ایران كوچك در دل ایران بزرگ
|۹:۳۹,۱۳۹۸/۸/۱۲| بازدید : 55 بار

 

روایت احمد محیط طباطبایی از تاریخ تهران و تبدیل شدن آن به شهر ملی

مریم گنجی: قرار بود با احمد محیط طباطبایی به پرسش و پاسخ در مورد تاریخ تهران بنشینیم؛ دوره‌های تاریخی‌اش، تبدیل شدنش به پایتخت، روند توسعه شهری و الگوهای آن، تحولات شهری و عوامل سیاسی و اجتماعی دخیل، نقش مردم و مهاجرت‌ها در تهران شدنِ تهران و اینكه آیا تهران را با همه خوب و بدش می‌توان مینیاتوری از ایران دانست یا نه. اما حرف و سخن با محیط طباطبایی از تهران، شهر محبوب او، هیچ ‌وقت بر اساس برنامه از پیش‌تعیین‌شده پیش نمی‌رود. محیط راوی تاریخ شفاهی تهران است؛ شهر را بنا به بنا، عمارت به عمارت و خاطره به خاطره تعریف می‌كند و می‌شناسد و برایش حافظه تاریخی شهر، روح شهر است؛ حافظه‌ای كه دچار نسیان شده است ولی گویا نشانه‌هایی از بازیابی و بازشناسی خاطرات خوش قدیمی دیده می‌شود. قرارمان كافه نادری بود؛ كافه‌ای با بار سنگینی از حافظه تاریخی كه اگر اهل ادبیات و تاریخ و گاه سیاست باشید، می‌توانید چشم‌ها را ببندید و شبح‌های آینده و رونده بسیاری را در عصرانه‌ها و شبانه‌های نادری ببینید و بشنوید. تا نشستم و گفتم كه می‌خواهیم از تاریخ تهران بشنویم و پرسش‌های‌مان چیست، روایت خود را از تهرانی كه می‌شناخت، تهرانی كه دوست داشت و آینده تهران بازگفت. اندك مداخلات و پرسش‌های من در روند روایت كه تلاش می‌كردم مخدوش و متوقفش نكنم در متنی كه می‌خوانید نیامده است. شاید روایت تاریخ تهران با فراز و فرودها و چرخش‌هایش همچون نقلی نقالانه نه گپ و گفتی پرسش و پاسخ محور جذاب‌تر و بسوده‌تر باشد.

 

 **************

 

تهران در لغت به معنای گرمسیر است در مقابل شمیران به معنای سردسیر. اگر بخواهیم صحیح‌تر به تهران نظر بیفكنیم درواقع با یك فضای مثلثی‌شكل روبه‌رو هستیم كه یك ضلع آن كوه‌های البرز و دامنه شمیران و نقطه تلاقی دو ضلع دیگر آن جلگه‌های خوار و ورامین است. این منطقه مثلثی طی هزاران سال همواره از موقعیتی بسیار مهم در دالان جنوبی البرز برخوردار بوده و یكی از موقعیت‌های مهم زیستی و ارتباطی را در نجد ایران تشكیل می‌داده كه مركزیت و اهمیت اصلی آن گاه تغییر می‌كرده است. شاید اولین و مهم‌ترین مركزیت آن را بتوان چشمه‌علی و شهرری كه رگا نامیده می‌شد، دانست كه اصلی‌ترین و قدیمی‌ترین بخش این مثلث زیستی در دامنه جنوبی البرز است. ری نقطه بسیار مهمی در وضعیت جنوبی این مثلث است. بیش از 8 هزار سال از تاریخ استقرار روستای تاریخی ری و چشمه‌علی می‌گذرد؛ چه پیش از ورود آریایی‌ها و چه بعد از استقرار آنها و سلسله‌های تاریخی همچون اشكانیان و ساسانیان، ری از اهمیت بسیار بالا و ویژه‌ای برخوردار بوده است. زیرا این مثلث، ری و سایر اقمار آن مثل ورامین، تهران و... در نقطه تلاقی راه‌های شرق و غرب و جنوب و شمال قرار گرفته و از این نظر از اهمیت و ویژگی خاصی برخوردار است. دوران طلایی ری از قرون سوم و چهارم هجری قمری آغاز و با حمله مغول دچار وقفه و سكون شد. پس از آن ورامین از اهمیت بیشتری در این منطقه برخوردار بود. شهر تهران از دوران صفویه كه با كشیدن حصاری به دور روستا به شهر تبدیل شد، اهمیت ویژه‌ای پیدا كرد و به‌تدریج به نقطه ثقل و مركزیت منطقه مورد بررسی ما تبدیل شد. تهران این وضعیت را تا زمان تبدیل شدن به پایتخت حفظ كرد. در زمان قاجاریه به عنوان پایتخت ایران انتخاب شد و امروز بیش از دو قرن از پایتختی آن می‌گذرد.

 

استراتژیك و حاصلخیز

ویژگی و اهمیت انتخاب تهران به عنوان پایتخت با توجه به موقعیت طبیعی آن را می‌توان در این امر دانست كه این شهر برخلاف سنت انتخاب پایتخت نه به یك قوم و قبیله خاص تعلق داشت و نه میل حاكمی خاص بر انتخاب آن تعلق گرفته بود بلكه انتخاب تهران یك انتخاب جبری و ناگزیر بود. تهران در محل تلاقی راه‌های ارتباطی قرار دارد. این راه‌های ارتباطی تنها در یك دوره خاص و برای گروه یا گروه‌هایی معین اهمیت نداشته‌اند بلكه راه‌های ارتباطی بسیار قدیمی هستند كه هند را به اروپا و غرب را به شرق متصل می‌كنند. علاوه ‌بر این به لحاظ طبیعی كوه‌هایی كه دور تا دور تهران را دربرگرفته‌اند، موقعیت استراتژیك و دفاعی خاصی برای آن به وجود آورده‌اند. مزیت دیگر مثلثی كه به آن پرداختیم زمین بسیار حاصلخیز و رسوبی آن است كه آب فراوانی دارد. می‌دانیم كه در دوران‌هایی یخبندان تا كوه‌های توچال گسترش پیدا كرد و پس از یخبندان و با آب شدن یخ‌ها و برف این منطقه خاك بسیار حاصلخیز و رسوبی پیدا كرد و آب‌های قدیمی و چشمه‌های آن در زیر این لایه رسوبی قرار گرفتند. با توجه به این نكات تهران دارای ویژگی خاصی است. جدای از حاصلخیزی، آب فراوان هم دارد. وقتی به شهرهای بزرگ دنیا نگاه می‌كنیم همیشه یا یك رودخانه از آنها می‌گذرد یا بندرگاه هستند؛ تهران نه بندر است و نه رودخانه از آن می‌گذرد.

 

بزرگترین پایتخت كوهستانی جهان

تهران یك شهر كوهستانی است و می‌توانیم به صراحت بگوییم بزرگ‌ترین شهر و پایتخت كوهستانی جهان است. حال چرا بدون برخورداری از رود اصلی و یا موقعیت بندرگاهی چنین موقعیتی پیدا می‌كند؟ زیرا در تهران رود به شش- هفت رود كوچك‌تر تبدیل شده و نیز برخورداری از آب تحت‌الارضی غنی وضعیت بسیار خاصی برای آن به وجود آورده است؛ آب فراوان در كنار خاك مناسب و همچنین موقعیت طبیعی و ارتباطی، تهران را به تنها نقطه مهم برای پایتختی تبدیل كرد. از زمان زندیه قصد برای تبدیل تهران به پایتخت وجود داشته است و شرایط خاص و اتفاقات باعث شده این امر به تعویق بیفتد تا اینكه درنهایت آقامحمدخان تهران را پایتخت قرار داد. نكته قابل‌توجه دیگر این است كه تهران از چنان ظرفیت حیاتی برخوردار است كه با وجود تمام اشتباهات، بی‌توجهی‌ها و رفتارهای نامناسب طی دهه‌های اخیر كه تهران را به یك منطقه بحرانی و آلوده تبدیل كرده باز هم می‌بینیم كه هنوز این شهر جای زندگی است. شهرهای دیگر مثل اصفهان، مشهد، شیراز، تبریز و... با جمعیتی بسیار كمتر از تهران همه دچار نقطه بحرانی شده‌اند اما تهران با بیش از 10 میلیون جمعیت تازه به نقطه بحرانی قابل توسعه، رسیده است. در ایران هیچ شهری را نداریم كه بتواند جای تهران را بگیرد. بحث‌هایی كه در مورد انتقال پایتخت وجود دارد ناشی از عدم توجه، اطلاع و شناخت نسبت به نقاط ایران است. كدام نقطه را در ایران دارید كه با در نظر گرفتن همه گرفتاری‌ها قدرت زیستی تهران را داشته باشد؟ بتواند 16 میلیون آدم را در خود جای دهد؟ نداریم. پس تهران جبرا پایتخت است. انتخاب دلبخواه نیست، بلكه انتخاب طبیعی و ذاتی است. تهران به لحاظ ذاتی از موقعیتی برخوردار است كه شهرهای دیگر فاقد آن هستند.

 

تهران به مثابه پناهگاه

این موقعیت‌مندی تحولات خاصی را نیز به دنبال دارد. همان طور كه گفتم مسیر ارتباط تهران با شمال و جنوب البرز است كه دالان‌های طبیعی آن هستند. به‌ همین خاطر تهران و تا حدودی شمیران تحت ‌تاثیر فرهنگ مازندران و مناطق شمالی البرز در زبان و گویش و ... قرار می‌گیرد. افسانه‌هایی كه در مورد حضور راهزن‌ها در تهران شنیده‌ایم همه باطل است. تهران چه به عنوان روستا و چه به عنوان شهر مكان استقرار شیعیان زیدی و علوی بوده است. در واقع كسانی كه از حكومت خلافت فراری بودند، همه به تهران پناه می‌آوردند. امامزاده‌های مهم تهران مثل امامزاده زید و یحیی، امامزاده و دعاتِ افراد برجسته مذهب زیدیه هستند. به طور خاص امامزاده یحیی محل شهادت یحیی ‌بن‌زید است. پس از شهادت او جسدش را به ورامین منتقل كردند و امامزاده یحیای ورامین به مدفن او تبدیل شد. از این نظر این شهر از یك موقعیت اجتماعی خاص برخوردار است. این موقعیت خاص را در قدیمی‌ترین روایاتی كه در مورد تهران گفته می‌شود، شاهد هستیم. به همین دلیل در عصر صفویه شاه ‌طهماسب صفوی تهران را به عنوان محل استقرار اصلی تعیین می‌كند و پایتختی تهران بر اساس همین شهریتی قرار می‌گیرد كه در دوره شاه ‌طهماسب شكل گرفت.

 

شهر هزار محله

محلات تهران بالطبع به لحاظ ارگانیك شكل گرفتند. عودلاجان، یكی از محلات قدیمی تهران به محل آب معروف است كه گفته می‌شود در دوره حمله افاغنه به تهران یك سردار افغانی به آنجا آمده است. محلات قدیمی دیگر تهران سنگلج، بازار، دولت، چاله ‌میدان و... هستند. در اصل می‌توان گفت محلات تهران، كلان‌محله هستند و هر كلان‌محله به زیرمحله‌های مختلفی تقسیم می‌شده كه هر كدام از گذرها به یك جایگاه اجتماعی خاص اختصاص داشته است. شهرهای ایران ازجمله تهران شهرهای دوقطبی نبودند؛ محله فقیر و غنی نداشتند بلكه محله‌ها اختلاط و امتزاجی از اقشار و طبقات مختلف بودند. پس از پایتخت شدن تهران، این شهر پذیرای افراد از نقاط مختلف كشور شد برای اینكه شهر را بسازند. اما ورود به تهران بر اساس سلسله ‌مراتب بوده است؛ مهاجران افرادی بودند كه فكر می‌كردند برای رشد و آینده خود ناچارند به پایتخت بیایند. به‌ همین دلیل به‌ تدریج گروه‌های مختلف با رفتارها و خدمات گوناگون به تهران آمدند. مثلا شیشه‌برهای ارمنی اصفهان كه در دوره فتحعلی‌شاه به تهران آمدند، در محله جنوبی بازار تهران محله ارمنی‌ها را به وجود آورده و در آنجا كلیسایی ساختند.

 

ادوار پایتختی تهران

تهران در زمان آقامحمدخان به دلیل شرایط نظامی امكان توسعه پیدا نكرد، در زمان فتحعلی‌شاه دوران رشد تهران شروع شد و دوره اوج و طلایی آن دوره ناصری بود؛ در آن 50 سال تهران گسترش یافت. می‌توانیم دوره پایتختی تهران را به دو دوره تقسیم كنیم؛ دوره اول تا مشروطیت و دوره دوم از مشروطیت به بعد كه شهر تغییرات اجتماعی خاصی پیدا كرده است. گروه‌های مختلف برای كار به تهران می‌آمدند؛ یزدی‌ها بنّا بودند؛ خوانساری‌ها اولین گروه در فروش كتاب خطی و كاغذ بودند كه بازار كتاب و كاغذ را در دست گرفتند؛ سمنانی‌ها حمام می‌ساختند. هر كس به شغلی و كاری در تهران مشغول بود و به‌ تدریج هر كس سهمی را در بزرگ و گسترده شدن تهران ایفا می‌كرد.تهران از دوره پایتختی به بعد به یك شهر ملی تبدیل شد. برای زواره‌ای بودن باید اهل زواره باشید، هركسی نمی‌تواند زواره‌ای باشد. اما هر ایرانی می‌تواند یك تهرانی باشد. این تفاوت عمده یك پایتخت با شهرهای دیگر است. وقتی شهر ملی می‌شود شرایط ملی نیز پیدا می‌كند؛ یعنی بسیاری از معضلات و رقابت‌های قومی، شهری و منطقه‌ای كه هویت ملی را به چالش كشیده‌اند، در تهران محمل و محلی ندارند؛ مثل رقابت و برخورد اردبیلی‌ها و تبریزی‌ها كه درنهایت تفكیك استان‌های آذربایجان غربی و شرقی را به دنبال داشت و نمونه‌های بسیار دیگری كه می‌توان برای این نوع رقابت‌ها شمرد. اما در تهران افراد از شهرها و قومیت‌های مختلف در كنار هم زیستی مسالمت‌آمیز همراه با مدارا دارند و اختلافات و رقابت‌های شهرها و قومیت‌های مخالف به تهران راه پیدا نمی‌كند. در تهران می‌بینیم یك تبریزی و یك اردبیلی در یك محله و در یك مجتمع كنار هم زندگی می‌كنند و با هم دوست هستند. تهران آن فضای تاریخی است كه پیچیدگی‌های اصلی هویت ایرانی مثل تساهل، تسامح و همزیستی مسالمت‌آمیز به خوبی در آن خود را نشان می‌دهد. تهران به عنوان شهری كه هویت ملی پیدا كرده است، بسیاری از اشتباهات و خطاها در مدیریت كشور در شهرها و مناطق خارج از مركز را نشان می‌دهد و بطلانی بر بسیاری از سیاست‌ها و مفروضات اشتباه ماست. در پاسخ به پرسش از تهرانی بودن باید به وجهه پایتخت بودن تهران توجه كنیم؛ فرد تهرانی در دوره پیش از پایتختی و پس از پایتختی تهران تفاوت بسیاری دارد. امروز تهرانی بودن یك رفتار ملی است در زبان، گویش، لهجه، سفره و بسیاری مسائل دیگر. سفره تهران، سفره همه ایران است. هر چیزی در تهران ویژگی خاص خود را یافته و به همین لحاظ تهران از ویژگی و اهمیت خاصی برخوردار شده است. اصطلاح «ایران كوچك در دل ایران بزرگ» به همین دلیل استفاده می‌شود.

 

تهران پایتخت و ویژگیهای آن

فهمیدیم تهران كجاست؛ فهمیدیم كه تهران چگونه گسترش، رشد و شكل پیدا كرد؛ فهمیدیم ویژگی‌ها و امتیازات این شهر در چه چیزی نهفته است و دانستیم كه تهرانی بودن یك رفتار ملی است و نه یك رفتار شهری. پرسش از آیین‌ها و سنت‌های تهران نشان می‌دهد نمی‌دانند پایتخت چیست. وقتی اصفهان پایتخت شد، مهاجرت‌ها از همه‌ جای ایران به آنجا صورت گرفت؛ ارامنه، زرتشتیان و قشرهای مختلف دیگر. اصفهان دوره صفوی دیگر اصفهان قبل نیست، دارای رفتار ملی است. آبادان تنها شهری در دوره پهلوی بود كه می‌توان آن را به عنوان شهر ملی و نه شهری بر اساس خصلت‌ها و هویت‌های بومی و منطقه‌ای تعریف كرد. مردم به خاطر نفت از همه ‌جای ایران به آبادان می‌رفتند و در آنجا در كنار همدیگر شهر جدیدی را به وجود آوردند، بر اساس یك خصلت ویژه و رفتار ویژه فرهنگی. بنابراین یك تهرانی هم یك آبادانی می‌شد. این ویژگی را شهرهای دیگر نداشته‌اند. بازگردیم به تهرانِ پایتخت و ویژگی‌های ملی آن. شهر تهران گسترش دوره ناصری را دارد كه از آن آگاه هستیم و به دوره مشروطیت می‌رسد. در دوره مشروطیت تهران برای اولین ‌بار اشغال و این امر موجب جابه‌جایی‌هایی در خانواده‌های قبلی شد. عده‌ای از شهر به ییلاقات و باغ‌ها ‌رفتند و این امر گسترش شهر را به شمال و فرآیند دربرگرفتن روستاها در شهر را شدت بخشید. محور توسعه تهران عمودی است؛ جنوبی شمالی و نه شرقی- غربی. در عصر مشروطه با یك شهر ویژه مواجهیم كه تعاملات فرهنگی خاص دارد. در تهران عصر مشروطیت، در بازه زمانی 1285 تا 1304 آغاز سلطنت رضاخان، تهران در یك دوره 20 ‌ساله تابع تحولات مشروطه است. در این 20 سال در تهران بنای بزرگ و كاخی همچون گلستان یا بناهای دوره پهلوی اول یا عمارت‌های رفیع نداریم. به جای این بناها در شهر سینما، مدرسه، دفتر روزنامه، عكاسخانه، تئاتر و... افتتاح می‌شود و درواقع شهر در دست مردم است. شاید زیباترین دوره تهران این 20 سال است. تهرانی كه در آن مردم بیشتر از همه حضور دارند و شهر توسط رفتار مدنی و اجتماعی مردم اداره می‌شود. در این شهر میدان بزرگ نداریم؛ میدان شهر بهارستان است كه به خاطر پارلمان اهمیت پیدا كرده است. در این دوره شهر تغییر و تحولات بسیاری را شاهد است تا دوره پهلوی و تحولات جدید. اشغال تهران و 7 سال حضور متفقین در تهران و ورود مهاجران جدید به تهران تغییرات اجتماعی بسیاری را رقم می‌زند. از 27- 1326 تهران دیگری را شاهد هستیم. با كودتای 28 مرداد تهران ورق می‌خورد و برخی از ویژگی‌های شهر تغییر می‌كند، محور لاله‌زار به ولیعصر منتقل می‌شود و تحولات جدید بسیاری را در شهر شاهد هستیم از جمله اینكه به ‌تدریج تهران به سمت دوقطبی شدن پیش می‌رود؛ ثروتمندان در بخش شمالی و مردمان فقیر در بخش جنوبی شهر جای می‌گیرند و تهران جدیدی رقم می‌خورد. در دوره جنگ نیز تغییرات بسیاری رخ می‌دهد؛ مهاجرت‌ها و به‌هم‌ریختگی شهری زیاد است. متاسفانه با عدم تعیین حدود و مرزهای شهری شاهد بزرگ شدن سریع و بی‌رویه شهر هستیم.

 

اجاره‌نشینی، خوشنشینی

از نظر من از دوره انقلاب سفید در سال 1341 وارد یك عصر ناپایداری در تمام شهرهای ایران از جمله تهران شده‌ایم؛ این ناپایداری در سكونت و كار و احساس به ‌شدت تداوم پیدا كرده و نه‌تنها متوقف نمی‌شود كه توسعه پیدا می‌كند. در دهه 40، ضرب‌المثل‌های تهرانی‌ها عوض می‌شود؛ اجاره‌نشینی؛ خوش‌نشینی. خانه، مال می‌شود و به همین دلیل تغییر و جابه‌جایی زیادی در سطح تهران اتفاق می‌افتد. در دهه 40 دچار بحران در استقرار و استمرار هویتی هستیم كه بعدها با جنگ و در طول زمان تشدید می‌شود. مردم، شهر را تعریف می‌كنند و یك رابطه دیالكتیكی و متناسب میان مردم و مدیریت شهری وجود دارد. وقتی در دهه 40 مردم به «اجاره‌نشینی، خوش‌نشینی» می‌رسند، یعنی دیگر خانه نمی‌خواهند و به‌تبع آن پایداری نمی‌خواهند، خانه تبدیل به مال می‌شود. وقتی ساكنان تهران پیش از مرگ پدر ادعای میراث می‌كنند، چگونه انتظار پایداری در شهر دارید؟ «بارم را ببندم و بروم» نشان از حركت است نه پایداری. حتی با وجود انقلاب این رسوبات اجتماعی زدوده نشد. نسل جوان امروز ما تشنه گذشته و به دنبال هویت خود هستند. همین امر كه شما امروز این گزارش را تهیه می‌كنید، كاری كه 30 سال پیش كسی نمی‌كرد، نشان از این تغییر دارد. 30 سال پیش این امر اهمیت نداشت و مشكل مردم نبود. این مردم هستند كه می‌گویند به چه چیزی نیاز دارند. در دوره كرباسچی طرح پیاده‌راه‌های تهران تهیه شد، اما نتوانستند طرح پیاده‌راه‌ها را اجرا كنند چون مردم از شهر یك رفتار فیزیكی می‌خواستند. اما در دوره دیگری به دلیل تقاضای مردم این طرح انجام شد. من فكر می‌كنم نسل جدید به دنبال مفاهیم شهری، شهروندی و نوعی رفتار مدنی است و این امكان را به مدیریت شهری می‌دهد كه این دیگ ناپایدار را به سمت پایدار شدن سوق بدهد. اما اكنون شرایطی برای پایدارسازی ایجاد شده است و بستگی به این دارد كه چقدر مدیریت شهری به دنبال پایدار كردن و آرام كردن فضا می‌رود.

 

بهترین جای ایران برای زندگی

با توجه به نكاتی كه گفته شد پاسخ خود را پیدا كردید؛ برای زندگی هیچ ‌جای ایران بهتر از تهران نیست. مهم‌ترین عاملِ مهاجرت آموزش، اقتصاد، بهداشت و رفاه نیست. من در شهر عسلویه امكان كار بسیار بهتری دارم ولی حاضر نیستم خانواده‌ام را به آنجا ببرم. جزیره كیش امكان خوبی را برای بازار و اشتغال‌زایی به وجود آورده است با این حال آدم‌ها در كیش به دنبال كسب درآمد هستند و نه مهاجرت و زندگی در كیش موقت است. در مساله آموزش و بهداشت اصفهان و شیراز كم از تهران ندارند؛ چرا اصفهانی‌ها و شیرازی‌ها به تهران می‌آیند؟ آموزش بهتر، رفاه بیشتر و تفریح بهتر دارند اما باز به تهران می‌آیند. پس عامل موثر دیگری وجود دارد؛ فرهنگ. عوامل دیگر اصل نیستند. چرا در فرانسه همه به پاریس می‌آیند؛ تولون و تولوز و... همه عالی هستند اما بسیاری روی به پاریس دارند. چرخه فرهنگی مهم است. چرا به آبادان كه هوای بدی داشت، می‌رفتند؟ چون در آبادان سال 1340، در آن شهر كوچك، 36 سینما وجود داشت. آبادان زودتر از تهران رادیو و تلویزیون، تئاتر و سینما و ... داشت. مردم در آبادان می‌ماندند چون خدمات فرهنگی بالایی دریافت می‌كردند. تهران بیش از اینكه پایتخت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد، پایتخت فرهنگی ایران است. اگر به لحاظ سیاسی، صنعتی، اقتصادی، آموزش و بهداشت بقیه شهرها با تهران در نسبتی قابل سنجش قرار دارند ولی به لحاظ فرهنگی تهران مزیت و برتری قابل‌توجهی نسبت به دیگر شهرها دارد. این امر ظرفیت بالای زیستی تهران را نشان می‌دهد. این گزاره نه تنها براساس گفتمان غالب كه براساس باور مردمی نیز صدق می‌كند. البته در 10 سال اخیر تلاش برای ارتقای فرهنگی در سطح شهرهای دیگر ایران نیز تقویت شده است. برای مقاومت در مقابل مهاجرت به سمت تهران گسترش فضای فرهنگی در شهرهای دیگر ضرورت دارد. شهرهای دیگر چون اصفهان فضای فرهنگی خود را ارتقا می‌دهند. در پاسخ به این پرسش كه شهری برای زندگی خوب است یا نه، عامل فرهنگی عامل تعیین‌كننده‌ای است. عوامل دیگر چون اقتصاد، بهداشت، آموزش و ... شرط‌های لازمند اما كافی نیستند.تهران از زمانی كه پایتخت شد دیگر هویت ملی پیدا كرد. لندنی بودن یعنی انگلیسی بودن در بهترین شكل، پاریسی بودن یعنی فرانسوی بودن در بهترین شكل، تهرانی بودن یعنی ایرانی بودن در بهترین شكل. هویت ملی ایران تنوع فرهنگی دارد، پایتخت ایران هم مشتمل بر این تنوع فرهنگی است. پادشاهان قاجار در تبریز ولیعهد بودند، سفره‌شان، سفره تبریز بود وقتی به تهران آمدند آبگوشتی را كه در سفره تبریز بود به تهران آوردند و بعد از آن همه گفتند این غذای ملی است.

 

شهر بر مبنای حافظه تاریخی هویت می‌یابد

در همه دوره‌ها توسعه شهری تهران نظم و نسق خود را داشته است. از دهه 40 كه طرح جامع تهران را روی كاغذ آوردند و فارغ از حقیقت واقعی تهران طرح تعریف كردند به‌هم‌ریختگی تهران شروع شد. تهران در 1340 چقدر جمعیت دارد؟ كل جمعیت شهرنشین ایران 6 میلیون نفر است، 18 میلیون روستایی و عشایر هستند. از این 24 میلیون قریب به 2 میلیون نفر در تهران ساكن هستند. چرا؟ نوگرایی دوره ناصری، انقلاب مشروطیت، اشغال متفقین، رفرم دوره رضاشاه، كودتای 28 مرداد و ... همه را داشته‌ایم پس چرا جمعیت تهران كم است؟ چون مهاجران با سلسله ‌مراتب و نیاز وارد تهران می‌شدند. كسی كه در عشیره خود بود، دلیلی نداشت به تهران بیاید. انقلاب سفید نظام و ساختار اجتماعی را به هم ریخت؛ به‌هم ریختن ساختار اجتماعی، ساختار شهر را به هم ریخت. به‌یكباره جمعیت شهرنشین در سال 56 از 6 میلیون به 18 میلیون رسید. دیگر این روند، روند صحیحی نیست. همه‌ چیز مبنای تاریخی خود را از دست می‌دهد و ما هنوز هم در ناپایداری هستیم. مدام طرح جامع شهری و... تصویب می‌كنند اما اجرا نمی‌شود. قانون 40- 60 كه بر اساس آن، خانه‌ها به 60 درصد مسكونی و 40 درصد فضا تفكیك شده‌اند، عملا شهر را از بین برده است. قبل از دهه 40 و اجرایی شدن این قانون دو طرف خیابان بدنه و جداره دارد و این جداره‌ها هویت شهری ایجاد می‌كنند. با اجرایی شدن این قانون دیگر شاهد چنین هویت شهری نیستیم. تا آن دوره خیابان طالقانی را داریم كه نمایی شهری و تعریف ‌شده به ما می‌دهد ولی در دوره‌های بعد مثلا كریم‌خان را داریم كه فاقد این ویژگی‌هاست. خیابان‌هایی كه بر اساس این قانون ساخته شده‌اند، فضای شهری به مخاطب نمی‌دهند؛ جمهوری خیابان است اما بهشتی نه زیرا شما شاهد ساختاری از خیابان نیستید. این امر فضای شهری را به هم می‌ریزد.

 

شهر بدون خاطره، شهر نیست

شهر بر مبنای حافظه تاریخی هویت می‌یابد. وقتی كالبد از بین می‌رود به ‌تدریج زندگی شهر را هم از بین می‌برد. شهر وقتی حافظه نداشته باشد دلیلی ندارد كه بر پایه گذشته استمرار داشته باشد. لندن پس از ویرانی در جنگ جهانی دوباره همچون قبل ساخته شد با این حال شهر مدرنی هم هست. شهرهای ژاپن را پس از بمباران همچون گذشته ساختند. اما در ایران پس از انقلاب اسلامی یك رفتار جدید اجتماعی در شهرنشینی و شهرسازی ایجاد شده است. وقتی به پالادیوم اشاره می‌كنیم، چه چیزی به ذهن شما متبادر می‌شود؟ چیزی از معماری بیرونی آن به ذهن خطور نمی‌كند. رفتارهای اجتماعی درون‌گرای جدیدی شكل گرفته كه در خدمت طبقه ثروتمند است. پیش از انقلاب فروشگاه‌هایی همچون كوروش در خدمت طبقه متوسط شهری و پایین بود. امروزه اما مدل شهرسازی و معماری تغییر كرده است و كاریكاتوری از اروپایی‌ها را ارایه می‌دهند. اما به نظر می‌رسد این روند در حال تغییر است. امروزه كافه‌ها به عنوان فضاهای مدنی گسترش پیدا كرده است. كافه یك رفتار شهرنشینی است. روزی كه مردم به كافه نگویند باحال و بگویند جای خوبی است یعنی شهری شده‌اند و می‌خواهند استمرار پیدا كنند. جوان‌های امروز به دنبال گذشته هستند. شهر بدون خاطره، شهر نیست. شهر بدون حافظه شهر نیست. شهر به حافظه تاریخی و خاطرات برای خلق آینده نیاز دارد. ما با خاطرات و گذشته خودمان زندگی می‌كنیم و خاطرات جدیدی خلق می‌كنیم؛ در تهران نیز به‌تدریج خاطره‌سازی شكل می‌گیرد. وقتی همه سراغ وكیل‌التجار را در میدان محمدیه می‌گیرند، جایی كه به ‌تدریج پرمخاطب‌تر و بالاتر از رستوران‌های بالای شهر می‌شود، یعنی كم‌كم حال شهر تهران دارد خوب می‌شود. وقتی مدیریت طرح جامعی ندارد مردم وارد عمل می‌شوند.

 

با بازگشت به حافظه تاریخی شهر آن را پایدار كنیم

برای تغییر باید برخی اصول تغییر كند؛ برای تمیز نگه داشتن شهر باید سطل‌های زباله را از سطح شهر جمع‌آوری كنیم. دلیلی ندارد در سطح شهر زباله‌ای تولید شود كه نیاز به سطل زباله و در مرحله بعدی تمیز نگه داشتن شهر وجود داشته باشد. مخاطب موزه قرار نیست در موزه بنشیند، می‌آید، می‌بیند و می‌رود پس نیازی به صندلی در موزه وجود ندارد. استادیوم فوتبال نیازی به پاركینگ ندارد چون مردم با مترو و اتوبوس برای دیدن بازی می‌آیند. نیازی به ساختن یا خراب كردن هیچ چیزی نیست تنها باید دیدمان را عوض كنیم. بخش عمده‌ای از این دید در حال تغییر است. نسل جدید، نسل دهه هشتادی به دنبال هویت هستند. دهه شصتی‌ها این را نمی‌خواستند. دهه هشتادی می‌پرسد من كیستم و تهران كجاست؟ این حرف‌ها امروز زده می‌شود، 30 سال پیش زده نمی‌شد. خیابان و پیاده‌راه مهم نبود، برند و پاساژ مهم بود. اما امروزه جمعه ‌بازار تهران، خرید لباس سوزن‌دوزی بلوچ و ... مهم شده است. این جریان در حال شكل‌گیری است. دهه پنجاهی‌ها و دهه شصتی‌ها خانه پدری را فروختند. در هیچ دهه‌ای این اتفاق نیفتاده است كه خانه این سر شهر باشد و مدرسه و محل كار آن سر دیگر شهر. از دهه 50 این روند شروع شد و دهه 60 انفجار این روند بود. اما نسل جدید می‌تواند اشكالات نسل‌های گذشته را نداشته باشد. بستر این رویكرد مدنی است. برای نسل‌های پیش ایده‌آل‌ها و آرمان‌ها مهم بود اما این دغدغه كه اینجا خانه من و این كوچه محله من است، اصلا وجود نداشت. این فرآیند از دهه 40 شروع شد. چهار نسل باید بگذرد تا احساس تعلق شكل بگیرد. ممكن است من مهاجر اولیه باشم ولی نسل چهارم من دیگر اینجایی است. خواست‌های او با من فرق دارد. اگر من مدیر قدرتمندی باشم می‌توانم این میل به تغییر و هویت‌یابی شكل‌ گرفته و رشدیابنده را برای پایدار كردن شهر استفاده كنم و با بازگشت به حافظه تاریخی شهر آن را پایدار كنم.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما