نگاهی به پژوهش‌های رسول جعفریان در گفت‌وگو با موسی نجفی
|۱۱:۱۹,۱۳۹۸/۷/۱۵| بازدید : 129 بار

 

ضرورت جهش ابن‌خلدونی

سحر خلیلی: مرور پرونده علمی استاد رسول جعفریان فرصتی شد تا سی و اندی سال كارنامه‌اش را زیر ذره‌بین بگذاریم و از نگاه و برداشت خودمان او را از لابه‌لای پژوهش‌ها و كارهای كتابخانه‌ای‌اش نقد كنیم. نمی‌دانم این مرور و نقد چه قدر منصفانه بود؟ اما برای اینكه بتوانیم او را بهتر بشناسیم و برای برخی سوال‌های‌مان جواب داشته باشیم، سراغ دوستان و منتقدانش رفتیم. منتقدانی كه در نگاه نخست كارنامه علمی جعفریان و تلاش‌های خستگی‌ناپذیرش را قبول دارند، اما در برداشت و نگاهش به بعضی مسائل به ویژه درباره پژوهش‌های تاریخ علم و طب اسلامی انتقاداتی داشتند؛ انتقاداتی كه باعث نشد همه تلاش روحانی مصمم و خوشفكر گروه تاریخ دانشگاه تهران كه برای افزودن به غنای كتابخانه‌های مجلس شورای اسلامی و دانشگاه تهران انجام داده است، نادیده گرفته شود. در این مصاحبه كه سراغ دكتر موسی نجفی، محقق و استاد تمام علوم سیاسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی رفتیم تا از دریچه نقد و نظرش به بررسی كارنامه علمی استاد رسول جعفریان بپردازیم. در این نقد و نظر نوع نگاهش به انقلاب با تكیه بر كتاب «جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران (سال‌های 1357- 1320) » به میان آمد، به تشابه و در عین حال تفاوت جعفریان و ابن‌خلدون اشاره شد، تاثیر استادان حوزه علمیه بر شیوه پژوهشش، قدر و ارزش تالیفاتش در حوزه صفویه مرور شد و آنچه بیشتر دامنه پیدا كرد، نقد دوست دیرین جعفریان به نگاه و نظرش درباره تاریخ تمدن اسلامی است و اینكه نجفی نوع نگاه جعفریان به طب اسلامی را شتاب‌زده می‌داند.

 

 

 

چه زمانی با شخصیت علمی رسول جعفریان آشنا شدید؟

سابقه آشنایی من و آقارسول جعفریان به سی و چند سال پیش برمی‌گردد. قبل از اینكه جعفریان اسم و رسمی پیدا كند و به نامی معتبر تبدیل شود. هر دو اهل اصفهان بودیم و یك رگه همشهریگری با همدیگر داشتیم و حوزه مطالعاتی هر دوی ما، تاریخ بود. یادم نیست دقیقا سر چه بحثی به یكدیگر نزدیك شدیم؛ شاید سر بحث «ارزیابی مناسبات فكری آیت‌الله مطهری و دكتر علی شریعتی» همدیگر را دیدیم و با هم بحث كردیم و به احتمال زیاد نقطه آشنایی به این موضوع برمی‌گردد. آن زمان دانشجوی علوم سیاسی بودم و تالیفی نداشتم؛ اما جعفریان كتاب‌هایی تالیف كرده و زودتر از من دست به قلم شده بود. اگرچه هم سن بودیم، اما او چند پله جلوتر بود با این حال علایق مشترك باعث شد از دهه 60 تا كنون، آرام آرام ارتباط ما به یك ارتباط دائم تبدیل شود، یعنی بیش از سی و پنج سال است كه این ارتباط قطع نشده است؛ ارتباطی كه از دانشگاه آغاز شد، من دانشجوی دانشكده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بودم و او در حوزه علمیه قم بود و كتاب می‌نوشت و هنوز اسم و رسمی نداشت و بیشتر در مباحث تاریخی و كمتر سیاسی با هم بحث می‌كردیم و البته تفاوت نگاهی بین ما بود، ابتدا حوزه علاقه و تمركز جعفریان تاریخ اسلام بود و من كه دانشجوی علوم سیاسی بودم به ضرورت رشته وارد مطالعه تاریخ معاصر شدم و به ویژه بر دوره مشروطه تمركز كردم. هر چند جعفریان در مشروطه و تاریخ معاصر نیز تالیفاتی داشت، اما آنچه در جامعه شناخته شده بود، كتاب‌هایش در سیره پیامبر و اهل‌بیت و تاریخ سیاسی اسلام بود. بعد از آن صفویه، دیگر زمینه مطالعاتی جعفریان نیز ما را بیشتر به هم نزدیك كرد، من هم تا صفویه مطالعاتی انجام داده بودم، به این شكل كه آن زمان جعفریان از تاریخ اسلام تا صفویه پیش رفته بود و من از تاریخ معاصر تا صفویه عقب رفته بودم و برایم صفویان ریشه بود و همین موضوع باز هم باعث علاقه مشترك بین حوزه مطالعاتی ما شد، زمینه مطالعاتی كه جعفریان كارهای برجسته‌ای درباره آن تالیف كرد، اسناد خوبی را دید و می‌توان گفت صفویه‌شناس متبحری بوده و هست. بنابراین تالیفات جعفریان را در تاریخ می‌توان به سه قسمت تقسیم كرد؛ تالیفات صدر اسلام و زندگی معصومین، تالیفات دوره صفویه و كارهای غیرصفویه اعم از تاریخ مشروطه، تاریخ معاصر و...

 

با توجه به مطالعات شما در تاریخ معاصر كتاب «جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران (سال‌های 1357- 1320) » را چطور ارزیابی می‌كنید؟ كتاب چه ویژگی‌ای دارد؟

یكی از ویژگی‌های خیلی خوب جعفریان كه گاهی به افراط می‌رود، ساختارشكنی است؛ ساختارشكنی‌ای كه در آن معمولا به نكاتی توجه می‌كند كه دیگران سراغ آن نمی‌روند، اما درباره انقلاب، ریشه‌ها و مسائل آن تا پیش از چاپ كتاب «جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران (سال‌های 1357- 1320) » حرف‌هایی زده می‌شد، حرف‌هایی كه خیلی كلیشه‌ای بود و یك دفعه جعفریان با نوشتن چنین كتابی فضایی را باز كرد كه فضای جدیدی بود و به مسائل و نكاتی توجه نشان داد كه كسی قبل از آن مطرح نكرده بود، برای مثال از یك هویت دینی قلم زد كه قبلا طرح نشده بود، به طوری كه همه وقتی می‌خواستند انقلاب را تعریف كنند از مبارزان، چریك‌ها، اسلحه و مسائل سیاسی سخن می‌گفتند، اما جعفریان در بررسی انقلاب یك گام به عقب برگشت و مساجد، كتابخانه‌ها، محافل علمی، محیط‌های مذهبی و فرهنگی ایران را نشان داد، موضوعی كه بسیار درست بود. در واقع جعفریان با تالیف این كتاب نشان داد كه حضور مردم در مساجد و فعالیت‌های مذهبی، پایبندی به فرهنگ مذهبی جامعه بود كه موافقتی با سكولاریزم شدن فرهنگ نداشت، اما در عین حال مخالفتش را با ترویج چنین فرهنگی با اسلحه و مبارزه سیاسی نشان نداد، بلكه با رفتن به مساجد و فعالیت مذهبی به تربیت قشری پرداخت كه بتواند در مقابل فرهنگی كه پهلوی مروج آن بود، اما بعدها كسانی نقد كردند، چرا فقط از این زاویه نگاه شده، چرا فلان زاویه مطرح نشده است، لذا وقتی درباره یك موضوع به شكل گسترده پژوهش شود، انتقادات بیشتری را متوجه اثر می‌كند، اما با این همه نفس این كار ارزش داشت.

 

نقدی كه در این كتاب به شریعتی شده بود تا چه حد قبول داشتید؟ چون اشاره كردید آشنایی شما به بحث شریعتی برمی‌گشت؛ از چه زاویه به آثار شریعتی نگاه می‌كردید؟

بحث مشترك ما درباره كتاب «ارزیابی مناسبات فكری آیت‌الله مطهری و دكتر علی شریعتی» بود، چون شریعتی در فلسفه تاریخ قدری ماركسیسم‌زده است، یعنی فلسفه تاریخش جنگ حق و باطل نیست، جنگ فقیر و غنی و تحت‌تاثیر افكار چپ است، نظریاتش درباره انقلاب نیز تا حدودی به همین شكل است، یعنی هر كسی كه انقلابی است، این ‌طور باید باشد و هر كس این ‌طور نیست، انقلابی هم نیست. این نگاه یك فضای دو قطبی خیلی ویژه ایجاد می‌كند، كتاب «جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران (سال‌های 1357- 1320) » نمی‌توانست چنین فضایی را تایید كند؛ برای همین دقیقا به شكلی نوشته شده كه از این كلیشه و ساختار عبور كند، لذا نمی‌تواند حرف شریعتی را بپذیرد، چون اكثر نوشته‌های آن بی‌ارزش می‌شود و حتی از منابعی استفاده كرده كه غالبا در نظریه شریعتی نمی‌گنجد، لذا اگر بخواهد نظریه شریعتی را قبول كند، این منابع بی‌ارزش می‌شود، برای همین منظری قابل نقد بوده و به نظرم درست است، برای اینكه انقلاب اسلامی بیش از اینكه انقلابی سیاسی باشد، یك «انقلاب هویتی» است، یعنی هویت دینی جامعه ایران را درگیر خودش كرده است. این هویت ابتدا در شكل حاد مبارزه سیاسی و انقلابی دیده شد كه شریعتی هم همین را می‌گوید، اما فقط ختم به این نشد و خیلی عمیق‌تر از این باید دید. برای همین امروز نظریه‌ای كه درباره دختران انقلاب می‌دهند - دخترانی كه روسری‌شان را برمی‌دارند - چرا به نظام ضربه می‌زند؟ چون هویتی است، یعنی افرادی كه در خارج از كشور می‌خواهند علیه انقلاب فعالیت كنند روی برخی مسائل فرهنگی و ارزشی دست می‌گذارند. برای مثال چرا شبكه‌های بیگانه فساد و اختلاط جنسی را ترویج می‌كنند؟ در حالی كه روابط خیلی تند دختر و پسر كه سیاسی نیست، اما چرا فكر می‌كنند اگر این اتفاق بیفتد به انقلاب ضربه می‌زند؟ چون نهاد خانواده آسیب می‌بیند و در نهایت انقلاب كه هویتی می‌شود، پاسدار نهاد خانواده و روابط سالم زن و مرد می‌شود، اما وقتی روابط ناسالم رشد كند، دیگر نهاد خانواده شكل نمی‌گیرد و به اساس هویت اخلاقی جامعه آسیب می‌بیند، موضوعی كه در ابتدا ملموس نبود و اكنون قابل رویت است.

 

بحثی كه درباره تاریخ اسلام مطرح است با اینكه رسول جعفریان هم در این حوزه تالیفاتی دارد، اما باز هم تالیفات كسانی كه در دوره گذشته رشد و تربیت یافتند، خیلی شاخص‌تر بود و در دوره جدید كتاب چندان مطرحی تالیف نشده است. یعنی جمهوری اسلامی با اینكه حكومتی مذهبی است، اما نتوانست كسانی را تربیت كند تا تالیفات اثرگذاری درباره تاریخ اسلام تالیف كند. به نظر شما چرا با وجود مراكز تحقیقاتی مذهبی در این دوره تالیفات تاریخ اسلام چنگی به دل نمی‌زند؟

به نظرم تاثیرگذار بودن منابع قبلی اشكالی ندارد، یعنی هیچ‌كس نمی‌تواند از صفر شروع كند، ما باید پا جای پای قبلی‌ها بگذاریم و یك گام جلوتر برویم. شاید خود جعفریان چنین كاری را كرده است، زیرا استادی به نام علامه جعفر مرتضی عاملی داشت كه جعفریان در مكتب تاریخ‌نگاری او پرورش پیدا كرد. به عبارتی جعفریان كه در تاریخ اسلام از صفر شروع نكرده، تاریخ اسلام كه جای بسیار حساسی است و دعوای بزرگ شیعه سنی در اینجاست؛ دعوای خلافت، امامت و بحث‌های اصلی جهان اسلام در تاریخ است و طبیعتا این بحث شوخی ندارد. دعوایی كه در برخی موارد با عرب‌ها داریم، بحث كمی نیست، لذا جعفر مرتضی‌عاملی به عنوان یك محقق برجسته لبنانی شیعی عمیق مدتی در قم بود و جعفریان از محضرش بسیار استفاده كرد و توانست پایش را جای پای استادش، جعفر مرتضی بگذارد، یا لااقل از كارهای استادش به ‌خوبی استفاده كند و نسبت به امروز حرف داشته باشد. برای همین به نظرم نیاز نیست، آن متون گذشته را كنار بگذاریم. می‌توانیم آن متون را با حفظ حرمت و تقدم اساتید و محققان آن با یك نگاه جدید مرور و باز تالیف كنیم. كما اینكه چنین كاری را غربی‌ها با ابن‌خلدون انجام دادند، یعنی آقای ناصف نصار و یا پروفسور محسن مهدی، یكی فرانسوی و دیگری امریكایی، متون ابن‌خلدون را با نگاه جدیدی بازتالیف و ارزش‌های نهفته در آن را منعكس كردند و نشان دادند كه فلسفه تاریخ اسلام خودش یك علم جدید است.

 

به پژوهش‌های جعفریان در دوره صفوی اشاره كردید؛ این پژوهش‌ها از نگاه شما چه ویژگی‌هایی دارد؟

جعفریان در پژوهش‌های دوره صفویه به اسناد، مدارك و رساله‌هایی دسترسی پیدا كرد كه قبلا كسی آنها را ندیده بود. در حالی كه در تاریخ اسلام نمی‌تواند به راحتی به چنین مداركی دست پیدا كند، چون بیشتر آنچه در تاریخ اسلام بوده، دیده شده است، به طوری كه جعفریان در تاریخ اسلام مدعی نیست كه كتاب مهمی كه ساختارشكن است را دیده كه تا كنون كسی به آن دسترسی نداشته، شاید چنین كتابی هم وجود داشته باشد، اما حرف‌های اصلی قبلا گفته شده است، اما در همین حوزه می‌توان به برخی مسائل مانند وحدت اسلامی نگاه نویی در بحث شیعه و سنی مطرح كرد، اما كارهای جعفریان دیگر منبع‌شناسی جدید نیاز ندارد و متكی به همان قبلی‌ها است، اگر چه در تاریخ اسلام كمتر می‌توان ادعا كرد، منبعی پیدا شده كه از همه منابع قبلی مهم‌تر و بهتر است، اما در دوره صفویه ممكن است یك‌دفعه سند، یادداشتی یا كتابی پیدا شود كه بسیاری از متون قبلی را به چالش بكشد. ضمن اینكه در نگاه نخست تاریخ صفویه مثل تاریخ اسلام مقدس نیست، در حالی كه تاریخ اسلام از تقدس خاصی برخوردار است، برای همین راحت‌تر می‌توان درباره دوره صفویه پژوهش، تالیف و نقد و نظر كرد، اگر چه صفویه در افكار شریعتی خیلی كوبیده شده است، به نظرم یكی از دوره‌هایی كه باید از نگاه و نظر شریعتی آزاد می‌شد، همین صفویه‌شناسی بود كه نوع نگاه شریعتی به این دوره بخشی از تاریخ ما را كور كرده بود. یعنی شریعتی به دوره صفویه به عنوان آسیب نگاه كرد، در حالی كه می‌توانست فرصت باشد، رسول جعفریان با پژوهش در دوره صفویه، به این دوره به شكل فرصت نگاه كرد، البته باید اشاره كنم، ما دو جعفریان داریم؛ جعفریان شماره یك كه در آن دوره رفیق بودیم و هنوز هم رفیق هستیم و جعفریان شماره دو كه امروز حرف‌هایی درباره تمدن اسلامی و طب سنتی و غیره می‌زند. من بیشتر با جعفریان شماره یك مانوس هستم و به جعفریان شماره دو بیشتر نقد دارم. در جعفریان شماره یك، دوره صفویه به شكل یك فرصت است، اما در جعفریان شماره دو قدری نیاز به آسیب‌شناسی دارد.

 

برخلاف نظر شما كه جعفریان شماره یك را می‌پسندید، به نظرم هر چه جعفریان جلوتر رفته، بیشتر وجه علمی‌اش پررنگ شده است و ایدئولوژی‌اش كمرنگ‌تر. این حرفم به دلیل برخی اظهارنظرهایش درباره افراد و مسائل و موضوعات در دایره پژوهش‌هایش است كه حالا دیگر بی‌طرف‌تر است و كمتر به ایدئولوژی آمیخته؟

مگر جعفریان قبلا غیرعلمی بوده؟! به نظرم جعفریان در ابتدای راه هم علمی بوده و اینكه بخواهیم بی‌طرفی را شاخصی برای علمی شدن در نظر بگیریم، درست نیست، چون هیچ مورخی كاملا بی‌طرف نیست. جعفریان هم مورخ بی‌طرفی نیست و مانند هر مورخی از بعضی مسائل طرفداری می‌كند. او طرفدار علم تجربی است و گرایش به آن خودش یك طرفداری است. در واقع آیا باید فقط طرفدار شخص باشیم یا طرفدار یك جریان سیاسی یا سیاست؟ اگر چه طرف حتما نباید طرف سیاسی یا اجتماعی باشد تا بگوییم بی‌طرف است بلكه می‌تواند طرفدار یك نحله فرهنگی باشد. به نظرم جعفریان در این قضیه بی‌طرف نیست و طرفدار است و آن را هم علم می‌داند. چگونه می‌تواند بی‌طرف باشد؟ بی‌طرفی یعنی حتی در روش هم بی‌طرف باشد. هر چند ممكن است راه فلسفه یا كلام یا راه تجربی درست باشد، اما اكنون این‌طور نیست و جعفریان بر روش تجربه موضع دارد و موضعش هم جزو شاخص و ملاك اصلی است، بنابراین نمی‌تواند بی‌طرف باشد، حال ممكن است شما چنین می‌پسندید و می‌گویید نامش بی‌طرفی است، اصلا بی‌طرفی نیست، از نظر روش‌شناسی علمی جعفریان یك جهت خاص دارد و من هم ایراد نمی‌گیرم و می‌گویم خدا امواتش را بیامرزد كه این روش و نگاه علمی را علنی می‌گوید و تقیه‌ای نمی‌كند و شاید بعضی دشمنی‌های كه با او شده به دلیل همین صراحت لهجه‌اش است كه حرف‌هایش را صریح می‌زند. به نظرم قدری از این صراحت لهجه به این دلیل است كه یك دانشمند باید نظراتش را شفاف بگوید، اما آنچه من به او نقد دارم كه اتفاقا از همین زاویه بی‌طرفی صحبت‌هایی درباره تمدن اسلامی می‌كند، یعنی نقد تاریخ صفویه و تمدن اسلامی را با همین شاخص نگاه می‌كند، در این میان نكته‌ای كه وجود دارد، باید به او گفت درست است كه با این شاخص به افق‌های جدیدی می‌رسید، اما اگر تنها ملاك اصلی این باشد، از فهم یك‌سری چیزها عاجز می‌شوید. برای همین اگر تنها به علم تجربی نگاه كنید، پس بسیاری از متون فلسفی ما ایرانیان از فارابی به بعد بی‌ارزش می‌شود، چون تجربی نیست، كما اینكه جعفریان در برخی از نوشته‌هایش نقد به این متون هم دارد، لذا ما را از قسمتی از معارف و علوم عقلی محروم می‌كند و من این را بی‌طرفی نمی‌بینم، یك روش علمی خاص است و اشكال هم ندارد. مورخ می‌تواند چنین شیوه‌ای داشته باشد، اما نامش را بی‌طرفی نگذاریم و اینكه قبلا علمی نبوده و امروز به سمت علمی شدن آمده است. بهتر است بگوییم قبلا این نگاه در آثارش كاملا دیده نمی‌شد و حالا پررنگ‌تر شده است.

 

شاید این نگاه به این دلیل باشد كه رسول جعفریان از بعضی اظهارنظرهای ایدئولوژیك فاصله گرفته و برخی نظراتش را درباره افراد سیاسی از جمله شریعتی تعدیل كرده است؟

به نظرم اگر جعفریان از شریعتی عبور كرده، حسن به حساب می‌آید، چون تا كی قرار است در شریعتی بمانیم؟ سال‌ها از دوران شریعتی می‌گذرد، در میان حرف‌هایی زده و حالا از زمان آن حرف‌ها گذشته است و نباید تا آخر دنیا این فرد را شاخص كنیم. بسیاری از سخنانش افراطی بوده و منابع زیادی را هم ندیده است، البته در یك نسلی تاثیر خیلی خوبی داشته است. مگر نقد شریعتی، نقد چه امامزاده‌ای است؟ در حالی كه جعفریان از او هم عبور كرده و یك دانشمند باید این گونه باشد و این عبور علمی نوعی رشد علمی و پختگی است. اما در مورد مطالب ایشان درباره طب باید گفت. جامعه ما، جامعه متكثری است كه مردم در آن مختار هستند به سمت پزشك بروند یا طب سنتی و كسی مانع این انتخاب نمی‌شود و این ‌طور نیست كه بگوییم چون برخی دكان طب سنتی باز كردند و داروهای گیاهی را تبلیغ می‌كنند، مردم از طب جدید رویگردانند و كسی سراغ آن نمی‌رود. به نظرم جان انسان‌ها عزیزتر از این حرف‌هاست و وقتی ببینند كه از یك شیوه نتیجه بهتری می‌گیرند به سمت آن می‌روند و وقتی نتیجه نگیرند، گرایشی به آن ندارند. لذا جامعه ما، جامعه متكثر و آزادی است، نه به گفتن جعفریان است كه از طب سنتی روی بگردانند نه به گفتن امثال من كه باز هم به طب سنتی گرایش پیدا كنند. سفره طب سنتی و طب جدید هر دو پهن است و در هر دو هم آسیب وجود دارد، طب جدید به شكل یك تجارت جدید درآمده است و برخی پزشكان بی‌رحم به جان مردم افتاده‌اند و بابت یك عمل پول‌های كلانی می‌گیرند و از آن‌ سو دكاندارهای طب سنتی به بعضی سوء‌استفاده‌ها دست می‌زنند و تصور می‌كنند دوای هر دردی را دارند، هر دو اشتباه دارند، اما در هر دو شیوه افراد زیادی به سمت آن رفتند و نتیجه گرفتند. در ضمن گاهی یك محقق به طب سنتی و مواردی از این دست با دید تاریخی نگاه ‌می‌كند و به آن نقدی دارد، یك وقت دیگر یك پزشك متخصص به طب سنتی نقد دارد، این دو را باید از هم تفكیك كرد. من بارها به جعفریان گفتم باید درباره خوب یا بد طب اسلامی از پزشكان متخصص سوال كرد كه سودمند است یا زیان‌بخش؟ این مكتب حكمی طب ایران كه بعضی پزشكان متخصص معتقدند یك مكتب طبی ایرانی مفید است و می‌توان از آن نتیجه گرفت، اما وقتی طب اسلامی سودمند است كه 20 سال زمان صرف شود و رمز و رموز آن آموخته شود و افراد هم طب قدیم بدانند و هم طب جدید برای همین به این راحتی نمی‌توان درباره مخرب بودن آن اظهارنظر كرد و بگوییم نماد طب اسلامی فلان دكتر علفی یا شیخ است، مساله خیلی عمیق‌تر از این حرف‌هاست. هر چند برخی از نقدهای جعفریان به طب قدیمی درست است و در برخی موارد به خرافه آلوده شده است، اما نمی‌توان درباره آن حكم كلی صادر كرد و این باب را بست.

 

به عبارتی نقادی در طب اسلامی را موثر می‌دانید اما مخالفت كلی را برنمی‌تابید؟

نقادی مهم است اما همراه با تخصص و معتقدم كه با یك متخصص تاریخ قضیه طب اسلامی حل نمی‌شود. ممكن است در مكتب حكمی طب ایرانی كه اكنون استادان برجسته دانشگاه نیز به آن علاقه‌مندند و درباره‌اش تحقیق می‌كنند كه شاید در آن نكات جدیدی باشد كه در طب جدید مغفول مانده باشد. آیا این صحبت به معنای آن است كه به دنبال طب جدید نرویم؟ ابدا چنین سخنی در میان نیست و باید به ناچار به سمت طب جدید برویم، اما نیم‌نگاهی هم به طب اسلامی و یا ایرانی هم بی‌ضرر نیست، لذا تشخیص این موضوع با متخصصانی است كه به هر دو ساحت طب جدید و قدیم مسلطند یعنی درباره این موضوع باید یك متخصص اظهارنظر كند نه من و شما. به عبارتی ورود به این مباحث و قضاوت درباره آن تنها در اختیار یك مورخ نباید باشد و باید از تخصص‌های دیگر استفاده كرد، به هر حال استاد جعفریان چه شماره یك و چه شماره دو با وجود برخی سماجت‌ها و حرف‌های خاصش، صرف‌نظر از محقق بودن و دانشمند بودنش، دوستی و رفاقت با هم از نظر من مهم‌تر از بقیه مسائل است و البته كه هر كسی نظر مستقل خودش را دارد و این دو مطلب از هم جداست.

 

فارغ از فعالیت‌های پژوهشی جعفریان، یك وجه دیگر شخصیتش علاقه و سختكوشی در گردآوری منابع و به روز كردن آنها و در دسترس دیگران قرار دادن است. این وجه را چگونه می‌بینید؟

این وجه شخصیت جعفریان نشان می‌دهد كه فرد كلیشه‌ای نیست و افق‌های جدیدی را باز می‌كند. من همیشه به او می‌گویم شما محتاج یك «جهش ابن‌خلدونی» با نوعی فلسفه تاریخ هستید؛ جهشی كه هیچ ‌وقت كامل و جامع نكردید. او آنقدر در منابع تاریخی جلو رفته ولی در حركت نتوانسته از آنها عبور كند در حالی كه بعدها باید منابع را به شكلی كنار هم بچیند و از آنها عبور فراتاریخی كند. اگر ابن‌خلدون را در نظر بگیرید، جعفریان دقیقا عكس ابن‌خلدون است، زیرا تاریخ ابن‌خلدون، تاریخی پر از تعصب است، اما مقدمه تاریخی‌اش كه جمع‌بندی (العبر) است، اتفاقا كار خوبی به شمار می‌آید و همین مقدمه ابن‌خلدون هم جهانی شد. از طرفی نخستین خائن و مخالف به ابن‌خلدون كتاب تاریخ خود ابن‌خلدون است، زیرا برخی از حرف‌های مهمی كه در مقدمه زده كه مورخ باید فلان و بهمان را انجام دهد، خودش انجام نداده است، برای همین كتاب تاریخ ابن‌خلدون كتاب باارزشی نیست، چون پر از تعصب به ویژه درباره خلافت است، اما دیباچه و مقدمه كتابش شهرت جهانی پیدا كرد. برای همین یك ‌روز به جعفریان گفتم باید یك جهش ابن‌خلدونی كند؛ اما اكنون می‌بینم كه كارهای تاریخی‌اش خوب است و به افق‌هایی دست پیدا كرده كه به این زودی كسی نمی‌تواند به آن دست پیدا كند، اما چون جهش و فلسفه تاریخش هم وزن و همتراز تاریخش نبوده در ادغام و جمع‌بندی علمی آنها به اندازه كارهای تاریخی موفق نبوده است.

 

تا پیش از چاپ كتاب «جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران (سال‌های 1357- 1320) » حرف‌هایی زده می‌شد، حرف‌های كه خیلی كلیشه‌ای بود و یك دفعه جعفریان با نوشتن چنین كتابی فضایی را باز كرد كه فضای جدیدی بود و به مسائل و نكاتی توجه نشان داد كه كسی قبل از آن مطرح نكرده بود.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما