مشروطه ایرانی به روایت محمدعلی همایون كاتوزیان
|۱۰:۴۴,۱۳۹۸/۶/۹| بازدید : 86 بار

 

انقلاب ملت علیه دولت

محسن آزموده: از مشروطه ایرانی كه بدون تردید نقطه عطفی در تاریخ كهن ایران محسوب میشود، روایت‌ها و خوانش‌های گوناگونی صورت گرفته است. برخی آن را انقلاب، شماری آن را نهضت و گروهی آن را جنبش خواندهاند. درباره علل و عوامل پیدایش آن هم بحث و نظر فراوان است، از عوامل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی داخلی گرفته تا حتی تلاش برای یافتن دست پنهان در این انجمن و آن مجمع مخفی یا ادعای برآمدن از آن دیگ پلوی فلان سفارت! در باب خواست مشروطه‌خواهان نیز بسیار سخن به میان آمده، اینكه آنها عدالتخانه می‌خواستند یا پارلمان، یا اصلا درك روشنی از آنچه در پی آن بودند، نداشتند. درباره نتایج و پیامدهای انقلاب مشروطیت نیز فراوان بحث شده، بعضی آن را شكست‌خورده و ناكام میدانند، گروهی از انحراف مشروطیت سخن به میان آوردند و بسیاری بر دستاوردهای مهم آن چون ورود مردم به تاریخ تاكید میكنند. محمدعلی همایون كاتوزیان از پژوهشگران و محققان صاحبنام و برجسته تاریخ معاصر ایران است كه آثار فراوانی درباره انقلاب مشروطه و ابعاد آن نگاشته است. او صاحب نظریه و نگاهی مستقل و شناخته شده در این زمینه و به‌ طور كلی تاریخ ایران است و مشروطه را انقلاب ملت بر ضد دولت برای نیل به قانون و سیاست تلقی می‌كند. این عضو هیات علمی موسسه شرق‌شناسی دانشگاه آكسفورد اخیرا در نشست تخصصی «گفتمان حقوقی مشروطه» كه در خانه حقوق شهروندی اصفهان برگزار شد به صورت ویدیو كنفرانس، به صورت موجز و خواندنی، دیدگاه خود درباره مشروطه ایرانی را بیان كرد. آنچه می‌خوانید، روایت كامل و اختصاصی «اعتماد» از این سخنرانی است.

 

**********

 

استبداد اسم نداشت

در سال 1324 هجری قمری برای اولین بار در تاریخ ایران یك قانون اساسی نوشته شد كه حكومت را منوط و مشروط به قانون می‌كرد. در ایران از قدیم‌الایام تا انقلاب مشروطه حكومت استبدادی بود. حكومت استبدادی، حكومتی است كه دولت در آن به هیچ حدودی محدود نیست یعنی هیچ قانونی خارج از اراده خود دولت وجود ندارد كه دولت را محدود می‌كند. مثلا شاه می‌توانست، دستور بدهد كه سر پسرش را ببرند یا ملك وزیرش را بگیرد یا هر اقدام دیگری بكند بدون اینكه قانون در آن دخالت كند. فقط اراده دولت و شخص شاه و گاهی نیز حاكمانی كه از صدقه سر شاه در ولایات حكومت می‌كردند، كافی بود تا امری اجرا شود. من این ویژگی حكومت را استبداد می‌خوانم. البته لفظ «استبداد» فقط زمانی مطرح شد كه مساله حكومت قانون پیش آمد. یعنی در تاریخ ایران تا مطرح شدن مساله قانون، استبداد یك حكومت طبیعی به شمار می‌رفت و بدیلی برای آن متصور نبود. بنابراین مساله این نبود كه حكومت استبدادی باشد یا مشروطه یا... به همین دلیل هم استبداد اسم نداشت.

 

چرخه استبداد و آشوب

در واقع در تاریخ ایران مساله گفت‌وگو و بحث و مذاكره و نصیحت و... درباره «ظلم» و «عدل» بود نه «استبداد» و «مشروطه» یا حكومت قانون. یعنی بحث اصلی این بود كه همان حكومت استبدادی كه طبیعی قلمداد می‌شد باید عادلانه باشد و نه ظالمانه. در تاریخ ادبیات فارسی بسیار خوانده‌ایم كه چگونه مورخین و شعرا و ادبا، حكومت‌كنندگان را نصیحت می‌كنند كه ظلم نكنند و عدل را رعایت كنند. وقتی هم كه ظلم از حد می‌گذشت، یا به دلایل داخلی یا به علل خارجی، شورش می‌شد و این شورش ممكن بود حكومت را ساقط كند. اما اگر یك دولت استبدادی ساقط می‌شد، چنانكه بارها در تاریخ ایران اتفاق افتاد، جای آن را یك حكومت قانون كه وجود نداشت، نمی‌گرفت بلكه به جای آن هرج و مرج حاكم می‌شد. یعنی حكومت مركزی ساقط می‌شد و هیچ اراده متمركزی وجود نداشت كه نظم را ایجاد كند به همین جهت وقتی حكومت‌كنندگان استبداد در واقع تجزیه می‌شد، هرج و مرج یعنی استبداد تجزیه شده یعنی به جای آنكه یك نفر خودسری كند، تعداد زیادی خودسری می‌كنند. این هرج و مرج مدتی طول می‌كشید تا زمانی كه مردم از كاری كرده‌اند یا اتفاقی كه افتاده، یعنی سقوط استبداد، پشیمان می‌شدند و مملكت آماده می‌شد كه یك صاحب قدرت دیگری ظهور كند و از دیگر خودسران نسق بگیرد و دوباره حكومت استبدادی تشكیل بدهد. به این ترتیب شاهدیم كه تاریخ ایران از چرخه‌های استبداد و هرج‌و مرج تشكیل شده است.

 

از خواب گران خیز

البته چرخه استبداد- آشوب تنها ویژگی تاریخ ایران نیست. تاریخ ایران از عناصر دیگری چون فرهنگ و ادبیات و معماری و... هم تشكیل شده است اما آنچه گفته شد، واقعیت حكومت و اسقاط آن از قدرت در تاریخ ایران است. اولین بار در اوایل قرن نوزدهم میلادی به دلایل جنگ‌های ایران و روس و شكست‌های ایران و حضور انگلیس در سیاست ایران بود كه ایرانیانی مثل عباس میرزا نایب‌السلطنه و فرمانده ارتش ایران متوجه شدند كه تفاوت عظیمی میان ایران و كشورهای اروپایی وجود دارد كه با ابزار سنتی نمی‌توان این تفاوت را از بین برد. مثلا در زمینه جنگ می‌دانیم كه ایران در طول تاریخ درگیر جنگ‌های زیادی شده كه گاهی پیروز و گاهی شكست خورده است. اما وقتی با پدیده روسیه كه آن زمان نسبت به اروپا عقب مانده بود، مواجه شد، احساس كرد هیچ توانایی پیروزی ندارد یعنی گویا تا ابدالآباد ایران محكوم به تحكم روسیه و اروپاییان خواهد بود. به همین دلیل به فكر افتادند كه راه چاره‌ای بیندیشند. چاره‌ای كه اندیشند این بود كه علوم و صنایع نظامی اروپایی را به ایران وارد كنند. عباس میرزا ارتش جدید مدرن ساخت كه بر مبنای نظام‌های اروپایی قرار داشت. دیگران هم اقداماتی كردند تا امیركبیر كه به فكر اخذ ابزارها و علوم فرنگی افتاد تا كشور از عقب‌ماندگی‌اش نجات بیابد. سرنوشت امیركبیر را نیز می‌دانیم كه مشابه سرنوشت بسیاری از وزرای ایران است. نكته جالب ماجرای امیركبیر این است كه شاهدیم یك روستازاده از موقعیت پایین اجتماعی به جایگاه صدراعظمی می‌رسد و مقتدرترین مرد ایران می‌شود. اما وقتی می‌خواهد دست به اصلاحات بزند او را ساقط می‌كنند و جالب است كه در هیچ محكمه‌ای محاكمه نمی‌شود و او را به راحتی می‌كشند. بنابراین نباید استبداد را با دیكتاتوری خلط كرد. دیكتاتوری یك نوع حكومت فرنگی است كه بیشتر در قرون اخیر پدید آمده و حكومت یك اقلیت یا یك هیات حاكمه است كه در رأسش دیكتاتور قرار گرفته و محدود به یك سلسله مقررات و موانع است و تصمیمات یك شخص به خودی خود نافذ نیست بلكه دیگران هم در قدرت شریك هستند. در حالی كه استبداد حكومت فردی است كه محدود به هیچ قاعده و مقرراتی نیست.

 

ورود قانون

به نیمه دوم قرن نوزدهم كه می‌رسیم به تدریج افكار متوجه این می‌شود كه فقط آموختن و به كار بردن ابزارهای فرنگی برای پیشرفت در قیاس با فرنگ كافی نیست. همین جاست كه برای اولین بار در تاریخ ایران موضوع قانون مطرح می‌شود. البته پیش از آن نیز اصطلاح «قانون» در زبان فارسی وجود داشت اما این اصطلاح در طب و فلسفه به كار رفته بود یعنی مثلا عنوان كتاب مشهور ابن‌سینا در زمینه طب «القانون» است یا در فلسفه از قوانین فلسفی یاد می‌شد. اما قانون به معنای امروزی وجود نداشت. در اواخر دهه 1850 بود كه باشگاهی به اسم فراموشخانه تشكیل شد. این فراموشخانه برخلاف مشهور، لژ فراماسونری نبود بلكه هیاتی بود از روشنفكران و بزرگان اصلاح‌طلب مملكت كه دور هم جمع شده بودند و درباره اصلاح حكومت و كشور بحث می‌كردند. این انجمن با اجازه ناصرالدین شاه توسط میرزاملكم‌‍‌خان تشكیل شد. اما بعد از اندك مدتی افراد صاحب نفوذ نگران مباحثی كه در این انجمن مطرح می‌شد، شدند و نزد شاه سعایت كردند. شاه كه خودش هم نگران شده بود، دستور به تعطیلی این محفل داد. همان زمان به دستور شاه ملكم‌خان جزوه‌ای به نام «كتابچه غیبی» یا «دفتر تنظیمات» نوشت كه در حكم سلطنتی یك پیش‌نویس قانون اساسی بود. او در آن كتاب، حكومت را به چند دسته تقسیم كرد: حكومت‌های مطلقه و حكومت‌های معتدل. حكومت‌های معتدل مثل انگلستان حكومت‌هایی هستند كه قانونی و مبتنی بر نمایندگی هستند كه به عقیده ایشان فعلا به درد ایران نمی‌خورند. حكومت‌های مطلقه مثل امپراتور اتریش و پروس كه خود دو نوع است: 1- حكومت مطلقه منظم: یعنی حكومت مطلقه‌ای كه منوط به نظم است مثل روسیه و اتریش 2- حكومت مطلقه نامنظم. در كتابچه غیبی برای این دسته مثالی وجود ندارد اگرچه روشن است، نمونه بارز آن حكومت استبدادی ایران است. این تصمیم ملكم‌خان (ارایه نكردن مثال) عاقلانه بود به عنوان فردی معتقد به اصلاحات از بالا، محتاطانه برخورد می‌كند. اما در عین حال دست روی موضوع بسیار مهمی گذاشته بود و می‌گفت باید قانون و نظم برقرار باشد تا جامعه بتواند پیشرفت كند. به همین خاطر هم از حكومت اصلاح‌گر حاج میرزا حسین مشیرالدوله معروف به سپهسالار حمایت كرد كه دست‌كم منجر به تشكیل كابینه‌ای شد كه قرار بود در آن وزرا مسوول وزارتخانه خودشان باشند. البته این امر به جایی نرسید و بعد از دو سال و نیم ناصرالدین شاه، سپهسالار را از صدراعظمی انداخت و در سطح حكومتی، بحث اصلاحات تداوم نیافت اما در سطح مردم و روشنفكران ادامه یافت.

 

میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله كتاب مشهور «یك كلمه» را نوشت كه مراد او از یك كلمه، قانون است. مستشارالدوله پیش‌تر فكر می‌كرد اگر در ایران راه آهن كشیده شود، اسباب ترقی و پیشرفت كشور حاصل می‌شود. اما بعد از آن به اینجا رسید مهم‌ترین چیزی كه مملكت به آن نیازمند است، كلمه قانون است. او در تفلیس كنسول ایران بود و سیستم نیمه اروپایی روسیه را دیده بود كه استبدادی به معنای ایرانی نبود از آن مهم‌تر در سفارت ایران در پاریس كار كرده بود و حكومت فرانسه را دیده بود كه به تعبیر خودش بسیار بسیار از روسیه جلوتر است. بنابراین، این پنجره اروپا بود كه مساله قانون را برای ایران مطرح كرد. ملكم‌خان كار خودش را ادامه داد و بعد از اینكه از سفارت ایران معزول شد در لندن شروع به انتشار روزنامه قانون كرد. این روزنامه خیلی تندرو نبود اما آن قدر انتقاد می‌كرد كه دولت ایران و ناصرالدین شاه عصبانی شود. به همین جهت نیز مخفیانه به ایران می‌رسید و پخش می‌شد و خیلی موثر بود.

 

قیام تنباكو

در همین زمان قیام تنباكو اتفاق افتاد. دولت ایران در عصر ناصرالدین شاه امتیاز تولید، توزیع و صادرات تنباكو را به یك شركت خصوصی انگلیسی داد كه منافع تجار و كشتكاران تنباكو در ایران را به خطر انداخت ضمن آنكه سابقه‌ای برای دادن امتیازهای دیگر فراهم می‌آورد. به همین دلیل تجار در برابر این امتیاز، مقاومت مسالمت‌آمیز كردند اما با زندان و زد و خورد و خشونت مواجه شدند. اما جمع دیگری از مردم و عده‌ای از علما به آنها پیوستند و در نهایت در سال 1892 فتوایی از میرزا حسن شیرازی مرجع تقلید كه ساكن سامرا بود در تهران منتشر شد. الان تقریبا ثابت شده كه این فتوا را میرزا نداده بود اما به هر حال میرزا همان موقع این فتوا را تایید كرد و تاثیرش یكسان بود. محتوای این فتوا نقل به مضمون چنین بود:«الیوم مصرف تنباكو و كشیدن قلیان ممنوع و معادل با محاربه با امام زمان (عج) است.» بدین مناسبت مردم كشیدن تنباكو و قلیان را ترك كردند و تجارتی كه مصرف‌كننده نداشت، شكست خورد. ناصرالدین‌شاه كوشید، عقب‌نشینی كند و قسمت بازرگانی داخلی آن را حذف كند اما ایرانیان قبول نكردند و كوتاه نیامدند. دست آخر ناصرالدین شاه متوجه شد كه مقاومت مردم فوق‌العاده است و نمی‌شود در مقابل آن ایستادگی كرد و در نهایت امتیازنامه را ملغای كرد.

 

این اتفاق مهم بود زیرا گذشته از آنكه نوعی آمادگی و تمهید برای انقلاب مشروطه فراهم می‌آورد یك واقعه سیاسی مهم محسوب می‌شد. زیرا دولت تصمیم گرفت و ملت اعتراض كرد و این اعتراض به خشونت كشیده نشد و دولت در مقابل آن عقب‌نشینی كرد و اعتراض پیروز شد. چنین واقعه‌ای در تاریخ ایران اتفاق نیفتاده بود. یا حكومت براندازی می‌شد یا قیام شكست می‌خورد، یعنی یكی از طرفین حذف می‌شد. به هر حال این جریان به قتل ناصرالدین شاه در 1896 (1313 قمری) و شروع كوشش برای استقرار حكومت قانون منجر شد. بنابراین چنانكه ملاحظه می‌كنید، جنبش مشروطه‌خواهی و حكومت قانون از اواسط قرن نوزدهم 50 سال طول كشید تا به ثمر برسد. جزییات این امر در كتاب‌ها هست.

 

«عبدالحمید كشته عبدالمجید شد»

عاملی كه جرقه اصلی انقلاب شد، این بود كه حاكم تهران دستور داد چند تاجر محترم را به دلیل كمبود قند و شكر فلك كنند و به این مساله اعتراض شد و كار به جایی كشید كه عده‌ای از علما به زعامت شیخ عبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی به حضرت عبدالعظیم(ع) مهاجرت كردند كه این اقدام در آن زمان نشانه اعتراض شدید به عدم مشروعیت دولت بود. بعد از ایشان دلجویی شد و به آنها قول دادند كه عدالتخانه برقرار كنند و به تهران بازگشتند اما عین‌الدوله صدراعظم به خصوص نهایت كوشش را كرد كه در این راه سنگ بیندازد و جلوی این امر را بگیرد. اما مظفرالدین شاه خودش شخص ضعیفی بود و مرد این میدان نبود كه با مشروطه‌خواهان برخورد كند. اما عین‌الدوله صدراعظم سركوب را پیش گرفت و دستور داد، شیخ محمد واعظ از واعظان موثر جریان مشروطه را توقیف كنند و در حالی كه او را به زندان می‌بردند، طلاب و مردم عادی حمله كردند تا او را نجات دهند. درگیری به وجود آمد و یك طلبه كشته شد كه جنازه او را روی تخته گذاشتند و مردم به دنبال آن راه افتادند و شعار سر دادند كه:«بار دگر حسین فدای یزید شد/ عبدالحمید كشته عبدالمجید شد». عبدالحمید اسم آن طلبه كشته و عبدالمجید نام كوچك عین‌الدوله بود. خلاصه این كشمكش‌ها سبب شد كه عده بیشتری از علما و تجار یعنی قریب به 2 هزار نفر قهر كنند و این بار به قم مهاجرت كردند. این اتفاق عین‌الدوله و شاه را در شرایط سختی قرار داد. همزمان تحصن و بست‌نشینی بزرگ گروهی از مردم در سفارت انگلیس رخ داد و در نهایت مظفرالدین شاه عقب‌نشینی كرد، اول می‌خواست صرفا به حكومت مشروطه رضایت بدهد اما بعد قبول كرد كه عین‌الدوله نیز عزل شود. در نهایت نیز فرمان مشروطه را امضا كرد و عین‌الدوله را به خراسان تبعید كرد.

 

حكومت قانون و مشروطه هدف همه بود

از گفتارهای مشروطه‌خواهانی چون شیخ محمد واعظ برمی‌آید كه در وهله اول خواست ایشان قانون بود. البته در عین حال جناحی از مشروطه‌خواهان‌ خواهان تجدد نیز بودند و تا اندازه‌ای فكر می‌كردند اگر حكومت قانون برقرار باشد، تجدد هم می‌آید. اما آنچه مهم است این است كه حكومت قانون و مشروطه هدف همه بود نه یك جناح خاص و همه در این جریان متحد بودند. این قیام ملت بر ضد دولت بود زیرا شاهدیم كه تاجر، كاسب، روشنفكر، مردم عادی، روحانیون و علما به خصوص علمای بزرگ نجف، ایلخان، لوطی، شاهزادگان قاجار، كارمندان عالیرتبه دولت و... در انقلاب مشروطه شركت كردند. یعنی انقلاب مشروطه، انقلاب یك طبقه بر ضد طبقات دیگر نبود بلكه انقلاب ملت بر ضد دولت بود. به این جهت پیروز شد.

 

البته پیروزی مشروطه دوام چندانی پیدا نكرد زیرا ترك عادت موجب مرض است. دولت استبدادی سقوط كرد و هرج و مرج جای آن را گرفت. دولت‌ها و كابینه‌هایی كوتاه‌مدت و 6 ماهه شكل گرفت. از 1909 كه مشروطه‌خواهان تهران را فتح كردند تا 1920، 20 دولت تشكیل شد. نمایندگان مجلس همگی با هم و با دولت‌ها مخالف بودند، روزنامه‌نگار و شاعر فحش ناموسی به شاه و وزیر و تاجر و یكدیگر و .. می‌دادند! از سوی دیگر شیرازه مملكت در حال از هم پاشیدن بود به نحوی كه ایلات و سران ولایات در مرزها سر به شورش و یاغی‌گری برداشتند. كار به جایی رسید كه مشروطه‌خواهان قدیمی یا كسانی كه جزو پشتیبانان آن بودند، دلسرد شدند و سلب اعتماد از مشروطه شد. به‌ طوری كه وقتی جایی خشكسالی پیش می‌آمد، می‌گفتند فلان جا مشروطه شده است! ناصرالدین‌شاه به «شاه شهید» بدل شد و ورد زبان بسیاری از افراد با سواد این مصرع بود:«ملك ایران چوب استبداد می‌خواهد هنوز». این را در نامه سیدمحمدرضا مساوات شیرازی به تقی‌زاده می‌توان دید كه كمتر از یك سال پیش از كودتای رضاخان نوشته شده است.

 

در مملكتی كه قانون نباشد، سیاست نیست. لغت سیاست در فارسی به دو معنا به كار می‌رفت: كمتر به معنای تدبیر اداره مملكت مثل سیاستنامه خواجه نظام‌الملك و بیشتر به معنای اعدام. اما بعد از باز شدن پنجره به اروپا همراه با قانون با مفهوم سیاست به معنای جدید یعنی politics نیز آشنا شدند. پیش از مشروطه ایران پیش از قانون و پیش از سیاست بود.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما