شب میرجلال الدین کزازی در خانه اندیشمندان علوم انسانی
|۷:۵۸,۱۳۹۸/۷/۲۲| بازدید : 85 بار

 

آیین نکوداشت استاد فرزانه زبان و ادبیات فارسی، میرجلال‌الدین کزازی، عصر شنبه در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

مراسم با خوشامد علی دهباشی، سردبیر مجله بخارا آغاز شد. وی گفت: گواهی می دهم در رفتار و نوشتار و آثار دکتر کزازی، خطی از قهر و کین ندیده و نخوانده و استاد همه‌جا بر تساهل، تعهد، ایران‌دوستی، اجماع، ملی‌گرایی و وحدت تأکید کرده و خود را وامدار فردوسی و اندیشه‌های او دانسته‌است.

 

دکتر محمدحسن حسن‌زاده نیری هم درسخنانی گفت:از آنجا که امشب طیف گسترده‌ای از دوستداران علم و دانش و استاد کزازی در اینجا جمع شده‌اند، می‌خواهم پرسشی مطرح کنم و از دید خودم به آن پاسخ دهم و سخنرانی من پاسخ‌هایم باشد. چرا شخصیت، آثار و افکار استاد میرجلال الدین کزازی، شایسته تکریم و تعظیم و بزرگداشت ‌است؟ یا به عبارتی چرا میرجلال‌الدین کزازی را دوست داریم؟

 

وی افزود: نخست برای من که شیفته علم و دانش و ادب و فرهنگ این سرزمینم، حوزه‌های معرفتی و دانشی بسیار گسترده استاد مورد توجه است؛ وی در حوزه‌های وسیعی از اسطوره شناسی گرفته تا شاهنامه‌پژوهی، از زیبایی‌شناسی سخن تا خاقانی‌پژوهی، از اندیشه‌های‌ نهانگرایانه و عرفانی تا مباحث بلند ایرانشناسی، از سفرنامه‌نویسی تا شعرسرایی و ترجمه آثار گرانسنگ جهانی و … به راستی سرآمد است. در مطالعه هر کدام از این آثار بی‌گمان با استادی چیره‌دست و همه‌جانبه‌نگر روبرو می‌شویم.

 

دوم؛ استاد کزازی را دوست می‌داریم چون علاوه بر دانش، روش هم به ما می‌آموزد و به قول مثل معروف، فقط ماهی نمی‌دهد، ماهیگیری هم می‌آموزد. وی در هر حوزه‌ای که تا کنون قلم زده و سخن گفته، عاریت کسی را نپذیرفته. هر آن چه می‌گوید و می‌نویسد محصول کارگاه ذهن و فکر اوست؛ درست برخلاف آنچه امروزه باب شده و پژوهشگران ما را ملزم می‌کنند که در زمینه پژوهش خود از آثار و نظریات دیگران بهره‌مند شوند، نام ببرند و استفاده کنند، آنگاه در بخشی از پژوهش هم خودشان را بنمایانند.

 

البته این به این معنی نیست که استاد از تحقیقات و پژوهش‌های دیگران بی‌خبر است. درست برخلاف این، از آخرین یافته‌ها در حوزه پژوهشی خود باخبر است؛ منتهی آنها را می‌خواند و جذب می‌کند، از آن خود می‌کند و خوب هضم می‌کند، سپس به زبان ساده برای دوستدارانش باز می‌گوید. به همین سبب هیچ‌گونه بیگانگی در سخن او نمی‌بینید و هرچه هست از خود اوست. حسن‌زاده اضافه کرد: در مقام تمثیل، ایشان را همچون زنبور عسلی می‌دانم که بر روی هر گل زیبا و خوشبو می نشیند، از آنها می‌ستاند، اما آنچه عرضه می‌کند محصول ذهن شگفت انگیز خودش است؛ از آن روست که آنچه می‌گوید و می‌نویسد عسل مصفا است و ما از خواندن و شنیدنشان لذت می‌بریم.

 

وی با اشاره به این که دومین نکته در روش‌آموزی از دکتر کزازی، بازنمود اندیشه به برهانی‌ترین و ساده‌ترین شکل ممکن است ، افزود: سومین ویژگی که روش آن را می‌توانیم از دکتر کزازی بیاموزیم، تکیه و توجه به زیبایی‌شناسی کلام است؛ آنچه خود ایشان به «دستور ادب» یاد می‌کند.

 

حسن زاده به چند مورد از منش‌های دکتر کزازی اشاره کرد وگفت: دریادلی و سعه صدر، آرامش روان و روشنی ضمیر که عارفان ما از آن سخن ‌گفته‌اند در وجود ایشان بارز و مثال‌زدنی است. در کنار او می‌نشینید و بی‌آن که سخنی بگوید حال شما خوب می‌شود. چه چیزی از این بالاتر؟ این مهم‌ترین ویژگی فرزانگان است که سخنی با شما نمی‌گویند، اما شما در کنار ایشان احساس آرامش می‌کنید.

 

در ادامه حسن زاده خطاب به دکتر کزازی با تأکید گفت: شاید دانشجویان شما، بسیاری از آنچه شما گفته‌اید را فراموش کرده باشند، اما بی‌تردید این منش و تأثیر شما را هرگز فراموش نخواهند کرد.

 

وی در پایان سخنانش به روراستی و یکی بودن ظاهر و باطن استاد و این که نه می‌رنجد و نه می‌رنجاند اشاره کرد و با خاطره‌ای در این باره، کلامش را خاتمه داد: زمانی در تحصیل دوره دکتری استاد کزازی مشکلی پیش آمد و من آن زمان در یکی دو درس، با او همکلاس بودم. به خواست خود پیگیری می‌کردم و فهمیدم به دلیل اندیشه‌های ایران باستانی استاد، مانع ادامه تحصیل ایشان شده‌اند. خام اندیشانه با او در میان گذاشتم و خواستم چاره‌ای بیندیشد و پاسخ شنیدم که: من هرگز چنین نخواهم کرد؛ آنها به چیزی که مایه نازش من است خرده گرفته‌اند! من نمی‌توانم چیزی را که در دل ندارم به دروغ به زبان بیاورم. نمی‌خواهم چنین تحصیلی را و نخواست تا بعدها از طریقی دیگر، مشکل برطرف شد.

 

دکتر زهرا پارسافر، دانش‌آموخته دکتر کزازی هم به انتخاب زیبای واژگان برای همنشینی در کلام، زنده کردن واژه‌های فراموش شده و نشان دادن هویت ملی و تمدن کهن ایرانی در زبان دکتر کزازی اشاره کرد و گفت: ما غالباً به متون ادبی به عنوان کلام زیبا و فاخر استناد می‌کنیم و فکر می‌کنیم زیبایی وجه افزوده شده به کلام است؛ حال آن‌که از نظر استاد این زیبایی جزو ماهیت و بطن کلام است و چون سخن می‌گوید فی البداهه خلق می‌کند و همنشینی با او در روزگاری که زبان روزمره خالی از هر نوع ظرافت و لطافت شده‌است، غنیمت است. وی جزو معدود نوابغی است که چون سخن می‌گوید، قدرت زبان فارسی را به رخ می‌کشد؛ تاریخ و قدمت و تمدن کهن ایرانی را در واژگانی که از گذشته به امروز احضار می‌کند، تجلی می‌دهد و زبان او، هویت زبان ایرانی را می‌نمایاند.

 

پارسافر به بخشی از سخنرانی دکتر کزازی با عنوان «نازنین غزنین» اشاره کرد و ادامه داد: از نظر استاد مهاجرت واژه «غزن» به مناطق و تمدن‌های مختلف و تغییرات آن چنین بوده است: «غزن» همان «گنج» است که با مهاجرت به سرزمین تازیان «کنز» و «غنز» و «خزن» شده است و در انواع خزانه، خزینه، مخزن و … به کار رفته است. سپس به اسپانیا رفته و «الخزاین» به «الماسن» تلفظ شده و در سایر کشورهای اروپایی با تلفظ و املای «مگزین» به معنای مجله و به نوعی مخزن مطالب مختلف به کار رفته و در بازگشت به ایران، واژه «مغازه» از آن استخراج شده است.

 

دکتر غلامرضا خاکی، سومین سخنران این مراسم، هم در سخنانی گفت: دکتر کزازی، فرصتی است برای نظریه‌پردازی در خدمت توسعه و آبادانی ایران. او را نباید در تألیفات و اشعار و ترجمه‌ها و آثار ادبی‌اش خلاصه کرد.

 

خوب است بدانیم در دهه هفتاد میلادی، دانش مدیریت به نقش فرهنگ در مدیریت کارآمد در جامعه و ارائه نظریاتی متناسب با فرهنگ آن جامعه اعتراف کرد؛ دیدگاهی که در زبان فارسی به «مدیریت اقتضایی» ترجمه شد. بر این اساس، ما هم برای نظریه‌پردازی کردن در حوزه مدیریت و توسعه و آبادانی ایران نیازمندیم که از فقر مفاهیم که دچار آن هستیم نجات یابیم و دکتر کزازی و امثال ایشان می‌توانند ما را در این راستا کمک کنند و نظریاتی با زبان خودمان و برخاسته از دستگاه فکری و فرهنگی خودمان و متناسب با اقتضائات فرهنگ ایرانی ارائه دهند. این مراسم با شاهنامه‌خوانی و رونمایی سه کتاب «برآستان آسمان»، «نهاد نامه داد» و «پند و پیوند حافظ» از میرجلال الدین کزازی ادامه پیدا کرد و با سخنرانی فخیم استاد به پایان رسید.

 

دکتر میرجلال الدین کزازی در خاتمه مراسم پس از چکامه‌خوانی با نوسروده‌ای از خود خطاب به حضار گفت: به راستی نمی‌دانم برای شما با این همه شور و شرار و شکفتگی که در این بزم بهین و بشکوه و بسامان دیدم و دل مرا شورانده است چه بایدم گفت. با دل شوریده که نتوان حرف زد.

 

به هر روی بر خود بایسته می‌دانم که بگویم اگر شما اینجایید نه در سپاس و بزرگداشت من، که به پاس دل خود و از دلبستگی و باور پولادین شما به این سرزمین سپند است. شما به پاس ایران بدینجا آمده‌اید نه به پاس میرجلال الدین کزازی. این را من دهش ایزدی می‌دانم بر جای خویش و این دهش ایزدی از این است که من این سرزمین را دوست می‌دارم و بر آن شیفته‌ام. هرکسی یاری دارد و دلداری؛ یار و دلدار من «ایران» است. من زیباپرستم و زیباپرستی یکی از پایه‌های منش ایرانی و نیاکانی ما را می‌سازد و ریشه در ناخودآگاهی تباری ایرانی دارد. ایرانی اگر زیباپرست نباشد می‌توانیم در ایرانی بودن او به گمان درافتیم.وی با تأکید ادامه داد: به هر بهانه‌ای و بارها این سخن زرتشت، آن وخشوور بزرگ را بر زبان می‌رانم که: «ایران بهترین سرزمینی است که مزدا آفریده است.» چگونه می‌توان برچنین سرزمینی دل نبست و نشیفت؟

 

منظور من از ایرانی که از من دل می‌برد، ایران جغرافیایی کنونی نیست؛ ایران فرهنگی و تاریخی است.

 

ایرانی که من دوست می‌دارم در هیچ روزگار تاریخی این سرزمین نیست. هرگز نگفته‌ام ایران بهشت برین است. هیچ سرزمینی را نمی‌توان یافت که شایسته چنین برنامی باشد زیرا اینجا گیتی است و برپایه باورهای باستانی و نیاکانی ما، گیتی تازشگاه و نازشگاه اهریمن است. دوزخ ایرانیان در گیتی است و اگر روان نتواند از «پل چینوت» در گذرد و به «البرز کوه» و بهشت ایرانیان که بر فراز آن جای دارد برسد، بار دیگر به گیتی و مغاک خاک و زندان زمین و تنگنای تن در می‌افتد. منتهی پیوند این سرزمین با اهریمن، کمترین است و من از این روی این سرزمین را دوست می‌دارم.

 

اهریمنان بارها بر اینجا تاخته‌اند اما «ایران» هربار ققنوس‌وار از خاکستر خود سربرآورده است و آرایش‌های اهریمنی را از خود زدوده‌است. به پاس این ویژگی‌ها ایران را و خلق و خوی ایرانی را دوست می‌دارم و بدان می‌بالم و سخن را به پایان می‌برم.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما