اندیشه انتقادی چیست؟ / منوچهر ذاكر
|۹:۵,۱۳۹۸/۸/۱۸| بازدید : 70 بار

 

فراخوان برای نهضت آموزش تفكر

عمده سخنان و آموزه‌های مكتوب و شفاهی كه در هر جامعه‌ای به اشكال گوناگون، انتشار و ابلاغ می‌شوند در یك هدف مشتركند: قبولاندن، تلقین باور و متقاعد كردن مخاطبین برای پذیرفتن حرف، داعیه یا استنتاج مورد نظر آنها. این هدف ایجاب می‌كند صاحبین سخن به انواع و اقسام روش‌های اقناعی، استدلالی و احیانا القای تاثرات احساسی توسل جویند. از قضا آنچه معمولا در شاكله این روش‌ها دیده می‌شود، انواع مغالطات و خطاهای منطقی و متدولوژیك است و لیكن چون اغلب پنهان می‌مانند- چه بسا ممكن است بر صاحب سخن نیز پوشیده باشند- در نتیجه كم و بیش به هدف خود نایل می‌شوند. پرواضح است این موضوع چه عوارضی برای حوزه‌های نظری و افكار عمومی كشور داشته و می‌تواند دستاویز و ترفندی برای اهداف سیاسی و ایدئولوژیك قرار گیرد. علاوه بر چنین خطراتی، ناهنجاری دیگری نیز در كار است. همان سان كه اخلاق نیازمند بهداشت در رفتار و خُلقیات و سلامت نیازمند بهداشت پزشكی و روانی هستند، تفكر و اندیشیدن نیز بهداشت و فضایل خود را داراست كه باید رعایت شود.

 

انسان اسیر پروپاگاندا

تفكر باید نقاد، جامع‌نگر، مستدل، آزاداندیش، رها از خودمحوری و برخوردار از فضایلی همچون تواضع، شهامت و استقلال فكری باشد در غیر این صورت مرعوب و مقهور جزمی‌گری، تعصب كوركورانه و كوته‌بینی می‌شود كه به نوبه خود، خطرات سیاسی و ایدئولوژیك به همراه دارد. انسان امروز در چنبره اطلاعات، گفتمان‌ها و پروپاگاندا اسیر است. این اطلاعات، هم از نوع اخبار و دانش وقایع و هم اطلاعاتی هستند كه ارزش‌ها و هنجارهایی را ابلاغ و تبعیت از آنها را القا می‌كنند. حجم قابل توجهی از این محتویات اغواكننده و مغالطه‌آمیزند و با اهداف و نیاتی از پیش تعیین شده، چنان با ظرافت آراسته شده‌اند تا موجه و معقول جلوه كنند. به خصوص تفاسیر و تحلیل‌های متكی بر مصادره به مطلوب، تكنیك رایج سخنوری و استدلالات در برخی تریبون‌ها و رسانه‌های ایران است.

 

تفكر در برابر پوپولیسم

فقط سلاح تفكر می‌تواند ذهن را از این لابیرنت و مغاك گمراهی نجات داده و آن را مجهز به قدرت تمییز موجه از ناموجه كند. به این معنی، تفكر انتقادی خصلت رهایی‌بخشی دارد. علاوه بر خصلت انتقادی، آموزش تفكر وجه دیگری را نیز داراست: آموزش تصمیم‌گیری و رفتار فردی و اجتماعی متكی بر تفكر و تدبر منصفانه. آموزش تفكر به عنوان آموزش مكمل باید در برنامه درسی مدارس و دانشگاه‌ها نهادینه شود. آگاهی ما از سیلابس این درس آن اندازه است كه بتوان آن را هم‌اینك در موسسات آموزشی كشور به اجرا گذاشت. به علاوه مطبوعات انتقادی و روزنامه‌های حقیقت‌جو باید مهارت نقادی و معیارهای تفكر صحیح را در افكار عمومی كشور به نحو موثر ترویج و اشاعه دهند. این نوشته فراخوان نهضتی است برای نهادینه كردن اهداف تفكر در ایران. نهضت تفكر در تقابل و متضاد است با پوپولیسم، مردم‌فریبی(دماگوژیسم)، مهندسی و كنترل افكار عمومی، رفتارهای آنی و هیجانی توده‌ها و البته جامعه مملو از تابوهای عقیدتی. آموزش تفكر استحكام‌بخش مردم‌سالاری واقعی و عقلانیت در جامعه است.

 

تفكر خودفرمان

آموزش تفكر در كانون تحقق‌بخشی به اهداف و آرمان‌های والای تربیتی، فرهنگی و سیاسی است. بنابراین پاسخی است برای دستگاهی از معادلات چندمجهولی. تفكر خودفرمان تفكری است كه در آن شخص با هدف تفكر منصفانه و با بهره‌گیری از مهارت‌های استدلال، جامع‌بینی و منطق تفكرات به تحلیل موضوعات، باور، عقیده و تصمیم‌گیری نایل می‌شود. گرچه حوزه تفكر در شكل ایده‌آل خود، خودفرمان است ولی ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی، تاثیرات روانشناختی، مغالطات منطقی و محدودیت‌های خاص زبان نیز روی موازین و منطق تفكر، دخل و تصرف و تاثیرات كنترلی اعمال كرده و به تعبیری آن را شرحه‌ شرحه می‌كنند. این مجاورت حوزه تفكر با حوزه‌های مذكور به موانع و محدودیت‌هایی بالقوه برای معیارها و فضیلت‌های اندیشه منجر می‌شود. خلاصه كلام، محدودیت‌های ذاتی ذهن، اشتباهات و مغالطات منطقی، محدودیت‌های استعمال زبان، دام‌های خود محوری و جامعه محوری و بالاخره خصوصیاتی همچون خودفریبی، بزدلی فكری و پذیرفتن كوركورانه عقاید، موانعی سر راه آزاداندیشی و انصاف در تفكر و تصمیم‌گیری هستند. به عنوان نمونه به تاثیر شرایط فرهنگی و اجتماعی روی باور و عقیده افراد اشاراتی می‌كنیم. در برخی كشورها عقاید بسیاری از افراد بر پایه اطاعت از مقام مافوق، همرنگی با جماعت و یا عقیده مسلط در جامعه جهت برخورداری از هویت و امنیت گروهی- اجتماعی قرار دارد. لفظ «شخصی» در اصطلاحاتی مانند باور و عقیده شخصی چنین وانمود می‌كند كه افراد در پی تاملات و كاوش‌های فكری خود به باور و عقیده دست یافته‌اند، حال آنكه واقعیت حاكی از دخل و تصرف اهرم‌های فرهنگی و مكانیسم‌های اجتماعی در عمق باور و اعتقادات شخصی آنان است. سیطره این تصرف حتی تصمیم‌گیری‌های فردی افراد را نیز تحت حاكمیت دارد.

 

رابطه تفكر و دموكراسی

آموزش تفكر ارتباط تنگاتنگی با استقرار دموكراسی دارد، تو گویی پیش‌شرط آن است. بدون آموزش تفكر و فقدان اكثریتی از شهروندان فكور و سنجشگر، جامعه را به عوام‌پروری و عوام‌فریبی سوق می‌دهد. برای ارتقای قابلیت تفكر و سنجش‌گری در جامعه با دو رهیافت مواجه هستیم. رهیافت ایجابی كه عبارت است از معرفی مولفه‌های تفكر و ترویج آموزش مهارت‌های تفكر برای عموم جامعه. رهیافت دیگر، شناسایی و نقد آن‌گونه شیوه‌های فرهنگی و آموزه‌های رسانه‌ای است كه تفكر را در جامعه تضعیف، تضییع و یا ممنوع كرده و زمینه را برای عوامیت جامعه دامن می‌زنند. چنین شیوه‌های رسانه‌ای، خدمت‌رسان پوپولیسم و دماگوژیسم هستند.

 

تفكر نقاد

نقاد بودن از جمله ویژگی‌های بارز در آموزش تفكر است به این نحو كه شخص هم عقاید خودش و هم باورها و عقاید عمومی و رایج در جامعه را بررسی كرده و به پرسش می‌كشد. علاوه بر برخورداری از شهامت فكری، تفكر نقاد تا اندازه مورد نیاز، شكاك نیز هست و تلاش می‌كند در انبوهی از اطلاعات مغشوش و دستكاری شده، واقعیات و حقایق را آشكار كند. قدسیت یك سخنران یا منبع سخن مانع رویكرد انتقادی متفكر نقاد به سخنان او نمی‌شود. بسیاری از مردم جامعه از این حیث كه قابلیت تفكر نقاد را ندارند در شرایط منفعل و مذبوحانه به سر می‌برند. تفكر نقاد، تفكری عیب‌جو، ایرادگیر و مترصد حمله و خدشه به افكار دیگران نیست زیرا در وهله نخست، عقاید و طرز فكر خود را در بوته نقد گذاشته و بدین طریق محتویات و خلقیات فكری خود را تعدیل می‌كند.

 

آشنایی با موانع تفكر آزاد و منصفانه و تسلط بر مهارت‌های نقادی سخن، زرادخانه‌ای است كه روزنامه‌نگاری انتقادی و مطبوعات حقیقت‌جو را متحول می‌كند. منطق ناموجه و استدلال نامنصفانه در سخنان و گفتمان‌ها باید به زبان اصطلاحات تخصصی تفكر نقاد همواره گوشزد و سركوب شوند تا تبدیل به سلاح ژورنالیستی رعب‌‌آسایی شوند.

 

موانع اندیشه انتقادی

در اینجا صرفا به ذكر 4 مورد اصلی از اینگونه اصطلاحات می‌پردازیم. مورد اول اصطلاحا سندرم موسی گفته می‌شود كه در آن مركز ثقل و محور سخن متكی است بر وعده‌های كلان آرمانگرایانه و جذاب برای توده‌ها از قبیل خوشبختی، رستگاری، افتخار و عظمت ملی بدون ارایه استدلال و منابع اطلاعاتی عینی و كافی بدون دوراندیشی و در نظر گرفتن جوانب امور و اینكه این وعده‌ها منجر به چه فرصت‌سوزی‌ها و نتایج جانبی منفی خواهد شد. سندرم موسی در افكار و سخنان رهبران كاریزماتیك به وفور یافت می‌شود. با همین تكنیك و استدلال سخنوری، آدولف هیتلر كاری كرد كه تقریبا تمامی آلمانی‌ها، وعده او را برای عظمت ملت و نژاد آلمان بپذیرند. مورد دوم، مغالطه دوگانه كاذب یا مغالطه سیاه و سفید كردن مباحث نامیده می‌شود. در این مغالطه كه بسیار متداول و خطرناك است، ادعاها بر مبنای انتخاب فقط یكی از دو گزینه مقابل هم است. مثال زیر در مباحث سیاسی و از زبان رهبران سیاسی بسیار آشناست: شما یا طرفدار ما هستید و یا با تروریست‌ها (دشمنان). مورد سوم را به مغالطه توسل بی‌جا به شخص یا منبع صاحب‌نظر اختصاص می‌دهیم كه به طور خلاصه عبارت است از توسل بی‌مورد و غیرضروری به گفته‌های فلان شخصیت معتبر با هدف صحه گذاشتن و قبولاندن ادعای مطرح شده. توجه كنید، توسل به شخصیت‌ها جای دلایل منطقی را نمی‌گیرد. بالاخره مصادره به مطلوب در تفاسیر از متداول‌ترین تكنیك‌های استدلالی به خصوص در ایران است. در این روش معمولا متون و رویدادهای تاریخی در جهت تایید تصمیم و سیاستی كه قرار است اتخاذ شود، تفسیر و انطباق داده می‌شود. تفسیرهای مصادره به مطلوب ناموجه هستند زیرا این حقیقت كه معانی واژگان سیال و تفاسیر متون منعطف‌اند، نادیده گرفته شده است. مشابهت با متون كهن و وقایع تاریخی می‌توانند انگیزه و محرك عاطفی ایجاد كرده و پرتُوی روحیه‌بخش بر كنش‌ها و تصمیمات زمان حال ما بیفكنند ولی جایگزین استدلال منطقی و الزام‌آور نیستند.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما