درباره زمان /سیدموسی دیباج - بخش سوم
|۱۱:۳۱,۱۳۹۸/۷/۲| بازدید : 59 بار

 

 

چنانچه بپذیریم که زمان از لوازم حرکت است، ضرورتی ندارد تا چنین بپنداریم که بدون حرکت، زمان مفهومی تهی است. اساساً نباید نادیده انگاشت که اشتمال مصداقیت زمان و حرکت می‌تواند از سنخ رابطه منطقی عموم و خصوص مطلق تلقی شود؛ بدین معنی که هرچه مصداق حرکت است، زمانی است؛ اما متقابلا چنین نیست که هر چه مصداق زمان است، مصداق حرکت باشد. زمان همسایة نیستی است، اما حرکت هرگز به همسایگی نیستی درنمی‌آید. در عین حال حتی اگر وجود هر حرکتی در عالم انکار شود، باز می‌توان تصور کرد زمان وجود دارد. زمان حتی چنانچه محدود به یک اندک آن باشد، باز امکان وجودش هست؛ ولی این را درباره حرکت نمی‌توان گفت؛ زیرا چنانچه حرکت محدود به آخرین جزء آن ملاحظه شود، دیگر حرکت معنی نخواهد داشت.

 

جوهر زمان

زمان مقدار حرکت نیست، گرچه مقدار حرکت بسته به زمان است؛ اما زمان عین «مقدار» نیست. مقدار مسافت مجرد از حرکت نمی‌ماند اما درباره زمان این را نمی‌توان پذیرفت. پس زمان غیر از مقدار زمان است و مقدار زمان، تقطیع ریاضی و هندسی زمان است و مقصود از تقطیع زمان، جهات کاربردی است که برای انسان و یا حتی هر موجود زنده دیگر غیر از انسان، می‌تواند سودمند باشد؛ اما این جهات کاربردی زمان جوهر زمان را بازنمایانده نیست. برای زمان همچون یک کل چه مقدار می‌توان تصور کرد؟ زیرا قاعده مقدار بودن این است که آن را جزئی از یک کل در نظر می‌گیرند که کل را به واسطه آن می‌سنجند.

 

برخلاف دیدگاه ارسطو که زمان را تقسیم‌پذیر و شمارش‌پذیر می‌داند، برگسون زمان را نه قابل تقسیم و نه قابل شمارش می‌داند. در رأی برگسون، زمان اندازه‌پذیر نیست؛ اما فضا اندازه‌پذیر است و چنانچه بخواهیم زمان را بسنجیم و اندازه بگیریم، جز به یُمن فضا این کار نخواهد شد. فضا به اجزای قابل قسمت تقسیم می‌شود و در هر نقطه تقسیم، لحظه زمان ظاهر می‌شود. هر حرکتی که در زمان هست، تنها از جهت فضایی بودن نقطه تقسیم قابل شناخت کمّی خواهد بود. دانش‌های تجربی نیز با اندازه‌گیری‌ها سر و کار دارد و بهره و قسمت این دانش‌ها از زمان، همان لحظاتی است که آن را می‌شمارد. دست زمان علمی به بازه‌ها نخواهد رسید با آنکه آنها را باریک‌تر و باریک‌تر می‌سازد، همیشه بازه‌ها گریزان از شناخت علمی است و تنها انتها، یا نقطه‌های بازه به معرفت درخواهد آمد.

 

زمان که اندازه‌گیری می‌شود، مستلزم تعریف خاصی از زمان است. در این تعریف از زمان، پیشاپیش «سنجش‌پذیری» و «به اندازه درآمدن» آن را مفروض می‌دارد. اندازه‌گیری زمان بی‌چون و چرا زمان را در ذات آن اندازه نمی‌کند، بلکه آن زمان اندازه‌پذیر را بر ما ظاهر می‌سازد. اگر عمر اشیای گوناگون را با یکدیگر مقایسه می‌کنیم، اندازه عمر هر یک از اشیا، عمر هر یک از آنها را برملا نمی‌کند؛ اما تنها عمر آنها را با مقیاس و مقایسه اندازه کنار هم می‌آورد. عمر یا زمان هر موجود در حیات مخصوص آن برای خویش است و به مقایسه درنمی‌آید. به شماره آمدن و عددی ساختن زمان، پس از تلقی ریاضی از زمان رخ می‌دهد و مستلزم چنین تلقی کاربردی از زمان است. هنوز باید پرسید: آن زمان که پیش از چنین تلقی کاربردی ادراک شدنی است، چیست؟

 

ترازوی مستقل زمان

زمان مستقل از ترازوی آن است. ترازویی که زمان را می‌سنجد، خود دیگر زمان نیست حتی اگر آنچه سنجیده می‌شود، زمانی باشد. اگر هم ترازو خود زمان باشد، این ترازو تهی از هر چیزی است که می‌خواهیم آن را با زمان بسنجیم. بدیهی است که میزان و ترازو هنگامی اصالت و اعتبار دارد که هیچ شیئی به آن ملحق نشده و پاک و مبرا از چیز دیگر باشد. پس چنانچه بپذیریم که برای زمان یک ترازوی حقیقی وجود ندارد، نتیجه می‌گیریم که زمان محاسبه نمی‌شود. محاسبه زمان امکان ندارد؛ زیرا هیچ معیار و میزانی برای محاسبه‌اش وجود ندارد و هیچ مرجع همسنگی را نمی‌توان برای چنین محاسبه‌ای تصور کرد. اما مرجع متعالی هستی‌شناختی خود ورای زمان قرار دارد. زمان را تنها با خدای زمان که خالق آن است، می‌توان سنجید؛ اما آیا وجود علت شئ در طراز شئ است و یا اینکه مقدم بر آن است؟ پس مقایسه و محاسبه و تخمین در حدود زمان ممکن نیست؛ زیرا هیچ ترازوی معیاری وجود ندارد. محاسبه آنات و اجزای زمانی ممکن است، اما محاسبه زمان نه. زمان به هیچ یک از دیگر نامها شبیه نیست تا مقایسه و سنجش امکان فرصت داشته باشد.

 

نخستین خطایی که در ادراک زمان رخ می‌دهد، آن است که اوقات و زمان‌های سنجیده و به شمارش درآمده را همان زمان تلقی کنیم. زمان در ثانیه و دقیقه و ساعت نیست، بلکه زمان در گذر ثانیه و گذر دقیقه و گذر ساعت است. پس این‌گونه میزان‌ها و مقدارها برای زمان، خود مانع از درک حقیقت زمان می‌شود. زمان را نباید با فواصل و مقادیر زمانی یکی پنداشت گرچه مردمان بیش از این از زمان چیزی نمی‌دانند و حتی اندیشمندان بسیاری هستند که به‌رغم اجتناب از توسل به این قبیل فواصل و مقادیر، باز در تعبیر و تعریف آنها از زمان بازگشت به یک فاصله و مقدار گنگ و موهوم‌تر از زمان مشاهده می‌شود!

 

آیا ما زمان را اندازه می‌گیریم و یا زمان ما را اندازه می‌گیرد؟ مسلم است که زمان در دست ما نیست تا آن را اندازه بگیریم و درازایش را ثبت کنیم. زمان در دست کیست؟ بنابراین آن مقدار از زمان که با زندگی خود می‌سنجیم، تنها مقدار زمان یا اطوار حیات ماست و این بهرة از زمان غیر از آن زمان است که می‌خواهیم آن را همچون مرجع سنجش و عیار بشناسیم. کل حیات یک انسان چنانچه به مثابه امر جامع واحده‌ای ملاحظه شود، باز این امر جامع نمی‌تواند همچون یک معیار بیرونی برای ثبت درازای زمان به‌کار آید. حاصل آنکه نمی‌توان گفت انسانی، همچون حیات یگانه مستمر زمان را تعیین و مقدر و موزون می‌کند. جریان مستدام حیات انسانی در خویش تمام می‌شود حال آنکه این جریان در زمان، که استدامت ذاتی خود را از پیش دارد، رخ می‌دهد. با عمر ما زمان اندازه‌‌گیری نمی‌شود، به‌رغم آنکه ما زمان خود را با عمر خود به دست می‌آوریم.

 

نتیجه اینکه زمان مطلقاً ترازوپذیر و محاسبه‌پذیر نیست. حتی اگر زمان اندازه‌پذیر هم فرض شود، اندازه زمان را نمی‌توان با اقنوم و اصل زمان یکی پنداشت. در «نظریه نسبیت» اینشتین این دو امر یکی پنداشته می‌شود. البته حتی چنانچه ما برای زمان واقعیتی غیر از «اندازه زمان» قائل نشویم (زیرا درک زمان هرچه باشد به هر حال مبتنی بر نیروی وهم انسانی است)، درباره فضا چنین نمی‌توان قائل شد؛ یعنی نمی‌توان فضا را چیزی جز «اندازه فضایی» ندانست. قول ما درباره جوهر مکان و فضا در اینجا در حد یک فرض باقی می‌ماند و نه بیشتر. در اینجا فرصت طرح اشکالات مربوط به عدم پذیرش فضای محض و پاسخ به این اشکالات نیست. وجود انسانی شاهد است که فضا همه اشیا، از صغیر و کبیر را درخود جای می‌دهد و این واقعیتی غیرقابل انکار است.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما