حافظ؛ پدیده‌ای تکرار نشدنی / سیدمحمود سجادی
|۹:۲,۱۳۹۸/۷/۲۰| بازدید : 137 بار

 

 

دربارۀ«خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی»، از زمان تولد شعرش و شکوفایی نامش تاکنون بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند و بسیارتر هم خواهند گفت و نوشت و به قول خودش: «پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت».

 

حافظ «شاعر روز» نیست. «شاعر همیشه» است و شعرش به قول امروزی ما «تاریخ مصرف» ندارد. تا واژۀ آشنا و مهربان عشق و شعر و مهربانی و ادب و فرهنگ و زیبایی وجود دارد، شعر حافظ بر سر زبان‌ها جاری و بر خامه‌ها و قلم‌ها ساری خواهد بود.

 

شعر حافظ از زمان خودش تاکنون همیشه و همواره با دل و جان و جان و عصب و رگ و پی و لحم و شحم و خون و ورید این ملت ـ و همۀ پارسی زبانان ـ پیوستگی و آمیختگی داشته و خواهد داشت. باید دید راز این موفقیت چیست. چرا حافظ در کشوری دانش پرور، شعرگرا، ادب‌شناس، شاعردوست و فرهنگ‌ساز مثل ایران و در میان این همه سراینده و گوینده و شاعر در قد و قواره‌های مختلف، توانسته چهره‌ای منحصر به فرد و یگانه و شاید تکرار نشدنی باشد.

 

ما شاعران بزرگ و گویندگان سترگ کم نداریم. از رودکی که آدم الشعرا است و او را به عنوان پدر شعر دری می‌شناسیم و می‌شناسند، تا شاعران زمان حاضر، چهره‌های بسیار ارجمند و روشن و احترام‌انگیزی داشته و داریم؛ ولی واقعیت این است که دلبستگی و وابستگی مردم در طول تاریخ و در طی این چند قرن به او، بیشتر و مستحکم‌تر و دوستانه‌تر و فامیلی‌تر بوده است.

 

حتی سعدی با آن عظمتش و مولانا با آن شکوه خیره‌کننده شعرش نتوانسته‌اند با او در این میدان وسیع و پرجوش و جلا به طور کامل برابری کنند. فردوسی، خاقانی، نظامی و … نامهای بلند دیگری از این سلسله بوده‌اند و جایگاهشان هم در ادبیات منظوم فارسی، بسیار بالاست،اما حافظ چیز دیگری است.

 

باید دید چه مؤلفه‌هایی باعث شده تا حافظ در این سلسلۀ الجبال،همچنان قلۀ‌القلل باقی بماند و حال آن‌که حافظ،نه دانشمندتر از آنها بوده، نه جهاندیده‌تر، و نه عارف‌تر و ….

 

حافظ هم با همان کلماتی که آنها در شعرشان به کار می‌بردند،شعر سروده و آنها هم با آرایه‌ها و اصول و قوانین ادبی و شعری کاملاً آشنا بوده‌اند.

 

باید گفت که حافظ،قبل از این که «شاعر» باشد، یک «هنرمند»است. شاید وجه امتیاز او بر دیگران این باشد که او یک «هنرمند ـ شاعر» است.

 

می‌دانیم که «شعر»،یکی از نیرومندترین و جذاب‌ترین شعبه‌های هنر است و برای ورود به باغستان رنگین و دلنواز شعر باید از دشت و دمن زیبا و سرسبز هنر عبور کرد.

 

شعر حافظ از جهان هنر بر می‌خیزد.گویی یک نقاش است. نقاشی چربدست و استاد. گویی یک موسیقیدان و آهنگساز است. موسیقیدان و آهنگسازی نابغه. گویی یک پیکر تراش مبتکر و طرفه کار است. گویی،…گویی… .

 

گویی او برای هنر ارج و ارزش فراوان قائل است و عشق را که مؤلفه اصلی غزل است و غزل را که پرچم بلند و پرافتخار شعر است،یک هنر می داند و از ذوق هنری و دانش هنرگرای خود برای سرودن شعر کمک می‌گیرد.

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

گفتم ای خواجۀ عاقل، هنری بهتر از این؟!

 

که می‌بینیم برای حس غم که به هر حال نتیجه اندیشه و عاطفه و مهرورزی است، ارزشی هنری قائل است. او یعنی حافظ،یک هنرمند به تمام معناست، شعرش بار هنری نیرومند و در عین حال پر ظرافتی دارد. حتی شعرهای دوستانۀ او، شعرهای نیاز و درخواست او،شعرهای مصلحتی او تماماً به شکلی به وجود می‌آیند که آیینه‌ای پر منشور را در مقابل خواننده قرار می‌دهد و یک همچو کاری اگر با شگردهای هنری توأم نباشد، بی‌شک خیلی سریع «لو» می‌رود و خودش را نشان می‌دهد. هنر با حافظ و شعر حافظ عجین است:

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دیگر موجب حرمان نشود

 

او عشق را یک بیماری یا بلا نمی‌داند یا یک حادثۀ نامطلوب و مشکل‌آفرین، بلکه عشق برای او یک هنر است. پس، از «عشق گفتن» هم باید هنرمندانه باشد و او مَثَل اعلای خلاقیت شعر عاشقانۀ هنرمندان است.

 

شک ندارم که معشوقۀ حافظ یا معشوقگان او به زیبایی آنچه که در شعرش توصیف کرده، نبوده و نبوده‌اند. حتی مناظر و مرایایی را که از طبیعت پیرامونش و باغ و بهار و گل و گلزاری که توصیف کرده، از واقعیات بیرونی‌شان زیباتر و چشمنواز ترند.

 

آری، او یک هنرمند است؛یعنی یک شاعر، نقاش، موسیقیدان، پیکره‌ساز، خواننده و در عین حال یک انسان موحد خداباور خدا دوست. متشرع به معنای خشک کلمه نیست. به پیر معتقد است: پیر میخانه، پیر گلرنگ و آن همان شخصیتی است که هنر زندگی کردن هنرمندانه را به او تعلیم داد.

 

حافظ، عاشق‌ور و نظرباز است. یعنی انسانی است که در سینه‌اش قلبی پراحساس و عطوف نهفته است. نمی‌گویم دارای دل و دماغ و روح و درونی آسمانی است، چرا که او انسانی زمینی است با همین ساخت و ساحت ناسوتی و خاکی، با همین قدرت و ضعف‌هایی که همۀ انسان‌ها دارند.

 

مثل یک انسان معمولی، مجذوب زیبایی‌های طبیعت و بشر می‌شود. زیبایی‌های بی‌تاب‌کنندۀ معشوق، نگاه پر اشتیاق او را به خود جذب می‌کند و به تحسین و ستایش خود وامی دارندش و همه اینها را یعنی به هیجان آمدن در مقابل دیدن زیبایی‌ها و لطافت‌ها و جذابیت‌های زنانه و سپس بیان این هیجانات و توصیف این زیبایی‌ها و جاذبه‌ها را برای خود هنری بزرگ می‌داند که هنری بزرگ هم هست.

 

او به بندگی خود در مقابل ذات ربوبی اعتراف می‌کند، اما می‌گوید باید بنده‌ای بود که در مقابل صاحب خود «ذلیل» نیست، بلکه «عزیز» است. او خدا را ـ صاحب خود را ـ‌ دوست دارد و بالعکس، می‌داند که دارای این لیاقت‌ها و قابلیت‌هاست که خدا هم دوستش دارد:

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش

که بنده را نخرد کس به جرم بی‌هنری

 

حافظ شاعری است آسمانی، شاید از زمان خودش به او لسان‌الغیب گفته‌اند و نیز شاعری است زمینی: رند، نظرباز، عاشق، گاه از نظر مالی نیازمند، گاه از قدرت‌های فائقه حکومتی و مذهبی در حالت تقیه و ترس و جریده روی.

 

او مردی مردمی است. از همین مردم و با همین مردم و در کنار همین مردم. معشوقش هم آمیزه‌ای است از آسمان و زمین، از خدا و خلق.

 

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

 

او همین ضعف‌ها، بیخودی‌ها، دلسپردگی‌ها، عاشق شدن‌ها، بی‌تابی‌ها، و … را از جانب خدای خود می‌داند و خود را معفو می‌شمارد. اگر گناهی مرتکب شده یا می‌شود، از اینروست که این سرمستی و بیهوشی و دلدادگی از آسمان و از سوی ملائک به زمین آورده شده.

 

به هر حال، عشق واژه کلیدی شعر حافظ است. او توانسته این پدیده دل‌انگیز را به هنرمندانه‌ترین شکل ممکن در غزل‌های جاودانه‌اش(عمدتاً)متجلی سازد.

 

حافظ «رند» است؛ یعنی زرنگ است. سر کسی کلاه نمی‌گذارد. نمی گذارد کسی هم سرش کلاه بگذارد، به آسانی مجذوب جریان‌ها و نحله‌های فکری و فلسفی و عرفانی و سیاسی نمی‌شود. نیامده که مفتی و مجتهد باشد، قطب و شیخ خانقاه باشد، فیلسوف و نظریه‌پرداز باشد، عارف و منزوی و درونگرا و از دنیا و خلق بریده باشد.

 

حافظ آمده تا عاشق باشد، هنرمند باشد، و شاعر باشد. آمده تا بی‌گرفتار شدن در تار عنکبوت‌های مجامع اهل ریا و تزویر و متظاهر به دین و نیز تصوف و فلسفه‌گرایی و متفکر مشربی و … شعر بگوید. عشق را با همه عظمت و عمقش بشناسد و به هنرمندانه‌ترین شکل ممکن در قوالب شعری جا دهد و بشناساند.

 

او فیلسوف نیست، اما فلسفه‌ورز است. خردجوی و خردمند است. عاقل است و مبنای آراء افکار و اعمالش را عقلانیت قرار داده. شجاع به مفهوم رایج و سیاسی و نظامی آن نیست. متهور و بی‌باک و اهل بی‌گدار به آب زدن هم نیست. او هم مثل هر انسان دیگری، ترس‌هایی و ملاحظه‌هایی دارد. تقیه را که جزو توصیه‌های دین هم هست، در نظر دارد. آراء و افکاری ارائه نمی‌دهد که باعث دردسر و زحمت و عسرت و عزلتش شوند. او دوست نداشته که نفی بلد شود، حبس و تعزیر شود. مورد تکفیر و تفسیق قرار گیرد. همه ما قضیه آن غزل و آن بیت را می‌دانیم که چون گفت:

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

وای اگر از پس امروز بود فردایی

 

که چون یکی از اصول مسلم اسلام یعنی رستاخیز و معاد،با گفتن«اگر»شائبه تشکیک و تردید به همراه داشته و بلوایی در حال شکل گرفتن بوده، فوری یک بیت به آن اضافه می‌کند و رندی رفع شبهه می کند:

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌ گفت

بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

وای اگر از پس امروز بود فردایی

 

اینگونه او با این ترفند و اضافه کردن این بیت زیبا و قاعده «نقل کفر کفر نیست» و نیز گفتن کلام مغایر با اصول دین از زبان غیرمسلمان(ترسا)موجب الحاد و تکفیر نمی‌شود،با رندی و زرنگی خاص خودش قضیه را ماستمالی کرد.

 

یا این بیت:

نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

 

حافظ صوفی نیست، خانقاه‌نشین نیست، شیخ و مراد نیست. نمی‌خواهده مَرَدم در مقابلش زانو بزنند، دست و پایش را ببوسند. او یک عارف است.کسی که می‌کوشد خدا را با همه عظمت و رحمانیت و رحیمیتش بشناسد و بشناساند و عشق را بهترین راه برای وصول به ذات ربویی می‌داند. عشقی که چون آتشی فروزان و جاودان در سینه‌های بندگان است:

رطل گرانم ده، ای مرید خرابات

شادی پیری که خانقاه ندارد

 

او می‌داند که به عدد نفوس بشری، راه برای وصل به خدا وجود دارد. حتی فارغ از مسجد دیر و کنشت و خانقاه:

عشقت رسد به فریاد، ار خود بسان حافظ

قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت

 

(که مقصود چهارده یا شانزده قرائت است.)

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند

پیر ما هرچه کند عین ولایت باشد

 

او با اینکه ـ چنان که گفتم ـ متهور و بی‌باک به مفهوم رایج آن نیست و در پرده سخن می‌گوید، ولی هرجا که اقتضا کرده، شاه زمان خود و شاهان و امیران و صاحب اقتداران آینده را انذار و تنبه داده. مثلاً در غزل معروف و زیبای زیر:

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاهداری و آیین سروری داند

 

تا آنجا که می‌فرماید:

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد

جهان بگیرد اگر دادگستری داند

 

می‌بینیم که چگونه به شاه زمان خود که البته از همه اختیارات و اقتدارات مراجع نظامی و حکومتی برخوردار بوده و حمایت مجامع دینی را دارا بوده، رعایت عدل و داد و لزوم دادگستر بودن در مملکت را یادآور می‌شود؛ یا آنجا که می گوید:

شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود

شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد

 

نصیحت و انذار و فریاد و اعتراض دارد، اما به زبانی زیبا و هنرمندانه، به هر حال، حافظ شاعری متعهد و مردمی است، اما قبل از هر چیز، هنرمند و شاعر و خلاق زیبایی است. او می‌دانست که حکیم ابوالقاسم فردوسی می‌توانست کمی خوددار باشد، موضوع تشیع خود را و ارادت مخلصانه خود را به امیرالمؤمنین علی(ع)و نیز عقیده برتری نژاد ایرانی بر تورانی۱ را اینقدر صریح مطرح نکند تا هم مجبور نشود شبانه از دربار سلطان محمود فرار کند، آواره شود و ایام واپسین حیات ارجمند خود را با فقر و فاقه و حتی نماندن «نمکسود» و کم‌سو شدن چشم‌ها و گرفتاری‌های دیگر و حتی جلو گرفتن از دفن پیکر پاکش در قبرستان مسلمانان بگذارند.

 

او می‌دانست که آن حکیم توانا و آن شاعر ارجمند که به هر حال از سلطان محمود در سال‌های حشر و نشرش با او احترام و عزت دیده بود،کمی عاقلانه‌تر رفتار کند و به آن مصائب دچار نشود.

 

او می‌دانست که بیان عقاید تند صوفیانه و ساختن شطیحات و بعضی طامات و خودبزرگ‌نگری‌ها و «انا الحق گفتن»ها قطعاً کار دست او خواهد داد و بسیار محتمل خواهد بود که جان خود را بر سر این کار بگذارد. سرنوشت حسین بن منصور حلاج را می‌شناخت.

 

می‌دانیم که ارائه به اصطلاح شجاعانه همین سنخ عقاید و آراء و ای بسا ناهنجاری‌های روانی و عقیدتی، ملعبه و دستاویز هوچی‌گری‌ها و خلط مبحث‌ها بوده که بسیاری از بزرگان اندیشه و دین و فلسفه و عرفان، به تبعید و حبس و ضرب و شتم و بدبختی کشانده شده‌اند.

 

می‌دانیم که شیخ شهاب‌الدین سهرودی را به زندان افکندند و جان عزیز و روشنش را از او گرفتند یا عین‌القضا‌ۀ همدانی که به سفاکانه‌ترین شکل ممکن پوستش را کندند و کالبد بی‌جانش را در بوریا افکنده و سوزاندند و بسیاری وقایع جانسوز و شرم‌آور دیگر که در طول تاریخ بر سر همین فیلسوفان و صوفیان و اندیشمندان و شاعران به اصطلاح شجاع آمده است و دیدیم که از سوی هیچکدام از همان غوغاگران و بلواچیان هم مورد حمایت قرار نگرفتند.

 

حافظ رند بود، زرنگ بود، موقعیت سنج و آدم‌شناس بود. البته نه به معنای اروپایی ماکیاولیست و اپورتونیست، اما چون خودشناس بود و به ارزش‌ها و لیاقت‌های خود و به خلاقیت‌های هنری و ادبی خود اشراف و اطلاع داشت، نمی‌خواست از این حیطۀ ارجمند دور شود و اسیر یک مشت خرافات، لاطائلات و طامات و عقاید سوفسطایی و بی‌ارزش شود و جان و زندگی خود را «هبائاً منثور»۱ از دست دهد. او می‌دانست که باید اول هنرمند و شاعر بود، زیبایی را مکاشفه کرد و تعمیق و توسعه داد. شعر نغز و دلاویز خود را عرضه کرد و بعداً اگر فرصتی باقی‌ماند ـ که معمولاً نمی‌ماند ـ‌ به مسائل فکری و فلسفی بپردازد.

 

برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو

راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود

 

من فکر می‌کنم اولین حافظ پژوه ایران، خود حافظ بوده است. او سروده‌های خود را مکرّر و در زمان‌های مختلف،حتی سال‌ها پس از سرایش آنها، بازخوانی و حک و اصلاح می‌نموده است.

 

اختلاف‌های زیاد در نسخ متعدّد دیوان حافظ که نمونه‌هایی از آنها را در کتاب مفصل و ارجمند «جامع نسخ حافظ»که با تلاش و پایمردی هوشمندانه مرحوم استاد مسعود فرزاد تهیه و تدوین شده دیده‌ایم.

 

بسیاری از تغییرات،به گمان من،کار خود حافظ است. ضمن این‌که حافظ در زمان حیات مبارک خود، شاعری شناخته شده و مشهور و محبوب بوده. شعرش استنشاخ می‌شده و به شهرهای مختلف و حتی دیارهای دور دست فرستاده می‌شده که خود فرموده:

عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ

بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

 

و طبعاً کسانی شعر او را نسخه‌برداری و ثبت و ضبط می‌کرده‌اند که ذوق و دانش شعری داشته‌اند. بسیار محتمل به نظر می‌رسد که آنها نظریات اصلاحی خود را در شعرهای حافظ اعمال کرده‌اند و به خود شاعر اطلاع می‌داده یا پیشنهاد می‌کرده‌اند. حافظ در پایان غزلی با مطلع:

یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

رقم مهر تو بر چهرۀ ما پیدا بود

 

می‌فرماید:

یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست

نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود

 

این بیت به ما می‌باورند که حافظ مردی انتقادپذیر بوده و ایرادهای درست و غیرمغرضانه را می‌پذیرفته و به کار می‌برده اما ایرادهای بنی‌اسرائیلی را نه، در تخلص غزل معروف و زیبای:

بیا که قصر اَمَل سخت سست بنیاد است

بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

 

می‌فرماید:

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ!

قبول خاطر و لطف سخن خدا دادست

 

که می‌ببینم از انتقادهای ناروا می‌رنجیده و چون خود یک شاعر به معنی واقعی و یک شعر‌شناس و زیبایی‌شناس عمیق و خبیر و مبتکر بوده، هر ایراد و انتقادی را نمی‌توانسته قبول کند یا حتی مورد توجه قرار دهد.

 

حافظ شعر خود را بارها می‌خوانده، با دید انتقادی مورد بررسی قرار می‌داده، حکّ و اصلاح می‌کرده، چکش‌کاری و صیقل‌کاری و نماسازی می‌کرده، زیبایی‌ها و بلاغت‌های شعر خود را کاملاً در نظر داشته و از ایرادهای «انعامی چند»(چند چارپا) نمی‌هراسیده.

حافظ چه طرفه شاخ نبات است شعر تو

کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است

 

یا نمونه‌های دیگر که با دیدی زیباشناسی و خودشناسانه، شعر خود را مورد تمجید و تحسین قرار داده. به نظر می‌رسد که حافظ عزیز ما کمی هم تندخو و به قول معروف عصبانی مزاج بوده و گاهی با خلق خدا در می‌افتاده:

غیرتم کشت که محبوب جهانی، لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

 

یا آنجا که می‌فرماید:

من که ملول گشتمی از نَفَس فرشتگانِ

قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو

 

خب از خود می‌پرسیم و یا از حافظ می‌پرسیم که چرا باید از نَفَس فرشتگان ملول شوی و چرا سؤال و جواب و یا عرض ارادت پیرامونیان را قال و مقال می دانی؟!

 

به هر حال، حافظ ـ حافظ عزیز آسمانی ـ زمینی، همان‌طور که در ابتدای این مقال گفته آمد،یک«پدیده»است، یک واقعه مهم هنری و ادبی، یک چهرۀ ممتاز و بی‌نظیر. و شگفتا که هنوز پس از قرن‌ها که از افول جسمانی او می‌گذرد،کسی نتوانسته با او رقابت کند. بسا شاعران بزرگ، مایه‌ور و پر استعدادی بوده‌اند که راه او را پی گرفته و کوشیده‌اند تا با عناصر و دستمایه‌های او شعر بسرایند، اما هرگز موفق نبوده‌اند. باید دید چرا این پدیده همچنان منحصر به فرد و تکرار نشدنی باقی مانده؟ آیا به زبان او مربوط است یا به زمان او؟ یا عوامل اسرارآمیز دیگری هست که هنوز بر ما گشوده نشده؟

 

همیشه برای سخن گفتن از حافظ، مجال و بضاعت مان کوتاه و اندک است. شرح شعر حافظ و راز ماندگاری آن، شرح بی‌نهایتی است که به این زودی به پایان نخواهد رسید. به قول خودش:

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان

کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

 

با اندکی تغییر و تحریف باید گفت:

شرح سخن و شعر خم اندر خم حافظ… و الی آخر!

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما