ادبیات فارسی / دکتر محمدجعفر یاحقی – بخش سوم
|۱۰:۳۳,۱۳۹۸/۷/۱۰| بازدید : 94 بار

 

 

شاخه‌ای از اندیشه‌های تعلیمی را انتقادهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تشکیل می‌دهد. این‌گونه انتقادها که می‌توان آنها را اشعار زهد و پند از یک سو و یا «اخلاقیات» از سوی دیگر مرتبط دانست، تقریباً در همه دفترهای شعر فارسی پراکنده است، اما مشخصا کسایی مروزی و ناصرخسرو در یک سوی آن قرار دارند و سیف فرغانی و در شکل تندتر و تلخ‌تر آن عبید زاکانی، که اساساً پرچمدار گونه‌ای از انتقادهای اجتماعی به نام طنز است، در سوی دیگر.

 

مجموعه «کلیات عبید» مشتمل بر انتقادهای تلخ و گزنده‌ای است که هرچند به ظاهر به شوخی و تمسخر ماننده است، اما در باطن مؤثرترین انتقادهای اجتماعی و فرهنگی را در خود منعکس می‌کند. طنز عبید عام و بیشتر متوجه کلیات فرهنگ و زندگی است، اما طنز کسانی مانند ابواسحاق شیرازی، معروف به «اطعمه» (متوفی ۸۲۷ یا ۸۳۰ق)، یا مولانا نظام قاری(م۹۹۳ق)، که اولی حول خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و دومی حول پوشیدنی‌هاست، خاص است. طنز حافظ و جامی و صائب نیز هر یک به گونه‌ای خاص است. در اواخر دوره قاجار و آغاز پهلوی هم کسانی مانند یغمای جندقی(م۱۲۷۶ق) و ایرج میرزا (م۱۳۴۴ق) به طور بارزتری به این گونه شعر روی آوردند. طنزنویسی با زبان نثر هم از گذشته‌ها در رساله‌های عبید زاکانی و در دوره اخیر در «چرند و پرند» دهخدا و داستان‌‌ها و نوشته‌های نویسندگان جدیدتری مثل ابوالقاسم حالت، خسرو شاهانی، فریدون تنکابنی و جواد مجابی استمرار یافته است.

 

نثر

نثرنویسی، رویه دیگر سکه ادبیات فارسی، همواره تخت‌الشعاع شعر بوده است. راست است که تمام متنهای منثور فارسی را نمی‌توان در حوزه ادبیات بررسی کرد، زیرا جنبه هنری و خیال‌انگیزی و ابلاغ معانی عاطفی ندارند و در آنها بیشتر به جنبه ابزاری زبان توجه شده است. گذشته از این‌گونه متون که بیشتر در حوزه علوم و دانش‌های تجربی است، بقیه آثار منثور در زمره ادبیات قابل بررسی است. در گذشته، برخلاف امروز، تقریباً متنهای تاریخی، دینی و دیوانی هم صبغه ادبی داشته است. در ادبیات فارسی، نثر هم مانند شعر به دوره ماقبل اسلام راه می‌برد. اغلب متنهای منثور موجود به فارسی میانه، به‌ویژه سرگذشت‌نامه‌ها و متون اندرزی دوره ساسانی، صبغه و جنبه ادبی دارد. بعد از اسلام، نثر رسمی فارسی پس از وقفه‌ای، از شکل ابتدایی خود بیرون آمد و در دوره سامانی در لباس فارسی دری پدیدار شد یا دست‌کم براساس آثار برجای مانده و مدارک موجود می‌توان به چنین استنباطی رسید. نخستین متن منثور برجای مانده برگهایی از مقدمه شاهنامه ابومنصوری است که به امر ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، در سال ۳۴۶ق، به دست گروهی از دانشوران خراسان و ماوراءالنهر در موضوع تاریخ و تاریخ داستانی ایران پیش از اسلام تنظیم شده است. همین کتاب است که مبنای کار نظم شاهنامه فردوسی قرار گرفت. بنابراین آن را می‌توان سرسلسله نثرهای تاریخی فارسی دانست که در همان دوره سامانی در تاریخ بلعمی (تألیف: ۳۷۲ق) و کمی بعدتر با مجمل‌التواریخ و القصص (تألیف: ۵۲۰ق)، که مؤلفش شناخته نشده است، ادامه یافت. بعد از تاریخ بلعمی، فن تاریخ‌نویسی غیر داستانی و مبتنی بر واقعیت‌های موجود هم در زبان فارسی مطرح شد و اندکی بعد، در دوره غزنوی، یکی از مهمترین تواریخ فارسی که صبغه ادبی بسیار هم دارد، به قلم ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، طی مدتی نزدیک به نیم قرن گردآوری و در سی مجلد تنظیم شده که قسمت اعظم آن در تصاریف زمان از میان رفته است.

 

اشاره: با پوزش از تأخیری که در نشر این مقاله پیش آمد، یادآور می‌شویم که سخن از نظم پارسی و شاعران بزرگ، به «نثر پارسی» رسید و پیشگامان این عرصه که آن را نیز می‌توان به بخشهای گوناگون تقسیم کرد؛ از جمله تاریخ‌نگاری.

بعد از اسلام، نثر رسمی فارسی پس از وقفه‌ای، از شکل ابتدایی خود بیرون آمد و در دوره سامانی در لباس فارسی دری پدیدار شد یا دست‌کم براساس آثار برجای مانـده و مـدارک موجـود مـی‌توان به چنین استنباطی رسیــد. نخستـین متن منثور بر جای مانده، برگهایی از «مقدمه شاهنامــه ابـومنصـــوری» اســت که به امر ابومنصــور محمد بن عبدالرزاق، در سال ۳۴۶ق، به دست گروهی از دانشوران خراسان و ماوراءالنهر در موضوع تاریخ و تاریخ داستانی ایران پیش از اسلام تنظیم شده است. همین کتاب است که مبنای کار نظم شاهنامه فردوسی قرار گرفت؛ بنابراین آن را می‌توان سرسلسله نثرهای تاریخی فارسی دانست که در همان دوره سامانی در «تاریخ بلعمی» (تألیف: ۳۷۲ق) و کمی بعدتر با «مجمل ‌التواریخ والقصص» (تألیف: ۵۲۰ق) که مؤلفش شناخته نشده است، ادامه یافت. بعد از تاریخ بلعمی، فن تاریخ‌نویسی غیرداستانی و مبتنی بر واقعیت‌های موجود هم در زبان فارسی مطرح شد و اندکی بعد در دوره غزنوی، یکی از مهمترین تواریخ فارسی که صبغه ادبی بسیار هم دارد، به قلم ابوالفضل بیهقی طی مدتی نزدیک به نیم قرن گردآوری و در سی مجلد تنظیم شده که قسمت اعظم آن از میان رفته است. بخش موجود کتاب که به «تاریخ بیهقی» معروف است، کمتر از یک ششم کل کتاب و حاوی تاریخ عصر مسعود غزنوی است و به همین دلیل گاهی تاریخ مسعودی هم نامیده شده است. از همین دوره غزنویان تاریخ دیگری به نام «زین‌الاخبار» به قلم ابوسعید گردیزی نیز باقی مانده است که صبغه ادبی چندانی ندارد.

فن تاریخ‌نویسی در دوره‌های بعد هم اهمیت و اعتبار داشته است و کتاب‌هایی نظیر «راحه‌الصدور» (تألیف: حدود ۶۰۳ق) اثر محمد بن علی بن سلیمان راوندی در تاریخ سلاجقه، «تاریخ جهانگشای» اثر عطاملک جوینی (متوفی ۶۸۱ق)، در تاریخ مغول، «جامع‌التواریخ» (تألیف: ۷۱۰)، به قلم رشیدالدین فضل‌الله همدانی که تاریخی عمومی است تا عصر مؤلف، «تاریخ گزیده» (تألیف: ۷۳۰ق)، از حمدالله مستوفی قزوینی، «ظفرنامه» (تألیف: ۸۲۸ق)، اثر شرف‌الدین علی یزدی، «مطلع سعدین» (تألیف: ۸۷۲ق)، نوشته کمال‌الدین عبدالرزاق سمرقندی، «روضه الصفا» (تألیف: ۹۰۳)، به قلم میرخواند، «حبیب‌السیر» (تألیف: ۹۳۰ق)، به قلم خواندمیر و در دوره صفوی «عالم‌آرای عباسی» (تألیف: ۱۰۳۸ق)، اثر اسکندربیگ منشی، و در زمان نادر، «دره نادره» و «جهانگشای نادری»، هر دو به قلم میرزامهدی استرآبادی، عرصه تاریخ‌نویسی را بارآور و پهنه نثر فارسی را رنگارنگ کرده‌اند.

شاخه‌ای از تاریخ‌نویسی فارسی به تواریخ محلی اختصاص یافته است که در این قلمرو از گذشته‌های دور کتاب‌هایی از قبیل «تاریخ سیستان» (تألیف: ح۴۲۵ و ۷۲۵ق) از مؤلفی مجهول، «تاریخ بخارا» (تلخیص: ۵۷۴ق) به قلم نرشخی و ترجمه قباوی و تلخیص محمد بن زفربن عمر، و «تاریخ بیهق» (تألیف: نیمه اول قرن ششم‌ق)، اثر ابن فندق، باقی مانده است که از زمره تواریخ محلی به حساب می‌آید و در شناخت مناطق خاص، بسیار سودمند است. تاریخ‌نویسی از سده‌های هشتم و نهم قمری به بعد، در شبه‌قاره هند هم رونق داشته که از آن میان کتاب‌هایی مانند «تاریخ فرشته» و «تاریخ الفی» بیشتر قابل ذکرند.

 

در عرصه تفسیر

دومین کتاب نثر فارسی که خوشبختانه همه متن آن از دوره سامانی بر جاست، «ترجمه تفسیر طبری» است که در سال ۳۵۱ق به امر سامانیان، به اهتمام گروهی از علمای ماوراءالنهر، تنظیم و ترجمه شد. این کتاب که سرمشق و سردودمان ترجمه‌ها و تفسیرهای فارسی قرآن و کتب دینی به شمار می‌آید، در واقع ترجمه و تلخیص کاملاً آزاد از تفسیر سی جلدی محمد بن جریر طبری (م۳۱۰ق) است که در اوایل سده چهارم‌ق به زبان عربی تألیف شده است. بعد از ترجمه تفسیر طبری، هم تفسیر و ترجمه قرآن به پارسی ادامه یافت و هم کتاب‌های دینی و کلامی چندی در حوزه معارف اسلامی به زبان فارسی نوشته شد که ادبیات دینی ایران را غنای خاصی بخشید.

از تفسیرهای معروف دوره‌های بعد از «تفسیر سورآبادی» (تألیف ۴۷۱ق)، تفسیر «تاج‌التراجم» شهفور اسفراینی (متوفی ۴۷۱ق)، «کشف‌الاسرار» میبدی (تألیف ۵۲۰)، «روض‌الجنان و روح‌الجنان» ابوالفتوح رازی (تألیف: حدود ۵۳۳ق) و در دوره‌‌های بعد از تفسیر «جلاءالاذهان و جلاءالاحزان» ابوالمحاسن جرجانی و تفسیر «مواهب علیه» کاشفی سبزواری (م۹۱۰ق) و «منهج‌الصادقین» فتح‌الله کاشانی باید یاد کرد.

از میان کتب ملل و نحل فارسی به نام «کتاب النقض» محمد ‌بن عبدالجلیل رازی قزوینی (تألیف: ۵۵۶ق) و «تبصره‌العوام» منسوب به مرتضی ‌بن الداعی الرازی (اوایل قرن هفتم ق)، باید اشاره کرد که هر دو از متون کهن دینی و کلامی شیعه محسوب می‌شود.

 

فنون ادبی

متنهای خاص مربوط به بلاغت و فنون ادبی از «ترجمان‌البلاغه» محمد بن عمر رادویانی (تألیف: اواسط قرن پنجم ق) آغاز می‌شود، هرچند پیش از او از آثار و مؤلفات کسانی مانند بهرامی سرخسی، ابویوسف عروضی و ابوالعلاء شوشتری نیز نام برده‌اند که متأسفانه بر جای نمانده است. این‌گونه آثار را رشید وطواط (م۵۷۳ق) با تألیف «حدائق‌السحر» ادامه داد و شمس قیس رازی با نوشتن «المعجم فی ‌معاییر اشعار العجم» (تألیف: ۶۱۴ق) به اوج کمال خود رسانید. بعد از او، خواجه ‌‌نصیرالدین طوسی (م۶۷۲ق) هم تألیف کتاب گرانقدر «معیارالاشعار» گام دیگری در این راه برداشت. کتاب‌های کوچک دیگری از قبیل «بدایع الافکار فی ‌صنایع الاشعار» کاشفی سبزواری و «انیس العشاق» شرف‌الدین رامی (م۷۹۵ق) که در این زمینه بعدها پدید آمد، نتوانست چیز چندانی بر میراث پیشینیان بیفزاید.

سبک نویسندگی فارسی در کلیه این آثار یکسان نبود. در دوره سامانی و اوایل عصر غزنوی، مورخان از شیوه نویسندگی ساده و فاقد آرایه‌های ادبی استفاده می‌کردند، اما تدریجاً از میانه سده ششم که نثر فارسی تحت تأثیر ترسل عربی رو به پیچیدگی گذاشت، نثر کتاب‌های تاریخی، با بسیاری از لغات بیگانه (عربی و بعد هم ترکی مغولی) و آرایه‌های ادبی، از سبک فنی یا مصنوع پیروی می‌کرد؛ به طوری که فی‌المثل «تاریخ جهانگشای» جوینی و «نفثه‌المصدور» زیدری و در دوره‌های پسین «دره نادره» و «جهانگشای نادری» را باید جزو متون متکلف و مصنوع فارسی دسته بندی کرد.

 

تاریخ ادبیات

به موازات کتب تاریخی محض، از تذکره‌‌‌ها، که در واقع کتاب‌های تاریخ ادبیات گذشته به حساب می‌آمدند، باید یاد کرد. کار تذکره‌نویسی با محمد عوفی (متوفی بعد از ۶۳۰ق) و تألیف کتاب «لباب‌الالباب» (تألیف: ۶۱۸ق) آغاز شد. بعدها دولتشاه سمرقندی با تألیف «تذکره‌الشعراء» (تألیف: ۸۲۹ق) کار او را دنبال کرد. در دوره صفوی هم در ایران تذکره‌های متعدد و نام‌آوری، چون «تحفه سامی»، «هفت اقلیم»، «عرفات العاشقین» و «تذکره نصرآبادی» تدوین شده و هم در شبه‌قاره کار تذکره‌نویسی به نحو نظرگیری رونق یافت و تألیف و تدوین صدها تذکره را سبب گردید. کار تذکره‌نویسی در دوره قاجار و در واقع تا قبل از تألیف تاریخ ادبیات به شیوه نوین هم ادامه یافت. از میان واپسین تذکره‌های مهم فارسی از «مجمع‌الفصحاء» رضا قلیخان هدایت (تألیف:‌ ۱۲۸۸ق) باید نام برد که سنت تذکره‌نویسی فارسی را تا نزدیک به زمان ما استمرار بخشید.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما