ما و میراث هایدگر
|۱۲:۱۲,۱۳۹۸/۷/۶| بازدید : 68 بار

 

نگاهی به آرا و اندیشه‌های هایدگر در میان ما در سالروز تولدش

محمد میلانی: به یك معنا ساحت روشنفكری و تفكر در ایران ساحت غربزدگی است. غربزدگی نه به معنای همان حرف‌های جلال آل‌احمد و دیگران بی‌‌قرابت با فكر كه تا دیدند آل‌احمد حرفی گفت به او چسبیدند و بدون هیچ رگ و ریشه‌ای استوار و پرقوام، تفكرغربزدگی را در طول تاریخ و بستر فكری ایرانی گستردند، چراكه غربزدگی او برای مدت‌ها راه غرب‌شناسی صحیح را در ساحت تفكر ایرانی مسدود كرد. غرب‌شناسی در حوزه معرفت و تفكر كه اساس تفكر فلسفی است بی‌هیچ شكی اگر ساحت غربی‌اش را از آن جدا كنیم، بسان انسان بسیار لاغراندام و ضعیفی خواهد بود كه منتظر باید باشیم همین روزها خبر رحلتش را بشنویم. طبیعی بود كه آل‌احمد خبر از چند و چون فلسفه و تفكر نداشته باشد. او به قدر همدوره‌ای‌های خود نظیر مرحوم امیرحسین جهانبگلو یا عبدالمحمد آیتی (كه هم در تفكر فلسفی غربی و هم اسلامی تخصص داشت) كه بر سر درس آخوند سنگلجی حاضر می‌شدند، فلسفه و تفكر غربی و حتی اسلام را هم نمی‌دانست. بعد از وقایع فرقه دموكرات و گسستش از جرگه چپ‌های ایران، او را نویسنده آگاه، خوش قلم، متعهد اما جایز الخطای محرز می‌توان دانست؛ اما متفكر معاصر، خیر.

 

این مقدمه را بیان كردم تا بگویم اساس شناخت غرب در كمال تاسف در ایران اگر كاملا به روال آل‌احمد نباشد كه نیست‌، اما در بسیاری از جهات مانند همین غرب‌شناسی آل‌احمدی است. چه حال قرعه به نام فردریش نیچه بیفتد یا به نام مارتین هایدگر. همان فیلسوف بزرگ آلمانی كه قرن بیستم را بارقه تفكرش چنان درهم نوردید كه نمی‌توان به راحتی منكر حضور و تفكر و تالیفاتش و گستره تاثیر تفكرش در ساحت فكر فلسفی بالاخص حوزه آلمانی، وجودگرایی اگزیستانسیلی (اصالت بشر) و ترنسندتال Trancendental غربی دانست.

 

حضور افكار مارتین هایدگر در ایران

اما حضور مارتین هایدگر در ایران بیش از یك مجموعه از مقولات نامرتبط به هم یا مسائلی مبتنی بر مدهای زودگذر است. چرا؟ به این دلیل كه اساس بخش بزرگی از جریان‌های قرن معاصر شمسی من باب تفكر را در ایران شكل می‌دهد. هایدگر چگونه و به چه نحوی تا به این حد توانسته تاثیرگذار مطلق و تمام عیاری در ساحت تفكر فلسفی در ایران داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش به نوبه خود یكی از بزرگ‌ترین مواجهات ایرانی قرن بیستمی با مقوله تفكر فلسفی و متعاقب آن تفكر اگزیستانسیالیست مارتین هایدگر است و خواهد بود. نباید پیش از ورود به بحث فراموش كرد كه ما به معنایی فلسفی با هایدگر همزمان نیستیم. این مباحث را نیز صرفا از جانب بررسی فلسفی- اجتماعی می‌توانیم طرح كنیم و نه چیز دیگری. درواقع یك بازخوانی تاریخی صورت می‌دهیم تا امری بالذات فلسفی، چراكه به تعبیر فردیدی كلمه در «معاصرت» با او افق‌های‌مان یكی نیست. به عبارتی باید گفت مرزهای تفكر ما با دیروز و فردا از یك سنخ وجودی بهره دارد. چنین حالتی از بودن، ما را از درگیرشدن عمیق با راهی كه هایدگر پیمود و در نهایت از هم‌سنخی با او، محروم می‌كند.

 

هایدگرشناسی، گونه‌ای معمولی یا مبتنی بر هدفی جهت‌مند تاریخی

مرحوم مجید مددی، مترجم نام‌ آشنای حوزه تفكر فلسفی ماركسیستی - ‌بنا بر استناد چندین مصاحبه و گفت‌وگو- مدعی بود كه اولین بار او بود كه از مارتین هایدگر متن به زبان فارسی ترجمه كرده است. كتاب فلسفه چیست با حجم كمش (البته در تقابل با كتاب وجود و زمان همین فیلسوف) ‌اولین اثر ترجمه شده به حساب می‌آمد كه به‌زعم بسیاری از كسانی كه تقریبا از سال 1367 به بعد بر سر كلاس‌های دكترای فلسفه در دانشگاه تهران حاضر بودند، ‌این كتاب و ترجمه آن توانست منبع بسیار خوبی برای هم چیستی فلسفه برای دانشجویان باشد و هم نام هایدگر را دست‌كم به عنوان فیلسوفی مطرح در دروس مكاتب قرن بیستم بر سر زبان‌ها كه هیچ بر سر روال تحصیل و تحقیق اندازد. از این‌رو، وضعیت موجود می‌توانست با شرایط پیشین خود در هم بیامیزد و میراث ماندگاری كه پیش‌تر از زبان برخی ایرانیان تحصیلكرده فلسفه در غرب در همان بلاد غرب به گوش رسیده بود را جنبه‌ای بسیار جدی‌تر و در عین حال متكامل‌تری ببخشد. چهره بارزی نظیر مرحوم دكتر احمد فردید كه اگرچه در فرانسه تحصیل كرده بود اما علاقه‌اش به این فیلسوف از یك سو و اشراف قابل قبولش در اتیمولوژی زبانی و نیز یادگیری نسبی زبان آلمانی رفته‌رفته از این فیلسوف وجهه‌ای عجیب و غریب وارد اذهان ایرانیان كرده بود. فردید اگرچه در سخنوری‌های شبانه‌اش در منزل مرحوم امیرحسین جهانبگلو كه بعدها بخشی از آن جلسات و همچنین تعدادی از جلسات منزل خودش نام فردیدیه را نیز به خود گرفت، اعجوبه‌ای در سخنوری و دوختن زمین و آسمان فلسفه به هم بود اما در پس همین گفتارها بسیاری حتی جهانبگلو را نكوهش می‌كردند، چراكه اختیار سخنوری به او بیش از حد می‌داد؛ از هایدگر و تفكر او می‌گفت. از وجود و تسری اصالت وجود در گستره تاریخ موجود هستنده می‌گفت و از قیام حضوری و امر دیروز و پریروز به كرات سخن‌ها به میان می‌آورد. ناگفته نماند استنادهای سخنان منتسب به او از میان شاگردان و مریدانش نظیر مرحوم محمد مددپور كه كتابی از آن نوارها نگاشت، به بخشی از جلسات خانگی خودش، چند جلسه از سخنرانی‌های شخص فردید در خانه مرحوم جهانبگلو و تعدادی نیز نوار پر شده بی‌كیفیت توسط دانشجویان پیش از آغاز انقلاب فرهنگی با همان ضبط‌های قدیمی سونی و آیوا كه این روزها حس نوستالژیك عده‌ای بی‌درد را برمی‌انگیزاند، صورت گرفته بود.

 

ناگفته نماند به تعداد انگشت‌‌شمار دانشجوی فارغ‌التحصیل غرب نیز سوای اساتیدی همچون مرحوم یحیی مهدوی، شریعتمداری، ‌محمدباقر هوشیار، علی‌محمد كاردان، علی‌مراد داوودی بودند كه به دلیل اشراف درخور توجه‌شان به فلسفه معاصر و این فیلسوف، زمینه‌های بسط اندیشه‌هایش را می‌توانستند، فراهم كنند. این سیر تكاملی را اگرچه می‌توان سیر تاریخی و منطقی روال شیوع تفكر هایدگر در ایران دانست اما باید توجه داشت كه به هیچ عنوان نباید سابقه تفكری این فیلسوف را در سال‌های پیش از این نادیده گرفت. بخشی از میراث فكر فلسفی ایرانی نیز متاثر از او در دانشگاه‌های غربی بالاخص در آلمان تحصیلات كاملی در این زمینه داشته‌اند. اگرچه برخی از آنها به طرز عجیبی پیش و پس از دوره تحصیل وام‌دار فردید و مست تفكر و نگاه او بودند، اما نمی‌توان استقلال دست‌كم تحصیلی آنها در این زمینه و حتی تلمذ از محضر شاگردان هایدگر را كه بعدها توانسته بودند كرسی‌های تحصیلی در سراسر اروپا و بالاخص كشورهای آلمانی‌زبان را به خود اختصاص بدهند را نادیده انگاشت. برخی از این چهره‌ها در حال حاضر اگرچه دوران بازنشستگی خود را می‌گذرانند، اما همچنان می‌توانند منابع ارزشمندی برای هایدگر‌شناسی ایرانی باشند.

 

كج‌فهمی تفكر هایدگری و تاثیرش در كج‌فهمی اندیشه ایرانی

هرقدر هم اصالت ایرانی و فكرش را به سمت معناباوری و شعور مجسم و معناداری سوق دهیم و از آن دفاع كنیم، لاجرم نمی‌توانیم منكر مدزدگی ایرانی حتی در عرصه تفكر شویم. به این معنا درست در دهه‌های متعددی كه هایدگرشناسی نبض تفكر ایرانی را مختص خود كرده بود، باز این مدزدگی هایدگری بود كه تیشه بر ریشه فهم درست هایدگر در ایران و نیز ساحت امر فلسفی در میان متفكران ما می‌زد. دوره‌ای كه تمایل به منابع، به سمت حواشی تفكری هایدگر رفتند و شخصیت این پیر در جنگل‌های تدنابرگ‌نشین را نه‌تنها از دید فلسفی كه این بار مردی عبوس و بی‌خیر معرفی می‌كردند كه در آتش‌ سوزان كتابخانه دانشگاه فرایبورگ به فاصله دو نفر از ژنرال گوبلز به همراه سایر عوامل حزب ناسیونال سوسیالیست‌ آلمانی و بزرگان حزب نازی، خونسرد نشسته بود و به كتاب‌های در حال سوختن نگاه می‌كرد. یا با دوستان و اساتیدش كه یهودی بودند، به بی‌ادبانه‌ترین وجه ممكن رفتار می‌كرد. این گروه از متفكران ایرانی اگرچه كمتر سعی می‌كردند دانشگاه‌ها را مجال و جایگاه چنین اندیشه‌ها و حرف‌هایی كنند اما محیط روشنفكری و نویسندگی ایرانی مملو از حضور چنین چهره‌هایی بوده و تا به امروز نیز هست. به همین میزان كه این وضعیت می‌توانست ظهور كند و حرفی برای گفتن داشته باشد، به همین میزان هوس چیستی تفكر هایدگر هر دم افسونش را بیشتر و بیشتر می‌كرد و تاثیرش را بر ناخودآگاه تفكر و تمایل به تفكر بخشی دیگر از ایرانیان می‌گذاشت. به نقل از استادی عزیز بی‌ربط نیست كه بگویم تفكر را اگر مانند خانه‌ای تصور كنیم، به راحتی می‌توان وارد خانه‌ای شد و بیرون آمد. حتی می‌توان وارد خانه‌ای شد و سال‌ها در آن اقامت گزید و سپس به اختیار بیرون زد و دوباره بازگشت. اما فلسفه تعدادی از متفكران به لحاظ عناصر و دستمایه‌های فلسفی و نیز از حیث تاثیرگذاری بر وجود آدمی هیچ عنوان شوخی‌بردار نیست. به همان حیث تشبیهی حتی اگر در ابتدای در ورودی خانه تفكر این فلاسفه هم چنان شما را گیر می‌اندازند و به داخل می‌كشانند كه تا سال‌ها جرات و توان خروج از خانه را نخواهید داشت. این مثال ساده را در مورد كسانی چون هایدگر، نیچه و ماركس كاملا جدی بدانید. بر این مبنای نه چندان اندیشمندانه و بیشتر حسی، هایدگر به همان اندازه كه حكم تكفیر و لعن از جانب همان توده روشنفكران دریافت می‌كند و اغلب از جانب گروهی از نویسندگان ادبی لیبرال مسلك دهه‌های 50 و 60 مورد بایكوت همیشگی است از سوی دیگر نیز آفاق تاثیرگذاری‌اش در حق بسیاری باعث می‌شود كه نتوانند از سیطره تفكر او و اثرگذاری‌اش بر طریق عقلانی - فلسفی رهایی یابند. در خصوص مواجهه ایرانی با تفكر هایدگر حتی به‌طور كج فهم هم شده نیز متاسفانه باید این حقیقت را پذیرفت.

 

آموزه‌های هایدگر و سنت فرهنگی ما

به این معنا كه در مباحث وجودشناسی، ‌امر فراتاریخی، ‌امر متعالی ترنسندتال یا استعلای كانتی- هایدگری و مهم‌تر از همه انسان‌گرایی تفكر هایدگر، سویه‌هایی به‌طور تطبیقی اغلب به غلط به تفكر دینی و مذهبی ما گره خورده است؛ به همان تعداد و اندازه كه متفكران میانمایه ما ایرانیان در چهاردهه اخیر به این سو به دنبال یافتن سویه‌های بسیار شبیه به هم از تفكر فلسفی هایدگری و جذابیت‌های عرفانی- مذهبی هستند، به همان اندازه نیز می‌توان به سویه‌های نامربوط این دو با هم، ادله ارایه كرد. به یك معنا ساحت مذهبی تفكر اسلامی- شیعی ما با اركان بسیار محكم و انسان سازش و نیز تاثیرش هم در زندگی ما معتقدان به آن و هم در وجود كسانی كه با گرایش‌های اصیل انسان‌سازی و حتی عرفانی از حیث معنایابی در زندگی و نیز عقل مسلكانی كه در امور كلام دینی طریق معتزلی را معیار سنجش‌های خود قرار می‌دهند، راهی به كلی متفاوت با طریق فلسفی آن هم فلسفه هایدگر دارد. البته نمی‌توان منكر وجوهات مشترك اعتقادی در باب چیستی هستی یا امور مربوط به زندگی و سرشت آدمی میان ادیان و برخی سویه‌های تفكر در عالم و تاریخ فلسفه شد. اما این به معنای تنگاتنگی یا امتزاج قطعی و حتمی دینداری از منظر اعتقادی با اعتقادات عقلی- فلسفی نیست. در این خصوص باز تاكید بر اعتقاد و گسترش عقاید اینچنینی از جانب متفكران میانمایه می‌شوم كه راه بحث به‌طور علنی مشخص شود، چراكه در دو سوی این میانمایه‌گی یعنی در سوی اعتقاد و التزام محض به دینداری، مسلمانی و شیعه بودن و در سوی دیگر متفكر فلسفی یا فیلسوف بودن در مرتبه‌ای قابل استناد به هیچ عنوان تلاش‌هایی از این دست كه بخواهد یا بتواند دین و اعتقاد خاص و مشخصی را توجیه فلسفی كند یا بالعكس، به هیچ عنوان دیده نمی‌شود. پس به معنایی عام‌تر این طبقه خاص از متفكران ما در واقع به بزرگ‌ترین خطای نابخشودنی عمرشان باید معترف باشند.

 

كج‌فهمی در درك سخنان احمد فردید از یك سو بالاخص در درك مفاهیمی نظیر قیام حضوری یا تفكر اگزیستانسیالیستی كه مفهوم وجود از معنای عرفی و عادی كلمه كه «وجود» است خارج و تبدیل به اصطلاح شده و مترجمان این واژه را برای تمایز از منشأ being به وجوهاتی چند برگردانده‌اند. نظیر هست‌مندی، هست‌فهمی، قیام‌حضوری، قیام‌ظهوری، هستی‌یابی و حتی «هستومندی» و تنی چند نیز همان واژه اگزیستانس را معادل قرار داده‌اند و دل در گرو عدم ترجمان واژه دارند. حال اگر بنا را بر متداول‌ترین و مورد قبول‌ترین تعریف بگذاریم و مراد از اگزیستانس را به این بنا بگیریم كه آدمی دارای نحوه وجود خاصی است كه هیچ موجود دیگری دارای آن نیست، وجود انسان نه با is به معنای هست و بود در دستور زبان انگلیسی تلقی كنیم كه قابل تبیین است و نه با صورت‌های زمانمند فعل نظیر was بلكه با has been تبیین و ترجمه كنیم. یعنی انسان نه «هست» است و نه «بود» است بلكه «بوده است» است، مراد نه به‌طور كامل خواسته هایدگر را كسب حاصل می‌كنیم. هر انسانی دارای تاریخ و زمان است به این معنا كه كوله‌باری از گذشته را به دوش می‌كشد و آینده را هم در نهادش به منظر وجود دارد را می‌توانیم صورت قابل قبول تلقی كنیم اما ارتباط آن به مفاهیمی كه پیش‌تر مطرح شد، ‌خیر.

 

حال تصور اینكه هایدگر به چنین اشتباه بزرگ و جبران‌ناپذیری از سوی این دسته از به اصطلاح هایدگری‌ها به زور بزرگ و به اشتباه بزرگ‌تر شد، جریانی كه پیش‌تر توسط اساتیدی كه از قضا یكی از آنها كه اكنون در میان ما نیست از همین طبقه به اصطلاح هایدگری‌های وطنی او را در جرگه به اصطلاح متفكران و اساتید میانمایه امروزی قرار داده بود، آنچنان مایه تاسف است و ناراحتی را برمی‌انگیزاند كه تا سال‌های سال و دهه‌های متمادی حتی اجازه شكل‌گیری تفكر صحیح در خصوص این فیلسوف را نمی‌دهد.

 

درس فلسفه یا مریدپروری؟

حال تصور كنید در دوره‌هایی همین خطا در حق جناب ماركس افتاد، نیچه هم هنوز (در طبقه‌ای قابل ملاحظه از لحاظ تعداد افراد) در میان طبقه متوسط شهری پرمدعا از باب فهم و مطالعه به آفتی مشابه مبتلا شده و تنی چند از متفكران نه چندان پراهمیت در بلاد غرب این روزها از كانال برخی روشنفكران سطحی‌گرا مدام در حال باد شدن و بزك كردن اندیشه‌های‌شان در بستر فكر اجتماعی و فلسفی هستند. كافی است برای لحظه‌ای فكر كنیم تا بفهمیم چه آشوبی در بستر جایگاهی است كه به غلط بسیاری تصور می‌كنند ساحت تفكر و تامل ایرانی است. در صورتی كه چنین نیست. ساحتی كه هنوز حتی در میان اساتید دانشگاهی نیز چهره‌های مدافع دارد. چهره‌هایی كه خود را فیلسوف خطاب می‌كنند، در خصوص هر چیزی نظر می‌دهند، برای خودشان به طرز گسترده در شبكه‌های اجتماعی مریدپروری می‌كنند و به هر دلیل ممكن در مناظره‌های سطح پایین رسانه‌ها دعوت می‌شوند و سخنرانی در مجالس مختلف بخشی از زندگی‌شان است و دست آخر هر از گاهی با تالیف كتابی ارادت قلبی خود را به همان هایدگر ساخته شده توسط ذهن ایرانی نشان می‌دهند. به همین سادگی هایدگر اینچنینی به عنوان فیلسوف كه نه خودش، خودش است و نه ساحت اصیل تفكرش، تفكر اصیلش است مد می‌شود و تمامی ساحت تمایل ایرانیان به ساحت فلسفه اگزیستانسیالیستی را تحت تاثیر شوم خود قرار می‌دهد.

 

هایدگرشناسی یا قدیس‌سازی

بخشی دیگر از پروژه هایدگرگرایی ایرانی به نوبه خود به مثابه آفتی است كه باعث دیرفهمی یا نافهمی زمانی در مورد این فیلسوف شده است اگرچه شباهت بسیاری به چند تقسیم‌بندی نگارنده دارد اما به نظر می‌رسد به نوبه خودش معضلی برجسته است. به این معنا همان قدر كه از سوی متفكران و محققانی هدف‌دار چه در داخل و چه در خارج از كشور سعی براین بود كه هایدگر به معنای درست كلمه هایدگر باشد، ‌به همان اندازه نیز از سوی قشر آكادمیك و اساتیدی كه حتی برخی از آنها با دو نسل ارتباط استاد و شاگردی نسبت‌شان به شاگردی هایدگر می‌رسید، به ‌شدت هر چه تمام‌تر پروسه هایدگرپژوهی سرعت خودش را از دست می‌داد و حتی در این دوره نیز گاهی از دست می‌دهد. وجه بارز این معضل در ترجمه آثار هایدگر به زبان فارسی و سپس در مناظره‌هایی چند میان اساتید داخل و خارج از كشور انعكاس پیدا می‌كند. در بخش اول عده‌ای از هایدگری‌های متعصب، ‌تعصب را تا به جایی پیش برده بودند كه ترجمه آثار این فیلسوف را در وهله اول محال می‌دانستند و می‌دانند و در وهله دوم به محض اهتمام مترجمی به این امر شروع به ایرادگیری‌های متعدد چه به لحاظ كمی و چه كیفی از آثار ترجمه شده كرده و می‌كنند. مثال بارز این مساله كه هنوز هم كمابیش ادامه‌دار است، ترجمه مهم‌ترین اثر این فیلسوف یعنی وجود و زمان است كه به نوبه خود پس از ترجمه و انتشار فصل نویی را در شناخت‌شناسی تفكر هایدگر رقم زد. بالاخص آنكه مترجم اثر (سیاوش جمادی) اگرچه پس از ترجمه با رویكردهای مغرضانه برخی از هایدگری‌های به اصطلاح آكادمیك مواجه شد، اما چون از نسل محققان و مترجمان مستقل به حساب می‌آید، فصل نویی را در مطالعات اندیشه هایدگر رقم زد. پیش از ترجمه این اثر، حتی تا امروز مغرضان معتقدند متن وجود و زمان ترجمه‌بردار نیست. نه خودشان ترجمه می‌كردند و نه اجازه ترجمه می‌دادند. از قضا همان نگاه‌ها و تفسیرهای مغرضانه نیز به این دلیل بوده و هست، چراكه شاید هر تفكر ناصواب من درآوردی را می‌توانستند به اسم هایدگر به خورد ناآشنایان به فلسفه این فیلسوف بدهند. همین تاویل‌های عرفانی- مذهبی انتصابی به هایدگر هم دقیقا محصول چنین مواجهاتی بوده و متاسفانه هست. در خصوص بخش دوم نیز شرایط چندان جانب مساعدت و خوشبینی در درك فلسفه هایدگر نداشته است. به این معنا كه در مناظره‌ها یا بهتر بگوییم دعواهای قلمی تنی چند از اساتید و متخصصان تفكر و فلسفه هایدگر در دو دهه اخیر گویای درستی بر این معضل بوده و هست. جدال‌هایی كه طرفین همدیگر را یا به بی‌سوادی یا بهتر بگوییم به كج‌فهمی هایدگری محكوم می‌كنند. اینچنین مباحثی كه از قضا نمونه‌های زیاد و مختلفی نیز در رسانه‌ها به همراه داشته و چه بسا به محض بروز مقوله‌ای در این باب دعواهای گذشته از سرگرفته می‌شود تا متاسفانه عرصه سلامت فكر و اندیشه از این میانمایگی‌ها تهی نماند.

 

كلام آخر

شاید در رویكرد اول عجیب به نظر برسد؛ طبیعی است. كسانی كه حتی هیچ نشان یا اطلاعی از ساحت تفكرات فلسفی و فكر در عالم اندیشه ندارند همیشه این سوی هستی را پر رمز و راز با انسان‌هایی به غایت فكور و اهل عقل می‌دانند و می‌پندارند، غافل از اینكه شاید دعواها و به رخ كشیدن‌ داشته‌های از جنس فكر و اندیشه حتی از سطح پایین‌ترین مشاجرات اجتماعی نیز سطحش پایین‌تر باشد. اگرچه بدون هیچ شكی باید به داشته‌های‌مان اعم از ترجمه، تالیف، تحقیق، استاد و مدرس دانشگاهی و حتی تعدادی از پایان‌نامه‌هایی كه منشا اثرشان هایدگر بوده و هست افتخار كنیم، نباید فراموش كنیم كه اگر چنین روال و جریانی در خصوص هایدگر یا هر فیلسوف دیگری در فضای فكری ایرانی نبود، امروز از رویكردی بس قوی‌تر و اثرگذارتر در مورد فلسفه اگزیستانسیالیست یا اصالت بشری و شخص جناب فیلسوف سخن می‌گفتیم، چراكه شناخت صحیح تفكر فلسفی غرب شناخت درست و بی‌نقص غرب عالم امكان است و این شناخت و شناخت‌هایی از این دست اگر جایگاهی در معرفت‌شناسی فلسفی ما نداشته باشند اتكا به علوم انسانی بومی و اسلامی محال است. شاید یكی از دلایلی كه تا به امروز هیچ پیشرفت جدی و اثرگذار در فرآیند تحقق علوم انسانی- اسلامی در دانشگاه‌ها و مراكز فكری ایرانی نشده است ناشی از همین شناخت‌های غلط و كج و معوج از ساحت‌های متعدد فلسفی در عالم غرب باشد.

منبع: روزنامه اعتماد

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما