برده و برده داری در ایران / زهره روحی - بخش چهارم
|۱۳:۵,۱۳۹۸/۶/۲۳| بازدید : 91 بار

 

جایگاه برده و برده داری، در نظام اجتماعی و اقتصادی ایران باستان (از مادها تا سرنگونی ساسانیان)

می خواهیم بگوییم که در دوران باستان ، کشاورزی و برده داری ، دو  وضعیت توأمان بودند . کار، کار بردگان در زمینهای کشاورزی ، و نیز آبیاری و تأسیسات مورد نیاز  ، آن چیزی بود که توسط همانها انجام میگرفت. و اما نکته ای جالب در دولت فئودالیته ساسانی ، ظهور طبقه جدیدی به نام «سوار» است. سوارها ، زمینداران کوچک و میانه حالی بودند که زمین خود را در ازای خدمت در سواره نظام دولت ، دریافت کرده بودند. «سواران» فاقد نقش و نفوذی بودند که اشراف زمیندار در مسائل اجتماعی و سیاسی در عصر ساسانی داشتند؛ که صرف نظر از نفوذ سیاسی، از مزیت های زمینداران بزرگ ، بهره مندی از بَرده و کار آنان در اراضی وسیع خود بود. (52 ). معمولاً بین این گروه از زمینداران بزرگ اشرافی ـ که برخی از آنها حتی از استقلال سیاسی هم برخوردار بودند ـ ، و مغ های زرتشتی ، اتحاد و تبانی هایی بر علیه حکومت مرکزی صورت می گرفت. هر چند لازم است گفته شود که نزاع و ستیز بین این دو متحد با دولت مرکزی بر سر قدرت بود (53  )  ، چرا که به لحاظ عملکرد اجتماعی، توفیری با یکدیگر نداشتند.  چه در خصوص مالکیت زمین و تأسیسات آبیاری و برده داری و چه در ظلم و ستم  به طبقات فرو دست.  هر دو ، عرصه زندگی را بر اقشار ضعیف و فرودست جامعه تنگ کرده بودند ؛ به هر حال در این دورانِ نزاع شاپور اول ساسانی با گروههای معارض خود بود که «مانی» و طریقه «مانی گرایی» به ظهور رسید. و شاپور این ایدئولوژی ثنویت اندیش به ظاهر مذهبی را فرصت مناسبی دید تا با حمایت از آنها ، خود نیز از سوی ایدئولوژی دینیِ مانی گرایان معارض با قدرت مغ های زرتشی ، حمایت گردد. در ابتدا  ستیزی که بین این نیروها در جریان بود ، در سطح بالای طبقات اجتماعی می گذشت ؛ بدین معنی که موقعیت مانی گرایان برای شاپور اول ، صرفا به منزله ابزاری سیاسی بر علیه مغهای زرتشتی بود ؛  اما به محض پیروزی مغ های زرتشتی بر مانی گرایان ، و عقب کشیدن شاپور از حمایت آنها ، چیزی نمی گذرد که اقشار پایین اجتماعیِ شهرنشین به دلیل نارضایتی از شرایط اجتماعی و اقتصادی ، آیین مانی را به ابزار سیاسی خود بر علیه دولت تبدیل کردند (54) ؛ از این زمان (قرن پنجم و ششم میلادی)  به بعد است که جنبش های ملی گسترده ای در دوران ساسانی شکل می‌گیرد ؛ اما پدیده اجتماعی جالبی که برای بحث ما (مسئله بردگی) می‌تواند جالب و مهم باشد ،  عدم توجه و یا به بیانی، فقدان تقاضا برای آزاد سازی «برده ها» در جنبش های مورد نظر است .  خوب است قبل از هر چیز به اجمال از جنبش مزدکیان بگوییم به عنوان مثال اینکه در بحبوحه فشارهای مالیاتی و مظالم سیاسی رخ داد . «جنبش مزدکیان در تیسفون که در آنجا شماره گرسنگان و ناخرسندان به سرعت افزایش می یافت ، آغاز گردید .... رهبری جنبش که روایت تاریخی ، آنرا در سیمای مزدک جلوه گر می سازد ، خواستار باز شدن انبارهای غله و آرد گردیده بود تا این که نیاز روزمره مردم خشمگین و گرسنه پایتخت اقناع شود  ... در همان آغاز جنبش ، مزدکیان در این باره سخن می گفتند که سبب اساسی گرسنگی و دیگر بدبختی های مردم ، همانا توزیع نابرابر خواسته ها و نعمت های جهان است» (55 ) ؛ و نیز این مسئله که از نظر مزدکیان ، نظام اجتماعی مناسب حال کشاورزان ، «بازگشت به جماعت های آغازین کشاورزی» است. ظاهراً مد نظر  آنها نظام جماعتی نخستینی است که قبل از نظام فئودالیسم ساسانی وجود داشت. شاید بتوان گفت به لحاظ سازمان اجتماعی ، منظور همان حد و حدودِ جماعتهای اولیه ی است که در آغاز اسکان یافتن آریایی ها به سرزمینهایی است که قبل از آن، متعلق به  ساکنان بومی بود و پس از پیروزی بر آنها ، به بردگی و غلامی گرفتند و در نهایت هم به دلیل جماعتی بودن نحوه زندگی به جذب آنها انجامید ؛ و ناگفته نماند که در نوع توسعه یافته ترش می‌شد آنرا در استقرارِ دوران کشاورزی مادها دید که تا اندازه بسیاری بقایای نظام عشیره ای و جماعت روستایی در آن دیده می شد. به هر حال  پتروشفسکی و بلیایف درباره جامعه مطلبوب مزدکیان می نویسند : «تعلیمات مزدکیان ، بازتابی از منافع و آرزوهای کشتکاران بود که در دوران پای گرفتن فئودالیزم در معرض اسارت قرار گرفته بودند » (56 ) ؛ اما در خصوص بحث خود ، بالاخره این پرسش از راه می رسد که این جنبش و قیامی که از طرف اقشار زحمتکش و کشتکاران صورت گرفت ، چه نویدی برای «برده ها» داشت !؟ به بیانی آیا در آن ، به موقعیت اجتماعی برده ها توجه شده بود؟  اگر بخواهیم از نگاه عدالت خواهی امروز به قیاس و قضاوت بنشینیم ، باید گفت جنبش مزدکیان فاقد آرمانهای آزادی خواهانه و عدالت پرورانه برای همگان بود. چرا که علارغم پرچم آزادی خواهی برای رهانیدن کشتکاران از ظلم و ستمی که بزرگ مالکان (از دولت گرفته تا طبقه اشراف و مغ ها) به آنها می کردند ،  جایی برای آزادسازی بردگان وجود نداشت و بر این اساس ، نمی توانسته «مترقی» باشد ؛ اما اگر در چارچوب تاریخی و ساختار اجتماعی زمانه خودش آنرا بررسیم ، خواهیم دید که نقطه تمرکزِ آزاد سازی این جنبش ، رهانیدن زارعین و کشاورزان فاقد زمین و یا میانه حالِ رو به پایین ، از ساختار اجتماعی و سیاسی نظامی است که بی محابا در حال انباشت ثروت برای خود بوده است .  بنابراین ، مسئله ی «رفع ستم و رهایی بخشیِ این جنبش» ، متمرکز بر طبقه کشتکاران فرو دست بود و از آنجا که جامعه ی ایده آلی این جنبش ، جماعت های آغازین کشاورزی بوده ، «برده ها» به بخشی غیر قابل تفکیک از جامعه مورد نظر تبدیل می گردند . بدین معنی که مطابق با شیوه زندگیِ «جماعت های نخستین»، برده ها از اساس و بنیاد ، در تعلقِ  هستیِ اجتماعی جامعه ای قرار می گرفت که جماعتی درک می شد و جماعت عمل می کرد ؛ چنانچه قبلا هم متذکر شدیم ، کتاب اوستا از جمله اسناد معتبری است که ماهیت اجتماعی بردگان در جماعتهای عشیره ای را نشان می دهد . چنانچه بر همان اساس،  واژه های «برده» و «عشیره» هر دو ریشه لغوی مشترکی داشتند : بردگان را وایسو vaisu) )  خطاب می‌کردند و قبیله را ویس (vis )  (  57) . صرف نظر از بحثی که پیشتر درباره «جذب بردگانِ» بومی در قبیله ها داشتیم (: اینکه پس از پیروزی در نبرد با بومی ها، به جای دفع ، آنها را جذب قبیله و یا  جذب خانواده های پدرشاهی می‌کردند و بدین ترتیب به موازات کاری که به آنها واگذار می شد ، شرایط ازدواج و سایر پیوندهای قبیله ای هم برایشان به وجود می آمد )  و همچنین صرف نظر از این واقعیت که دلیل «جذب بردگان» در قبیله ، را می باید در اهمیت یافتن نقش اجتماعی آنها در قبیله دید ، نکته مهمی در «روش و نحوه جذب» وجود دارد که پیش شرطی برای همه ی اینهاست : اینکه این نحوه ی زیستی و معیشتیِ قبیله بوده که پیش از هر چیز به چنین رویکردی امکانِ عمل می‌داده است ؛ که چنانچه دیده شد ، به جای جدا کردن آنها از افراد قبیله و صرفاً بیگاری کشیدن از آنها ، به «جذب» آنان روی آورده می شد . و نکته هستی شناسانه اینکه ، این رویکردی که به «گزینش جذب» می انجامید ، صرفاً از روی ضرورت هستیِ اجتماعیِ قبیله بوده است . بنابراین می باید مراقب نحوه درک خود باشیم تا مبادا، به تصورات  باطلِ «خوب و بدِ» مبتنی بر اخلاق امروز میدان دهیم و بدین سان ، بر خلاف واقع ، تفکر اخلاقی امروز را به دوران باستان تعمیم دهیم ؛ به عبارتی ، یادمان باشد که «عدل و انصافِ» مبتنی بر مفاهیم عصر مدرن، هیچ جایی در نحوه زندگی جماعتی نداشته است و عوامل «گزینش شیوه زندگیِ» این یا آن قبیله را نحوه ی معیشتی قبیله رقم می زده است که در نهایت به هستی اجتماعی اش ، آنگونه که قابلیت درک و ثبت در اسناد و مدارک را می داد، امکان ظهور داده است . 

 

و نکته دیگر اینکه ، در نحوه زندگی جماعتی ، «مالکیت جمعی» ، محور رابطه ی هستی شناسانه بین «برده» و ، «قبیله» بوده است . بدین معنی که هم ریشه بودنِ «ویس و وایسو» («قبیله و برده») ، میتوانسته به جهت «شکل و ماهیتِ مالکیت جمعی» در جماعتهای قبیله ایِ نخستین باشد که متعلق به عموم افراد قبیله بوده است. از اینرو اگر در رفع نیاز تولیدات اجتماعی ،  «برده ها» را ، به «عینیتی قابل تبدیل به ارزش مادی» تقلیل دهیم،  این عینیت بخشیِ مادی گرایانه ، مشمول خود قبیله و اعضاء هم می شده است؛  در همین موقعیت هستی شناسانه است که برده ها، به باشنده هایی تبدیل می‌شدند که  متعلق به هستیِ اجتماعیِ خود قبیله است (بخوانیم نفس مادیِ قبیله) . بدین معنی همانگونه که در نظام جماعتی ، زمین ، ابزار کار ، نظام آبیاری، و به طور کلی ، کارجمعیِ همه افراد قبیله و نیز محصول و تولیدات کشاورزی، به هستیِ اجتماعیِ خود قبیله تعلق می‌گیرد ، «برده ها» نیز مشمول همین قانونی می گردند که از« همگانی بودگیِ» ماهیت بنیادین قبیله اخذ می‌گردد . بر این اساس ، تلقی پتروشفسکی و بلیایف آنجا که جماعت قبیله را به عنوان «صاحب و استثمار کننده برده ها» شناسایی می‌کنند (58 )  ، با مشکل مواجه می شود. چرا که در این تفسیر،  واقعیتِ تاریخیِ نحوه ی زیستی و معیشتی قبیله های جماعتی نادیده گرفته می شود . نحوه ای که بر اساسش ، ضرورتهای هستی شناسانه ی قبیله ، اینگونه تعیین می کرد که بردگان از سرشت «جماعت بودگیِ نفس مادیِ قبیله» جدا و منفک نباشند ؛ از اینرو بود که قبیله ها برای افزایش جمعیت ، جهت حفاظت از خود در برابر مهاجمین، و یا بازتولید ساختار جماعتی خود ، لازم می دیدند تا برده ها را به عضوی از اعضاء خانواده پدر سالار و عشیره ایِ خود درآورند .

 

در واقع  همین نحوه ی عضویت در قبیله است که تلقی «استثمار »گرایانه از سوی پتروشفسکی و بلیایف ، را سنگین و ناهمخوان با وضعیت برده ها در قبایلِ جماعتی می کند . شاید برای درک واقعی ترِ موقعیت برده ها در قبیله های جماعتی (چیزی که با شرایط تاریخی و اجتماعی ایران باستان همخوانی نزدیک تری داشته باشد) ، توجه به هستیِ اجتماعی خود برده ها در آن جوامع باشد . بنابراین قیام مزدکیان که اصلا در جهت آرزومندیِ بازگشت به زندگی جماعتی بود ، به لحاظ هستیِ تاریخی، نمی توانست مسئله اش رهایی «برده » ها بوده باشد؛ زیرا با توجه به شرایط کار بر روی زمین و  نیازمندی های مبتنی بر تولیدات اجتماعیِ قبائل و همچنین ضرورتهای هستی شناسانه ی خودِ قبایل که بر اساس جذبِ برده عمل می کرد ، مفهوم «استثمار» را نمی توان به آرزومندیِ جامعه مورد مطلوب مزدکیان نسبت داد و یا بدان اطلاق کرد. حال آنکه در همان زمان، سوای خواست و آرزوی مزدکیان در بازگشت به زندگی جماعتی ، نظام سیاسی ساسانی در حالی که در همان زمان خسرو اول به نظام فئودالی گام نهاده بود ، همچنان از  برده داری استفاده می کرد  ( 59 ) .

 

به هر حال اینکه سرنوشت این قیام به کجا انجامید ، به اجمال بگوییم که با کامیابی هایی که جنبش مزدکیان ،  بدست آورد، قباد ساسانی که در آن زمان ، پادشاه ایران بود ، بر آن شد تا از این جنبش حمایت کند ؛ ضمن آنکه می توانست با استفاده از این جنبش ، اشراف و بزرگان و مغ های زرتشیِ صاحب قدرت را ـ که در مخالفت با وی عمل می کردند ـ شکست دهد ؛ «شاهنشاه در نظر داشت به کمک مزدکیان، اعیان و بزرگان را ضعیف سازد و به کاهنان که مداخلاتشان در امور مُلک و به ویژه موضوع وراثت سلطنت زیان آور بود ، افسار بزند » ( 60) . اما قباد ، بعد از سرکوب مخالفان خود ، از آنجا که مزدکیان وارد میدان قدرت شده بودند ، و قباد هم دیگر نیازی به آنها نداشت با توجه به دشواری هایی که ـ به واسطه اعمال و خواسته های اشتراکی شان ـ برای حاکمیت به وجود آورده بودند،  لازم دید تا آنها را هم از سر خود باز کند. بدین ترتیب به سرکوب جنبش و تار و مار کردن حامیان آن پرداخت و در نهایت بر آنها پیروز شد که ناگفته نماند در این سرکوبیِ عظیم و به خاک و خون کشیدن مزدکیان ، پسر قباد یعنی خسرو انوشیروان اول (579 ـ 531 میلادی) در کمک و همکاری  با پدرش ، جد و جهد فراوانی از خود نشان داد.  برای ترسیم موقعیت تاریخی آن ایام ، و قابل تصور کردنِ جابجایی قدرت ، خوب است به طبقه زمیندار جدید و وابسته به پسر قباد اشاره کنیم . اینان  پس از تار و مار کردن طبقه اشراف و بزرگان مخالف قباد، ـ که جنبش مزدکیان نقش به سزایی در آن داشتند ـ ،  قدم به عرصه وجود گذاردند و از قضا ، مادر خسرو انوشیروان اول ، از همین طبقه بود. وی دختر یکی از زمینداران کوچکی بود که همسریِ کوتاه مدتی با قباد داشت ؛  همین طبقه جدید و وابسته به خسرو اول بود که جهت سرکوب مزدکیان ، خسرو انوشیروان اول در ادامه سیاست پدرش قباد ، از آنها استفاده کرد. «قشری از بزرگان خدمتگزارِ درباری و مالک زمین ، پدید آمد که مستقیما فرمانبردار و وابسته به شخص شاه بود. وی [خسرو اول] مشاغل موجود را به نمایندگان این دسته می داد و کارمندان خویش را از میان ایشان انتخاب می کرد. قشر مالکین متوسط یا "خداوندان ده" ، که از مولدین مستقیم اراضی، بهره کشی می کردند . پس از نهضت مزدکیان نیز ، تکیه گاه دولت ساسانیان بود. وابستگی فئودالی "نجبا" به شاهنشاه به مراتب افزایش یافت ... نهضمت مزدکیان موجب تقویت نیروهای نوین اجتماعی شده بود که استفاده دولت قرار گرفتند»  (61 ) .

 

بخش دوم : اعراب و سلطه بر ایرانیان

ایرانیان در قالب غلامان ، و کارگزاران دربار و دیوان سالاری خلفا

چنانچه در بخش قبل دیدیم ، دربار پادشاهان ساسانی ، و به طور کلی حکومت در این دوران ، همراه با تنشهای سیاسیِ مهمی بود که می‌توان آنرا برخاسته از  جابجایی نظام اجتماعی و سیاسی از جماعتی و برده داری ، به فئودالیته دید. خصوصا اینکه چنانچه دیده شد، حرکت اصلی در این جابجایی در دوران خسرو انوشیروان اول رخ داد . به طوریکه،  حیات سیاسی اش، تماماً با منافع طبقه نوینی  گره خورده بود که  همراه با وی، به عرصه قدرت گام نهاده بودند. (62 ). به هر حال توسط  این  جا به جاییها  ، در ساختار اجتماعی وسیاسی دوران ساسانی، فرایندی رقم زده شد که منجر به  تفکیک ، توسعه و پیچیدگی بیشتر در  نیروهای اجتماعی گردید و لایه ها و مناسبات طبقاتیِ جدیدی در نظام ساسانی به وجود آورد . به عنوان مثال در دوران خسرو اول ،  به دلیل ستیز قدرت بین  شاه و اشراف ـ که متشکل از زمینداران بزرگ و متحدشان مغ های زرتشتی می شد که  جزو بزرگ مالکان بودند ـ در نهایت، در عرصه قدرت به زمین داران کوچکی امکان ظهور داده شد که به جریان فئودالیسم و پراکندگی ایالات و ولایات ناشی از استقلال،  شدت بیشتری بخشید. هر چند در اواخر دوره ساسانی ، در نتیجه ی تلاشهای یزد گرد سوم ـ آخرین پادشاه ساسانی ـ کشور ایران  برای مدت کوتاهی به یکپارچگی و اتحاد دست یافت ، اما قوای نظامی که جهت ایجاد این یک پارچگی حکومت و دولت تضعیف شده بود ، در برابر اعراب تازه به قدرت رسیده توان پایداری نیافت. ضمن آنکه ضعف ساختار نظامی و سیاسی ایران از همان ایام جنگهای فرسایشی با بیزانس (روم شرقی) به این شکست دامن زده بود . ضعفی که در اثر «آخرین جنگ ایران و روم شرقی (628 ـ 604 میلادی) که از لحاظ ایران با ناکامی پایان یافت، لطمه های شدیدی به نیروهای تولیدی کشور وارد آورد و مردم شهر و روستا بر اثر مالیات های هنگفت و فوق العاده ای که برای مصارف جنگی از ایشان اخذ می شد سخت فقیر گشتند » ( 63) . هر چند که این فقط ایرانیان نبودندکه پیامدهای ناگوار ناشی از جنگهای مکرر با رومی ها گریبانگیرشان شد ، بلکه رومی ها هم در برابر حمله و هجوم عربها ، چهره ای ضعیف و ناتوان از خود نشان دادند : « جنگهای دراز مدت و سرسختانه ایران با بیزانس ، این دو دولت را به سستی کشانید و به همین سبب آنها ، در برابر استیلاگران نوخاسته ، یعنی تازیان ، یکسره زبون و ناتوان شدند » ( 64) .

 

برخی از تحلیل گران معتقدند که فتح یمن و تغییر مسیر جاده ترانزیتی روم و هند توسط ساسانیان ، که قبلا از مکه و یمن می‌گذشت می تواند از عوامل هجوم اعراب به ایران باشد. ماجرا از این قرار بود که پس از فتح یمن توسط ایران (در سال 572 میلادی) ، حکومت ساسانی در صدد برآمد تا با تغییر مسیر در جاده ترانزیتی روم و هند ، راههایی را که قبلا از مکه و یمن می‌گذشت قطع کند و صدور ابریشم و ادویه و کالاهای مرغوب و کمیاب از چین و هند به کشورهای مدیترانه را از طریق راههایی در ایران بگذراند .  تا بدین طریق کالاهای مرغوب و کمیاب را  به انحصار خود درآورد. و همین امر ضربه سختی به اقتصاد سراسر عربستان وارد کرد . و در این میان قبایل بدوی که قبل از این تغییر مسیر ، با دادن شتر و نگهبانی از کاروانها و کمک به ساربانها ، درآمدی داشتند ، فقیر و تنگدست شدند. و ناگزیر به غارت شدند. طبق این تحلیل گفته می‌شود :

«در موقع ظهور محمد (ص) راه تجاری به اروپا به آسیا بسیار تغییر کرده بود و شهرهای عربی که در تجارت با هندوستان و غیره شرکت نمایانی داشتند در آن زمان از لحاظ تجاری راه انحطاط می پیمودند. اعیان مکه ناگزیر عملیات میانجیگری بازرگانی خویش را محدود کردند و به رباخواری روی آوردند و بسیاری از قبایل که فقیر شده بودند به سران اعیان مقروض شدند.  مجموع این وقایع جریان انفکاک قشرهای اجتماعی را از یکدیگر در درون قبایل سریعتر و جامعه عربی را دچار بحران کرد. اعیان اعراب و به ویژه سران مکه درصدد چاره جویی و رفع بحران برآمدند و این اندیشه پدید آمد که باید به جنگهای خارجی و فتح اراضی پرداخته سرزمین هایی را که در مسیر راههای کاروان رو، از سوریه به ایران قرار دارد، به تصرف درآید. برای رسیدن به این مقصود اتحاد سیاسی عربستان ضرورت داشت ...» (65 ).

 

به هر حال ، این هم واقعیتی غیر قابل انکار بود که حکومت ساسانی ، هرگز عربها را جدی تلقی نکرد. همانگونه که رومی ها ، هم آنها را جدی نگرفتند. از نظر حکومت ایران ، عربها «تازی های چادر نشین و ناراحت»ی به شمار می‌آمدند که نهایت کاری که می توانست ازشان سر بزند ، اخلال نظم و آرامش نواحی مرزی و غارت و تاراجِ هر از گاهی آن مناطق بود. فقط همین ؛ ( 66) . اما تاریخ نشان داد که بر خلاف تصور خام دولتهای متمدن ، هنگامی که ساختار سیاسی ، اجتماعی و نظامی حکومت ضعیف باشد، و ستیزهای پیاپیِ قدرت ، به آشوبهای داخلی دامن بزند و توده های مردمِ ناراضی را به وجود آورد که در اثر مالیات سنگین، فقیر و تحت فشار باشند ، همین قبایل چادر نشین و به ظاهر غیر قابل اعتناء می توانند حکومتی را سرنگون کنند . و این بدین معنی است که اگر شرایط زمینه ایِ نامساعدی در ایران وجود نمی داشت، احتمال اینکه حکومت ساسانی به زانو دربیاید بسیار ضعیف بود . اما از سوی دیگر در حمله اعراب به ایران، از سوی برخی اعراب نداهای عدالت خواهانه ای شنیده شد که  با توجه به اوضاع سیاسی از هم پاشیده ایران، و فقر شدید و از هم گسیختگی و نارضایتی توده های مردم ، می توان گروهی از ایرانیانی را دید که به  دعوت از آزاد اندیشانی چون امام علی ، پاسخی مثبت دادند . در واقع قتل یزد گرد سوم ، شاهنشاه ساسانی (31 هـ . ق/ 651 م. ) ،  به دست آسیابانی طماع ، و آشفتگی اوضاع داخلی ایران ، با سالهای پایانیِ خلافت عثمان و آغاز خلافت علی (ع) همزمان بود . اما علارغم نیّات آزادگی و سلحشورانه خلافت علی (ع)، جمع کثیری از اعراب با توجه به خصیصه اصلی شیوه زندگی ایلاتی و قبیله ای مهاجم بودگی شان ، که مبتنی بر غارت و تاراج بود ، هدف و انگیزه ی بسیار قوی ای برای پیروزی داشتند که به خودی خود کافی بود تا آنها را ، جسورتر و دلیرتر از سپاهیان ایرانی کند : آمده بودند تا سرزمینهای ثروتمند را تصرف کنند، به غارت و تاراج شهرهایش بپردازند ، و غنائم فراوان از جمله برده های بسیار  با خود ببرند. عرب ابوزید آبادی می نویسد : «گرچه بیشتر مسلمانان در مرحله اول به سبب ماهیت جهان شمول آیین اسلام و اخبار غیبی و بشارتهای پیامبر (ص) مبنی بر دستیابی مسلمانان به سرزمین های کفر و غنایم بی شمار در جنگها شرکت می کردند ،  اندک اندک با گسترش فتوحات و پیامدهای اقتصادی آن ، اهداف مادی جانشین اهداف الاهی در اسلام شد» ( 67).

 

منابع :

.52    پتروشفسکی ، بلیایف ، سه مقاله درباره بردگی، انتشارات امیرکبیر، 2536 شاهنشاهی ، چاپ اول، ص80

.53    پتروشفسکی ، بلیایف ، سه مقاله درباره بردگی، انتشارات امیرکبیر، 2536 شاهنشاهی ، چاپ اول، ص80

.54    پتروشفسکی ، بلیایف ، سه مقاله درباره بردگی، انتشارات امیرکبیر، 2536 شاهنشاهی ، چاپ اول، ص80 ـ 81

.55    پتروشفسکی ، بلیایف ، سه مقاله درباره بردگی، انتشارات امیرکبیر، 2536 شاهنشاهی ، چاپ اول، ص 84، 85  

.56    پتروشفسکی ، بلیایف ، سه مقاله درباره بردگی، انتشارات امیرکبیر، 2536 شاهنشاهی ، چاپ اول، ص 85 

.57    دیاکونوف ، ا. م. ، تاریخ ماد ؛ زیر نظر احسان یارشاطر ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارت بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1345، ص 231 

.58    پتروشفسکی ، بلیایف ، سه مقاله درباره بردگی، انتشارات امیرکبیر، 2536 شاهنشاهی ، چاپ اول، ص 85  

.59    پتروشفسکی ، بلیایف ، سه مقاله درباره بردگی، انتشارات امیرکبیر، 2536 شاهنشاهی ، چاپ اول،  ص 88 

.60    تاریخ ایران ، از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی ، تألیف ن. و پیگولوسکایا ،  آ. یو . یاکوبوسکی ، ل. . و. استرویوا ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارات پیام ، 1354 ،  ص 99

.61    تاریخ ایران ، از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی ، تألیف ن. و پیگولوسکایا ،  آ. یو . یاکوبوسکی ، ل. . و. استرویوا ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارات پیام ، 1354 ،  ص 106 

.62    پتروشفسکی ، بلیایف ، سه مقاله درباره بردگی، انتشارات امیرکبیر، 2536 شاهنشاهی ، چاپ اول، ص 88 

.63    تاریخ ایران ، از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی ، تألیف ن. و پیگولوسکایا ،  آ. یو . یاکوبوسکی ، ل. . و. استرویوا ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارات پیام ، 1354 ،  ص 147

.64    سه مقاله درباره بردگی ؛ نوشته ای . پ . پتروشفسکی و ی . آ . بلیایف ؛ ترجمه سیروس ایزدی ، انتشارات امیرکبیر ، 2536 شاهنشاهی ، چاپ اول ،  ص 90

.65    تاریخ ایران ، از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی ، تألیف ن. و پیگولوسکایا ،  آ. یو . یاکوبوسکی ، ل. . و. استرویوا ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارات پیام ، 1354 ،  ص 149 

.66    تاریخ ایران ، از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی ، تألیف ن. و پیگولوسکایا ،  آ. یو . یاکوبوسکی ، ل. . و. استرویوا ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارات پیام ، 1354 ،  ص 147

.67    عبدالرضا عرب ابوزید آبادی ،  بررسی تاریخی اسلام و برده داری با تکیه بر سیره معصومان علیهم السلام ؛ قم : موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ه) ، مرکز انتشارات ، 1388 ، ص267

بخش سوم مقاله را اینجا بخوانید.

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما