بهمن و حکمت اشراق / حسن بلخاری - بخش اول
|۱۰:۳۳,۱۳۹۸/۱۰/۹| بازدید : 123 بار

 

اشاره: «اول ما خلق الله العقل» که در بسیاری متون اسلامی ذکر گردیده و مورد استناد و تأکید حکمای بزرگی چون شیخ ‌اشراق و ملاصدرا (در شرح اصول کافی) قرار گرفته، روایت مشهوری در متن احادیث اسلامی است و از آن روشن‌تر: «إن الله عز و جل خلق العقل و هو أول خلق من الروحانیین»۱(کلینی، ۱۳۷۹: ۱ر۲۱). این معنا با رجوع و تطبیق با جایگاه عقل در حکمت یونانی که معادل «وجود» است، اهمیت و مکانت عظیم‌تری نیز می‌یابد. شیخ‌اشراق به عنوان صدرالحکمای اشراقی به این روایت مشهور وقوف داشته، زیرا برای مثال در رساله فی حقیقه العشق در این باب گفته: «اول چیزى که حق سبحانه و تعالى بیافرید، گوهرى بود تابناک، او را عقل نام کرد که اول ما خلق الله تعالى العقل. و این‏ گوهر را سه صفت بخشید: یکى شناخت‏ حق، و یکى شناخت خود، و یکى شناخت آن که نبود پس ببود.»(شیخ‌اشراق،۱۳۸۰: ۳ر۲۶۸).

 

بنا به نص صریح شیخ ‌اشراق در حکمه‌الاشراق که خود را احیاگر حکمت ایران باستان نامیده (یا دست‌کم یکی از منابع اصلی حکمت خود را حکمت فهلویون دانسته)، چگونه می‌توان رد پای این بهره گرفتن از حکمت ایران باستان را در اندیشه او نشان داد؟ یکی از مهمترین حلقه‌های واسط میان حکمت او و حکمت ایرانیان، رجوع شیخ به جایگاه امشاسپندانی چون بهمن یا اردیبهشت در متون اوستایی و پهلوی و قرار دادن آنها به عنوان ارکان نظام نوری و وجودی در حکمت خویش است. در این میان او بنا به قاعده «الواحد لایصدر منه الا الواحد» صادر اول از حضرت نورالانوار را نور اقرب و بنا به حکمت ایرانیان باستان بهمن خوانده است؛ اما چه نسبتی میان بهمن و صادر اول وجود دارد؟ به‌ویژه اگر این صادر در اندیشه اسلامی، عقل باشد.

 

این مقاله (با نام کامل مفهوم‌شناسی و جایگاه «بهمن» در متون اوستایی و پهلوی به مثابه صادر اول در حکمت اشراقی) با رویکردی تاریخی و تحلیلی به فلسفه انتخاب بهمن به عنوان صادر اول در اندیشه شیخ‌اشراق پرداخته و به‌ویژه بهمن را به عنوان نماد خرد و دانایی معادل عقل در احادیث اسلامی به عنوان صادر اول دانسته است که البته خود نشان از بینش و شناخت عمیق شیخ از حکمت ایران باستان دارد.

 

مقدمه

شهاب‌الدین سهروردی (شیخ‌اشراق) در برخی از آثار خود و به‌ویژه در بیان مراتب ظهور نور در عالم، از بهمن (یا وهومنه) سخن گفته است. مهمترین ذکر او در این معنا، قسم ثانی حکمه‌الاشراق و در مقاله اولی یا مقاله نور و حقیقت نورالانوار است: «فی النور و حقیقته و نورالانوار و ما یصدر منه اولا». شیخ پس از بیان مقدماتی در باب بی‌نیاز بودن نور از تعریف، نور را به دو قسم «فی نفسه لنفسه» و «نور فی نفسه لغیره» تقسیم می‌کند. شرح تفصیلی این تقسیم را باید در حکمه‌الاشراق جستجو کرد؛ اما فصل بعدی همین مقاله اختصاص به نورالانوار دارد. از دیدگاه شیخ، نور مجرد غنی واحد، نورالانوار است. این نورالانوار که به مثابه حق‌تعالی است، بر بنیاد قاعده فلسفی «الواحد الحقیقی لا یصدر منه الا الواحد» صادری دارد که به تعبیر شیخ، خود نوری مجرد و واحد است. شیخ عنوان این فصل را چنین قرار می‌دهد: «فی انّ أول صادر من نورالانوار، نور مجرد واحد».

 

در این فصل شیخ بحثی تفصیلی و تحلیلی دارد و ابتدای آن نیز بیان مفروضات و نقد و نفی آنها در اثبات این معناست که چرا ضرورتا صادر اول باید واحد، مجرد و از جنس نور باشد؟ وی نخست فرض می‌کند چرا از نورالانوار در کنار نور واحد، ظلمتی صادر نشود یا وجود نیابد؟ شیخ نفس این فرض را رد می‌کند. از دیدگاه او ضرورت دارد از نورالانوار، نوری صادر شود واحد و اگر چنین نباشد، دقیقا به این دلیل که تعدد جهات در ذات حاصل می‌شود (یعنی نورالانوار از یک جهت ذات منشأ نور می‌‌شود و از جهت دیگر منشأ ظلمت)، در حالی که ذات، فی حد نفسه وحدت دارد؛ پس بر بنیاد این وحدت، امکان صدور و ظهور ظلمت از نور مطلقا مردود و باطل است.

 

حال سؤال این است که: چرا این صادر اول باید نور یا از نور باشد؟ و ظلمت نباشد؟ استدلال شیخ این است که اگر به عالم وجود بنگریم، وجود انوار مجرده مدرکه و عارضه در این عالم، بسیار ظاهر و بی‌نیاز از اثبات است. حال اگر بنا را بر این بگذاریم که از نورالانوار ظلمتی صادر شود، لاجرم بنا به قاعده الواحد لایصدر منه الا الواحد، این صادر نیز همان یک ظلمت خواهد بود و صادر دیگری وجود نخواهد داشت. به زبان ساده از نورالانوار یا نور صادر می‌شود یا ظلمت. هر دو نمی‌شود؛ زیرا تعدد ذات پیش می‌آید. حال اگر میان این دو صادر اول ظلمت باشد، این اشکال عظیم پدید می‌آید که: پس این‌همه انوار عارضه در عالم چیست؟ این انوار که نمی‌توانند حاصل از ظلمت باشند؛ زیرا به صورت مطلق صدور اشرف از اخس امری محال است. بنابراین «پس چون متصور نیست که از نورالانوار با وجود وحدت ذاتی [و جهت وحدانی که دارد]، کثرتی صادر گردد و حصول ظلمت نیز از موجود غاسق و نیز از هیأت مظلم ممکن نبود و نیز ممکن نبود که دو نور از او صادر شود، پس نخستین موجودی که از نورالانوار حاصل می‌شود، نوری مجرد و واحد بود و امتیاز این نور مجرد از نورالانوار، به هیأتی ظلمانی که خود مستفاد از نورالانوار باشد، نبود تا تعدد جهات در ذات نورالاانوار لازم آید.»(شیخ‌اشراق، ۱۳۶۱: ۲۲۷).

 

نور مستفاد، نور مفید

شیخ پس از اثبات لزوم صدور نور واحد مجرد از نورالانوار به بیان قاعده مهم دیگری می‌پردازد. این نور نسبت به نورالانوار صرفا از جهت نقص و کمال تفاوت دارد؛ اما از جهات و ابعاد دگر خیر. استدلال شیخ این است که همچنان که از منظر کمال، نور مستفاد همچون نور مفید در قلمرو محسوسات نمی‌باشد (مثل شعاع نور آفتاب که عین خود نور آفتاب نیست)، حکم انوار مجرده نیز همین است؛ یعنی «از نظر کمال» نمی‌توانند مطلقا همچون نورالانوار باشند. اما از منظر قبول و استعداد چرا.

 

نکته ظریف دیگری نیز در اینجا مطرح است و آن، مسأله تفاوت در استعداد قبول است. شرح ماجرا اینکه چون نور تابیده شود، منزل قبول این نور چه نور مفید باشد و چه مستفاد، یکی است؛ اما مواردی نیز ممکن است که فاعل نور یکی باشد، لیکن ظرف قابل پذیرش این نور مختلف باشد که در این تفاوت، اگر کمال و نقصی رؤیت شود، بازگشت به قابل می‌کند نه فاعل (نور)؛ مثلا نور خورشید اگر به دو قابل یعنی بلور و زمین بیفتد، در پذیرش طبیعی است که قبول نور توسط بلور نسبت به زمین افزون‌تر است: «و نور مجرد را قابلی نبوَد و کمال و نقص انوار دیگر جز نورالانوار، بر سبب رتبت فاعل بود. پس نورالانوار کاملترین همه انوار بوَد و کمال او را تجلی نبوَد و بلکه او نور محض است که هیچ‌گاه و اصلا فقر و نقصی با وی نیامیخته و نیامیزد.»(همان: ۲۲۸).

 

شیخ پس از بحث در باب ماهیت این نور مجرد که صادر اول از نورالانوار است، آن را «نور اقرب»، «نور عظیم» و به تعبیر برخی فهلویون (حکمای ایران باستان)، «بهمن» می‌نامد، نور اقربی که فی نفسه فقیر است، اما نسبت به مابعد خود غنی است. صریح کلام شیخ چنین است: «فثبت ان أول حاصل بنورالانوار واحد، و هو النور الأقرب و النور العظیم، و ربّما سمّاه بعض الفهلویه «بهمن». فالنور الأقرب فقیر فى نفسه غنى بالأول»؛ یعنی ثابت شد که نخستین صادر از نورالانوار، یکی بود و آن نور اقرب، نور عظیم بود که برخی از پهلویان آن را بهمن نامیده‌اند. پس نور اقرب فی‌نفسه فقیر است و به سبب نور اول، غنی.»(همان: ۲۳۰).

 

از دیدگاه صاحب حکمه‌الاشراق این صادر، نه از نورالانوار جدا می‌شود و نه از او انتقال می‌یابد؛ زیرا حق نه دارای اجزایی است که این اجزا از او جدا شوند و نه دارای اعراضی در ذات خود، که قابل انتقال باشند. پس لاجرم تبیین صدور نور اقرب چون حصول شعاع از نور خورشید است؛ یعنی آنچه فی حد نفسه هست، تابناک می‌شود نه به انفصال و نه به انتقال.

 

از این نور مجرد واحد که منشأ هستی محسوب می‌شود، دو چیز صادر می‌شود: یکی برزخ و دوم نور مجرد: «زیرا نور اقرب را دو اعتبار بوَد: فقر ذاتی و غنای غیری که به نورالانوار بود. پس برای اوست تعقل فقر خود و آن او را هیأتی ظلمانی بوَد و از طرفی هم نورالانوار را مشاهده کند و هم ذات خود را؛ زیرا بین وی و نورالانوار حجابی نبود.»(همان: ۲۴۲).

 

ادامه معنا در حکمه‌الاشراق به‌ویژه در فصل «کیفیت صدور کثرت از واحد احد و ترتیب آن» شرح چگونگی بسط عالم است از همان صادر اول یا به تعبیر شیخ ‌اشراق بهمن یا وهومنه. اما این بهمن کیست و در حکمت و آیین ایران باستان چه جایگاهی دارد که در حکمت شیخ ‌اشراق صادر اول نامیده شده؟ و آیا نسبتی میان او و شریفه اول ما خلق الله العقل وجود دارد؟

 

بهمن در حکمت ایران باستان

وهومنه یا وهومننگه در اوستا و وهومن (Vahuman) در پهلوی و بهمن در فارسی، که گاه وهیشت‌من نیز خوانده می‌شود و در همه این لغات به معنای «منش (یا نهاد) نیک» است، نخستین امشاسپند از گروه امشاسپندان است و از این رو که امشاسپندان یک وجه الوهی دارند و یک وجه ناسوتی، وهومن در وجه ناسوتی سرپرستی مردم و گله‌ها و احشام۲ را عهده‌دار است و در جهان ملکوت و روحانی نماینده خرَد کل، تدبیر و به یک عبارت خرد پاک و والای اهورایی است. این بهمن است که آدمی را از خرد و تدبیر بهره‌مند می‌سازد و او را به آفریدگار نزدیک می‌گرداند.

 

بهمن در اوستا وهو منه (Manah ـ Vohu) خوانده می‌شود. پورداوود در یادداشت‌های گاثاها اصطلاح وهو مننگه vohu mananah را نیز به کار برده است. (پورداوود،۱۳۵۶الف:۴) جزء اول وهومنه یعنی وهو، همان «هو» در ابتدای «هونر»۳ است، به معنای خوب و نیکو. Vohu در زبان پارسی هخامنشی معادل وسو (Vasu) در سنسکریت است و می‌دانیم که «س» و «ه» در دو تلفظ سنسکریت و اوستایی جابه‌جا می‌شوند؛ برای مثال در واژه‌های هند و سند، اهوره و اسوره، هایتی و سایتی، و نیز هونر و سونر. «وهو» در پهلوی (hēV) «وه» یا «وه» و در اصل بهْ (بهتر) تلفظ می‌شود؛ اما جزء دوم وهومنه یعنی Manah برابر با Manas سنسکریت بوده و در پهلوی Menishn و در فارسی منش تلفظ می‌شود. این کلمه ریشه در Man دارد که در اوستا و پارسی هخامنشی به معنای اندیشیدن، شناختن، به یادآوردن و دریافتن است. از دیدگاه مرحوم پورداوود این واژه با to mean انگلیسی به مفهوم «معنا» هم‌ریشه است (پورداوود، ۱۳۲۶: ۷۳). همچنین پورداوود در تحلیل واژه مَئینیو (mainyava) که به معنای «مینوی، روحانی و معنوی» است، آن را با بخش دوم بهمن (یعنی مننگه) مرتبط و هر دو را از مصدر man به معنای اندیشیدن دانسته است. هر دو واژه مئینیو و مننگه در فارسی تبدیل به «من» شده است.(پورداوود، ۱۳۵۶الف:۷۰).

 

به نظر نگارنده قطعا ارتباطی نیز میان واژه Manah با Man به معنای انسان وجود دارد، به‌ویژه با درنظر گرفتن معنای Mean (دریافتن، فهمیدن و دریافت کردن)، دقیقا از این رو که تنها موجود اندیشنده و دریابنده انسان است.

 

بهمن در «گاثا‌ها»۴ به عنوان معتبرترین و مهمترین بخش اوستا، همچون صفتی از صفات حق معرفی می‌شود؛ اما در متون دیگر اوستایی رسولی مقرب قلمداد می‌شود که نزد اهوره جایگاهی عظیم و مقامی رفیع دارد. دو وجه نمادین بهمن در جان و جهان ایرانیان یکی رنگ سپید است که ظاهراً به دلیل سپیدی، گل «یاسمن سپید» به این امشاسپند نسبت داده شده («و این را نیز گوید که هر گلی از آن امشاسپندی است و… یاسمن سپید بهمن را»(دادگی، ۱۳۶۹: ۸۸)) و دیگری خروس است که شاید این نیز بدین دلیل باشد که «خروس» در سحرگاهان مردمان را به سحرخیزی و کار و کوشش فرا می‌خواند (رضی، ۱۳۶۷: ۱۳۶۹).

 

یازدهمین ماه در تقویم مزدایی و نیز روز دوم هر ماه به نام ایزد بهمن شناخته می‌شود. «بهمنگان» (بهمنجه) نیز که مورد توجه اسدی توسی، ابوریحان بیرونی، منوچهری و فرخی در نثر و نظمشان قرار گرفته، جشنی بوده که در روز دوم بهمن ماه در نقاط مختلف ایران برگزار می‌شده است.

 

در متون اوستایی بهمن نخستین آفریده است؛ برای مثال در بند ۳ هات ۱۶یسنا: «نخستین آفریدگان آفرینش پاک دادار اهوره‌مزدای شکوهمند فرهمند را می‌ستاییم؛ بهمن را می‌ستائیم؛ اردیبهشت را می‌ستائیم…» (پورداوود،۱۳۵۶ب:۱۹۳)؛ اما مهمترین نسبت بهمن با زرتشت، فرا بردن روان زردشت به بارگاه اهوره یا به تعبیری فرازین گاه آسمان است. این معنا را در بند ۴ نخستین ‌هات (در اوستا هایتی) گاثا‌ها می‌توان یافت. این فراز بردن روان، به بعثت و برانگیختن زرتشت توسط اهوره و گسیل او به هدایت مردم می‌انجامد:

بیامد به زرتشت پاکیزه ‌رای

همان روز بهمن به امر خدای

درخشنده از دور مانند هور

به پوشیده یک دست جامه ز نور

به زرتشت گفتا که: برگوی نام

چه جویی ز دنیا؟ چه داری تو کام؟

بدو گفت زرتشت: کای نیک‌رای

نجویم همه جز رضای خدای

مرادم همه سوی فرمان اوست

ازیرا که هر دو جهان زان اوست

به جز راستی می‌نجوید دلم

به گرد کژی می‌نپوید دلم

اگر امر یزدان به جای آوردم

همه کام دل زیر پای آورم

(همان: ۱۳۷۰)

 

بنابراین بهمن در بارگاه اهوره، مقامی بلند و جایگاهی بی‌همتا دارد. این جایگاه در ذهن و زبان شیخ ‌اشراق مورد تأمل و توجه کامل بوده و از همین‌رو در سلسله فر‌شته‌شناسی مزدایی خود، بهمن را «نور اقرب» یا «صادر اول» دانسته است. رجوع به متون اوستایی، رمزگشای این اعتقاد و انتخاب شیخ‌اشراق است.

 

بهمن در متون اوستایی

از میان پنج بخش اوستا، یعنی یسنه‌ها‌، یشت‌ها، ویسپرد، وندیداد و خُرده‌اوستا، یسنه‌ها را مرجع و مبتدا و مقتدا می‌شمرند و از میان ۷۲ هات یسنه‌ها، ۱۷ هات را متن مطلق و مرجع معتبر می‌دانند؛ متنی که به گاته‌ها یا گاثا‌ها (گاهان) مشهور است. هر حقیقتی در دین زرتشت، باید نشانی در گاثا‌ها داشته باشد، ورنه مورد تردید است. جایگاه بهمن در این گاثا‌ها والاست و بی‌تردید اعتبار کامل او در تمامی متون اوستایی متأثر از همین جایگاه بلند در مرجع مطلقی چون گاثه‌هاست. در نخستین سرود گاثا‌ها یعنی هات ۲۸ یسنه، زرتشت، اردیبهشت (اشه) را با بهمن (خرَد) در نماز خود مورد ستایش قرار می‌دهد:

 

«خواستارم در نماز، با دستهای بلند شده، نخست ای مزدا، رامش [آرامش و بهروزی را] از برای همۀ آفرینش سپندمینو. ای اردیبهشت (و) اینکه خرد بهمن را خشنود توانم ساخت و گوشورون۵ را»(پورداوود، ۱۳۵۴: ۶۲). ترجمۀ ساده‌تر و روان‌تر این بند از هات ۲۸ چنین است: «ای مزدا، ای سپندمینو، اینک در آغاز با دستهای برآورده، تو را نماز می‌گزارم و خواستار بهروزی و رامشم. [بشود که] با کردارهای «اشه» [اردیبهشت] و با همۀ خرد و «منش نیک» [بهمن]، گوشورون را خشنود کنم.»(دوستخواه، ۱۳۷۰: ۷).

 

بنابراین در نخستین بند گاثا‌ها، زرتشت، مقرب‌ترین امشاسپندان را اردیبهشت و بهمن می‌داند و مهمتر اینکه از کلمۀ خرد برای بیان بهمن استفاده می‌کند. این معنا در بخشهای بعدی گاثا‌ها تکرار می‌شود. تکراری که در اغلب موارد، بهمن با اردیبهشت (یا اشه با خرد) جمع می‌گردند. اهمیت این نسبت در بی‌مانندی مفهوم اَشَه (یعنی راستی و راست‌کرداری) در دین زرتشت و نیز خرَد الهی نهفته است.

 

پی‌نوشت:

۱ـ فقال أبوعبدالله(ع): إن الله عز و جل خلق العقل و هو أول خلقٍ من الروحانیین‏ عن یمین العرش من نوره فقال له أدبر فأدبر ثم قال له أقبل فأقبل فقال الله تبارک و تعالى خلقتک خلقا عظیما و کرمتک على جمیع خلقی‏.

۲ـ چو زرتشت از پیش یزدان به نازر به کام و مراد دلش گشت باز

پذیره شدش بهمن امشاسفندر کجا بود سالار بر گوسفند

بدو گفت کاین گوسفندان همهر سپردم به تو هر کجا بُد رمه

بگو تا برِ موبدان و ردانر بدان تا بکوشند با بخردان

(ر.ک. فرهنگ اعلام اوستا:۱۳۷۰)

۳ـ در مقاله‌ای با عنوان «مفهوم‌شناسی هنر در متون اوستایی و پهلوی»، هونر را به عنوان ریشه اوستایی واژه امروزی هنر به تفصیل مورد بحث قرار داده‌ام. ر.ک: کتاب فلسفه هنر اسلامی، مقاله مذکور، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، ۱۳۹۲٫

۴ـ گاثاها یا گاهان یا گات‌ها (اوستایی: گاثا، سنسکریت: گاثا، پهلوی: گاسان، گاهان)، ۱۷ سروده‌ای است که از دیرباز از سخنان زرتشت دانسته می‌شده‌ است و در بر گیرندۀ پیام و آموزش‌های وی و بنیاد مزدیسناست و کهن‌ترین و سپنتاترین (مقدس‌ترین) بخش کتاب اوستا شمرده می‌شود. این ۱۷ هات معتبرترین بخش اوستا محسوب می‌شود و گرچه ۱۷ هات از ۷۲ هات یسنه‌هاست، اما به دلیل عظمت و اهمیت جدا مورد توجه بوده و چاپ می‌شود.

۵ـ گوش، گوشورون، گئوش، گئو یا سیاگالش، شماری از نامهای ایزدبانوی نگهبان چارپایان است. گاوش اورون خدای‌بانوی نگهبان چهارپایان مفید است که تخمۀ آنان را از ماه می‌گیرد و به زمین می‌فرستد. «درواسپ» نام دیگر اوست که ایزدبانوی حامی چهارپایان، به‌ویژه اسبان است. در یسنا هات ۲۶ روان گوش نیک‌کنشی مورد ستایش قرار گرفته ‌است. یشتی از کتاب یشت‌ها به نام گوش‌یشت یا دروسپ‌یشت در ستایش این ایزد است.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما