تفکر عقلی در اسلام / رسول جعفریان - بخش دوم و پایانی
|۸:۲۰,۱۳۹۸/۱۰/۱۵| بازدید : 435 بار

 

در اینجا نوشته‌ای را با عنوان «اسلام و تمدن» از یک نویسنده مذهبی دزفولی که در سال ۱۳۲۳ در نشریه آیین اسلام منتشر شده، مرور می‌کنیم و ادعاهای او را که بارها و بارها در متون بعدی هم در باره تمدن اسلامی آمده، بند بند می‌آوریم. مطالب زیر عبارات اوست، مگر آنچه در کروشه آمده است:

 

الف) آیا تمدن غیر این است که انسان کاملا به وظایف انسانیت و آدمیت و حفظ حقوق جامعه بشری عمل نموده، از توحش و بربریت خود را پاک دارد، و از رذائل اخلاقی و سَوالب انسانیت و نقائص بشری، آئینه جمال حقایق و فضائل را پوشیده ندارد؟[تعریف تمدن]

 

ب) ما از این واژۀ پر معنا، فقط و فقط اکتفا به تظاهرات و تکلفات و شاخ و برگ آن نموده، از حقیقت و اصول آن چشم پوشی کرده‌ایم و در فکر و اندیشه آن نیستیم که حقیقتاً تمدن را به دست آوریم.[تجدد آمده، اما تمدن خیر. مثل اینکه دیگران باید می‌آوردند!]

 

ج)کوته‌نظرانی و تیره‌روانانی [هستند] که عقیده و کمالشان این است که ملت اسلام که به دستور قرآن رفتار و به نوامیس آن معتقدند، دور از تمدن بلکه اصولا اسلام مخالف تمدن توده و ترقی بشر است. این سخن بی‌اندازه دور از منطق صواب و برخلاف حس و مشاهدات و مقررات اسلامی است.[اسلام مخالف تمدن نیست].

 

د) مدنیت حقیقی و تمدن به تمام معنی، در این پروگرام اسلامی و ما به‌کلی از آن بی‌خبر و غافلیم.[تمدن واقعی در اینجاست].

 

هـ) مردمانی هوسران و شهوت‌پرست که جز ماده‌پرستی هدف دیگر ندارند، دم از این سخنان می‌زنند و خود را طرفدار تمدن تصورمی کنند. چقدر کوردل و تیره‌روان و بی‌دانش و انصاف‌کُش‌اند و برخلاف وجدان سخن می‌رانند که دین اسلام اصولاً مخالف تمدن است.[اسلام را مخالف تمدن دانستن، خطاست].

 

و) دین مقدس اسلام پایگاه تمدن و اساس و سازمان آن روی نقطه مرکزی صحیح استوار و برپا شده و پیروان خود را همواره به متانت، حریت، شهامت، مردانگی، آزادی فکر و عقیده، اخلاق نیک، احسان به همنوع، و مکرر امر به تحصیل علم و دانش و هنر که اساس و محور تمدن امروزی است، تشویق می‌کند.[دعوت به علم در اسلام، نشان طرفداری از تمدن است].

 

ز) اگر بخواهیم اثبات تمدن اسلامی و انحصار آن را در اسلام نماییم، سخن به درازا خواهد کشید… یکی از مزایای اسلام… این است که تعالیم اسلامی و حقایق عالیه قرآن روی یک پایه و منطقی صحبت می‌کند که بشر هرچه در تمدن علمی و صنعتی پیشرفت در ادراک معلومات و حقایق علمی کند، به مقتضای هر عصری نمی‌تواند از تعالیم اسلامی خارج شود و کاملا حقایق اسلام با معلومات آن دوره و عصر توافق دارد، بلکه آن را تأیید می‌نماید و می‌توان رموز و اسراری که به بازوی افکار و توانای دانشمندان آن دوره مکشوف شده، از حقایق اسلام استفاده نمود. [انحصار تمدن در اسلام، و عصری بودن دین در حوزه علم و پیشرفت].

 

ح) قانونگذار مقدس اسلام از روز نخست الی الابد بر بشر هر دوره‌ای، قرناً بعد قرن، مشرف بوده و برحسب ترقی علمی آن دوره سخن رانده، و مجالی برای تابش حقایق خود در افق عقول و افکار آنها باز نموده، و در هر زمانی جلوه مخصوصی به خود می‌گیرد. [اسلام و مقتضیات عصر].

 

ط) تمدن حقیقی و صحیح همانا تمدن اسلام و قرآن است که اساس آن بر عدالت و تساوی حقوق و برادری و برابری و خوش‌گمانی و حمل بر صحت و بهره‌برداری عموم از حقوق اجتماعی و بشری و تشریک در مساعی و پایه آن بر رأفت و مهربانی و راست گویی و درست‌کرداری و گفتار نیک و… تن‌شویی و پاکیزگی است. این است تمدن.[تنها تمدن صحیح، تمدن اسلام و قرآن است].

 

ی) تمدن صحیح ملازم با «تدین» است، تمدن، تمدن پیمبران و پیشاهنگان عالم حقیقت و انسانیت است. تمام انبیا و فرستادگان خدا برای تکمیل تمدن بشری آمده اند که عبارت است از تکمیل قوای روحی و معنویات و تهذیب اخلاق و اصلاح جامعه فاسده و توده وحشیه و حفظ استقال کشور انسانی و جلوگیری و سرکوبی از طغیان و سرکشی نیروی حیوانیت بر نفوس٫[سازگاری دین و تمدن]

 

س) ما نمی‌گوییم کمال بد است و به دست آوردن علوم امروزی و هنرهای مادی منافات با ترقیات معنوی بشر دارد، بلکه سبب مزید آن است؛ ولی چون بشر بالطبع یاغی و سرکش و خودخواه و خودسر است، و پایبند به علائق و شهوت‌خواهی و هوسرانی است، لذا کم‌کم انسان از دایره و حدود خود تجاوز و تعدی می‌نماید و البته این وجه است که اولیا و عرفا و اهل حقیقت از فرورفتگی و انهماک و غوطه‌وری در مادیات، خودداری و بلکه روی‌گردانند و کناره‌گیری می‌کنند، و با این حال شارع و قانونگذار محترم اسلام از هر دو جنبه رعایت کامل فرموده؛ یعنی هم جنبه مادی را تقویت داده که می‌فرماید: «لا رهبانیه فی الاسلام»، و قرآن مجید هم می فر‌ماید: «لاتنس نصیبک من الدنیا». [تمدن غرب، تمدنی مادی و دور از معنویت و مبتنی بر شهوات و هوسرانی است].

 

این متن، نمونه‌ای است از دیدگاه‌هایی که درباره تمدن، در میان نویسندگان متدین ایرانی بوده است. وقتی در آنها تأمل کنیم، نوعی پریشانی در رسیدن به یک منطق یکدست دیده می‌شود، ضمن آنکه پاسخ‌هایی است که کمابیش برخی از دغدغه‌ها را از بین می‌برد. نویسنده این توصیه‌ها نه دلش می‌آید تمدن موجود را تأیید کند، و نه دوست دارد متهم شود که با داشتن این عقاید، مخالف تمدن است. البته آنچه بیشتر گفته شده و در عمل هم سعی شده به آن توجه شود، همراهی با تمدن و پیشرفت بوده، گرچه برخی متدینان بوده و هستند که هنوزهم مثل آن اولیا و عرفا، زندگی در قبرستان چله‌نشینی را بهتر از انهماک و غوطه‌خوردن در مادیات و شهوات غربی می‌دانند.

 

چرا نگاه تمدنی نداشته‌ایم؟

۱. در فرهنگ تاریخی ما مسلمانان، نگاه تمدنی به تاریخ نبوده و غالبا همان نگاه‌های سیاسی و احیاناً اجتماعی غیر پویا به تاریخ گذشته وجود داشته است. نگاه تمدنی، نگاهی است که تاریخ را در چارچوب پیشرفت بررسی کند و از همه عواملی که در این زمینه وجود داشته، سخن می‌گوید.

 

۲. آنچه سبـب می‌شـود تا ما بـگوییـم نگاه تمــدنی نداشـــته ایم، این است که اصطلاحات لازم برای این کار در میان ما نبوده است. حتی کلمه «تمدن» که در لغت به معنای شهرنشینی است و در دوره جدید به معنای تکامل و پیشرفت و ترقی به کار می‌رود، در گذشته ادبی ما، تنها در معنای لغوی به کار رفته و معنای اصطلاحی آن مورد توجه نبوده است.

 

۳. کلمه «الحضاره» به معنای شهرنشینی همراه با ترقی و رشد در فرهنگ اصطلاحات اجتماعی ابن خلدون به کرات به کار رفته است؛ اما جالب این است که پس از ابن خلدون، تا دوره اخیر، این اصطلاح دیگر به معنای تمدن و ترقی و تکامل به کار نرفته است. ابن خلدون از کلمه «العمران» هم استفاده می‌کند که باز این کاربرد در ادبیات مسلمانان رایج نشده است. همه اینها نشان می‌دهد نگاه ابن خلدون نه ریشه در میان ما داشته و نه بعد از وی مورد قبول و کاربرد قرار گرفته است.

 

۴. به نظر می‌رسد گرایش تاریخ تمدنی، در حوزه علوم تاریخی، امری متأخر و تازه است و در گذشته دور با این نگاه به تاریخ نگریسته نشده است. ما کتاب‌های تاریخ سیاسی و احیاناً ادبی و اجـتماعی داشـته‌ایم، اما تاریخ تمدن، به صورت رسمی نداشته ایم.

 

۵. شاید یک دلیلش این است که در تمدن‌های قدیم، نگاه تکاملی مانند آنچه امروزه در تمدن بشری وجود دارد، یا وجود نداشته یا بسیار نادر بوده است، بلکه بیشتر نگاه‌های ادواری و هزاره گرایی‌ها بوده و در ادیان توحیدی هم تکامل بیشتر معنوی و جاودانی بوده و این جهان مادی ارزش و اعتبار مستقلی نداشته است.

 

۶. در عصر جدید، دست کم از نگاه برخی، بحث از تمدن از نظر محتوا، به عنوان یک فلسفه برای زندگی بشری مبتنی بر نظریات تازه‌ای در حوزه مادی گری و لذت گرایی و این جهانی آمده و از نظر تاریخی هم تبدیل به یک گرایش علمی شده است. این مسأله دست کم از لحاظ تئوریک خط فاصلی میان زندگی بشر قدیم و جدید ایجاد کرده و سبب شده است تا کسانی ماهیت بشر جدید را جز بشر قدیم بدانند. این محل تأمل است، اما مکرر گفته شده است.

 

۷. گرایش علمی ـ تاریخی با عنوان تاریخ تمدن، مورد توجه بسیاری از مورخان دو سده اخیر اروپا قرار گرفته و با نگاه انحطاط یا ترقی، به تاریخ ملتها پرداخته شده است. بسیاری از مورخان اروپایی، مورخ تاریخ تمدن بوده اند، این در حالی است که در قدیم چنین پدیده‌ای وجود نداشته، هرچند ممکن است علائقی شبیه به آن، در آثار برخی از مورخان دیده شود.

 

۸. این نگاه یعنی نگاه تاریخ تمدنی، در حوزه مطالعات اسلامی و خاورمیانه‌ای منجر به تأسیس گرایش «تاریخ تمدن اسلامی» شده است. اکنون در ایران، رشته تاریخ فرهنگ و تمدن وجود دارد و سعی می‌شود به گذشته، با نگاه تمدنی نگریسته شده و تحقیقاتی صورت گیرد.

 

۹. غربی‌ها نگرش تاریخ تمدنی را نسبت به خودشان و سایر مــلل بــاب کـردند. در باره ملل دیگر، اول سفرنامه می‌نوشتند و سعی می‌کردند دیگران را شناسایی کنند؛ اما به تدریج در این کار پیشرفت کرده، به صورت علمی و گسترده شروع به بحث درباره تاریخ تمدن تمامی سرزمین‌های دیگر کردند.

 

۱۰. بخشی از حوزه کار غربی‌ها «شرق شناسی» و به طور خاص، شناخت دنیای اسلام بوده و از قرن نوزدهم و حتی پیش از آن، به طور مرتب به شناخت تاریخ زبان و ادبیات عرب، و همین طور فرهنگ و تمدن اسلامی پرداخته‌اند.آنها نخستین کتاب‌ها را با عناوین «تاریخ تمدن اسلام و عرب» نوشته‌اند. این نخستین باری است که می‌توان از شـکل‌گیری دانش تاریخ تمدن اسلامی یاد کرد.

 

۱۱. کتاب های تاریخ تمدن اسلام و عرب، به تدریج از فرانسوی، آلمانی و انگلیسی به فارسی ترجمه شده و آنگاه در مصر و سوریه شروع به نگارش آثاری در تاریخ تمدن عرب کردند که نمونه اش کتاب جرجی زیدان مسیحی است. در مغرب اسلامی هم آثاری با عناوین تمدنی و حضاره و جز اینها نوشته شده است. آن هم تحت تأثیر فرنگی‌ها ایجاد شده است، با اینکه می‌توانسته ریشه در ادبیات ابن خلدونی داشته باشد، اما ظاهراً ندارد.

 

۱۲. عرب ها به تدریج خودشان مبتکر نگارش آثاری در حوزه تاریخ تمدن دنیای اسلام بوده و گاه این را با نگارش آثاری در تاریخ تفکر اسلامی دنبال می‌کردند. آثار احمد امین مصری با عنوان «فجر الاسلام» و «ضحی الاسلام» و «ظهر الاسلام» از این دست آثار است. این آثار اغلب تکرار مکررات بوده و عمیق نیستند.

 

در سه چهار دهه اخیر، مجدداً روشهای تازه‌ای در میان مسلمانان عرب، در مغرب اسلامی یا مناطقی از شامات، برای تولید نظریات تمدنی در بررسی گذشته تمدنی عرب و اسلام ایجاد و دنبال شده که نمونه آن کارهای ارکون و جابری و دیگران است.

 

۱۳. در ایران اواخر قاجاری و اوایل پهلوی هم، آثار فرنگی یا عربی شده که اصلش فرنگی بوده و به فارسی ترجمه شده است. کتاب «تمدن اسلام و عرب» گوستاولوبون در دوره رضاشاه با حمایت میرزا علی اصغر خان حکمت و برخی از رجال دیگر، ترجمه شد و تأثیر زیادی بر گرایش به تمدن در ایران گذاشت.

 

۱۴. مسأله تمدن از نظر احساس انحطاط و ضعف، در میان مسلمانان و از جمله مسلمانان ایرانی، مربوط به وضعیت داخلی مسلمانان بود. وقتی علم تمدن آمد و مسلمانان در مقایسه میان خود و اروپائیان احساس عقب ماندگی کردند، سعی کردند در باره گذشته تمدن خود تحقیق کنند. این کار با دلایل مختلف صورت گرفت: یکی درک عظمت گذشته و تحریک مردم، دیگری علل انحطاط خود و سوم یافتن راهی برای نجات خود. رسائل دوره مشروطه پر از بحثهای تمدنی است: چرا ایران عقب افتاده، از عظمت دیرین فاصله گرفته و چه راهی برای رسیدن به تمدن و پیشرفت وجود دارد.

 

۱۵. در اینجا، نیاز به فلسفه‌های جدیدی بود که گاه با تأویل برخی از مسائل دینی و نگاه‌های مذهبی می‌بایست صورت گیرد.

 

این وضعیت منجر به تولید آثار فکری تازه‌ای شد که می‌کوشید نگره دینی تازه‌ای را که با فلسفه‌های جدید بشری ملایم با تمدن مادی جدید است، پدید آورد.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما