گفت‌ و گو با جواد مجابی به مناسبت هشتاد سالگی‌اش
|۱۱:۱۴,۱۳۹۸/۷/۳۰| بازدید : 82 بار

 

نویسندگان، راست‌گوترین راویان زمانه‌اند

بهنام ناصری: تاكنون چند بار در مقاطع مختلف و به بهانه‌های گوناگون با جواد مجابی گفت‌وگو كرده‌‌ام. نویسنده و شاعر و نقاشی كه بیان گرمی دارد و از هر چه حرف می‌زند، شنیدنی و خواندنی است. شاید به سبب سابقه روزنامه‌نگاری هم هست كه حتی طرح مباحث نظری و تئوریك در حوزه شعر و داستان و... هم با جواد مجابی، جدای از خوانندگان حرفه‌ای، پسند عام را هم برمی‌تابد و تقاضای طیفی فراتر از مخاطبان تخصصی ادبیات را هم برمی‌آورد. حاصل بیش از نیم قرن نوشتن او، چند ده كتاب است در حوزه‌هایی چون شعر، داستان كوتاه، رمان، آثاری در حوزه‌های پژوهشی، طنز و... . مجابی چند روز پیش هشتاد ساله شد؛ همزمان با زادروزش، نشر چشمه كتاب تازه‌ای از او را راهی كتابفروشی‌ها كرد؛ اثری حاوی داستان‌هایی برگرفته از ضرب‌المثل‌های فارسی به نام «به قول مردم گفتنی». به این دو بهانه، زادروز و انتشار كتاب تازه‌ جواد مجابی با او گفت‌وگو كردم.

 

 **********

 

آقای دكتر، این روزها كتابی از شما به نام «به قول مردم گفتنی» منتشر شده كه اثری طنزآمیز است. در این سال‌ها چند كار با درونمایه طنز از شما منتشر شده و تا جایی كه من می‌دانم، كارهای طنز دیگری هم آماده انتشار یا در دست نگارش دارید. این طنازی‌ها از كجا می‌آید؟

بله، كتاب «به قول مردم گفتنی» را نشر چشمه منتشر كرده. در این كتاب از ضرب‌المثل‌هایی كه مردم به كار می‌برند، استفاده و آنها را تبدیل به داستان كردم. معمولا نویسندگان ایرانی ضرب‌المثل‌های مردمی را در متن كارهایشان می‌آوردند اما من سعی كردم، داستان‌هایی بسازم كه مشخصا از ضرب‌المثل‌ها پدید آمده باشد. تعداد این داستان‌ها زیاد شد و من در كتاب‌های متعددی این تجربه را دنبال كردم. كتاب‌هایی مثل «بغل كردن دنیا» یا «حبه‌نبات» كه الان زیر چاپ است و...

 

جذابیت ادبی این كار برای شما در چیست؟

بیشتر در این است كه زبان خود مردم عینا و بدون بدون دخالت نویسندگان عرضه می‌شود. زبان مردمی در این آثار دقیق، ظریف، سنجیده به قاعده صریح و البته بُرا و گاهی هتاك است. این ضرب‌المثل‌ها به همه‌ چیز این روزگار طعنه و كنایه می‌زنند. من جدا از اینكه با این ضرب‌المثل‌ها داستان ساختم، سعی كردم تا حد زیادی هم با خود ضرب‌المثل‌ها شوخی كنم و به كمك آنها مطالب اجتماعی امروز خود را بیان كنم. در مواردی هم سعی كردم، نظیره‌سازی كنم و بعضی از موارد را با توجه به ساختار كارها خودم عینا بسازم كه امیدوارم موفق از آب درآمده باشد.

 

سابقه طنزپردازی همچنین كار شما روی زبان عامیانه كوچه و بازار به خیلی پیش از اینها، شاید نیم‌قرن پیش، برمی‌گردد. زمانی كه برای روزنامه‌های دهه 40 یادداشت می‌نوشتید. این نشان می‌دهد این تمایل در شما مزمن است.

بله، اولین بار این كار را در یادداشت‌هایی طنزآمیز در سال 46 تجربه كردم كه در كیهان نو چاپ شد و بعد در سال 49 در قالب كتاب‌ «یادداشت‌های آدم پرمدعا» درآمد. بعد همین زمینه‌ها را در كتاب «یادداشت‌های بدون تاریخ» ادامه دادم كه یادداشت‌های آن سال‌ها در كیهان نو چاپ می‌شد. در دهه‌های اخیر هم كتاب‌های دیگری در این زمینه از من منتشر شد مثل «بغل كردن دنیا»، «حبه‌نبات»، «جونم واست بگه»، «به روایت او» و...

 

جدا از این كارهای طنز، گویا رمانی هم آماده انتشار و در انتظار مجوز دارید.

بله، دوازدهمین رمانی است كه نوشتم و احتمالا آخرین رمانم خواهد بود. نامش «ناگهان شما» است. این «ناگهان شما» در واقع بیشتر تخیلی است و داستان پرتاب شدن یك انسان به جهانی كاملا خیالی كه در آنجا همه ‌چیز ممكن است اتفاق بیفتد. كار نوشتن این رمان تقریبا سال پیش تمام شد. با این حال یك سالی صبر كردم و در آن مدت كارهای زیادی روی آن كردم. الان داده‌ام به ناشر و امیدوارم زود مجوز بگیرد و دربیاید.

 

بیش از 6 دهه است كه دست به كار نوشتن و رقم زدن تجربه‌های ادبی و هنری هستید. طبعا نگاه‌تان به ادبیات و كاركرد آن دستخوش تغییراتی شده. این چیستی ادبیات موضوعی است كه دغدغه بسیاری از ادبا و منتقدین و نظریه‌پردازان بوده. از «ادبیات چیست؟» سارتر تا «چرا ادبیات؟» یوسا خواسته‌اند، پرسش واحدی را مطرح كنند و از بطن تجربه‌های زیست‌ شده خود جوابی برای آن به دست دهند. حالا من از تجربه شما در این باب می‌پرسم. از نظر شما در 80 سالگی ادبیات چیست‌ و چه نسبتی با امر واقع دارد و به قول لیوتار در «زمانه وارفته» حاضر چرا باید سراغ ادبیات برویم؟

من از آغاز دوره نوشتنم و به طور كلی كار ادبی و هنری‌ام، كار ایده‌آلیسی را در این معنا دیدم كه بتوانیم به لایه‌های پنهان جامعه بیشتر از رویه ظاهری قضایا نگاه كنیم. بنابراین همیشه نوعی ادبیات كه من اسمش را گذاشته‌ام «ادبیات تامل» مورد توجه من بوده. ادبیات تامل در واقع كندوكاو یك هنرمند است در لایه‌های مختلفی كه غالبا از چشم مردم پنهان می‌ماند و هنرمند سعی می‌كند یك بار دیگر آنها را عرضه كند. همه از زمان حاضر سخن می‌گویند؛ سیاستمداران، مدیران، گزارش‌نویسان، روزنامه‌نگاران و البته نویسندگان. نویسندگان در واقع بدون غرض و مرض سعی می‌كنند، راستگوترین راویان یك امر باشند. شكی نیست كه هر اثر هنری به نوعی با تفكر سیاسی و اجتماعی همراه است بدون اینكه شخص در امر سیاسی روزمره دخالت كند. من فرق می‌گذارم بین كسی كه تفكر سیاسی دارد و در آثار خودش به مسائل سیاسی و اجتماعی توجه می‌كند با كسی كه عملا در فعالیت سیاسی است كه خود آن هم شكل دیگری دارد و مورد توجه من نبوده. ولی برای من تصور اینكه هنرمندی از تفكر اجتماعی بی‌بهره باشد و با مردم عصر خودش گفت‌وگو نداشته باشد، ممكن نیست. نمی‌توانم شاعر یا نویسنده‌ای را تصور كنم كه آثارش اسنادی از عصر او نباشند. شاهدان و راویان یك عصر باید این روایت صادقانه، شجاعانه و بدون كژی و كاستی را بر جای بگذارند. من سعی كردم در رمان‌ها و شعرهایم از این منظر به جامعه‌ام نگاه كنم. در شعرها كه غالبا یادداشت‌های روزانه ذهن من است و من حدود 30 دفتر شعر طراحی كردم كه الان 20 تایش چاپ شده و این شعرها انگار یادداشت‌های روزانه است كه من به زندگی روزمره نگاه می‌كنم و به علاوه آن چیزی كه شایع است خیلی اهمیت دارد. راه رفتن در خیابان، گفت‌وگو كردن با مردم، نگاه كردن به كافه‌ها، نمایشگاه‌ها و رفتن به كنسرت‌ها و شنیدن وقایع هولناك پیرامونی. اینها همه می‌توانند، انگیزه‌هایی برای ادبیات باشند. ادبیات بدون بهره‌گیری از وقایع روزانه بی‌معنا خواهد بود اما اینكه چگونه باید این را مطرح كنیم، مساله‌ای اساسی است. اهمیت هنر در همین است كه بهترین و یگانه‌ترین شكل ودست‌‌نیافتنی‌ترین فرم بیان زندگی روزانه و مسائل عصر را ارایه می‌كند.

 

در جهان حاضر كه مناسبات ارتباطی انسان‌ها عوض شده و رسانه‌ها بخش زیادی از مسوولیت‌های گذشته هنر و ادبیات را بر عهده گرفته‌اند و مخاطب دیروز ادبیات خود را در معرض انتخاب‌های بیشتر و متنوع‌تری می‌بیند، نویسنده و شاعر برای عرضه خود چه تمهیداتی را می‌تواند مدنظر قرار دهد؟

در قدیم یك تصور عجیب و غریب از هنرمند رایج بود. مثلا 50 سال پیش به این معنا كه هنرمند فرد برگزیده‌ای است كه از آنچه مردم نمی‌دانند به آنها پیام می‌دهد و این حرف‌ها... اما سال‌هاست این تصویر منسوخ شده و نویسنده هم یكی از آدم‌هایی است كه در جامعه زندگی می‌كند و صدای خودش را دارد و این صدا با صدای دیگران در هم می‌آمیزد و تبدیل به یك آوای جمعی می‌شود. مهم این است كه صدای ما صدای صادقانه و رسایی باشد و بتواند با صداهای درست دیگر در هم تافته شود و در این تافتگی و بافتگی به یك صدای كلی‌تری برسد. شكی نیست كه رسانه‌های جدید شتاب جدیدی به وقایع بخشیدند. یعنی سال‌ها پیش مثلا خیلی طول می‌كشید كه فلان حزب یا فلان آدم مسائل شخصی‌اش برملا شود. الان در عرض 24 ساعت و شاید كمتر هر كسی هر حرفی می‌زند به عرصه عمومی كشیده می‌شود و ده‌ها تفسیر روی آن گذاشته می‌شود و تقریبا همه می‌دانند چه كسی چه حرفی می‌زند و چگونه زندگی می‌كند و چه نقشه‌ای دارد. چه سیاستمدار باشد، چه ادیب، چه یك فرد عادی. در واقع همه در معرض برهنگی درخشانی قرار دارند. انگار همه در یك خانه شیشه‌ای زندگی می‌كنند و در این خانه شیشه‌ای، دشوار است كه آدم حرف بزند و حرفش مورد قبول قرار بگیرد و تاییدش كنند. طبیعتا هنرمند هم مثل بقیه آدم‌های جامعه در اكثریتی قرار دارد كه مخاطبان هنر و ادبیات و فرهنگ هستند و كوچك‌ترین لغزشی كه آدم داشته باشد در معرض قضاوت قرار می‌گیرد. بنابراین كار هنرمند بسیار دشوار شده و من تصور می‌كنم دیگر داعیه رهبری افكار مردم و سرگرم كردن مردم و كارهای از این دست بی‌معنا شده است. مهم این است كه هنرمند حرفی شایسته گفتن داشته باشد. حرفی كه برای پیشرفت و دگرگون كردن جامعه به كار بیاید.

 

می‌خواهم بگویم این تكثر رسانه‌ها، انتخاب‌های دیگری جز هنر و ادبیات را هم پیش روی جامعه می‌گذارد و هنرمند طبعا برای بقای خود دنبال راهی است كه بتواند بیشتر دیده شود و این بحث ناظر بر وضعیت عمومی در دنیاست و نه فقط ایران. راه بیشتر دیده شدن نویسنده و شاعر در تجربه شما چگونه راهی است؟

سخن گفتن طبیعتا دشوار شده و اینكه حرف تازه‌ای تقریبا باقی نمانده برای اینكه آدم‌ها بزنند و بسیاری از حرف‌ها در طول تاریخ زده شده و به بهترین شكل هم زده شده. ما در واقع بخشی از حرف‌های دیگران را به نحوی با لحن و لهجه خودمان واسازی می‌كنیم. این اصل مطلب است. به علاوه درباره عشق و مرگ و مبارزه و صلح و زیبایی و اینها آنقدر آثار درخشان در جهان پدید آمده كه ما باید با فروتنی كامل به این نتیجه رسیده باشیم كه هیچ حرف تازه‌ای باقی نمانده. با این حال همان حرف‌ها را می‌توان به گونه‌ای دیگر زد كه به نحوی از تجارب، تفكرات، تامل و تخیل ما تركیب شده باشد. یعنی حرف‌های گذشته با بیان تازه. پس این بیان تازه خیلی اهمیت دارد و اگر هنرمند نتواند به یك بیان شخصی برسد و به مسائل اساسی انسانی توجه كند طبیعتا حرفش مورد توجه قرار نمی‌گیرد و شنیده نمی‌شود. برای رسیدن به این امكان اولا یك قریحه سرشار لازم است. سال‌ها ممارست لازم است تا شما بتوانید به یك زبان خاص برسید. آن زبان خاص باید از تخیل و تفكر نیرومند سرشار شود تا بتواند به نحوی ادامه‌دهنده فضای ذهنی پیشینیان باشد و مخاطبان جدید را هم جذب كند. این ‌طور نیست كه هر كسی چیزی به ذهنش رسید و تحت تاثیر قرار گرفت، بتواند شعری بنویسد یا داستانی و... امروز ما در مرزهای دنیا قرار داریم در حالی كه پیش از اینها فقط در مرزهای خودمان بودیم و سال‌ها طول می‌كشید، ببینیم در خارج از مرزهایمان چه خبر است. امروز همین‌ كه حرفی می‌زنیم در آنِ واحد در جهان انعكاس پیدا می‌كند. بنابراین ما در یك صحنه گسترده جهانی تولید اثر می‌كنیم و آثارمان باید آنقدر ارزش داشته باشد كه در گستره جهانی و سپهر انسانی مدرن حرفی برای گفتن داشته باشد و بتواند خواننده را جذب كند. برای همین است كه 16 هزار شاعر كتاب شعر چاپ می‌كنند و تنها تعداد كمی از آنها می‌مانند. 10 هزار نقاش داریم كه دارند كار می‌كنند اما فقط هفت، هشت هزار نفرشان می‌مانند و از بقیه هیچگاه حتی سخنی هم به میان نمی‌آید و این تلفات در عرصه هنر و ادبیات روز به روز بیشتر می‌شود. زمانی بود كه ما در نقاشی ایران تنها 50 نقاش داشتیم كه 20 نفر از آنها در خاطره‌ها می‌ماندند. چون تعدادشان كم بود، بیشتر دیده می‌شدند. الان این‌ طور نیست و كار خیلی دشوار شده. در آن طرف قضیه یك شكل منفی هم وجود دارد كه فضای مجازی به شكل دموكراتیك به همه اجازه داده كه حرف‌هایشان را مطرح كنند. خیلی از كسانی كه در این فضاها حرف‌هایشان را می‌زنند و آثارشان را به صورت مجازی منتشر می‌كنند، خودشان را كمتر از نویسندگان صاحب كتاب یا منتقدان صاحب رساله نمی‌دانند. به هر حال آنها هم دارند به آن صورت حرف خودشان را می‌زنند. این وضع اگرچه نوعی اغتشاش عمومی به وجود آورده اما نباید موجب ناامیدی افراد شود و مثلا كسی به صرافت انتشار كتاب شعر نیفتد و... مهم این است كه كار را درست انجام بدهی و اگر كار درست را انجام بدهی، ناگزیر مخاطبان خود را پیدا می‌كنی. هیاهوی كمیت نخواهد توانست كیفیت را از میدان به در كند. بله، درست است كه كار در دنیا به یك جور فضاحت انجامیده اما نویسندگان و شاعران و هنرمندان نباید تسلیم خواست‌های نازل شوند و به هر قیمتی بخواهند بر كمیت مخاطبان‌شان بیفزایند.

 

مقصودتان از آن «به هر قیمتی دیده شدن» ناظر بر ژانرهای تلفیقی و منتفی دانستن این ژانرها هم كه نیست!

من معتقدم كه هنر به هر ترتیب امری تلفیقی است ولی این كار تلفیقی یا التقاتی كه از چند حوزه و چند هنر ناشی شده باشد، به شرطی اهمیت دارد كه در بهترین صورت تلفیقی خود پدید آمده باشد؛ یعنی اگر قرار باشد صرفابه خاطر حركاتی كه انجام می‌دهی یا صدای خوبی كه داری و با آن صدای خوب شعرت را می‌خوانی، بگویی شعر خوبی نوشته‌ای و انتظار داشته باشی، جدی گرفته شود، نه. با همه این اوصاف هستند كسانی كه در همین اوضاع آشفته و مغشوش دارند كارهای مهمی انجام می‌دهند. كسی هم كه بی‌توجه به هیاهوها و جو نه چندان هنری پیرامون هنر به‌طور جدی كار هنر انجام بدهد، بی‌شك دیده خواهد شد. ممكن است كمی طول بكشد اما سوخت و سوز ندارد.

منبع: روزنامه اعتماد

 

 

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما