نهضت مشروطه ایران / دکتر کریم مجتهدى
|۱۰:۵۸,۱۳۹۸/۵/۱۵| بازدید : 140 بار

 

 

در ابتداى بحث، لازم مى‌دانم به دو مطلب اعتراف کنم: اول این که بنده معلم فلسفه غربى هستم و مورخ به معناى متداول کلمه نیستم؛ دوم این که اطلاعاتم در مورد نهضت مشروطه ایران واقعا تخصصى نیست؛ با اینکه گاهى برحسب نیاز روز یا کنجکاوى علمى، به بعضى از آثار و نوشته‌ها رجوع کرده‌ام واین کار را شاید بدون دقت وتأمل انجام نداده‌ام. البته در اینجا میان مورخ و فیلسوف باید فرق گذاشت: فلسفه، حبّ حکمت است و حکمت را خارج از زمان‌ها و مکان‌ها مورد توجه قرار مى‌دهد و به بحث کلى مى‌پردازد؛ در صورتى که مورخ به روایت وقایع گذشته مى‌پردازد و صیرورت، عامل زمان و حتى مکان را زیربنایى تلقى مى‌کند. بدین جهت وقتى که از لحاظ فلسفى به ‌امور تاریخى مى‌پردازیم، ممکن است دچار انحرافات ذهنى بشویم و واقعیت ملموس و انضمامى رخدادها را از دست بدهیم؛ ولى از طرف دیگر مورخ واقعى به هر طریق باید صاحب تأمل و تفکر نیز باشد و نمى‌تواند ـ حداقل از لحاظ مواضعى که انتخاب مى‌کند ـ به‌کلى نسبت به فلسفه بى‌اعتنا بماند؛ به همین دلیل همکارى میان‌رشته‌اى نه فقط بسیار آموزنده، بلکه عمیقا سازنده نیز مى‌تواند باشد. باز به همین دلیل است که مى‌توان از «تاریخ فلسفه» و همچنین از «فلسفه تاریخ» صحبت به میان آورد.

 

افزون بر منابع ومدارک داخلى در مورد نهضت مشروطیت که متأسفانه هنوز به نحو کامل و عمیقا مورد بررسى و تحقیق قرار نگرفته است، مى‌توان به منابع زیاد خارجى نیز اشاره کرد که باز ناشناخته و بدون استفاده واقعى باقى مانده‌اند. منابع غربى در مورد نهضت مشروطیت ایران، بیشتر انگلیسى است؛ با اینکه گزارش‌هاى زیادى نیز در این زمینه به زبان فرانسه و آلمانى و ایتالیایى و غیره وجود دارد که حتى فهرست نشده است.

 

یکى از مستشرقان معروف انگلیسى، یعنى ادوارد براون که آثارى درباره این نهضت منتشر کرده و کتاب «تاریخ مشروطیت» او به زبان فارسى ترجمه شده و گاهى مورد استفاده قرار گرفته است، نوشته‌هاى دیگرى نیز در این زمینه دارد که در نزد ما ناشناخته باقى مانده‌اند؛ از جمله کتاب کوچکى درباره شعرا و روزنامه‌نگاران دوره مشروطه و نمونه‌هاى زیادى که از آثار آنها جمع‌آورى و منتشر کرده است. در همین کتاب ادوارد براون وقایع نهضت مشروطه را از ابتدا فهرست کرده و در ده صفحه، وقایع و رخدادها را به ترتیب زمانى (یعنى با قید سال و ماه و روز و حتى گاهى ساعت) جمع‌آورى کرده است.

 

رخدادهایى که ادوارد براون آنها را برشمرده، از شروع نهضت (که معمولا از اول ماه محرم ۱۳۲۳ق، مطابق ۸ مارس ۱۹۰۵ دانسته مى‌شود) یکى بعد از دیگرى به وقوع مى‌پیوندد؛ مثلا مسأله مسیونوز بلژیکى و داستان عسکر گاریچى، حادثه ساختمان بانک استقراضى روس در مرکز بازار در جایگاه مدرسه مخروبه و زمین قبرستان بلاصاحب، گران شدن قند، هجرت صغری (۱۶ شوال ۱۳۲۳ق) و بست‌نشینى در زیارتگاه شهررى و وقایع بسیار دیگرى که سرانجام به‌ امضاى مجوز تأسیس مجلس به وسیله مظفرالدین‌شاه منجر مى‌شود و همچنین وقایعى که در زمان پسر او، محمدعلى‌شاه هم رخ مى‌دهد.

 

هنگامى که این حوادث را مرور مى‌کنیم، از لحاظى به نظر مى‌رسد که هر یک از آنها مهم است و مستقلا به عنوان مصداق‌هاى عینى نهضت مشروطه، درخور تأمل و توجه مى‌باشد؛ ولى از طرف دیگر احتمالا هیچ یک از این حوادث به‌تنهایى جهت حرکت اصلى را نشان نمى‌دهد و به هر طریق باید خطوط اصلى ارتباطى آنها را تشخیص داد که بدون آن، هر یک از این وقایع اعتبارى ندارد و اهمیت خود را از دست مى‌دهد.

 

منظور اینکه اگر این رخدادها در لحظه وقوع به معنایى تاریخ‌ساز بوده‌اند؛ ولى در عوض گویى فقط نفس تاریخ است که ‌امر ماندگار و مؤثر را از امور گذرا و بى‌اهمیت جدا مى‌سازد و بقیه را که به غلط تاریخى نامیده مى‌شده‌اند، به دست فراموشى مى‌سپارد؛ یعنى وقایع مؤثر تاریخى که واقعا جهت حرکت عقلانى تاریخى را نشان مى‌دهند، انگشت‌شمارند و به همین دلیل، کار اصلى مورخ در درجه اول تشخیص همین نوع رخدادها از حوادث دیگرى است که به نحوى از حد اخبار متفرقه فراتر نمى‌روند و هیچ‌گاه نه در متن، بلکه همیشه در حاشیه تاریخ قرار دارند.

 

به دیگر سخن، مورخ با شناسایى وقایع اصلى مؤثر، گویى باید آنها را به عنوان نقاطى در نظر بگیرد که ترسیم منحنى تحولات تاریخى را فراهم مى‌آورد و البته او در این مهم نه فقط به سوابق تاریخى و چارچوب محلى، بلکه به جریانات عمده کلى بین‌المللى نیز باید عمیقاً نظر داشته باشد. منظور اینکه رخدادهاى دوره مشروطه ایران نه فقط مسبوق به وضع تاریخى محلى، بلکه از وضع کلى جهانى نیز در همان عصر جدانیست: هم اقدامات روسها در «منچورى» و «پورت آرتور» و جنگ با ژاپنى‌ها و اخبارى که از آنجا مى‌رسیده، در فراز و نشیب وضع سیاسى ایران مؤثر بوده و هم گرفتارى‌هایى که انگلیسی‌ها در افریقاى جنوبى و یا برنامه‌هایى که در هندوستان داشته‌اند، اهمیت خاصى داشته است.

 

البته از لحاظى به طور کلى باید در نظر داشت تا وقتى که قاجاریه به نحو سنتى زندگى مى‌کردند، استحکام حکومتى بیشترى داشته‌اند و از هنگامى که آنها به نحو سطحى به مظاهر تجملى غربى توجه پیدا کردند، یعنى بیشتر از سال ۱۸۶۰، سریعتر رو به زوال رفتند و نهایتا دچار انحطاط غیر قابل انکارى شدند.

 

در این مورد بعضى از متخصصان غربى اظهار نظر کرده‌اند که از سال ۱۸۷۲ تا ۱۸۹۸، قاجاریه بیشتر متحد انگلستان محسوب مى‌شده‌اند و از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۰۷ (یعنى در دوره مظفرى و پسرش) بیشتر متحد روسیه بوده‌اند. در هر صورت رخدادها نشان مى‌دهد که انگلستان به تحقق مشروطیت در ایران تمایل داشته است و روسها در کل مراحل و مقاطع آن، مى‌خواسته‌اند با آن به مخالفت بپردازند. از طرف دیگر، مسلم است که عامل سرنوشت‌ساز در تحقق نهضت مشروطه ایران، مردم شیعه و رابطه نزدیک آنها با علماى خود بوده است. با اینکه احتمالا از همان ابتدا سوءاستفاده‌هایى نیز در این مورد مى‌شده است، در هر صورت سیر جریان‌ها و رخدادها عمیقا از انگیزه‌هاى دینى و اعتقادى ناشى مى‌شده است و اگر این عامل نمى‌بود، مردم به صحنه نمى‌آمدند؛ زیرا اکثر آ‌ها در آن زمان فاقد احساس ملیت به معناى جدید غربى بوده‌اند و مسائل شهرستان‌ها نیز با یکدیگر فرق بسیارى داشته است و روحیه ملى و حس مشترک، جز در نزد بعضى از گروه‌هاى صنفى دیده نمى‌شده است.۱ در واقع تنها عامل اعتقادى بود که مردم را با یکدیگر متحد و یکدل مى‌کرده است.

 

به هر ترتیب انقلاب مشروطه ایران ـ چه از لحاظ محتوایى وچه از لحاظ روند و روش تحقق خود ـ ممیزات و مشخصاتى دارد که در جریان‌هاى انقلابى دیگر کشورها به چشم نمى‌خورد، که عبارتند از:

 

ـ انقلاب مشروطه ایران، تفوق یک قدرت مدنى بر یک قدرت نظامى مستبد نیست. در این انقلاب ارتش چه در جهت طرفدارى از شاه و چه در جهت هجوم به مردم، سهم زیادى نداشته است؛ ایرانیان بریگاد قزاق، گاهى حتى از جان خود دفاع نمى‌کرده اند.

 

ـ انقلاب مشروطه مثل ژاپن، احیاى منزلت و شأن میکادو بر ضد «شگون‌ها»۲ نبوده است.

 

ـ این انقلاب مثل ترکیه یا اسپانیا، سلطه سربازان و ارتش بر نوعى حکومت مستبد کهنه‌پرست نبوده است.

 

ـ انقلاب مشروطه همچنین الزاماً تفوق افکار جدید بر ضد سنت (مثل انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۸۹ یا آلمان ۱۸۴۸یا روسیه ۱۹۰۵ـ۱۹۰۶) نبوده است. البته شاید قبل از آن تاریخ تا حدودى منورالفکران زمینه‌سازى‌هایى کرده بودند؛ ولى سهم اینها در نوشته‌ها و مقالات بوده و در عمل مورد استفاده مردم قرار نگرفته. مسلما مردم شیعه ایران به سبب آثار میرزاملکم‌خان که خود نیز [اصلاتا] شیعه نبوده است، به نهضت مشروطه نپیوسته‌اند. در هر صورت اکثر منورالفکران یا به دین تشبث مى‌کرده‌اند و یا اصلا در مجموع در فعالیت مستمر جمعیت معترض سهمى نداشته‌اند.

 

ـ انقلاب مشروطه ایران، عکس‌العمل عواطف ملى علیه استبداد و قوانین تحمیلى خارجیان نبوده؛ مثل اسپانیا ۱۸۱۰ (بر ضد فرانسویان) یا ایتالیا به سال ۱۸۶۶ و یا مجارستان (هنگرى) به سال ۱۸۴۹٫

 

ـ در انقلاب مشروطه ایران در موارد لازم، نوعى اتحاد همه‌جانبه دیده مى‌شده است: روحانیان محلى و مردم شهرى ملى‌گرا، تاجران بزرگ و کوچک، مغازه‌داران بازار، صرافان که در شهر تبریز اهمیت خاصى داشته است و حتى گاهى اقلیت‌هاى دینى چون فدائیان ارمنى و گرجى، در این نهضت فعال بودند. البته دخالت مستقیم دهقانان و کارگران زیاد دیده نمى‌شود.

 

در هر صورت آنچه مى‌تواند در یک کلمه کل نهضت مشروطه ایران را براى ما روشن سازد، همان کلمه‌اى است که از ابتداى این نهضت، ورد زبان مردم بوده است، آن «عدالت» و عدالت‌خواهى است. مفهوم عدالت، فضیلت ذاتى تشیع است. در واقع هیچ دین و فرقه‌اى را سراغ نداریم که به اندازه مسلمانان و خاصه شیعیان، تشنه عدالت باشند و ذهنیت خود را بر محوریت آن قرار دهند. عدالت «فلسفه تاریخ» تشیع است و معناى اصلى واقعه تاریخى کربلا نیز همان عدالت‌خواهى است. در واقع بیشتر از مشروطه‌خواهى، این عمیقا عدالت‌خواهى بوده که تعامل و اتحاد ریشه‌اى مردم را در ایران آن زمان قوام و دوام مى‌بخشیده، و همین ممیزه اصلى این نهضت بوده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- در غرب هم مفهوم ملیت (Nation) اولین بار در قرون وسطى در نزد اصناف پیدا شده است؛ مثلا صنف پارچه‌بافان و نجاران و مسگران… که به مرور بر اساس نفع مشترک، واجد یک روحیه واحد جمعى شده بوده‌اند.

۲- Chogoun .

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما