درباره زمان / سیدموسی دیباج - بخش دوم
|۹:۱۹,۱۳۹۸/۶/۳۱| بازدید : 79 بار

 

هیدگر می‌گوید کسی که معنای هستی‌شناختی التزام یا تبعیت را در عبارت ارسطو که زمان تابع حرکت است درنیابد، تعریف ارسطویی زمان برایش نامفهوم می‌ماند.۱ وابستگی زمان به حرکت، یک پرسش فلسفی دیرینه است. بسیاری از فیلسوفان زمان و حرکت را به هم پیوسته می‌دانند و هر یک از این دو را به دیگری وابسته می‌دانند و برخی نیز هیچ قائل به پیوند این دو نیستند و برخی وابستگی زمان به حرکت را امری از روی عادت و تداعی برمی‌شمارند. وقتی یک روز را در نظر می‌آوریم، مقدار و اندازة حرکت خورشید بین طلوع و غروب را اشاره می‌کنیم، در هر حال نمی‌توانیم روز را که مقدار حرکت است عین حرکت یا زمان بدانیم. حقیقت زمان [روز] ورای مقدار مساوق آن است. مقدار یک چیز است و زمان امر دیگری است.

 

سیر حرکت و صیرورت بی‌مثال زمان

به حرکت بنگریم و قدری در آن تأمل کنیم. آیا چنانچه مفهومی از زمان در میان نبود تا حرکت را به آن بسنجیم، حرکت چونان حرکت قابل ادراک بود؟ آری، انتزاع حرکت از زمان و ملاحظه حرکت بدون زمان تنها در هندسه استاتیک قابل تصور است. در هندسه استاتیک در مکان‌بودگی و اشتغال یک شئ یا موضوع حرکت در فواصل گوناگون مکانی مدّ نظر است؛ اما توصیف و ادراک چنین ویژگی از کثرت در مکان بودگی که در حرکت مصداق می‌یابد، خود دلیل بر استقلال ماهوی زمان از حرکت است تا دلیل بر استقلال واقعی حرکت از زمان. حرکت در رسم استاتیک آن در هندسه و یا در جبر، حرکت و صیرورت واقعی جهان را به نحو تام و تمام بازگو نمی‌کند. استمرار حرکت چنانچه به تمایز فاصله‌ها و ابعاد تقلیل بیابد، قبل از آنکه به امکان رفع مفهوم زمان در جوهر حرکت بینجامد، بر اهمیت مقوله مکان و تقدم آن در امکان حرکت اشاره دارد و نه بیش از آن.

 

تصور حرکت از تصور زمان متمایز و این تمایز بدیهی است. حرکت و زمان یکی نیست. زمان بدون وجود هر شئ دیگری به ملاحظه عقلی درمی‌آید؛ ولی حرکت بدون شئ متحرک، هر چه باشد به تصور درنمی‌آید. حتی در قوه خیال نیز نمی‌توان حرکت را به نحوی تصور کرد که به متحرک وابسته نباشد. پس در ملاحظه ما، حرکت به کندی و تندی موضوع حرکت بسته است. در حرکت کثرتی نهفته است که سبب آن موضوع و مسافت حرکت و جهت آن است. در زمان چنین کثرتی وجود ندارد و یا حداقل درک عقلی ما از زمان آن منزه از هر کثرت است. اختلاف جهت در زمان بی‌معناست؛ زیرا زمان جز به سوی آینده نیست و این به سوی آینده بودن نه از جهت زمان، بلکه از ذات زمان حکایت می‌کند. زمان را نمی‌توان در جهت خاص تصور کرد و رو به آینده بودن زمان به این معنی نیست که زمان می‌تواند به قهقرا بازگردد.

 

از سه موضوع «زمان»، «حرکت» و «فاصله»، کدام یک انتزاعی‌تر است؟ به نظر می‌رسد زمان تیزترین و برنده‌ترین حد را دارد و لذا آن قابلیت انتزاعی و تجریدی که در زمان است، نه در حرکت هست و نه در مسافت و فاصله. هیچ حرکت واقعی در جهان در برخورد با حرکت دیگر نیست و گفتن اینکه حرکت مسیر خود را در جهت عکس تغییر دهد، سخنی از سر مسامحه است. پیدایش و زوال دو حرکت ظاهراً مخالف، به معنی پدیدار شدن سکون در نقطه نیست. حرکت AB از A تا نقطه B یک حرکت است و حرکتBA از نقطه B تا نقطه A حرکت دیگری است و احتمال وقوع این دو حرکت در طول زمان واحد، خلاف عقل نیست. به عبارت دیگر هیچ حرکتی در عالم در ذات خود با حرکت دیگر برخورد ندارد. پس از کثرت حرکت‌های گوناگون و متعارض، سکون حاصل نمی‌شود، بلکه سکون تنها در محل حرکت که مکان است؛ یعنی در ظرف مکان حرکت معنی دارد و نه در زمان. فرض شئون ظرفی حرکت (همچون سکون) مبتنی بر قبول مقوله مقدم بر آن یعنی مکان است.

 

سکون درباره چیزی مصداقیت می‌یابد که در حرکت باشد آنگاه متوقف شده و ساکن شود؛ اما «ساکن» بودن غیر از «ثابت» بودن است. مصداقیت ثبات، یک موجود مجرد است. البته سکون با ثبوت به‌رغم اختلاف معنی، در مواردی مصداق واحدی می‌یابد. موجود مجرد می‌تواند در حرکت باشد (طهّر بیتی لطّائفین) و طواف ملائکه حول عرش در تعریف حرکت است و حرکت و سکنای آنها نیز با ثباتشان در تضاد نیست. مجرد بالذات که ثابت است، می‌تواند متحرک سماوی هم باشد. برخلاف تصور برخی بزرگان، حرکت مجردات همچون سکون و ثبوت آنها خلاف عقل و وحی نیست.

 

سکون نه تنها در حرکت، بلکه در زمان نیز معنی ندارد. آنچه از موجودات زمانی است، در زمان است و بنابراین ساکن نیست و حمل سکون درباره موجودات زمانی، حملی موهوم است و جز همان حمل سلبی که موجودات زمانی در سکون نیست، هیچ چیز دیگر از موجودات زمانی در سکون نیست؛ زیرا موجودات زمانی شایسته حمل صیرورت و تغییر پیوسته‌اند. حاصل اینکه سکون حد حرکت است و پایان حرکت خود حرکت نیست. پس سکون در حرکت نیست، بلکه حد و پایان حرکت است. آنجا که حرکت تمام می‌شود، سکون است؛ اما آیا چنانچه هستی طبیعی همه در حرکت باشد، پایان هستی حرکت طبیعی به هستی سکون منجر می‌شود؟ غایت سخن اینکه سکون خود صرفاً حد منطقی حرکت است، یعنی آن یک امر ماهوی است. آن یک امر وجودی نیست، بلکه ماهیت است. سکون یک معنی جعلی است در مقایسه با آن، ظرف یک معنی صرف جعلی ندارد و چیزی جز گنجایش موجود یا موجودات نیست. اگر برای زمان ظرفی وجود دارد که در آن متحقق می‌شود، این ظرف مکان است و نه سکون. مکان ظرف زمان و حرکت است و نه سکون حرکت.

 

زمان غیر از حرکت است

آیا حرکت، صرف نظر از اینکه محرک و متحرک در آن چه باشد، اول و آغازی دارد یا نه؟ می‌دانیم که حرکت زمان نیست و زمان نیز یک حرکت طبیعی نیست؛ اما آغاز حرکت زمان، همچون آغاز حرکت رازآلود و معماگونه است. نپذیرفتن آغاز حرکت، آسان‌تر از قائل شدن آغاز برای آن است. مقصود ما از «آغاز حرکت»، آغاز حضور و آشنایی محرک و متحرک نیست، بلکه آغاز خود حرکت است. آغاز حرکت به هر چیز که شناخته شود، به خود حرکت شناخته نمی‌شود و بنابراین حرکت آغاز ندارد؛ زیرا آنجا که آغاز حرکت است، یعنی نقطه‌ای که حرکت از آن شروع می‌شود، نقطه ثبات و عدم سیر و ناپویایی است و این خود پایان حرکت است نه آغاز٫ پس همان‌گونه که ابن سینا و دیگر فیلسوفان مشّایی گفته‌اند، برای حرکت اول و آغازی نیست. این به آن معنا نیست که حرکت مبدأ وجودی خود است و حرکت خود مصدر خویش است، بلکه به این معناست که در نفس حرکت جز حرکت نهفته نیست و ثبات و قرار بیرون از حرکت است و نه در آن، یعنی نه در ابتدا و انتهای آن.

 

حرکت چیزی جز اختلاف حالات شئ در زمان‌های گونا‌گون نیست. از زمرة این حالات می‌تواند فواصل مکانی باشد. دو شئ مختلف در فواصل گوناگونی از مکان از نظر زمانی نیز مختلفند، ولو آنکه به لحاظ اسباب و ابزار سنجش زمان پدیدار شدن آن دو شئ می‌تواند در یک زمان از پیش حساب شده معین، ساعت یا دقیقه و ثانیه خاص ملاحظه شود. اما این زمان اندازه‌گیری شده غیر از جوهر حقیقی زمان است که در کنه وجودی آن اندازه‌گیری در آن به دلیل صیرورت بنیادی راه ندارد. ابوالبرکات بغدادی کاشف رابطة تضایف زمان و حرکت است. تنها زمان نیست که با مقدار حرکت اندازه آن معلوم می‌شود، بلکه در مقابل اندازه حرکت نیز با مقدار زمان آشکار می‌شود. هم زمان مقدار حرکت است و هم حرکت مقدار زمان. حتی ادراک عقلی زمان نسبت به حرکت، اولی است و عقل نخست زمان را درمی‌یابد و آنگاه حرکت را؛ ولی عکس آن صادق نیست؛ یعنی می‌توان گفت حرکت هر متحرک و سکون هر ساکن هم در زمان است و هم با زمان. یعنی هم سکون به زمان بسته است هم حرکت. اما در برابر، وجود زمان به وجود حرکت وابسته نیست.

پی نوشت:

۱- مسائل اساسی پدیدارشناسی، ص۳۰۳٫ کسی هم که همچون برگسون می‌گوید زمان بر وفق فهم ارسطو از آن همان مکان است، به تفسیری نادرست رسیده است. ممکن است تفسیر برگسون نادرست باشد، اما مایة سخن او درباره اهمیت مکان در درک مقوله زمان از تأمل عمیق او حکایت می‌کند.

منبع: روزنامه اطلاعات

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما