گفت‌وگو با آندرانیک سیمونی درباره ریشه های مشترک ادبیات کشورهای همسایه
|۹:۳,۱۳۹۸/۶/۳۱| بازدید : 96 بار

 

ادبیات ایران و ارمنستان پیوندی دیرینه دارند

زمان رضاخانی: آندرانیک سیمونی، زبانشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه، معتقد است مطالعه ادبیات ارمنستان برای کسی که بخواهد شناختی عمیق از ادبیات فارسی به دست آورد، یک امتیاز است. او شباهت‌های ادبیات دو کشور را حاصل تاریخ و ویژگی مشترک و بعضاً ستم‌هایی می‌داند که همزمان بر دو ملت روا داشته شده است. اهمیت این موضوع و پشت سر گذاشتن روز شعر و ادب فارسی (27 شهریور) را بهانه‌ای قرارداده‌ایم برای گفت‌وگو با دکتر آندرانیک سیمونی درباره پیوندهای تاریخی ادبیات فارسی و ارمنی و ریشه‌هایی که این دو اندوخته پربار را به هم پیوند زده است.

 

*******

 

   به نظر شما مطالعه ادبیات ارمنی چه کمکی به پژوهشگران ادبیات فارسی می‌کند؟

این موضوع را از چند جنبه می‌توان بررسی کرد؛ نخستین جنبه این است که در دوره‌هایی، ادبیات فارسی به دلایل تاریخی و سیاسی، یا بالندگی همیشگی را نداشت یا آثار آن برهه از ادبیات فارسی، بعدها از میان رفت و به دست ما نرسید. از چنین برهه‌هایی، آثاری گرانبها در ادبیات ارمنی به جا مانده است که با مطالعه آنها، می‌توان رد پای ادبیات فارسی و زندگی ایرانی را نیز مشاهده کرد. در واقع این آثار ارمنی، ما را با ادبیات آن دوره از ایران آشنا می‌کنند. به‌عنوان مثال، پس از ورود اعراب، ادبیات فارسی در ایران تا چند قرن دچار فترت شد و بالندگی خود را از دست داد. بخشی از گنجینه ادبیات ایران هم در این واقعه از میان رفت. بنابراین، تعجبی ندارد که قدیمی‌ترین اثری که در آن از رستم، پهلوان ایرانی یاد شده است، نه در ادبیات فارسی، بلکه در ادبیات ارمنی است.

 

    رستم چگونه وارد ادبیات ارمنی شد؟

مسروپ ماشتوتس که خط ارمنی را ابداع کرد و ساهاک پارتی که اتفاقاً ریشه ایرانی و پارتی داشت، در سده پنجم میلادی، مکتبی را در ترجمه بنیان‌گذاری کردند که باعث نگارش آثار فراوانی به زبان ارمنی شد. یکی از کسانی که در این مکتب پرورش یافت، «موسی خورِنی» مورخ ارمنی بود. او نخستین تاریخ تطبیقی مستند و دارای زمان‌بندی را در منطقه نوشته است. یکی از امرای ارمنستان که سفارش تألیف این کتاب را به موسی خورنی داده بود، از او خواست درباره اساطیر ایرانی و ارمنستانی هم در کتاب خود مطالبی بنویسد. موسی خورنی، به‌عنوان یک مجتهد مسیحی، به اساطیر ارمنی و ایرانی، نگاهی انتقادی داشت ولی همین نگاه انتقادی باعث ثبت بخشی از اساطیر و ادبیات ایرانی شد. مثلاً خورنی با زبانی انتقادی گفته‌ است ارمنی‌ها به وجود پهلوانی به‌نام «دورک آنگِق» اعتقاد داشتند که تخته‌سنگ‌هایی چنان بزرگ را به دریا می‌افکند که باعث غرق شدن کشتی دشمنان می‌شد یا ایرانیان اعتقاد داشتند پهلوانی به‌نام رستم، به اندازه 120 پیل قدرت داشت. بدین ترتیب، موسی خورنی چندین نمونه از اساطیر ایرانی و ارمنستانی را در کتاب خود معرفی کرده است. این پیوند ادبی، تنها به موسی خورنی محدود نیست. در همان دوران، «یزنیک کوغباتسی» کتابی دینی در نقد فرقه‌های ضاله نوشت که شما از فصل‌هایی از آن کتاب، اطلاعاتی گرانبها درباره اساطیر زروانی، زرتشتی و مانوی به دست می‌آورید. در کتابی که «پاوستوس بوزاند» درباره تاریخ شاهان اشکانی ارمنی نوشت یا در کتابی که «آگاتانگغوس» درباره تاریخ مسیحی شدن ارمنستان به رشته تحریر درآورد هم رد پای تاریخ ایران را می‌بینید. یقیشه، مورخ ارمنی، هم داستان جنگی را روایت کرد که یزدگرد ساسانی به ارمنستانی‌ها تحمیل کرده بود تا آنان را دوباره زرتشتی کند. تاریخ «هراکل» که توسط سبئوس در قرن هفتم میلادی به ارمنی نوشته شد، برهه‌ای از استیلای عرب بر ایران را بیان می‌کند که در تاریخ بی‌بدیل است و شما مشابه آن را در هیچ منبعی نمی‌بینید. از این مثال‌ها در ادبیات کهن ارمنستانی فراوان وجود دارد.

 

    استیلای اعراب، بر ادبیات ارمنی اثر نگذاشت؟

چرا. اتفاقاً چون ایران و ارمنستان، تاریخ و رنج‌های مشترک داشته‌اند، دوره‌های فترت در ادبیات فارسی و ارمنی هم در موارد بسیاری، کمابیش همزمان بوده است. مثلاً همان رنج‌هایی که در زمان حمله عرب‌ها یا حمله مغول‌ها به وجود آمد، در ارمنستان هم ایجاد شد. در مورد استیلای عرب، البته رکود در ادبیات ارمنی نسبت به ادبیات فارسی از شدت کمتری برخوردار بود. چون از یک‌سو رفتار عرب‌ها با ارمنی‌های اهل کتاب با رفتار آنان با ایرانیان که به قول آنان مجوس بودند می‌توانست متفاوت باشد و از سوی دیگر، ارمنی‌ها به مقاومت عادت داشتند.

 

    چرا نقش ادبیات پارتی‌ و اشکانی در ادبیات ارمنی این‌قدر پررنگ است؟

این موضوع، ریشه در مسائل تاریخی-سیاسی دارد. تا پیش از اشکانیان، ارمنستان منطقه‌ای حائل میان ایران و روم بود که دو ابرقدرت برای تصرف آن با یکدیگر رقابت می‌کردند. تا دوره اشکانیان، شاهان ایرانی، ولیعهد خود را در ارمنستان مستقر می‌کردند و در کوشان هم جانشین ولیعهد حکومت می‌کرد. یعنی جانشین شاه ایران از ارمنستان می‌آمد و فردی که در کوشان حاکم بود، به حکومت ارمنستان می‌رسید. اشکانیان این شیوه را تغییر دادند و یکی از فرزندان آنان در ارمنستان، بنیان‌گذار خاندان اشکانیانِ ارمنی شد و دیگری در کوشان خاندان اشکانیانِ کوشان را بنیان‌ گذاشت. با این تدبیر، ارتباط میان حکومت مرکزی در ایران با ارمنستان بسیار تقویت شد. این ارتباط آن‌قدر تنگاتنگ بود که وقتی ساسانیان در ایران حکومت اشکانی را منقرض کردند، اشکانیانِ ارمنستان تا 202 سال (تا 428 میلادی) همچنان حکومت می‌کردند و با ساسانیان درگیر بودند. از سه افسانه موجود در این دوره از ادبیات ارمنی، دو افسانه درباره این درگیری‌ها است. یکی دیگر از نکات قابل ذکر این است که در ادبیات قرن پنجم، 1405 واژه با ریشه پارتی (پهلوی) در ادبیات ارمنی وجود دارد.

 

    به نظر شما ارتباط حماسه‌های ملی ایران و ارمنستان چیست؟

شکل‌گیری حماسه‌های ملی ایرانی و حماسه مردمی ارمنی با افول حکومت اعراب بر ایران ارتباط مستقیم دارد. قرن دهم میلادی، یعنی همان زمان که ابومنصور محمد بن عبدالرزاق در توس تصمیم گرفت که روایت‌های حماسی در ادبیات ایران را گردآوری کند، حماسه‌ ارمنی هم در حال شکل‌گیری بود. البته تفاوت‌های بسیاری میان حماسه‌های ملی ایران و ارمنستان وجود دارد. از نظر محتوایی، رد پای مسیحیت را می‌توان در حماسه‌ ارمنی یافت. از سوی دیگر، حماسه ادبیات فارسی، بر ترغیب ملت ایران برای احیای قدرت و بزرگی تاریخی خود تمرکز دارد؛ در حالی که حماسه ارمنی، استقلال قومی را تشویق می‌کند. همچنین شاهنامه فردوسی در همان سال‌ها مکتوب شد. اما روایت‌های حماسه ارمنی به‌صورت سینه به سینه تا قرن 19 منتقل شد و در آن قرن به رشته تحریر درآمد. بیش از 160 روایت از حماسه ارمنی موجود است. البته سه دانشمند ارمنی در سال 1934، نسخه‌ای یکسان و یکپارچه از روایت‌های موجود را تنظیم کردند که به مناسبت جشن‌های هزاره حماسه منتشر شد.

 

    آیا شاهنامه فردوسی بر حماسه‌های ارمنی تأثیر مشخصی داشته است؟

شاهنامه فردوسی، مستقل از حماسه‌ ارمنی وارد ادبیات ارمنستان شد و به محبوبیتی کم‌نظیر دست یافت. داستان «روستام زال» از داستان‌های معروف در ادبیات ارمنستان به حساب می‌آید که توسط راویان ارمنی تدوین شده است. نام‌هایی مانند روستام، زُهراب، تاهمینا، فیردوس و... تا همین امروز از نام‌های رایج در ارمنستان هستند. کنستانتین یرزنکاسی، شاعر بزرگ ارمنستان در قرون میانه، می‌گوید شعر مرا فردوسی‌وار بخوانید. یعنی او بر وزن شاهنامه شعر گفته است و مردم هم کاملاً شاهنامه فردوسی را می‌شناختند. در دوران معاصر نیز «سرگئی اوماریان» بخش‌هایی از شاهنامه فردوسی را به زبان ارمنی و به نظم ترجمه کرده که بسیار محبوب شده است.

 

    آیا در ادبیات معاصر ارمنستان هم این پیوندهای ادبی با ایران یا زبان و ادبیات فارسی دیده می‌شود؟

بله. مسروپ تاقیادیان که خاندانش اهل سرزمین‌های عثمانی بودند و خودش ارمنستانی بود، بنیان‌گذار نخستین نشریه ارمنی‌زبان در هندوستان است. وی از مسیر ایران میان ارمنستان و هندوستان در سفر بود. او مدرسه‌ای را هم در اصفهان تأسیس کرده است و آرامگاه وی اکنون در شیراز است. تاقیادیان کتابی هم به‌ نام «سفر در ایران» دارد. تا دهه 30 از قرن نوزدهم، ادبیات ارمنستان به زبان کهنِ «گراپار» نوشته می‌شد. خاچاتور آبوویان، رمانی به‌ نام زخم ارمنستان را به زبان عامه‌فهم نوشت و از آن تاریخ به بعد، ادبیات ارمنی بیشتر وارد زندگی مردم شد. آبوویان به زبان فارسی هم مسلط بود. از دوران خاچاتور آبوویان، یعنی از نیمه نخست قرن نوزدهم تا دهه دوم از قرن بیستم، اغلب ادیبان بزرگ ارمنستانی به زبان فارسی مسلط بودند و بعضاً با ایران ارتباط داشتند. در این دوره حتی در بسیاری از مدارس ارمنستان هم زبان و ادبیات فارسی تدریس می‌شد. «چارنتس» بزرگ‌ترین شاعر قرن بیستم ارمنستان و‌ زاده شهر قارص بود. او در شعری گفته است: «روح من مانند پیکانی سه‌سر است: هرم ایران و سرخی گل‌های شیراز، حزن نائیری (ارمنی) و مسکو معاصر.» از چارنتس معاصرتر، شاعری معروف در ارمنستان داریم که نام خانوادگی شیراز را برای خود انتخاب کرد. او «هوانس شیراز» است. فرزندانش هم این نام خانوادگی را حفظ کردند. ادبیات معاصر ارمنستان سرشار از قطعات نظم و نثری است که عشق و علاقه مؤلفان به ایران را نشان می‌دهد. در میان شهروندان ارمنستانی بسیاری را می‌توانید بیابید که ابیاتی از ترجمه شاهنامه فردوسی را می‌توانند از حفظ برای شما بخوانند.

 

    اشاره کردید که اغلب ادیبان ارمنستانی از اواسط قرن 19 تا دو دهه بعد از قرن بیستم، به زبان فارسی مسلط بودند. چه شد که زبان فارسی جایگاه خود را در ارمنستان از دست داد؟

در جاهای دیگر چه شد که از دست داد؟ اینجا هم به همان دلیل! در مورد ارمنستان، باید 70 سال حکومت شوروی را هم در نظر داشته باشیم که بر حاشیه‌نشین شدن زبان فارسی مؤثر بود. البته هنوز هم زبان فارسی در ارمنستان جایگاهی والا دارد. به طوری که در 12 مدرسه این کشور، زبان فارسی به‌عنوان زبان دوم تدریس می‌شود و هفت گروه دانشگاهی در ارمنستان نیز زبان فارسی و مطالعات ایرانی را تدریس می‌کنند.

 

    پیشنهاد شما برای گسترش روابط ادبی میان ایران و ارمنستان چیست؟

باید بکوشیم گروهی میان‌رشته‌ای در مقطع کارشناسی ارشد که به ادبیات ایرانی و ارمنی بپردازد و اشتراک‌ها و ظرفیت‌های آن را مطالعه کند، پدید آوریم. این گروه می‌تواند در دانشکده زبان‌های خارجی یا در دانشکده زبان و ادبیات فارسی تأسیس شود.

منبع: روزنامه ایران

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما