکوینی این فرایند از دهۀ ۱۹۹۰ شکل گرفتند و این فرایند از ابتدای قرن بیست و یکم رسما آغاز شد و ما در حال ورود به مرحله‌ای واقعا جهانی از تعامل انسان‌ها و تمدن‌هایشان می‌باشیم. اینترنت، ماهواره و تلفن همراه این روند را حتی برای افراد عادی و غیرنخبه نیز ممکن نموده‌ است. مقالۀ کنونی در فضایی جهانی ارائه می‌شود، یعنی احتمالاتی پژوهشی و تحقیقی را مطرح می‌کند که در دوره‌ای که نویسنده در مقطع کارشناسی به تحصیل می‌پرداخت (دهۀ ۱۹۶۰) حتی فکر کردن دربارۀ آنها ناممکن بود. این نکته، شامل فلسفه نیز می‌شود. با وجود اینکه فلسفه همواره «چشم‌اندازی کلی» داشته است، اما فلاسفه در چارچوب فرهنگی خاص خود به بسط دیدگاه‌ها و پژوهش‌هایشان می‌پردازند. فلاسفۀ غربی مطلقاً از فلسفه اسلامی دورۀ صفویه بی‌اطلاع بودند و آن فلسفه، به عنوان یکی از موضوعات فلسفۀ قرون وسطی، موضوع مطالعات تاریخ فلسفۀ عدۀ خاصی از متخصصان این رشته محسوب می‌شد. توسعه خاور نزدیک و مناطق دیگر جهان، این نکته را روشن کرد که چنین غفلت‌هایی قابل اغماض نیستند.

 

این نکته ثابت شده است که عناصر تاریخی هر تمدنی برای فهم و نیل به شرایط روند کنونی تعامل بین اجزای جهان، از اهمیتی حیاتی برخوردارند. ملاصدرا و سنت فلسفه ایده‌آلیسم آلمان موضوعی و بخشی از این روند می‌باشند. صدرا که هم‌عصر دکارت بود، از فلسفۀ دکارت چیزی نمی‌دانست و دکارت نیز تا پایان عمرش در استکهلم، که مشغول تعلیم ملکۀ سوئد بود، از صدرا، اصفهان و شاه عباس دوم بی‌اطلاع بود. تصور کنید که اگر آن دو برای اولین بار یکدیگر را در آمستردام و برای بار دوم در اصفهان ملاقات می‌نمودند، چه اتفاقی می‌افتاد؟ به همین ترتیب، نمایندگان مکتب فلسفی ایده‌آلیسم آلمان (فیشته، شلینگ) شعرایی همچون نووالیس و هولدرلین، متکلمی مثل شلایر‌ماخر و منتقدان ادبی ‌همانند برادران اشلیگل اگر هم کاملا از صدرا و حوزۀ فلسفی اصفهان بی‌اطلاع نبودند، تنها آشنایی اندکی با شعر و فرهنگ فارسی داشتند. تصور کنید که اگر فلاسفه ایده‌آلیست آلمان با صدرا ملاقات می‌کردند، چه اتفاقی رخ می‌داد؟ معلوم است که این تصورات، تنها تخیلاتی هستند که جایی در واقعیت تاریخی ندارند؛ اما در جهان ما به عنوان واقعیتی بالقوه ممکن هستند و واقعیت بالقوه در قرن بیست و یکم واقعیتی است.

 

ما در این مقاله نه تنها موقعیت تاریخی و ساختارمند فلسفۀ اسلامی در شرق را بررسی می‌کنیم، بلکه منظرۀ اروپای قرن هجدهم ـ و به‌ویژه آلمان دوران گوته ـ را نیز مورد بررسی قرار می‌دهیم. در آن دوره، انقلاب فرانسه و سپس جنگهای ناپلئون در مرکز توجه همۀ اروپاییان قرار داشت و مهمتر از آن آغاز فرایند صنعتی شدن اروپای غربی بود. انگلستان و فرانسه به این تغییرات، از لحاظ اقتصادی و سیاسی واکنش نشان دادند؛ اما آلمان (اگر بخواهیم از استعارۀ یکی از متفکران برجسته‌اش در آن زمان یعنی هگل استفاده کنیم،) تغییرات آن دوره را به صورت فلسفه مفهوم‌سازی نمود. همان‌طورکه امروزه مشخص است، فلسفه کلاسیک آلمان، همانند رخدادهای فلسفی یونان کلاسیک، رخداد خجسته‌ای در تاریخ فلسفه بود که به تقویت شکل‌دهی ذهن مدرن و نیز پژوهش در زوایای تاریک ذهن بشری برای ایجاد انگیزش‌های مثبت در نسلهای جدید متفکران بزرگ پرداخت. تنها کافی است که مارکس، نیچه، فروید و یا اینشتین را به یاد آوریم. اینها بزرگان دورۀ جدیدند که بسیار پذیرای اندیشه‌های فلسفۀ ایده‌آلیسم آلمان بودند.

 

از طرف دیگر واضح است که تلاش عظیم ملاصدرا، بر پایۀ تلاش‌های سهروردی، میرداماد و دیگر کسانی که در وادی اندیشه در دورۀ صفویه فعال بودند، به طور کاملا بدیعی اندیشه‌های فلسفۀ کلاسیک یونان را با تفکر اسلامی ترکیب نمود. هم صدرا و هم فلاسفۀ ایده‌آلیست آلمان اهل ترکیب بودند؛ آنها بدون وارد نمودن هر گونه خدشه‌ای به بینش‌ها و سنتهای متعارض، دست به تغییرشان زدند و آنها را از آن خود کردند. این امر که صدرا به‌ویژه به ایران معاصر، جان تازه‌ای بخشید و این امر که اندیشۀ اساسی ایده‌آلیست‌های آلمان، باعث ایجاد انگیزش‌های سازنده‌ای در سطحی جهانی گردید: از دغدغه‌های مربوط به محیط زیست گرفته تا فمنیسم، از الهامات شاعرانه تا عناصر سازنده گفتمان چندفرهنگی، دلیلی کافی است بر این نکته که این دو سنت واقعاً چقدر نیرومند هستند.

 

کتاب‌هایی که برای ارزیابی میراث صدرا و حوزۀ فلسفی اصفهان در خصوص نمایندگان فلسفۀ ایده‌آلیسم آلمان مورد نیازند، هنوز به نگارش درنیامده‌اند و منتظر نسلهای آیندۀ متفکران و محققان هستند. مقالۀ حاضر تنها مقاله‌ای بسیار کوچک و ابتدایی است و ادعای آن در همین حد است. بعد از فروپاشی مرز فرضی بین اروپای غربی و شرقی(پردۀ آهنین)، بسیاری از مدارک و آثار مکتوب شعرا و فلاسفۀ ایده‌آلیست، به وسیلۀ محققان مربوطه کشف شده و به دست آنها رسیده‌ است. تحولات ایران در ربع پایانی قرن بیستم نیز باعث ارتقای تحقیقات فلسفی دربارۀ آثار ملاصدرا و حوزۀ فلسفی اصفهان گردید و درک بهتری از توسعۀ فلسفۀ اسلامی در شرق به ما بخشید.

 

مقالۀ حاضر قصد دارد توجه خود را معطوف به مفهوم شهود عقلی نماید. علت این امر نیز آن است که این مفهوم، مفهومی رایج و غالب در هر دو نحلۀ فلسفی صدرا و مکتب فلسفی ایده‌آلیسم آلمان است، هرچند که ظاهراً در بادی امر با ملاحظۀ پیش‌زمینه‌های فرهنگی و دینی، این متفکران چیزهای مشترک زیادی ندارند؛ اما بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد آنها در بسیاری از جنبه‌های مهم درک و فهم فلسفی با هم مشترکند که یکی از آنها پدیدۀ شهود عقلی است. ما در این وضعیت تنها می‌توانیم به این نکات اشاره‌ای بکنیم و محققان بعدی مطالب بیشتری را در اختیار قرار خواهند داد. به همین دلیل مقالۀ حاضر باید همچون طرحی کلی از موضوع مورد بحث در نظر گرفته‌ شود.

 

آنچه شهود عقلی را به نقطه‌ای جذاب برای ارتباط فلسفۀ ‌اسلامی، به‌ویژه صدرا و اصفهان عصر شاه عباس دوم و فلسفۀ ایده‌آلیسم کلاسیک آلمان تبدیل می‌کند، ظرفیت تعاملی آن برای متفکران در مقیاسی جهانی است که باعث آغاز گفتمان‌هایی بین تمدن‌ها گردید. با در نظر گرفتن نگرانی انتقال‌دهندگان اخبار رخدادهای جهانی به جهانیان، این‌گونه فعالیت‌ها بسیار مورد توصیه قرار می‌گیرند. فلسفه خود را یک امر خطیر جهانی می‌داند و برای انجام چنین امری به‌خوبی کمر همت بسته است؛ بنابراین اجازه دهید طرح کلی خود را آغاز و سعی نماییم که بینش‌های فلسفی بسط‌یافته در دورۀ صفویه و آلمان زمان گوته را که بنیاد فرهنگی اساسی تمدن‌های مربوط به خود را تأمین نمودند، مفهوم‌سازی نماییم.

 

بسترهای تاریخی و نظام‌مند

در دورۀ فلسفۀ قرون وسطای لاتینی، سنت کلاسیک در اروپا، شامل فلسفۀ یونان باستان، افلاطون، ارسطو، افلوطین و مکتب نوافلاطونی می‌شد. در تحول فلسفۀ اسلامی نیز با سنت کلاسیک یونانی (با تأکید بر افلاطون و مکتب نوافلاطونی، و نیز ارسطو و افلوطین) مواجه می‌شویم. این دو شاخه متفاوت به بینش‌ها و نظام‌های فلسفی بسیار عالمانه بدل شدند؛ اما هرگز توجه به اعتقادات بنیادین اسلام را از کف ندادند. تحول فلسفۀ یونانی به دست متفکران اسلامی همچون فارابی، ابن سینا، ابن رشد و یا غزالی چشمگیر است. به همین ترتیب، تحول مواضع فلسفی یونانی کلاسیک به وسیلۀ متفکران ایده‌آلیست آلمان از جمله هگل، شلینگ، هولدرلین، نووالیس و ترجمۀ کلاسیک آلمانی آثار افلاطون به وسیلۀ شوپنهاور بسیار اصیل و بدیع است. فردریش روکرت که دوست گوته بود و به جنبه‌های رمانتیک تفکر ایده‌آلیستی گرایش داشت، نظیر این کار را دربارۀ شعر کلاسیک فارسی انجام داد و حافظ را به زیبایی به آلمانی برگرداند.

 

میراث دورۀ رمانتیک متفکران آلمان که علاوه بر فلاسفه، شامل شاعران، مترجمان، منتقدان ادبی و نیز فمنیست‌های پیشامدرن همانند کارولین شلگل (بعدها شلینگ)، دوروثیا ‌وایت، و یا هنریته هرتز می‌شود، تصدیق می‌کند که تفکر ایده‌آلیستی در آلمان دوران گوته، تا زمانی ‌که در دهۀ ۱۹۶۰ قرن بیستم دوباره رو آمد و روان‌شناسی جوامع غربی را دوباره شکل بخشید، زنده بوده است.

 

فلسفۀ اسلامی و تفکر ایده‌آلیسم آلمان دارای جنبۀ تاریخی مشترکی هستند که عبارت است از تفکر یونانی باستان و به‌ویژه افلوطین و مکتب نوافلاطونی. این نکته به‌ویژه در صورتی صحیح خواهد بود که ما بر شهود عقلی تأکید نماییم؛ اما این مضمون مشترک در همایش‌های متوالیی که متفکران شرق و غرب در آن شرکت داشته‌اند مکشوف شده است. در اواخر سده‌های میانی لاتینی وجه مشترک اول دیگر صادق نبود. به محض آنکه غرب دوباره کشف کرد که متون یونانی اولیه را چگونه مورد مطالعه قرار دهد، دانشجویان اروپایی غربی از شروح ابن رشد صرف نظر کردند و مشتاق نوشته‌های افلاطون شدند. البته فعالیت‌های ترجمه‌ای مشتاقانه‌ای در فلورانس عهد مدیسی وجود داشت که از آن جمله می‌توان به فیسینو (Ficino) اشاره نمود که بعداً به دیدگاه نوافلاطونی نیکولاس کوزانوس (Cusanus) و سپس شلینگ ضمیمه شد. فلسفۀ دکارت به وسیلۀ طوفانی که از لیدن و آمستردام شروع شد، دانشکده‌های هنر و دانشگاه‌های اروپای غربی را فرا گرفت؛ اما بسیاری از دانشگاه‌ها در جنوب اروپا، زیر نظر چشمان مراقب کلیسای کاتولیک رومی، به فلسفۀ ارسطویی کلاسیک که به وسیله توماس آکوئیناس با ایمان کلیسا تطبیق داده شده بود، ادامه دادند. بخش شرقی اسلام، به‌ویژه ایران، اساساً ناشناخته بود و هیچ تمایل قابل ملاحظه‌ای نسبت به آن وجود نداشت. انقلاب علمی نیز گام نهایی را برای جدایی سنت یونانی کلاسیک بین غرب و شرق اسلامی برداشت.

 

البته بستر نظام‌مند، کاملا موضوع دیگری است. صدرا فیلسوف و یا متألّهی است که نظام فلسفی‌اش آشکارا در ساختار و هدف، تألّه است؛ اما ایده‌آلیست‌های آلمان به دنبال طرحی انسان‌انگارانه از خدا بودند که هدفش تحقیق در طبیعت شرایط ذهنی معرفت بشری است. هدف آنها شناخت انسان است، حال آنکه هدف صدرا شناخت ذات الهی است. هر دو طرح مدعی بینش‌هایی جامع در سطحی کل‌نگرانه می‌باشند. در طرح صدرا با انواع روشهای تحقیقی مواجه می‌شویم که از وحی، فرشتگان، معجزات، شهود عقلانی و عقل استفاده می‌کند و در پروژۀ ایده‌آلیسم علاوه بر شهود عقلانی با مناظرات، شعرها و تمرین‌های استدلالی در جهت آنچه شاید بتوان آن را سابجکتیویتی عمیق نامید، مواجهیم.

 

سفر صدرا با تبعیت از اشارات استاد فلسفۀ اشراق (سهروردی) ما را به سپهر مشرقی جهان رهنمون می‌شود. آن جهان شرق، مشرق و یا نور است. سفر مشرقی صدرا بینش‌های رو به بالایی را به سوی نور، تحت عنوان وحی، نشان می‌دهد. ایده‌آلیست‌های آلمان نیز در یک سفرند؛ یعنی به سوی غرب، یا آنچه می‌توان آن را سفر مغربی به درونی‌ترین دغدغه‌های تاریک روح انسان نامید. این دو سفر به نوعی مکمل‌ یکدیگرند. تاریکی و روشنایی، یکدیگر را کامل می‌کنند تا مطلق شناخته و ناشناخته را آشکار سازند. سفر مشرقی و مغربی در ظاهر متضادند، اما اگر دقیق‌تر بنگریم، خواهیم دید که آنها در واقع یکی‌ هستند و این نکته باید بعداً بیشتر شرح داده شود و «تخیل» باید از عهدۀ این کار برآید. هر دو سفر ساختارهای سلسله‌مراتبی واقعیت را نشان می‌دهند.

 

در سنت اسلامی از ذات الهی، عقل کلی، وجود محض یا نفوس و جهان متعالی صحبت می‌کنیم که تصور و ذوات فیزیکی را در بر می‌گیرد، حال آنکه امور جهان به وسیلۀ اجسام جهان مادی هدایت می‌شوند. با در نظر گرفتن این پیش‌زمینۀ خاص، اندیشۀ وحدت برای صدرا، اضافۀ اولیۀ حرکت دائمی وجود است. او عقیدۀ بدیع «حرکت جوهری» را مورد توجه قرار می‌دهد، حال آنکه عالم و معلوم وحدتی را تشکیل می‌دهند و قوۀ خیال مجزای از بدن به حیات خود ادامه می‌دهد. وحی، نبوت، عقل و شهود عقلانی بنیادهای معرفتی تفکر صدرا هستند.

 

شهود عقلانی

واقع مطلب آن است که این مقاله به بررسی همۀ مقوله‌های فکری صدرا و ایده‌آلیست‌های آلمان نمی‌پردازد و تنها بر یک مقولۀ خاص، یعنی شهود عقلانی متمرکز می‌شود. شهود عقلانی از این مزیت برخوردار است که مقولۀ مشترک بین صدرا و ایده‌آلیست‌های آلمان است و تقویت‌کننده ترکیب خلاق در هر دو سفر است. بررسی مقولات دیگر مثل وحی، مستلزم بررسی ویژه‌ای است و از این ظرفیت برخوردار است که موضوع پروژه‌های تحقیقاتی در آینده باشد.

 

بنا بر تحقیقات جدید محققان آلمانی که دربارۀ شلینگ تحقیق می‌کنند، مثل والتر شولتز و ورنر یا بیروالتس، افلوطین تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر شلینگ و نووالیس ـ شاعر و فیلسوف آلمانی ـ داشته است. به عبارت دقیق‌تر ارتباط زیبایی‌شناسی افلوطین آ‌ن‌گونه که ما ممکن است آن را بنامیم، در هدف پارادایمی‌اش، از جایگاه بسیار خاصی برخوردار بود. می‌بینیم که تأمل زیبایی‌شناختی دربارۀ مطلق و جهان آینه‌ای را که در نه‌گانه‌ها می‌یابیم، در آثار شلینگ متأخر به‌ویژه در فلسفۀ هنر وی و منظومه‌های نووالیس راه یافته‌اند.

 

نخستین انتقاد از کانت که به وسیلۀ نهضت رمانتیک ایده‌آلیست‌های آلمانی مثل شلینگ، نووالیس و برادران اشلیگل مطرح شد، با نام افلاطون و مکتب نوافلاطونی به انجام رسید. مفهومی که کانت از «تجربه» ارائه می‌داد، تحقیق معرفت‌شناسانه را به جهان مکانیکی نیوتنی محدود می‌نمود و تنها زمانی معنادار بود که طرح مکملی همانند محسوس بودن و مفهومی بودن وجود داشته باشد. این معنای همان جملۀ معروف است که «احساس بدون مفاهیم، کور است و مفاهیم بدون احساس، بی‌معنایند». این ادعا در صورتی می‌تواند معقول باشد که ما فهم خود را از آنچه تجربه می‌نامیم، محدود به تجربه به معنای علم تجربی نماییم. همان‌طورکه صدرا با تأمل بر عناصر روانی شهود، در «اسفار» اشاره می‌کند، آیا مردم گاهی گمان نمی‌کنند که حس ششمی در جهان وجود دارد. ظاهراً تنها مردم سکولارمحور منکر این واقعیت هستند.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما