بهمن و حکمت اشراق / حسن بلخاری - بخش دوم و پایانی
|۱۰:۳۰,۱۳۹۸/۱۰/۱۰| بازدید : 408 بار

 

در خرده‌اوستا که یکی از بخشهای اصلی پنج‌گانه اوستاست، دو بخش با عنوان «سی روزه کوچک» و «سی روزه بزرگ» وجود دارد. در بخش اول، هر روز به نام ایزدی نامگذاری می‌شود. روز اول از آن هرمزد است که چنین می‌آید:

 

۱ـ [روز] هرمزد رایومند فره‌مند [و] و امشاسپندان؛ و روز دوم از بهمن.

۲ـ [روز] بهمن، آشتی‌پروز که دیده‌بان دیگر آفریدگان است. دانش سرشتی مزداآفریده، دانش‌آموزی مزداداده» (همان: ۶۲۹).

 

در بخش بعد با عنوان سی روزه بزرگ، یک بار دیگران نام ایزدان و روزهای آنها ذکر می‌شود. باز در جای نخست خود اهوره قرار دارد با عنوان «هرمزد رایومند فره‌مند» و سپس این بهمن است که روز دوم به نام اوست. القاب مطرح شده در این بند نیز اشاره به نسبت ذاتی بهمن با عقل و خرد و دانش دارد: «بهمن امشاسپند را می‌ستاییم، آشتی پیروز، دیدگان دیگر آفریدگان را می‌ستاییم، دانش سرشتی مزدا آفریده را می‌ستاییم، دانش آموزشی مزدا داده را می‌ستاییم»(همان: ۶۳۳).

 

بهمن در متون پهلوی

اوستا دارای متونی در شرح و تفسیر خود است که به زبان پهلوی است و اصطلاحا به آنها «زند» گفته می‌شود که در لغت به معنای «شرح و تفسیر» است. این متون البته خود نیز شرحی دارند که «پازند» خوانده می‌شوند. رجوع به این دسته متون نیز در شرح و بیان جایگاه بهمن اهمیت دارد. در بُنْدَهش که یکی از مهمترین آثار تفسیری اوستا محسوب می‌شود، در بخش نخست که بیان سرآغاز آفرینش است، یعنی آنگاه که هرمزد (نام پهلوی اهوره‌مزدا) به آفرینش امشاسپندان می‌پردازد (که به تعبیر بندهش شش هستند و با خود هرمزد هفت)، نخستین امشاسپندی که آفریده می‌شود، بهمن است یا به تعبیر پهلوی «وهومن»:

 

«نخست امشاسپندان را آفرید (به) شش بن، سپس دیگر، آن هفتمین خود هرمزد است. از (جمله) آفریدگان مادی (که) به مینوئی آفرید، نخست شش تا (بودند) و آن هفتمین خود هرمزد بود؛ زیرا هرمزد هر دو است: نخست مینو، (سپس) مادی. پس از آفرینش وای‌درنگ خدای، از امشاسپندانْ نخست بهمن را از روش نیک و روشنی مادی فراز آفرید. اینکه (گویند) «بهدین مزدیسنان با او بود» این است که آنچه را تا فرشکرد۱ بر آفریدگان رسد، او می‌دانست» (دادگی، ۱۳۶۹: ۳۷).

 

بدین صورت در یکی از مهمترین متون پهلوی نه ‌تنها از نخستین بودن بهمن در آفرینش امشاسپندان سخن می‌رود، بلکه بر نقش و جایگاه او که همانا خردورزی و دانایی است، تأکید می‌شود. این تأکید را در بخش یازدهم بندهش نیز می‌توان یافت آنجا که دین، دانش هرمزد و پناه سپندارمذ خوانده می‌شود که «همه هستان، بودان و بوندگان از آن پیدا شوند»(همان: ۱۱۵) و جالب اینکه این همه دانش و آگاهی «نخست بر بهمن آشکار می‌شود» (همان‌جا) و این خود دلیل دیگری در نسبت میان بهمن با دانش و آگاهی است.

 

اما یکی از فلسفی‌ترین و در عین حال صریح‌ترین اشارات به عقل اول بودن بهمن، در کتاب سوم دینکرد به عنوان یکی از پرآوازه‌ترین رساله‌های مذهبی زرتشتیان در تفسیر و شرح قوانین اوستا، آمده است. پاره ۴۰ از این کتاب در باب هستی و پیدایش است. نقش بهمن در این پیدایی و دانایی بسیار صریح است: «همانا هست (شدن) ذات هستی، و پیدا شدن ذات پیدا (متجلی شدن ذات متجلی)، برای ذات قوّه دانایی، (فراروندی) پیش از کار آفرینش است. [یا: فراروندی بیش از کار آفرینش بوده است.] به همین گونه نیز، برای ذات سپندارمینو، ذات هستی همواره متجلی بوده است.

 

پیدایی (تجلی) آنچه از «هست» هستی می‌گیرد، در نسبت با کس دیگری‌ است که خود به خود، پسینی (و پیشینی) می‌پذیرد. چونان تجلی اورمزد ـ در موضوع هستی ـ بر وهمن [بهمن] پس از آنکه وهمن، به کردار، آفریده شد. [یا: وهمن در فراروند آفرینش نهاده شد].

 

همراه با فراروند آفریده شدن وهمن به دست جهان‌آفرین، نخستین آفرینش نیز (جامه پوشید) و در پی آفرینش (وهمن) دانایی نیز (به هستی راه یافت) و با آن، آموزانش دین و همه (دیگر) شگفتی‌کاری‌هایی که در ذاتش (ذات اورمزد) است؛ و وهمن شایستگی یافت همچون پسر برای جهان‌آفرین شود و جهان‌آفرین پدر وهمن شود؛ این آموزه‌ دین است. همه‌ آنچه برای خود جهان‌آفرین، پیش از آفرینش وهمن پیدا بود، (از آن)، برای دانش وهمن همان اندازه برنهاده شده است (مقدر شده است) که جهان‌آفرین او (وهمن) را آگاهانیده است. همچنان نیز، پله و پایه‌ای که یک آفریده در پایگان هستی می‌تواند کسب کند، همان پله و پایه‌ای است که جهان‌آفرین، برابر با همه‌دانی (آگاهی در هرویسپیر علم مطلق) و همه‌تانی (قدرت مطلق) خداوندگاری‌اش او را بهره‌ور کرده است. پذیرنده نیز، در میزان نیروی دانش نمی‌تواند از کسی که در نیروی دانش از همه برتر است، برتر شود.»(کتاب سوم دینکرد: ۶۹).

 

در کتاب پنجم دینکرد نیز بر جایگاه بی‌مانند بهمن در خردورزی و دانایی تأکید می‌شود. در بند پنجم فصل دوم بخش اول دینکرد پنج، بهمن در زادن زرتشت با اوست و از همین روست که زرتشت به هنگام زاده شدن می‌خندد: «همچنین پیداست که چون بهمن در او جایگزین شده بود، به هنگام زایش خندید.» (آموزگار و تفضلی، ۱۳۸۶الف: ۳۰).

 

در بند ششم فصل ۷ این کتاب نیز در مقابل بهمن، «اکومن» قرار می‌گیرد که دیو دروغ است. این معنا در «گزیده‌های زادسپرم» چنین جلوه‌گر شده است: «سرانجام اهرمن اکومن را فرستاد و گفت که: تو مینوترین هستی؛ تو از همه به من نزدیکتری. به اندیشه زردشت داخل شو تا او را بفریبی. اندیشه او را به سوی ما دیوان برگردان. اورمزد بهمن را به مقابله او فرستاد. اکومن پیش از آن آنجا بود و به در خانه آمده بود و می‌خواست داخل شود. بهمن چاره‌جویانه بازگشت و به اکومن گفت که: داخل شو. اکومن اندیشید: چیزی را که بهمن به من گفت، نباید بکنم و بازگشت. بهمن داخل شد و خود را با اندیشه زردشت درآمیخت. زردشت بخندید؛ زیرا به بهمن «مینوی» شادی‌آفرین است.» (آموزگار و تفضلی، ۱۳۸۶ب: ۱۲۵).

 

در کتاب دینکرد هفتم، در همان ‌بخش نخست، بر نخست‌آفرید‌گی بهمن تأکید می‌شود: «پس از دین مزدیسنان پیداست که چهر دین به: خوی اورمزد است؛ و آفرینش آن: به هم رسیدن نخستین آفریده، یعنی بهمن امشاسپند؛ و رواج آن: نخست به صورت مینوی، اندر امشاسپندان و دیگر ایزدان که ایزدان مینوی هستند، و به پیکر مادی اندر کیومرث که نخستین مرد است به سبب گزیدگی و پذیرش کامل دین از دادار اورمزد. و نیاز به تفسیر آن با اندیشمندی اندر زمانه خویش و به وسیله آن (دین) شکست دادن دروج [دروغ] و پتیاره (دشمن) آن زمان را و نخستین اندیشه و آموزش دادار دین کامل اورمزد بود که نخستین سخن است»(راشد محصل، ۱۳۸۹: ۱۹۸) که در این بخش به صراحت از نخستین اندیشه (همان که در اندیشه اسلامی با عنوان «عقل اول» نامبرده می‌شود) سخن گفته شده است.

 

در بخشهای ۲۵ و ۲۶ بخش دوم کتاب دینکرد هفتم، علت خندیدن زرتشت به هنگام تولد (که در بند ۵ فصل دوم بخش اول دینکرد پنجم به آن اشاره شده بود) همداستانی بهمن است با زرتشت: آنچه پسر تو به هنگام زادن فراز دید و بخندید، این بود که «بهمن در جهان مادی بدو رسد» در بازگشت پوروشب گفت که: ایدون ای کرب، آن پسر من را که کامل دیدی، یعنی که به دانایی دیدی.»(همان: ۲۲۳).

 

متن دیگری نیز در مجموعه فکری زرتشتیان وجود دارد که رسماً به نام بهمن خوانده می‌شود با نام کامل «زند بهمن یسن» یا تقسیر بهمن‌یسن، از جمله متونی که در آن از روی مکاشفه حوادث جهان پیشگویی شده‌ است. همان‌طور که در متن کتاب تصریح شده، مطالب کتاب از ترجمه و تفسیر (زند)، ستودگر (سودگر) نسک و وهمن (بهمن)یسن گرفته شده ‌است. در آغاز کتاب بنا بر روایت ستودگر نسک که در کتاب نهم دینکرد نیز آمده‌ است، چنین ذکر شده که اورمزد چهار دوره جهان را که نماد هر کدام یکی از فلزات است، در رؤیا به زرتشت نشان داد: زرین، سیمین، فولادین، و دوره آمیختگی آهن (با فلزات دیگر).

 

دوره اول مصادف با دوران پادشاهی گشتاسب و ظهور زرتشت، دوره دوم مصادف با پادشاهی اردشیر بابکان (بهمن اردشیر)، و دوره سوم مصادف با پادشاهی خسرو انوشیروان است. دوران چهارم دوره حکومت دیوان ژولیده‌موی خشم‌نژاد است که مصادف با پایان هزاره زرتشت به شمار آمده‌ است»(آموزگار و تفضلی، ۱۳۷۶: ۱۷۰). شرح و لغت‌شناسی کامل این اثر را فاضل محترم محمدتقی راشدمحصل انجام داده و به همت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و علوم انسانی به زیور طبع آراسته شده است.

 

نتیجه‌گیری

نتیجه نهایی اینکه شیخ‌اشراق محتمل با رجوع به متون اوستایی و پهلوی که قطعا در دسترس بوده‌اند، معادل‌هایی از ایران باستان برای حکمت خود یافته است. این مقاله احتمال می‌دهد شیخ با توجه به ادراک جایگاه بهمن (به عنوان ایزد خرد) از آن به عنوان «نور اقرب» یا «صادر اول» استفاده کرده است؛ اما هیچ دلیل متقنی در متن آثار شیخ، که صراحتا بیانگر این اخذ و اقتباس باشد، وجود ندارد گرچه امارات عقلیه مستدلی به کفایت اذعان می‌دارند شیخ بنا به اینکه صادر اول بودن عقل را بر بنیاد متون اسلامی پذیرفته است (بنا به نص صریحش در رساله فی حقیقه العشق)، معادل این معنا را در متون ایران باستان جستجو کرده و زلف معانی و مبانی حکمی‌اش را به آن گره زده است. کما اینکه در استفاده از واژگانی چون «اسفهبد» یا «اسفهبدیه» در بیان نیروهای مدبره، به مفهوم اوستایی و پهلوی آن توجه کرده است (اسپهبد به معنای سپهسالار یا فرمانده نیروها). شیخ مثلا در تعریف اسفهبد از تدبیر و حاکمیت آن چنین می‌گوید: «… و یحصل من بعض الانوار القاهره و هو صاحب طلسم النوع الناطق(یعنى جبرئیل‏ علیه‌السلام) و هو الأب القریب من عظماء رؤساء الملوک القاهره، «روان بخش»، روح‌القدس، واهب العلم و التأیید، معطى الحیاه و الفضیله، على المزاج الأتم الانسانى نور مجرد هو النور المتصرف فى الصیاصی الانسیه، و هو النور المدبر الذى هو «اسفهبد الناسوت» و هو المشیر الى نفسه بالأنائیه …»(شیخ‌اشراق، ۱۳۷۸: ۲ر۲۰۰). این حاکمیت و اداره و قاهریت مستتر در اسپهبد را می توان از مراتب نورالانوار در هستی نیز دریافت یعنی مرتبه انوار قاهره اعلون طولى، مرتبه انوار قاهره عرضى یا «اصحاب اصنام» و مرتبه انوار اسفهبدى. «انوار اسفهبدى» در نظام فلسفی شیخ‌اشراق مدیر و مدبر برازخ جسمانى و اعمال و قواى حیاتى عالم انسانی و سایر عوالم غیر نورى‏اند.

 

اما اگر رجوع شیخ به متون زرتشتی را مبنای استفاده از واژگان زرتشتی نزد او ندانیم، مراجعه به متون اسلامی پیش از او را قطعا نمی‌توانیم نادیده انگاشته و انکار کنیم؛ برای مثال اشاره به «الملل و النحل» شهرستانی که متوفای ۵۴۸ق (یعنی سالهای تولد شیخ‌اشراق) است شاهدمثال بسیار خوبی است. شهرستانی در رساله خویش چنین تعبیر دقیقی از امشاسپندان، من‌جمله بهمن و مهمتر اولیت او در آفرینش دارد: «و أول من أبدع من الملائکه بهمن و علّمه الدین و خصه بموضع النور مکانا و أقنعه بذاته ذاتا فالمبادئ على هذا الرأی ثلاثه: اول ملائکه که ابداع کرد، بهمن بود که او را دین تعلیم فرمود و مکان او به موضع نور متخصص گردانید و او را به ذات خویش قانع ساخت هرآینه مبادی بر این رأی سه باشد» (شهرستانی، بی‌تا: ۲۵۵).

 

و این البته خود یک دلیل روشن از ادله بسیار در اثبات این معناست که اندیشه زرتشتیان یا حکمت ایرانیان باستان در جغرافیای معرفتی اسلام تا حدود زیادی شناسانده شده و حکما اطلاعات کم و بیش دقیقی از حکمت و جهان‌بینی ایران باستان داشته‌اند.

 

این مقاله نشان داد انتخاب بهمن به عنوان نور اقرب یا صادر اول در نظام نوری و مراتب وجودی دستگاه حکمی شیخ‌اشراق، انتخابی بسیار دقیق و مستند به جایگاه بهمن (به عنوان ایزد خرد و دانایی) در اندیشه و جهان‌بینی ایران باستان بوده است. شیخ‌اشراق چنان که در ابتدای سخن آوردیم خود به روایت مشهور اول ما خلق الله العقل وقوف داشته و بنا به این وقوف به پی‌جویی نمونه مماثل آن در حکمت ایران باستان پرداخته است، یعنی بهمن.

 

پی‌نوشت:

۱ـ فرشکرد به معنی تصفیه و تجدید است و در اصطلاح آیین زردشتی، بعد از مبارزه خدایان با دیوان و شکست سپاه اهریمنی، جهان پاکیزه و مطهر شود و بی‌شائبه کدورتی ابدالاباد باقی ماند و این حالت را فرشکرد گویند (کریستین‌سن، ۱۳۷۸: ۷۰).

 

منابع:

قرآن کریم (۱۳۹۲)، تهران: حسن‌افرا.

۱- آموزگار، ژاله، تفضلی احمد (۱۳۸۶ب)، اسطوره زندگی زردشت، تهران: چشمه.

۲ ــ (۱۳۸۶الف)، کتاب پنجم دینکرد، تهران: معین.

۳ ــ (۱۳۷۶)، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران: سخن.

۴- بلخاری، حسن (۱۳۹۲)، فلسفه هنر اسلامی، چاپ دوم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

۵- پورداوود (۱۳۵۶الف)، یادداشت‌های گاتاها، به کوشش بهرام فره‌وشی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

۶ ــ (۱۳۵۶ب)، یسنا، به کوشش بهرام فره‌وشی، چاپ سوم، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

۷ ــ (۱۳۵۴)، گاثا‌ها، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

۸ ــ (۱۳۲۶) فرهنگ ایران باستان: انتشارات پاکتچی.

۹- دادگی، فرنبغ (۱۳۶۹)، بندهش، به کوشش مهرداد بهار، تهران: توس٫

۱۰- دوستخواه، جلیل (۱۳۷۰)، اوستا، گزارش و پژوهش، تهران: مروارید.

۱۱- راشد محصل، محمدتقی (۱۳۸۹)، دینکرد هفتم، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۱۲ ــ (۱۳۸۵)، زند بهمن یسن، مصحح متن، آوانویسی، برگردان فارسی و یادداشت‌ها، چاپ دوم، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۱۳- رضی، هاشم (۱۳۶۷)، فرهنگ اعلام اوستا، تهران: فروهر.

۱۴- سن، کریستین (۱۳۷۸)، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران: صدای معاصر.

۱۵- شیخ‌اشراق (۱۳۶۱)، حکمه‌الاشراق، ترجمه سیدجعفر سجادی، تهران: دانشگاه تهران.

۱۶ ــ (۱۳۷۸)، مجموعه مصنفات شیخ‌اشراق، به کوشش دکتر سیدحسین نصر و هانری کربن، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

۱۷- شهرستانی، محمد بن عبدالکریم (بی‌تا)، الملل و النحل، ترجمه ترکه اصفهانی، تهران: چاپخانه علمی.

۱۸- فضیلت، فریدون (۱۳۸۴) کتاب سوم دینکرد، تهران: انتشارات مهرآیین.

۱۹- کلینی، محمد بن یعقوب (۱۳۷۹)، اصول کافی، تهران: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.

۲۰- نظری فارسانی (۱۳۹۷)، دینکرد هشتم، تهران: فروهر.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما