نفوذ فرهنگی ایران / ریچارد فرای - بخش دوم و پایانی
|۹:۱۰,۱۳۹۸/۱۰/۱۱| بازدید : 489 بار

 

 

ترجمه: مسعود رجب‌نیا

یازیگ‌ها

شاید نخستین قومی که از سارمات‌ها که بر اروپا تاختند، «یازیگ‌ها» (Iazyges) بودند که در سوی مغرب در کنار رود بوگ (Bog) و دنیستر جای داشتند. این مردم آنگاه به مجارستان آمدند و رکسلانی (Roxolani) که نامشان را به «آلان‌های روشن» یا «تابناک» معنی کرده‌اند، شاید از مهاجران بعد از ایشان باشند. در حدود سال ۱۲۵پ.م شاید یک حکومت تمرکزیافته سارمات پدیدار شده بود که شصت ‌سال بر جای ماند. پس از مهرداد این حکومت برافتاد. قبایل سارماتی گوناگونی که با لهجه‌های مختلف ایرانی سخن می‌گفتند، از بخشهای مشرقی رود دُن آمدن گرفتند و تا زمان بطلمیوس، همه جنوب روسیه را سرزمین «سارماتیا» می‌نامیدند و آنچه در مغرب دن بود، سارماتیای اروپایی و آنچه در مشرق آن بود، سارماتیای آسیایی می‌گفتند. جنگهای امپراتوران روم یعنی وسپاسین (vespasian) و دُمی‌سین (Domitian) و تراژان (Trajan) و مارک اورل (marcus Aurelius) با آنکه سرانجام به تصرف داسی (رومانی) پایان پذیرفت، اصلا پیکارهای دفاعی بودند برای پیشگیری از تاخت و تاز سارمات‌‌ها و گت‌ها. سالها پیش از ایشان،‌ پمپه (pompei) با آلان‌ها در جنگهای مهردادی۱ پیکار کرده بود و ژوزفوس می‌گوید که ایشان می‌کوشیدند تا سرزمین ماورای قفقاز را در سال ۳۵م به فرمان خویش آورند.

 

آلان‌ها شاید قبیله رهبر سارمات‌ها شدند و از ایشان بارها همچون تازندگان بر ارمنستان و بخشهای پیرامون آن در سده‌های دوم و سوم میلادی یاد شده است. تاریخ کوچیدن‌های بعدی آلان‌ها و گت‌ها به ایتالیا و اسپانیا و حتی شمال افریقا به همراه واندال‌ها بر همگان روشن است. در باره پیوند سارمات‌ها با شهرهای یونانی‌نشین دریای سیاه مانند البیا۲ و خرسن۳ و شهرهای پادشاهی بُسفر آگاهی چندانی در دست نیست. اهمیت روابط مزبور از بسیاری از اشارات آشکار می‌گردد که از آن جمله است وجود شغل «رئیس مترجمان آلان» برای سخن گفتن با یونانیان که در کتیبه‌ای در تامان (taman) که تاریخ آن ۲۰۸م است، یاد شده است.

 

روابط موجود میان کشورشهرهای یونانی با رومیان و سَکاهای کریمه و سارمات‌ها و گت‌ها با بررسی ما ارتباطی ندارد؛ اما باید گفت که این روابط راه مهمی بود برای داد و ستد اندیشه‌ها، همچنان‌که راهی بود برای کارهای بازرگانی و مبادله کالاها. ایرانیان در اروپا نفوذی زیادی یافتند که بیشتر آن از راه جنوب روسیه بود.

 

سلاح سارمات‌ها با سکا‌ها متفاوت بود. سکاها سوارانی بودند که با کمان مجهز بودند، در صورتی که سارمات‌ها پهلوانانی بودند زره‌پوش با شمشیرهای دراز٫ چنین می‌نماید که سارمات‌ها مخترع مهمیز بوده باشند؛ زیرا که تاریخ آن به روزگار پیش از ایشان نمی‌رسد. مراسم به خاک‌سپردن سارمات‌ها بسیار ساده‌تر از کورگان‌های سکایی بود. گویا سارمات‌ها بیشتر با فرهنگ هلنی خو گرفتند تا سکاها.

 

در میان سارمات‌ها نشانه‌هایی مونوگرام رواج داشت که بسیار جالب بود و همان‌ است که بعدها ترکان و مغولان آن را «طمغا» خواندند. از سده اول تا سده چهارم میلادی از این نشانه‌ها بر روی آلات سیمین و سنگی و جنس‌های دیگر بسیار فراوان دیده می‌شود. چنین می‌نماید که این نشانه‌ها هم از آن فرد (خانواده) و هم آن قبیله (کلان) بوده است. همچنان‌که طمغاهای معروف نیز چنین بود. هر پادشاه یا فرمانروایی نشانه‌ای خاص داشت. همانند این رسم را «کوشان‌ها» داشتند. می‌توان از تاریخ به کار بردن آنها و ناحیه‌ای که در آنجا عده بسیاری از آنها یافته شده است، به گمان گفت که این نشانه‌ها را آلان‌ها و قبیله‌های وابسته به آنها در جنوب روسیه رواج دادند. این البته بدان معنا نیست که سارمات‌‌ها این نشانه‌ها را اختراع کرده باشند. چون با بررسی کلی نشانه‌ها در‌می‌یابیم که یونانیان و مردم باستانی خاور نزدیک آن را اختراع کردند.

 

هنر سارماتی

به سبب پیداشدن اشیای بسیار به دست نیامدن نوشته‌ای در میان آنها، توجه محققان بیشتر به هنر سارمات‌ها معطوف شده تا جنبه‌های دیگر زندگی ایشان. هنر سارمات‌ها با سکاها نخست از آنرو تفاوت دارد که ایشان رنگ‌های متعدد به کار می‌بردند. به کار بردن رنگ‌های گوناگون نیز اختراع سارمات‌ها نبود. ایشان شیوه و فنی را که در مشرق ایران و آسیای میانه کم و بیش رواج داشت، رونق دادند. سارمات‌ها شیوة تصویر جانوران را دگرگون کردند و ساختن اشیای تزیینی و آرایشی رواجی گرفت. در حالی که سکاها در شیوه تصویر جانوران که بهتر است بگوییم «شیوة کهن‌تر تصویر جانوران»، واقعیت را بیشتر مراعات می‌کردند.

 

هنرمندی و هنرنمایی سارمات‌ها در جواهرنشاندن بر سیمینه‌ها بیش از نشاندن آنها بر اشیای زرین نمایان گشته است. روش هنری ایشان در این جواهرنشانی در ساخته‌های ژرمن‌ها و مردم مغرب اروپا در قرون وسطی نمایان‌است و آشکارا هنر این مردم از سارمات‌ها اثر‌پذیرفته است. رابطه هنر ایشان با هنر چین و سیبری و شمال غربی هند در حدود زمان مسیح، موضوعی نیست که در اینجا بتوان از آن بحث کرد. پیش از آنکه به آلتایی و کشور یونان و باختر بپردازیم، باید چند سخنی از رابطه میان آلان‌ها و اوست‌ها (Ossels) بگوییم.

 

اوست‌ها

سالها پیش می‌گفتند که اوست‌های شمال قفقاز که به ایرانی سخن می‌گویند و با ما همزمانند، بازماندگان آلان‌ها هستند. اوست‌هایی که امروزه به دو لهجة دیگور (Digor) و ایرون (Iron) سخن می‌گویند و در گذشتة لهجة دیگری نیز داشتند که تا زمان‌های اخیر با آن سخن می‌گفتند، بایست از فرزندان ایرانیانی باشند که در شمال قفقاز می‌زیستند. چون مردم شهرنشین آن حدود همة مردم دشتها را در زمان‌های مختلف تاریخ با نامهای بسیار کلی خوانده‌اند، مثلا نخست همة ایشان را سکا و آنگاه سارمات‌ـ‌آلان و سپس خیون (هون) خواندند نمی‌توان به یقین کامل گفت که زبان اوستی باستانی همان زبان آلان‌ها بوده است؛ اما اگر کسی از زبان آلان وسیعترین مفهوم آن را به نظر داشته باشد، آنگاه شاید بتواند بگوید که اوستی امروزی از زبان آلبانی ریشه گرفته است.

 

ایرانیان نه تنها در جنوب روسیه و شمال قفقاز جنبشی داشتند، بلکه در سیبری و آلتایی ‌و ترکستان چین و روس نیز فعالیت می‌کردند. در بخش مینوسینسک (Minusinsk) کاوش‌های پردامنة باستان‌شناسی منجر به کشف سطحهای متعددی شده است که هر یک از آنها نشانة فرهنگی خاص است. کیسلو (Kiselev) دوره‌های مختلف فرهنگ آفاناسیو (Afanasiev) را در کنار رود ینی‌سئی در هزارة سوم پیش از میلاد بررسی کرده. اینها عبارتند از: عصر آندرونوا (Andronova) که از سدة شانزدهم تا دوازدهم پیش از میلاد برپا بود، کاراسوک (Karasuk) که از ۱۲۰۰ تا ۷۰ پ.م برجای بود و تاگار (Tagar) که از ۷۰۰ تا ۱۰۰ پ.م دوام داشته است. فرهنگ اخیر با روش نقش جانوران بر مفرغ و استخوان شناخته شده است. با آنکه میان مینوسینسک با روسیة جنوبی در شیوة تصویر جانوران تفاوت‌هایی هست، باز مشخصات محلی هم می‌تواند یکی را از دیگری بازشناسد.

 

شاید نمایان‌ترین کشف باستان‌شناسی در این بخش در کورگان‌ها یا گورهای سکاها در پازیریک در جنوب سیبری روی داده باشد. در آنجا گورهای پر ثروت و یخ‌بسته‌ای کشف شد. کهن‌ترین فرشی که در جهان شناخته شده و دارای نقشها و گل و بتة دوران هخامنشی است، در گور کورگان پنجم پیدا شد. همچنین آثار هنری دیگر نیز نشانة بازرگانی و داد و ستد پررونقی است که در آن زمان شاید در آغاز دوران هخامنشی با ایران صورت می‌گرفت. چنین می‌نماید که نه تنها بازرگانی پررونقی در میان بوده، بلکه ایرانیانی هم در میان مردم پازیریک می‌زیسته‌اند.

 

مسائل مربوط به رابطة میان مردم دشت و ساکنان جنگل کوه آلتایی حل نشده است؛ اما کیسلو گمان دارد که سکاها و ماساژت‌ها بیابانگردی را به مردم آلتایی جنوب سیبری آموختند. با آنکه ما نمی‌توانیم بعضی از بازمانده‌های باستانی را به سارمات‌ها یا آلان‌ها یا ماساژت‌ها نسبت بدهیم، باز کاوش‌هایی که شده، بسیاری از نکات تاریک و مبهم دانش ما را دربارة آسیای میانه پر می‌کند و روشن می‌سازد. چنین می‌‌نماید که در سراسر منطقه میان آلتایی یا حتی میان دیوار چین تا بخش ترانسیلوانی (Transilvania) و مجارستان، گونه‌ای یگانگی و پیوند وجود داشته است و ایرانیان در این ناحیة پهناور، دست کم در طی هزار سال تا زمان تاخت‌و‌تاز و گسترش خیون‌ها (هون‌ها) که در سده‌های نخستین میلادی روی داد، کاری بس مهم داشته‌اند.

 

راههای بازرگانی

چون از بازرگانی سخن به میان بازرگانی آوردیم، باید بگوییم که راههای بازرگانی فراوانی در سراسر آسیای میانه در دوران باستان وجود داشته که از تبادل فرهنگی میان خاور نزدیک و جنوب روسیه و چین و جنگل‌های سیبری و دشت‌های پهناور این بخشها حکایت می‌کند. روستوتزف (Rostovtzeff) با بررسی دهانه‌های سیمین اسبان این دوران چنین دریافته است که بخشهای شمال غربی هند و روسیه جنوبی با هم رابطه داشتند و منابع ادبی نیز وجود این تبادل فرهنگی و بازرگانی را تأیید می‌کنند. از این گذشته سکه‌های حکومت بُسفر در دوران امپراتوری روم در گورهای آلتایی پیدا شده. روابط چینیان با کشورهای غربی مدتها محققان را دچار آشفتگی ساخته بود. با آنکه پدیده‌های فرهنگی حاکی از وجود روابط در روزگارهای بسیار کهن است، اما از روابط بازرگانی بی‌واسطه و مستقیم میان چین و خاور نزدیک از راه آسیای میانه پیش از دوران پادشاهی یونانیان در باختر (یعنی قرن دوم پیش از میلاد) آگاهی نداریم. منابع چینیان از وجود ایرانیان در مغرب چین یاد می‌کنند و نیز آثار ادبی سکاها که در ترکستان چین پیدا شده، این مطلب را تأیید می‌کند. این سخن ما را به بازگفتن «مسئلة تخاریان» و مردم هند و اروپایی مرزهای غربی چین رهبری می‌کند.

 

تخارها

«مسئلة تُخاریان» را نمی‌توان به تفصیل بیان کرد؛ زیرا که این موضوع در مرداب نظرهای متضاد و متفاوت بسیار فرورفته است و حل قطعی آن ناشدنی است. پس از گذشت دهها سال از کشف تخاری که از شاخة کنتوم (Centum) زبان‌های هند و اروپایی است و نیز یافتن چند لهجه از واحه‌‌های واقع در شمال رود تاریم (Tarim) آیا می‌توانیم دربارة مردمی که به زبان تخاری سخن می‌گفته‌اند و پیوند ایشان با ایرانیان، به بعضی احتمالات کلی تاریخی برسیم؟ قطع نظر از تعیین جایگاه دقیق تخاری از لحاظ زبان‌شناسی در میان ریشه‌های زبانی که با زبان کلتی (Celtic) یا تراکی (Thracian) از زبان‌های هندواروپایی وابسته بوده یا گروه‌های دیگر، می‌توانیم فرض کنیم که تخاریان شاید کهن‌ترین مردمی بودند که به ترکستان چین رخنه کردند.

 

پیش از گسترش ایرانیان در نیمة اول هزارة نخست پیش از میلاد، ایشان بار دیگر در پایان قرون وسطی نیز به آن بخش راه یافتند. به عبارت دیگر تخاریان شاید پیش از گسترش سکاها به آنجا راه یافتند. اینکه بسیاری تخاریان را با ووسون (Wu-Sun) مندرج در منابع چینی و ایسدونس (Issedones) هرودوت برابر می‌دانند، بر پایة حدس مبتنی بر موقعیت مسکن ایشان است که با این‌همه نظر هر محققی را به خویشتن می‌کشد. هیچ نیازی نیست که در شرح اقوام هندواروپایی که پیش از میلاد مسیح به ترکستان چین راه یافتند، به جز از تخاری‌زبانان و سکاها سخن بگوییم، زیرا که بازرگانان سُغدی و دیگر ایرانیان بعدها به آنجا راه یافتند.

 

از منابع چینیان به ما چنین رسیده است که در هنگام گسترش امپراتوری هان (Han)، مردمی به نام هسیونگ‌نو (Hsiung-nu) بر اثر فشاری که از مشرق بر آنها وارد شد، به همسایگان غربی خویش زورآور شدند. در فصل ۱۲۳ نوشته‌ای چینی به نام شیه‌چی (Shih-chi) که چینیان به آن بسیار استناد می‌‌کنند، عبارتی است که می‌گوید هسیونگ‌نو بر یوئه‌چی (Yueh-chih) تاختند و پادشاه ایشان را کشتند و یوئه‌چی از آن پس به سوی مغرب رفتند و سایی (Sai) را مغلوب ساختند. در آنجا نیز وسون که فرمانبران هسیونگ‌نو بودند، بر یوئه‌‌چی تاختند و ایشان را به فرغانه و باختر راندند. این قوم اخیر هم این شهرها را در تصرف آوردند.

 

هالون (Holoun) با هشیاری نخستین مهاجرت این اقوام را در حدود ۱۷۴ تا ۱۶۰ و دوم را در ۱۳۳ تا ۱۲۹ پ.م می‌داند. نام سایی را از مدتها پیش با سکاها یکی گرفته‌اند و ووسون یادشده در بالا، شاید با تخاری‌زبانان و همچنین با ایسدنس هرودوت برابر باشد. برخی از ووسون از اقوام آسیایی بودند که بر پادشاهی باختر تاختند. نمی‌توان به تحقیق گفت که یوئه‌چی به کدام زبان سخن می‌گفته‌اند. آنچه در ترکستان چین نام برده‌‌اند، لهجه‌های سکایی و تخاری است به‌علاوه زبان‌های بومی ایرانی باختر و (تخارستان). ایرانیان در آسیای میانه و سیبری سختکوش بودند و نفوذ فرهنگ ایرانی در این بخشها نیرومند بود.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ جنگهای رومیان با مهرداد اپاتور (۸۸ تا ۶۶پ.م)

۲ ـ olbia در قرن هفتم پیش از میلاد در مصب دنیپر بنیاد گذارده شد.

۳ـ cherson یا kherson در ۶۰۰پ.م. در کریمه نزدیک سباستوپل امروزی ساخته شد.

منبع: روزنامه اطلاعات

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما