سیدصادق حقیقت: روشنفکران به‌ خود مشغولند و کاری به‌ جامعه ندارند
|۸:۱۳,۱۳۹۸/۷/۲۲| بازدید : 108 بار

 

محمدصادق پورابراهیم اهوازی: کتاب «فلسفه سیاسی و روش‌شناسی» به قلم دکتر سیدصادق حقیقت که به تازگی به همت انتشارات کویر منتشر شده است شامل مجموعه گفت‌وگوهای او با متفکران داخلی و خارجی همچون مایکل والزر، مایکل سندل، امیتای اتزیونی، نیکلاس اونف، سیدحسین نصر، محی‌الدین مصباحی، مصطفی ملکیان، عباس منوچهری و... است که عمدتاً در فرصت مطالعاتی ۱۳۹۵- ۱۳۹۶ در ایالات متحده انجام شده‌اند و دو مکتب «جماعت‌گرایی» و «سازه‌انگاری» شیرازه مشترک این گفت‌وگو‌ها است.حقیقت بر این باور است که برای جا انداختن برخی بحث‌ها، قالب گفت‌وگو گاهی کارسازتر است: «مصاحبه عمیق به انسان این امکان را می‌دهد که با فیلسوف سیاسی یا روش‌شناس وارد لایه‌های عمیق مباحث شود تا بسیاری از ناگفته‌ها را بازگوید.» بر اساس مشی خودش با او به گفت‌وگو نشستیم تا ناگفته‌هایی را بازگوید. حقیقت از سال 1360 تحصیل علوم حوزوی را شروع کرد و از محضر آیات عظام محقق داماد، بهجت و شبیری زنجانی بهره برد. از سال 1368 در کنار دروس حوزوی، در دانشگاه تهران تحصیل علوم‌سیاسی را هم دنبال کرد. سپس کارشناسی ارشد را در دانشکده روابط‌ بین‌الملل و دکتری را در دانشگاه تربیت مدرس به‌ پایان برد. حاصل فعالیت‌های پژوهشی حقیقت تاکنون، هجده کتاب و هفتاد مقاله عمدتاً در حوزه اندیشه سیاسی اسلام بوده است. او که سابقه تدریس در دانشگاه بین‌المللی فلوریدا (FIU) را نیز دارد اکنون استاد مدعو علوم سیاسی دانشگاه تهران است.

 

***********

 

جناب حقیقت، از فرصت مطالعاتی خود در امریکا کمی بگویید؛ همان یک سالی که منجر به گفت‌وگو با اندیشمندان خارجی شد و در کتاب اخیرتان «فلسفه سیاسی و روش‌شناسی» این مجموعه مصاحبه‌ها گردآوری شده است. با چه هدفی به امریکا سفر کردید؟

من از طریق دانشگاه مفید این فرصت را پیدا کردم که یک سال در امریکا باشم. دانشگاه بین‌المللی فلوریدا را انتخاب کردم که مهد «سازه‌انگاری» است و پدر سازه‌انگاری (نیکلاس اونف) قبلاً در آنجا تدریس می‌کرد. علاوه بر آن، پروژه اصلی من در آنجا «جماعت‌گرایی» بود که آن را در قالب مطالعه و مصاحبه با استادان پیگیری کردم. بنابراین کتاب «فلسفه سیاسی و روش‌شناسی» یک عنوان فرعی پیدا کرد: «تأکید بر جماعت‌گرایی و سازه‌انگاری».

 

گفت‌وگو با سید حسین نصر چطور در این مجموعه جا گرفت؟

در کنار این دو پروژه، با سیدحسین نصر هم ملاقات کردم. در مصاحبه با او چند نکته مهم وجود داشت، برای همین تصمیم گرفتم تا این مصاحبه را هم به این کتاب اضافه کنم. به همین دلیل، عنوان کتاب این شد که با تأکید بر این دو مکتب نه فقط بررسی این دو مکتب.

 

بر اساس چه دلیل و ضرورتی گفت‌وگو با استاد مصطفی ملکیان و عباس منوچهری را هم در این قالب گنجاندید؟

دو مصاحبه قدیمی در حوزه روش‌شناسی با ملکیان و منوچهری داشتم که به این مجموعه اضافه کردم.

 

شما در دانشگاه بین‌المللی فلوریدا سابقه تدریس هم دارید. چه درسی را تدریس می‌کردید؟

در مدت اقامتم در امریکا، علاوه بر تحقیق در خصوص این دو مکتب، درس «کلام سیاسی شیعه» را در مقطع ارشد و دکتری به مدت یک ترم تدریس کردم. استقبال خوبی هم از این درس شد.

 

چرا درس «کلام سیاسی شیعه»؟!

به‌عنوان یک وظیفه علمی و تبلیغی احساس کردم که این بحث را طرح کنم.

 

اولین نکته‌ای که در فضای آکادمیک امریکا توجه شما را جلب کرد چه بود؟ اگر بخواهید با نگاهی تطبیقی فضای دانشگاهی ایران و امریکا را مقایسه کنید وجه ممیز این دو را چه می‌دانید؟

یک نکته اخلاقی راجع به «مایکل سندل» [فیلسوف سیاسی و استاد دانشگاه هاروارد] این بود که نخستین روزی که با منشی او تماس گرفتم به من پاسخ داد. این کار در کشورهای غربی به‌عنوان یک رویه آکادمیک جاری است که استادان پاسخگو هستند. متأسفانه در ایران بعضی از استادان، برای نشان دادن اینکه سطح علمی بالایی دارند و سرشان شلوغ است بعضاً پاسخگو نیستند.

در غرب یکی از وظایف آکادمیک یک استاد این است که به ایمیل‌ها و تماس‌ها پاسخ دهد. من چون در ایالت فلوریدا بودم و فاصله زیادی با سندل در دانشگاه هاروارد داشتم، بازه زمانی محدودی را می‌توانستم برای مصاحبه با او انتخاب کنم. قصد داشتم در زمانی که می‌خواستم در همایش MESA شرکت کنم به دیدار سندل نیز بروم. به منشی او گفتم که من فقط در شش روز آنجا هستم و تنها در این مدت امکان ملاقات دارم. ایشان هم لطف کرد و به من وقت داد. از نظر اخلاقی برایم جالب بود که وقتی به ملاقات مایکل سندل رفتم به او گفتم که برای مصاحبه به من چقدر وقت می‌دهید؟ گفت: شما چقدر وقت می‌خواهید؟ گفتم: پانزده سؤال دارم و در حدود 45 دقیقه زمان لازم دارم. او نیز لبخندی زد و همان مقدار وقت را به من داد. یک بحث اخلاقی دیگر را برای شما بگویم؛ حدود چهار سال پیش یک پرسشی از «کوئنتین اسکینر» استاد بازنشسته 82 ساله دانشگاه کمبریج داشتم. به او ایمیل زدم و او هم در کمتر از یک روز به من پاسخ داد. این کار نه فقط از روی تواضع اخلاقی، بلکه به جهت «وظایف آکادمیک استادان» است که خود را موظف می‌دانند که به سؤالات علمی از هر جای جهان پاسخ دهند.

 

 فضای دانشگاهی و حوزوی ما را در تعامل‌ با دانشجویان و محققان چطور ارزیابی می‌کنید؟

در خارج از کشور و در مورد استادانی که با آنان مصاحبه کردم، این وظایف آکادمیک، نهادینه شده است و این بسیار مهم است. چون وقتی نهادینه شد دانشجویان آنان نیز نوعاً همین‌طور می‌شوند.

 از این طرف، وقتی تکبر علمی نهادینه شد؛ یک استاد علوم‌سیاسی وقتی می‌تواند سیطره و هژمونی خود را در کلاس اثبات کند که نشان دهد دیگران بر خطا هستند و دانشجویانش نمی‌فهمند و نمی‌دانند. در حالی که وقتی تواضع علمی باشد این فضا به وجود نمی‌آید.

به‌طور مشخص، در مورد دکتر سیدجواد طباطبایی که یکی از استادان مسلم و برجسته علوم‌سیاسی کشور است خود من به‌عنوان دانشجوی دکترای علوم‌سیاسی بارها دیده‌ام که ایشان نقدهای تندی به بسیاری از استادان و پژوهشگران علوم‌سیاسی داشته‌اند. البته انتقاد علمی که کار درستی است اما صحبت بر سر ادبیات تند ایشان است... این بلیه (عدم تواضع علمی در ایران) به حوزه روشنفکری کشیده شده است و روشنفکران ما که باید مظهر تواضع علمی باشند و باید باهم تعامل کنند تا جامعه را نجات دهند برعکس به نقاط ضعف یکدیگر می‌پردازند آن هم بعضاً یا غالباً با ادبیات غیرمؤدبانه. نتیجه این شده که فضای روشنفکری ما فضای تخریب شخصیت‌ها شده به جای پرداختن و نقد نظریه‌ها.

دانشجوی ما نیز به جای اینکه اینها را الگو بگیرد و برای نجات جامعه و حل مسائل جامعه، علوم‌انسانی بخواند احساس می‌کند که روشنفکران گفتمانی ایجاد کرده‌اند که در این گفتمان خودشان به خودشان مشغولند.

مشکل صرفاً این نیست که مباحث روشنفکران چندان به جامعه مرتبط نیست و حل مسأله نمی‌کند بلکه مشکل مضاعف است و آن، اینکه اغلب فضای اخلاقی بر مباحثات آنها حاکم نیست و این جو امید به ما نمی‌دهد که روشنفکری در آینده شکوفایی داشته باشد و بتواند برای جامعه حل مسأله کند. این مشکل ساختاری است و به اصطلاح نهادینه شده است یعنی در کوتاه مدت نمی‌شود تغییراتی ایجاد کرد. شاید اگر ارتباطات بین‌المللی استادان بیشتر شود به این موضوع کمک کند. ما یک مقدار به خود مشغولیم و دور ایران را یک دیوار کشیده‌ایم.

 

اشاره کردید که با «کوئنتین اسکینر» استاد بازنشسته دانشگاه کمبریج، مکاتبه داشته‌اید. چه مسأله علمی را با او مطرح کردید؟

بنده در کتاب «روش‌شناسی علوم‌سیاسی» دو چیز را مبنا گرفتم؛ یکی «کثرت‌گرایی روش‌شناختی» و دیگری هم «همروی روش‌شناختی» که البته این دو اصطلاح باهم مرتبط هستند. شک داشتم که اصطلاح «همروی» در این مورد اصطلاح درستی است یا نه؟

در تماسی که با اسکینر داشتم، از او پرسیدم که با توجه به اینکه شما به یک معنا «متن‌گرا» و به یک معنا «زمینه‌گرا» هستید ما می‌توانیم اصطلاح «همروی متن‌گرایی و زمینه‌گرایی» را در خصوص روش شما به‌کار ببریم؟ چون اسکینر بین روش فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره‌ای جمع کرده است. هرچند او در انگلستان است و علی‌القاعده باید تحلیلی باشد؛ اما او تفسیرگرا هم هست.

جواب او این بود که من هرچند به «زمینه‌گرایی» معروف هستم، اما با به‌کار بردن اصطلاح «همروی متن‌گرایی و زمینه‌گرایی» در خصوص کارهای خودم موافقم. این نکته برای من دلگرم‌کننده بود که این راه را در خصوص این کتاب پی بگیرم. بعداً، در مصاحبه با سندل و والزر، از این اصطلاح استفاده کردم و به‌عنوان یک اشکال، آن را نخست با والزر مطرح کردم. به او گفتم که شما از یک جهت «جماعت‌گرا» هستید و از طرف دیگر یک «فیلسوف تحلیلی». از زاویه فلسفه تحلیلی روش‌تان متن‌گرایی است، ولی از این زاویه که جماعت‌گرا هستید، به سنت و فرهنگ محلی نیز توجه دارید؛ پس، باید زمینه‌گرا هم باشید. اما در مباحث خود چنین اشاره‌ای ندارید که از یک جهت متن‌گرا و از یک جهت زمینه‌گرا هستید. والزر این اشکال را پذیرفت. او معتقد بود که یکی از مشکلات روش‌شناسی در جماعت‌گرایی همین بحث است که ما باید به آن بپردازیم.

در مصاحبه با سندل باز همین اشکال را بازگو کردم، او نیز این انتقاد را پذیرفت. این جنس از برخورد علمی برایم جالب بود؛ چرا که این استادان پاسخگوی فردی از یک کشور دیگر هستند و این نقدها را با آغوش باز و متواضعانه می‌پذیرند.

 

البته، شما در این مصاحبه‌ها اشاره کردید که در آثار جماعت‌گرایان این دو دسته از روش‌ها وجود دارند اما به آنها اشاره نکرده‌اند...

خیر. اینها چون فیلسوف تحلیلی هستند «متن‌گرا» بوده و چون به فرهنگ و سنت هر جماعت نیز تأکید دارند، پس علی‌القاعده باید زمینه‌گرا نیز باشند؛ حال آنکه به این موضوع هیچ اشاره‌ای نکردند. این هم مهم نیست که اشاره نکرده‌اند بلکه باید علاوه بر این اشاره، یک راه هم بین زمینه‌گرایی و متن‌گرایی پیدا کنند؛ همان‌طور که «اسکینر» پیدا کرده است.

 

برخی از اندیشمندان علوم‌سیاسی داخلی، در پژوهش‌های خود از «روش جماعت‌گرایی» استفاده می‌کنند. آیا می‌توان جماعت‌گرایی را به‌عنوان یک روش‌شناسی در تحقیقات علمی به‌کار برد؟

همانطور که سندل و والزر متواضعانه انتقادات را می‌پذیرند ما هم باید مشکلات روش‌شناسانه خود را بپذیریم و اصلاح کنیم. اصطلاح «روش جماعت‌گرایانه» اشتباه است؛ چون جماعت‌گرایی طبق تصریح خودشان «روش» نیست. در مصاحبه با مایکل سندل این پرسش را با او در میان گذاشتم: «برخی از مکاتب هم «روش» دارند هم «نظریه». به‌طور مثال مارکسیسم و پسامدرنیسم اینگونه هستند. در مکتب پسامدرنیسم روش‌هایی همانند «تحلیل گفتمان» وجود دارد. حال سؤال این است که اگر جماعت‌گرایی یک مکتب است، دارای روش خاصی هم هست (مثلاً روش جماعت‌گرایانه)؟».

او در پاسخ گفت: «جماعت‌گرایی یک مکتب فکری (school of thought) است، اما اگر بنا باشد روشی را معرفی کنم که به این مکتب مربوط باشد، باید از «هرمنوتیک» نام ببرم؛ چون هرمنوتیک مطالعه معنا است و به‌خوانش متن توجه دارد؛ و بدین جهت به این مکتب ربط پیدا می‌کند. به این شکل، می‌توان گفت این روش با این مکتب همخوانی دارد. پس، نمی‌توان در پایان‌نامه و رساله از روشی به‌نام جماعت‌گرایی استفاده کرد». بنابراین، ما باید این اشتباهات را اصلاح کنیم چون اگر این کار را نکنیم اشتباهات ما به‌عنوان استاد به شکل شبکه‌ای تکثیر می‌شود و امکان جمع کردنش وجود ندارد. دغدغه‌ای که در فصل اول کتاب «روش‌شناسی در علوم سیاسی» وجود دارد این است که بتوانیم از آشفتگی روشی و آشفتگی مفاهیم در علوم‌سیاسی جلوگیری کنیم. این وظیفه دانشکده‌های علوم‌سیاسی و وزارت علوم و فرهنگستان است، اما متأسفانه تلاش چندانی برای جلوگیری از این آشفتگی‌ها صورت نمی‌گیرد.

در مورد کتاب روش‌شناسی شما نقدی مطرح است و آن اینکه؛ دانشجو برای مراجعه به این کتابِ مرجع، می‌خواهد کلیات یک روش را متوجه شود و از سردرگمی‌ها رهایی یابد، اما با خواندن این کتاب بعضاً با انبوهی از تعاریف و مطالب درباره یک روش‌شناسی مواجه می‌شود. شما در آن کتاب بسیار زیاد به منابع مختلف ارجاع داده‌اید که باعث می‌شود دانشجو در برخی مواقع به فهم مشخصی از یک روش‌شناسی نرسد. البته در این کتاب، یک سری مثال‌های کاربردی روش‌شناسانه وجود دارد که به فهم روش‌های مختلف کمک می‌کند. مشکل دانشجویان در روش‌شناسی در همین تطبیقات است و اینکه این مسائل برایشان انضمامی نشده است.

راجع به کتاب «روش‌شناسی علوم‌سیاسی» چند نکته را عرض می‌کنم. نخست اینکه این کتاب حالت دایره المعارفی دارد. یعنی هر نیازی که در روش وجود دارد، سعی شده در حد مقدور پاسخ داده شود. منابع ویراست سوم بیش از 700مورد و منابع ویراست چهارم که در حال چاپ است؛ بیش از 800 مورد است. در ویراست چهارم حدود 170 صفحه به کتاب اضافه شده است. علاوه براین، کتاب تا ویراست سوم نیاز به ویرایش علمی داشت تا پرش‌های موجود در نقل‌قول‌ها اصلاح و پیوستگی در میان مطالب کتاب ایجاد شود. این عیب با کار چند ویراستار از بین رفته و کتاب بهتر شده است. بنابراین، اشکال شما به ویراست سوم تا اندازه زیادی وارد است. نکته دیگر اینکه کتاب‌های درسی دو دسته‌اند: کتاب‌های خودخوان و غیرخودخوان. در کتاب‌های خودخوان فرض بر این است که دانشجو با خواندن آنها می‌تواند مطالب را بفهمد. مثلاً برخی از کتاب‌های دانشگاه پیام نور اینگونه‌اند، اما کتاب‌های «روش‌شناسی علوم‌سیاسی» و «مبانی اندیشه‌سیاسی در اسلام» باید با استاد فهمیده شوند. دانشجو به من انتقاد می‌کند که ما کتاب را خواندیم اما بیش از 50 درصد آن را نفهمیدیم. این اشکالی ندارد چون دانشجویان باید سر کلاس رفته و تدریس استاد را ببینند و سؤالات خود را بپرسند تا فهم حاصل شود.

چه اتفاقی افتاد که فلسفه سیاسی و «مکتب جماعت‌گرایی» در ایران مطرح شد؟ به‌نظر می‌رسد که در ابتدا این عالمان سیاسی- حوزوی در قم بودند که «جماعت‌گرایی» را در ایران معرفی کردند. کتابی که شما با عنوان «فربه و نحیف» از مایکل والزر ترجمه کردید یا کتاب «جامعه‌گرایان و نقد لیبرالیسم» که ترجمه مقالاتی از جماعت‌گرایان بود، تأییدی بر این مدعا است. آیا نقد این مکتب بر لیبرالیسم باعث شده که این تفکر در میان عالمان سیاسی-حوزوی ما برجسته شود؟ چون شما در فرصت مطالعاتی خود به‌دنبال تحقیق درباره جریان غالب و مسلط فکری نرفتید و با کسانی (جماعت‌گرایان و سازه‌انگاران) مصاحبه کردید که جزو جریان غالب نبودند...

قبل از کتب اشاره شده، استادانی در تهران مباحث جماعت‌گرایی را مطرح کرده بودند. جماعت‌گرایان و سازه‌انگاران از یک نظر موقعیت مشابهی دارند. جماعت‌گرایان نسبت به لیبرالیسم در غرب از اهمیت کمتری برخوردارند، اما نقدهای جدی به لیبرالیسم دارند و اینها جزو متفکران درجه یک غرب هستند. همین مسأله در مورد سازه‌انگاران نیز صادق است. در حوزه روابط بین‌الملل دو مکتب غالب وجود دارد: (نو)واقع‌گرایی و (نو)لیبرالیسم. سازه‌انگاری اهمیت کمتری از آن دو مکتب دارد، اما به‌عنوان یک جریان سوم بسیار مهم هستند. بنابراین، وضعیت این دو مکتب در غرب، مشابه است: هرچند مکتب اصلی نیستند، اما مهم بوده و در حال رشد هستند.

همانطور که می‌دانید استادان معدودی در ایران جماعت‌گرایی را تدریس و ترویج کرده‌اند. این افراد دو دسته‌اند: دسته نخست معتقدند که جماعت‌گرایی در حوزه فلسفه، فلسفه‌سیاسی و فلسفه اخلاق، ظرفیت‌هایی برای ما در ایران و جهان اسلام دارد. از جمله خود بنده به این امر معتقدم و مقالات و سخنرانی‌هایی در «نسبت بین جماعت‌گرایی و اندیشه ایرانی و اسلامی» داشتم. مثلاً در یک سخنرانی 13 وجه برای اشتراک اسلام و جماعت‌گرایی برشمردم. اما دسته دوم کسانی هستند که نه به‌خاطر حب علی بلکه به‌خاطر بغض معاویه جماعت‌گرایی را برجسته می‌کنند. دسته دوم معتقدند برای تضعیف لیبرالیسم باید جماعت‌گرایی را بزرگ کنیم!

 

مثل رویکردشان به اندیشه‌های پست‌مدرن...

بله. آنان کسانی هستند که به‌هر وسیله‌ای و به شکل ابزارگرایانه می‌خواهند لیبرالیسم را منکوب کنند و از این جهت جماعت‌گرایی را ترویج می‌کنند. این در واقع یک برخورد غیرعلمی و ابزاری است. در جریان اجازه گرفتن از والزر برای ترجمه کتاب «فربه و نحیف؛ خاستگاه هنجارهای اخلاقی» او از من پرسید که چرا در ایران تمایل به جماعت‌گرایی اینقدر زیاد شده است؟ من گفتم که این تمایلات مربوط به این دو دسته است. ایشان در مقدمه بر ترجمه فارسی کتاب «فربه و نحیف» بیان کرد که ما جماعت‌گرایان با لیبرال‌ها در حقوق منفی(سلبی) جهانشمول مشترک هستیم. به‌طور مثال، در نفی شکنجه تفاوتی بین جماعت‌گرایان و لیبرال‌ها وجود ندارد. در واقع، او سعی کرد که در مقدمه بر ترجمه فارسی کتابش، به توهم گروه دوم پاسخ دهد.

 

در گفت‌وگو با سندل، در چند مورد وقتی از اسلام و دین صحبت می‌کنید، از پاسخ‌های او این‌طور برداشت می‌شود که فهم وی از دین بیشتر شامل «معنویات» می‌شود. آیا این برداشت صحیح است؟

برعکس، ایشان می‌گوید «قرآن و روایات» نه صرف معنویات. برای عدالت اصول کلی وجود دارد که جهانشمول است، ولی اصولی هم داریم که محلی است. او معتقد است که شما می‌توانید اصول عدالت خودتان را نیز داشته باشید و در اینجا اسم از «قرآن و روایات» می‌برد که این خیلی مهم است. یعنی بحث، صرف معنویات نیست، چون در مراجعه به قرآن و روایات احکام هم وجود دارد.

ما در دانشگاه مفید با یکی از استادان حقوق بشر مناظره‌ای داشتیم. این استاد مبنای کانتی داشت و معتقد به حقوق بشر جهانشمول بود، اما من مبنای جماعت‌گرایانه داشتم و بخشی از حقوق بشر را محلی و بخش دیگرش را جهانشمول می‌دیدم. این حرف سندل را من به ایشان گفتم که تأییدی بر مبنای من بود. این حرف برای آن استاد قابل‌قبول نبود. چون آن استاد معتقد بود که قرآن و روایات کاری به حقوق بشر ندارد و ما باید کانتی باشیم. اما به نظر من قرآن و روایات به حقوق بشر ربط دارد و «محلی» هم می‌تواند بشود.

 

جماعت‌گرایی چه کاربردی برای ما دارد؟ اینکه جماعت‌گرایی به نقد مصرف‌گرایی و نقد خود تنها و یله لیبرالی می‌پردازد مهم است؟ یا اینکه ما با استفاده از مبانی این مکتب می‌توانیم مدعی شویم که اسلامگرایی هم اجازه دارد که در این جهان متکثر حرفش را بزند و باید حرفش شنیده شود؟

وقتی اسلام‌گرایی شکل بنیادگرایی پیدا کند، همراه با خشونت خواهد بود و این مورد تأیید آنان نیست. اما آنان اسلامگرایی میانه و معتدل را به‌عنوان یک «اندیشه» می‌پذیرند و برای آن جایگاهی در نظر می‌گیرند.

به‌نظر بنده، «جماعت‌گرایی» و «اندیشه اسلامی» می‌توانند در موارد ذیل باهم نسبت برقرار کنند: تکیه بر«جماعت» که با جامعه تفاوت دارد؛ اشتراک در نقد لیبرالیسم؛ تقدم خیر بر حق؛ رجوع به دین (که می‌تواند با سکولاریسم سازگار باشد یا نباشد)؛ عدالت دولت رفاه؛ غنی کردن اخلاق و حقوق بشر؛ خاص‌گرایی (در حقوق مثبت) و جهانشمول‌گرایی (در حقوق منفی)؛ فضیلت‌گرایی؛ تأکید بر سنت و فرهنگ؛ نگاه نقادانه به تجدد؛ جنگ عادلانه؛ و نسبی‌گرایی محدود (برخلاف پست‌مدرنیسم).

 

آیا جماعت‌گرایان با اندیشه‌های چپ اشتراکی دارند؟

مک‌اینتایر در جوانی مارکسیست بوده و سویه‌های اندیشه چپ هنوز هم در اندیشه‌اش وجود دارد، ولی او امروز از چپ‌ها متمایز است. مک‌اینتایر می‌گوید: ممکن است بین دو دسته از داده‌هایمان تعارض به وجود آید: «یافته‌های انسانی» و «داده‌های وحیانی». او معتقد است که در برخی مباحث حقوق‌بشر، ما به لاادری‌گری می‌رسیم و نمی‌توانیم قضاوتی داشته باشیم اما چون عقایدنامه کاتولیک در اینجا اصولی دارد آنها را تعبداً می‌پذیریم. این موضوع خیلی با بحث‌های چپ فاصله دارد و به «نظریه همروی» نزدیک می‌شود. در «نظریه همروی» از یک طرف مباحث عقلی تقدم پیدا می‌کنند و از طرف دیگر، مباحث دینی و نقلی بر مباحث عقلی و فرامتنی تقدم دارند. مثلاً ممکن است در استدلال‌های فلسفه‌سیاسی یا در ادله فرامتنی به ادله جدلی الطرفین برسیم و هیچ طرفی نتواند دیگری را در بحث قانع کند. در اینجا، راه رجوع به دین باز می‌ماند. مک‌اینتایر در بحث حقوق‌بشر می‌گوید من تعبداً به عقاید کاتولیک تقدم می‌دهم.

 

سندل خود را سوسیال‌دموکرات می‌داند. این امر هم، نزدیکی جماعت‌‌گرایان به اندیشه‌های چپ را نشان می‌دهد...

بله. گرایش به اندیشه عدالت‌محور و سوسیالیستی و نه مارکسیستی، در اندیشه وی وجود دارد. بنده هم در کتاب «همروی فلسفه‌سیاسی و فقه‌سیاسی» اشاره کرده‌ام که آقای مطهری معتقد بود که نزدیک‌ترین مکاتب در بین مکاتب غربی به ‌اسلام «سوسیال دموکراسی» است. این وجهی از اندیشه سیاسی آیت‌الله مطهری است که برجسته نشده است. اعتقاد خود من هم همین است که اسلام نه اینکه سوسیالیستی باشد، بلکه عدالت‌محور است و این وجوه «عدالت‌محوری» و «آزادی‌محوری» در اسلام بسیار قوی است. امروزه، باید این دو وجه را در اندیشه سیاسی اسلامی تقویت کنیم.

 

عدم تواضع علمی در ایران به حوزه روشنفکری کشیده شده است و روشنفکران ما که باید مظهر تواضع علمی باشند و باید باهم تعامل کنند تا جامعه را نجات دهند؛ برعکس به نقاط ضعف یکدیگر می‌پردازند آن هم بعضاً یا غالباً با ادبیات غیرمؤدبانه. نتیجه این شده که فضای روشنفکری ما فضای تخریب شخصیت‌ها شده به جای نقد نظریه‌ها. احساس می‌شود که روشنفکران گفتمانی ایجاد کرده‌اند که در این گفتمان، خودشان به خودشان مشغولند.

مشکل صرفاً این نیست که مباحث روشنفکران چندان به جامعه مرتبط نیست و حل مسأله نمی‌کند بلکه مشکل مضاعف است و آن، اینکه اغلب، فضای اخلاقی بر مباحثات آنان حاکم نیست و این جو امید به ما نمی‌دهد که روشنفکری در آینده شکوفایی داشته باشد و بتواند برای جامعه حل مسأله کند.

استادان معدودی در ایران «جماعت‌گرایی» را تدریس و ترویج کرده‌اند. این افراد دو دسته‌اند: دسته نخست معتقدند که جماعت‌گرایی در حوزه فلسفه، فلسفه‌سیاسی و فلسفه‌اخلاق، ظرفیت‌هایی برای ما در ایران و جهان اسلام دارد؛ از جمله خود بنده به این امر معتقدم. اما دسته دوم کسانی هستند که معتقدند برای تضعیف لیبرالیسم باید «جماعت‌گرایی» را بزرگ کنیم!

منبع: روزنامه ایران

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما