در باره زمان / سیدموسی دیباج - بخش چهارم و پایانی
|۷:۵۳,۱۳۹۸/۷/۸| بازدید : 71 بار

 

فضا همه اشیا، از صغیر و کبیر را درخود جای می‌دهد و این واقعیتی غیرقابل انکار است.

اینکه این اشیا و اجزای آنها دارای فواصل معینی از یکدیگر است، به معنی آن نیست که فضا یعنی همین فواصل معین و مقدار که در ریاضیات محاسبه آن امکان‌پذیر است. ما خانه خود را ترک می‌کنیم تا به مقصود دیگری در مکان دیگر برسیم. در مکان چنین است برای رسیدن به مکان دیگر، این مکان را مانند خانه‌ای که در آن هستیم، ترک می‌کنیم تا به سوی آن دیگر رهسپار شویم؛ اما درباره زمان چنین نیست و ما زمان خویشتن خود را برای یافتن زمان دیگری ترک نمی‌کنیم. در زمان خودمان زمان دیگری را حاضر می‌کنیم و آن را درک می‌کنیم و به آن بازمی‌اندیشیم، بدون آنکه خودمان بی‌زمان شده باشیم.

 

زمان به معنی اصل آن فاصله نیست. شاید زمان به معنی مقدارپذیر و محاسبه‌پذیر و آن قسمی از فاصله باشد، اما خود مقسم فاصله نیست. زمان مقسمی از اقسام فاصله بیرون و متعالی است. مقصود من از این قسم زمان، «آن» یا اینک است که در آن فاصله نیست و گرچه در فاصل گذشته و آینده تصور می‌شود، اما خود آن فاصله نیست. به هر حال زمان عین فاصله نیست و البته کاربرد فاصله در زمان با زمان کاربرد فاصله در مکان کاملا متمایز و مختلف است. در زمان هرگز آن فاصله مکانی که شأنی از ثبات و استقرار دارد، ملاحظه نمی‌شود. فاصله مکان جوهر مکان را آشکار می‌سازد که طمأنینه و ثبات و قرار است؛ اما در زمان هیچ ثبات و قراری وجود ندارد و حتی چنانچه ثبات و قراری در فاصله زمانی معینی تصور شود، این ثبات و قرار کاملا از ثبات و قرار مکانی که حقیقی است فرق دارد.

 

فاصله و مسافت واسطه‌های ضروری در ادراک زمان نیست. این مقدار زمان است که داشتن آن منوط به فاصله و مسافت است. پس آنچه در حقیقت به هم پیوسته است، مقدار زمان (و نه خود زمان) و مقدار حرکت است. نفس زمان چیزی جز زمان در حیات آن نیست؛ بنابراین قدمت یا حدوث زمان ضرورتاً به قدمت یا حدوث حرکت بسته نیست. راز قدمت زمان در خود آن قرار دارد؛ زیرا زمان آغاز زمانی ندارد و هیچ رأیی مهمل‌تر از این نخواهد بود که فیلسوفانه تصور کنیم حدوث زمان در یک زمان خاص حدوث یافته است.

 

ضرورت زمان و صیرورت زمانی

اگر سراسر جهان در سیَلان و صیرورت باشد و در این صیرورت ضرورتی بی‌چون و چرا نهفته باشد، باز سخن گفتن از ضرورت چنین صیرورتی دشوار و شاید ناممکن است. جهان در صیرورت مطلقه خویش جز از ضرورت آن دستور از کسی نمی‌گیرد. و جاعل این ضرورت همانا خداست. در مقابل، سخن از صیرورت مطلق و استثناناپذیر دشوار، لیکن ممکن است. هرچند وجود آن صیرورت مطلق و استثناناپذیر قابل تصور نیست. می‌توان گفت این شدن یا صیرورت است که بسته به زمان و به سبب آن است و نه برعکس٫ زمان که در ذات خود نمی‌تواند بشود یا نشود؛ اما شدن و صیرورت است که زمانی است و زمان سبب آن است. صیرورت و تغییر و دگرگونی در اشیا هم در عالم عینی به زمان منوط است و هم در عالم ذهنی موکول به زمان است. معرفت از تغییر و صیرورت مبتنی بر معرفت ما از زمان است. زنون یونانی زمان را مقیاس تندی و کندی حرکت می‌داند. با زمان ما می‌توانیم صیرورت و حرکت را بسنجیم و درباره سرعت و آهستگی نسبی آن قضاوت کنیم. حکم ما درباره حرکت، شتاب و آهستگی آن با ترازوی زمان ممکن می‌شود. زمان مقیاس و میزان حرکت است و نه اینکه حرکت و صیرورت و تغییر میزان زمان باشد. زنون در سخن دقیق خود در تعریف زمان آن را در امتداد حرکت معرفی می‌کند. نباید پنداشت امتداد زمان در امتداد حرکت به‌سان یک شئ در امتداد شئ دیگر است؛ زیرا در چنین پنداری زمان در حرکت که پیش از ایصال آن به زمان ملاحظه شده مفقود است (در حالی که زمان از حرکت جدا نیست.) مقصود زنون اشاره به تعالی زمان نسبت به حرکت و صاف‌تر و شفاف‌تر شدن آن نسبت به مرحله حرکت است.

 

در بیان زنون اشاره‌ای لطیف وجود دارد به اینکه زمان بالنسبه به حرکت متعالی و منزه و پاک از شوائب مادی و طبیعی است که در حرکت اشیا در عالم دیده می‌شود و از لوازم حرکت و صیرورت طبیعی است. از این نکته می‌توان نتیجه گرفت که تعریف زنون از زمان، بر تفسیر فیلسوف خروسیپوس از تعریف زنون که بنا بر آن زمان را امتداد ملازم حرکت کیهانی می‌داند، منطقی‌تر و کلی‌تر و فلسفی‌تر است.

 

تندی یا کندی زمان و تندی و کندی حرکت چه نسبتی با هم دارند؟ آیا تندی یا کندی زمان بر اساس تندی و کندی حرکت است، همان‌گونه که ما از اندازه حرکت عقربه ساعت خود می‌توانیم به سرعت مرور زمان پی ببریم؟ یا اینکه برعکس تندی و کندی حرکت باید با تندی و کندی زمان سنجیده شود؟ «سریع» به آن حرکت اطلاق می‌شود که بالنسبه حرکت زیاد در زمان کوتاه رخ دهد و حرکت «کند» به آن حرکت گفته می‌شود که حرکت کم در زمان بلند رخ دهد. همین که تندی و کندی حرکت با زمان سنجیده می‌شود و راهی دیگر برای سنجیدن تندی و کندی حرکت یا سرعت آن جز با رجوع مقیاس زمان ممکن نیست، این خود دلالت بر تمایز زمان از حرکت و نا این همانی این دو مقوله می‌کند.

 

سنجش زمان

زمان محض هیچ‌گاه اندازه گرفتنی نیست. همیشه بخشی از زمان اندازه‌گیری می‌شود؛ یعنی یک جریان از زمان که از تیک‌تاک‌های متواتر به ‌وجود آمده و قابل سنجش است. به ‌عبارت‌ دیگر تنها یک فاصله زمانی که دیگر زمانی و زنده نیست، در سنجش و اندازه‌گیری ما پدیدار می‌شود. زمان محض به دام اندازه‌گیری نمی‌افتد؛ زیرا با اندازه‌گیری زمان، زمان یکباره جای خود را به فاصله زمانی می‌دهد.

 

اندازه‌گیری زمان بیشتر با ابزار فضایی و معادلات و محاسبات هندسی صورت می‌گیرد. این پرسش مهم است که: آیا اندازه‌گیری ناب زمان که بدون نیاز به ابزارهای مکانی و معادلات و محاسبات هندسی انجام گیرد، امکان دارد؟ عموم دانشمندان علوم طبیعی فرض می‌کنند تیک‌تاک ساعت و یا حرکت آونگ (پاندول) یک اندازه‌گیری محض زمانی را نشان می‌دهد. در این تردید نیست که این فرض کمتر نیاز به توجیه ریاضی از مکان دارد؛ اما اشکال این است که در صرف وقوع یک تیک‌تاک هنوز هیچ اندازه‌گیری امکان‌پذیر نیست، ولیکن تکرار تیک‌تاک‌ها که برای اندازه‌گیری زمان ضروری است، خود به خود بدون نیاز به مقایسه با تیک‌تاک همسنگ اولیه، شدنی نیست. چگونه می‌توان پیشاپیش پذیرفت که دو تیک‌تاک متعاقب از نظر ادامه زمانی، حقیقتاً برابرند مگر آنکه آنها را با یک وسیله تثبیت‌شده فضایی به سنجش درآوریم؟ به هر حال انسان در اندازه‌گیری مرسوم زمان کاربردی نیاز به فضا دارد.

 

اگر تساوی سکنات زمانی را با دو ساعت بسنجیم که تیک‌تیک یکی با تیک‌تاک دیگری برابر باشد، نتیجه این خواهد بود که تیک‌تیک همزمان این دو ساعت با یکدیگر برابرند، اما اینکه آیا چرخه یا تیک‌تاک بعدی با این تیک‌تاک کنونی از یک مقدار مساوی از زمان بهره می‌برند هرگز سنجیدنی نیست. هر تیک‌تاکی می‌آید و می‌گذرد، متعین به تعین آنات خود است و بنابراین با تیک‌تاک بعدی قابل همسایگی و مقایسه زمانی نیست؛ یعنی زمان هر تیک‌تاک خودمختار متعلق به آن است و با حکم زمان تیک‌تاک دیگر یکی نیست.

 

عبارت زیبای رایشنباخ این است که: برابری سکنات پیاپی زمان یک مسئله مربوط به علم و شناخت نیست، بلکه مربوط به تعریف است. به علاوه معتقد است که به کار بردن ساعت به منظور تعریف متحدالشکل آنات و لحظات زمانی، برخاسته از یک ضرورت شناخت‌شناسی نیست. ساعت در اینجا یک معنای عام دارد و تنها به ساعت مچی یا رومیزی اطلاق نمی‌شود، بلکه هر قسم ساعت طبیعی چون حرکت وضعی کره زمین یا شب و روز و امثال را در بر می‌گیرد.

 

در «نظریه نسبیت» اگر همة مراجع تشخیص سیر زمان (همچون ساعت) با سرعت نسبی در حرکت باشند، بایست به نحو مشابه درمانده و کند شوند. ساعت در حال حرکت نسبی، آهسته‌تر کار می‌کند و ضربانش طولانی‌تر است. این ویژگی به مشخصات خود زمان بازمی‌گردد. هیدگر در «هستی و زمان» می‌پرسد زمان‌خوانی به چه دلالت دارد؟ بعد از این مقدمه که خود جهت‌دهی بر حسب زمان بر مبنای ملاحظة ساعت، در ذات خود قسمی «اکنون‌گویی» (Jetzt sagen) است و این اکنون‌گویی چنان بدیهی است که به هیچ روی به آن توجه نمی‌کنیم. آنگاه می‌گوید گستره اندازه‌گیری مشتمل بر مقیاس سنجش است؛ زیرا سنجش خود را به گونه‌ای زمان در حاضر ساختن مقیاس حاضر در گستره حاضر پایه‌ریزی می‌کند: «نامتغیر بودن نهفته در ایدة مقیاس، گویای آن است که مقیاس باید در ثباتش در هر زمان برای هر کسی فرادست باشد» و نتیجه می‌گیرد در زمان‌سنجی شیوه‌ای عمومی‌سازی زمان انجام می‌گیرد که مطابق با آن، زمان هر بار و همه وقت برای هر کس به مثابه «اکنون و اکنون و اکنون» ملاحظه می‌شود.

 

ارسطو تعریف خود را از زمان چنین آورده است: آنچه در حرکتی شمرده می‌شود که در افق پیشتر و پس‌تر با آن روبرو می‌شویم. هیدگر از یک ‌سو به تصدیق تعریف ارسطو و تأیید او می‌پردازد و می‌گوید هرچند که این تعریف در نگاه نخست شگفت‌آور می‌نماید، اما اگر افق تقرر ظهوری وجودشناختی که ارسطو این تعریف را از آن برگرفته تحدید شود، این تعریف به همان اندازه که عجیب است، بدیهی است و به‌درستی چنین اندیشه شده است. به ‌زعم هیدگر برای او این پرسش اصیل است. شگفتا که در جای دیگر، هیدگر رأی ارسطو در فیزیک خود را درباره زمان نخستین، تعبیر سنتی از فهم عامیانة زمان می‌داند که به مثابه یک موضوع تفصیل یافته است. در تعبیر ارسطو زمان با محل و حرکت قرین می‌گردد.

 

خط و زمان

ارسطو که سیر زمان را به خط تشبیه کرده، هیچ دلیلی برای این تشبیه نیاورده است. شاید صرف پیشرفت زمان به سوی آینده باشد که فیلسوف حرکت زمان را حرکت خطی در نظر گرفته است. به هر حال هیچ دلیلی برای یگانگی خط و زمان وجود ندارد و حتی چنانچه زمان همچون خط نقطه نقطه‌ای تصور شود، باز پندار جهت یگانه زمان محل پرسش جدی است. چرا زمان را یکسویه و یک بُعدی و یک راستایی بپنداریم که این فیلسوف چنین تجویز کرده است؟ در نزد ارسطو، زمان عدد لازم حرکت است. زمان خود حرکت نیست بلکه آن حیث است که حرکت عددی دارد زمان یک عدد است. این کشف ارسطو شگفت‌آور است، چرا که عددها چیزهایی هستند که در موردشان می‌گوییم بی‌زمان‌اند. زمان به چه شیوه یک عدد است؟ لفظ عدد در اینجا به معنی معدود است.

 

ارسطو زمان را عدد حرکت به لحاظ قبل و بعد می‌داند؛ زیرا همچنان‌که عددها با یکدیگر فرق دارند و هر عددی غیر از عدد دیگر است، هر آنی غیر از آن دیگر است و هیچ آنی با آن دیگر قابل جمع نیست. اما در معنی اصیل آن، زمان متعالی از مقدار و اندازه و مقیاس و ترازوست. مسلماً مقصود ارسطو در عبارت مذکور، زمان مطلق نیست، بلکه زمان متعین در یک حرکت را می‌گوید که از طریق شمارش تقدم و تأخر و کشف عدد آن قابل تشخیص است. بر ما مسلم است که مطلق زمان نه عدد است و نه معدود و نه عاد. آیا فرشتگان مشغول شمردن زمان هستند؟ «کرونوس» (اسطوره زمان) چه چیزی را می‌شمارد؟ مقصود از اینکه زمان عدد حرکت است، اشاره به یک ویژگی قابلیت شمرده شدن زمان است که برای مردمان بیشتر محسوس و قابل ادراک است و این البته یک صفت از اوصاف زمان است. این احتمال نیز وجود دارد که مقصود ارسطو از این عبارت، این باشد که زمان امری ناپیوسته (دارای قبل و بعد) است و این ناپیوستگی و انفصال با پیوستگی و اتصال همخانه است.

 

 

در نظر ارسطو زمان در جایی خاص نیست، همه جاست. زمان آن عدد ناب است که در شمارش بیاید. این شمارش حرکت، شمارش از اشیا و رویدادهای در حرکت نیست، بلکه شمارشی ناب است. آن شمارش و محاسبه در نفس است (فعل نفس است)، نه اینکه زمان نفسانی باشد؛ اما می‌توان گفت طرف زمان نفس است. نفس است که در محاسبه آن را می‌یابد.

 

آیا زمان جوهر است؟

نتیجه اینکه زمان حتی اگر جوهر نباشد، عرَض کمّ نیست. مقولة کمّ نمی‌تواند ماهیت زمان را بیان کند. آنجا که زمان دارای کمیّت است و یا کمّی است، ویژگی خاصی از زمان است که عرَضی است؛ اما ذات زمان خود در «کمّ» تمام نمی‌شود و نمی‌تواند زمان را همان کمّ متصل دانست. اندازه‌پذیری زمان همه آن چیزی نیست که از مفهوم زمان ارسطویی می‌شناسیم، در حالی ‌که حقیقت زمان را نمی‌توان به ویژگی اندازه‌پذیری آن تقلیل داد. این‌که به اصطلاح زمان تحت تقدیر درمی‌آید، تنها حیثیتی از حیثیات زمان است و همه زمان در این حیثیت تقدیری محدود نمی‌شود.

 

چنانچه کسی قائل شود زمان از جوهر قویم‌تر و نیرومندتر است خواه ناخواه به جوهریت زمان اعتراف کرده است. این‌که زمان متجدد و منقطع است کافی نیست تا زمان را عرض تلقی کنیم. اگر زمان عرَض باشد نه جوهر، باید دست کم یک جوهر طبیعی یافت که از آن حیث که جوهر است، متجرد و متصرم نباشد. زمان نه به جوهر طبیعی شباهت دارد و نه به عرض در جوهر طبیعی. جوهر طبیعی و عرض طبیعی زمانی‌اند، اما هیچ یک شبیه زمان نیستند و زمان هیچ یک از این دو نیست؛ زیرا تنها در اجتماع آنهاست که زمان معنا می‌یابد و نه در افتراق آنها. در افتراق مطلق جوهر و عرض، نه جوهر می‌ماند و نه عرض؛ اما در اجتماع این دو (جوهر و عرض)، زمان متحد با جوهر و عرض (شبیه با کلیت آن دو) حضور دارد.

 

شاید بتوان گفت زمان در تعریف منطقی واجد ویژگی‌های یک جوهر است گرچه در عالم عینی، همچون یک جوهر مادی نیست، بلکه با جوهر طبیعی متحد است. این اتحاد، اتحاد دوجانبه‌ای است از یک جوهر عینی و یک جوهر منطقی به معنای اعم اصطلاح؛ یعنی زمان اصل و جوهر قانونی در جوهر طبیعی است. جوهر طبیعی در جهان خارجی موجود می‌شود، اما نه در هیچ موضوع الا زمان و زمان همان موضوع یا جوهر منطقی است که جز با یگانگی و اتحاد با آن جوهر طبیعی عینیت نمی‌یابد.

 

به‌رغم وحدت مذکور، زمان نمی‌تواند همان جوهر طبیعی باشد؛ زیرا جوهر طبیعی به حکم اینکه خود موضوع است و در موضوع نیست، از ثبات و تمکن برخوردار است و زمان نمی‌تواند عرَض جوهر طبیعی باشد؛ زیرا عرض نیز به حکم اینکه موضوع دارد و در موضوع یافت می‌شود، از ثبات و قرار و تمکن مایی برخوردار است. پس زمان خود جوهر طبیعی نیست، گرچه یک اصل و جوهر ماهوی، عقلی و منطقی به معنای اوسع کلمه است و جوهر طبیعی جای این جوهر منطقی است. اشکال دو جوهر در موضوع واحده در اینجا معنی ندارد؛ زیرا یک جوهر، جوهر عینی و دیگری جوهر ماهوی و قانونی است. اختلاف و شکاف بین جوهر و عرض طبیعی را همین ماهیت یا اصل زمان می‌نشاند. کار زمان بذر تخم فتنه بین جوهر و عرض است:

لیس الزمان و ان حرصت مسالما

خلق الزمـان عـداوه الاحـرار

 

موجود طبیعی به واسطه اینکه متحرک است، زمانی است و در مکان تحقق پیدا می‌کند؛ ولی هر چیزی که در مکان است، ضرورتاً زمانی نیست. حرکت از آثار وجود طبیعی است و چون موجود متحرک طبیعی موجودی زمانی است، پس زمان با وجود طبیعی متحد است و هر جا زمان باشد، موجود طبیعی هست و هر جا موجود طبیعی باشد، زمان نیز آنجا خواهد بود. در موجود طبیعی زمان و حرکت متحدند.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما