تحول در دین یا دنیا؟ / بخش نخست
|۷:۳۱,۱۳۹۸/۵/۵| بازدید : 139 بار

 

 

میزگردی با حضور استادان محقق داماد، دینانی، اعوانی، جعفریان و سیدفاطمی

تجدد و توسعه دو مفهوم محوری تاریخ اندیشۀ غرب مدرن است که در چهارصد سال اخیر چهرۀ اروپای غربی و آمریکای شمالی را متجدد ساخته است. اگرچه تجدد در نظر ایرانیان بیشتر معطوف به ظواهر مدرنیته بوده، اما مدرنیته و توسعه از باطنی برخوردار است که بر اندیشۀ تجدد متکی است. اندیشه‌ای که درصدد بازخوانی متون، باورها و آرای مبتنی بر سنت است. تجدد در غرب با همۀ همواری‌ها و ناهمواری‌ها به مقصدی رسیده است، اما در حوزۀ جغرافیای خاورمیانه و با تأکید بر فلات ایران، هنوز ناهمسازی‌های ساختاری وجود دارد که مانع بازخوانی انتقادی تراث و در نتیجه وصول به تجدد شده است. در این میزگرد تلاش شده است آغاز مواجهۀ ایرانیان با اندیشۀ تجدد و توسعه و بازتاب آن در تفسیر و تأویل افکار دینی بررسی شود. البته با توجه به گرایش فلسفی اکثریت اعضای گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم، این موضوع تاریخی به بنیاد فلسفی خود بازگردانده شده و نیمۀ دوم میزگرد را به مناظره فیلسوفانه تبدیل کرده است. آنچه در پی می آید، خلاصه‌ای از این جلسه است که به همت حامد زارع تهیه و تنظیم شده و در شماره پنجم «نامه فرهنگستان علوم» به چاپ رسیده است.

*****

آقای دکتر جعفریان، آنچه در این میزگرد مدنظر داریم، اندیشۀ دینی و تحول در فهم آن است که با معیار تجدد در دورۀ جدید تاریخ ایران در ۱۵۰ سال اخیر به پیش خواهیم برد. به عنوان مورخ بفرمایید که چگونه باید در این بحث وارد شد؟

جعفریان: به نظر من بد نیست از مجتهدی تبریزی به‌ نام شیخ محمدحسین ممقانی نام ببریم که درگیر منازعه میان «شیخیه» و «متشرعه» در تبریز بود. در متنی که او در میانۀ عصر ناصری نوشت، آگاهی‌هایی دربارۀ دیدگاه‌هایی در مورد غرب جدید دیده می‌شود که جالب است. ماجرا از این قرار است که در تبریز، به تبعیت از جریان‌های فکری منبعث از عتبات، منازعه‌ای میان شیخیه و متشرعه آغاز می‌شود و زد و خورد‌هایی صورت می‌گیرد. ناصرالدین‌شاه نامه‌ای برای شیخ محمدحسین ممقانی به عنوان یکی از شخصیت‌های مطرح شیخی می‌نویسد که نزد او به تهران برود. وقتی به تهران می‌آید، کتابی در شرح عقاید شیخیه می‌نویسد و در آن استدلال‌هایی در باب حقانیت دیدگاه شیخیه به میان می‌آورد و ضمناً به انتقادهای متشرعه هم پاسخ می‌دهد. ازجمله پاسخ این ایراد متشرعه را می‌دهد که معتقد بودند شیخیه یکسره سخن جدید می‌گویند و استنتاج‌هایی از روایات درمی‌آورند که تا به حال کسی بازگو نکرده است.

 

ممقانی برای توضیح این بحث، مقایسه‌ای میان دنیای اسلام و دنیای غرب می‌کند که نگاه جدیدی در آن دوره است. او می‌گوید تصرف‌کردن در دنیای جدید و نواندیشی یک امر عادی است و نمی‌توان زمان حال را با دنیای قدیم مقایسه کرد. ببینید غرب چقدر تغییرات در افکار و اندیشه‌هایش به‌وجود آورده است، چرا ما نتوانیم برداشت‌های تازه داشته باشیم؟ ممقانی ضمن اشاره به این نکته که شیخیه درصدد ارائه یک فهم و تفسیر از دین است، می‌افزاید اتهاماتی مثل خارج‌بودن از شریعت پیغمبر به ما می‌زنند؛ ولی ما فکر می‌کنیم هر چه می‌گوییم، همه مطابق کتاب مبین و روایات ائمۀ طاهرین است که سابقین گفته‌اند و حال کتب ایشان مملو از همین مطالب است. در نتیجه ما حرف تازه‌ای نزدیم.

 

ممقانی سپس اذعان می‌کند: «البته من قبول دارم نکات دقیقه و عجیبه از بیانات آیات کتاب و اخلاق ائمه فهمیدیم که علمای ماضی نمی‌فهمیدند؛ ولی معتقدیم همۀ آنها مطابق ضروریات دین است… دنیا عوض شده و هر چه در زمان متأخر می‌شود، تصرفات از آن بیشتر می‌شود. زمان که به جلو می‌رود، افکار ابکار ظاهر می‌شود». در اینجا به سراغ غرب جدید می‌رود و می‌گوید: «شکی نیست چنانچه تصرفات اهل این زمان را می‌بینیم، در ماکل و مشارب و عمارات و باغات و فروش و ظروف و اسباب ‌و ‌آلات حرب و صنعت‌ها و حرفت‌ها و کشتی‌ها و عراده‌ها، تصرفات عجیبه و غریبه می‌کنند که پیشتر اسمی و رسمی از آنها در میان عامۀ مردم نبود؛ مگر اصول آنها که اهل این زمان همان اصول را در دست گرفته، تصرف‌ها در آنها می‌کنند که تا الان به ذهن احدی نرسیده بود.

 

چنانچه الان در فرنگستان کارخانه‌ها از برای بافندگی چیت و کرباس و حریر و سایر اقمشه اختراع کرده و از برای آنها اسباب و آلاتی گرد قرار داده‌‌اند که همه به یک جا می‌چرخند و یکدفعه به حرکت می‌آیند؛ به طوری که هم حلاجی می‌کند و هم می‌ریسد و هم می‌بافد و این کار هر بافنده و حلاج نیست. همچنین در صنعت بخاری، کشتی‌های بخاری درست می‌کنند که دو سه روزه یک ماه را طی می‌کند، و بالون که به هوا می‌رود، و سریعتر از کشتی دریایی سیر می‌کند و عراده‌های بخاری که در یک ساعت ده فرسخ راه می‌رود و تلگراف که در چند دقیقه از همۀ روی زمین خبر می‌دهد و هکذا عمل چاپ، و عمل عکس که صورت به همان هیأت در شیشه می‌ماند و محو نمی‌شود. خلاصه صنعت‌های عجیب و غریب به کار می‌برند که عقول اکثری از ادراک آنها عاجز و قاصرند و اغلب صنعتکاران به همین جهت از کار افتاده‌اند. با وجود این، احدی از جولاه و جوال‌باف و مکاری و سایر صنعتکاران و اصناف بازاری کاری با فرنگی ندارند و با آنها بحث نمی‌‌کنند که: چرا شما این صنعت‌ها را اختراع کرده‌، امر ما را فاسد و بازار ما را کاسد و راهها را نزدیک و کارها را آسان کرده‌اید؟ بلکه همۀ آنها دیدند که این کارها بهتر و آسان‌تر از کارهای سابق است، رفتند پی آن کار».

 

از این نقل قول چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟

جعفریان: می‌خواهم این را بگویم که ممقانی در قرن سیزدهم قمری بر آن است که در غرب تصرفی در علوم تمدنی پیش آمده، نوگرایی شده است، حالا چه ایرادی دارد که ما در اسلام هم از روایات و آیاتی که داریم کمی تصرف و تفسیر کنیم؟ او می‌گوید شیخیه از روایات چیزهایی فهمیده‌اند که هیچ‌کس نفهمیده است.

 

ایراد متشرعه به آنها این بود که دارند در افکار تصرف می‌کنند. پاسخ ممقانی به این ایراد چه بود؟

جعفریان: نکتۀ مهم در پاسخ ممقانی این است که ما می‌توانیم مثل غرب، دنیای تازه‌ای درست کنیم. البته او بحثش مباحث دینی است و این که باید از چارچوب درآمد و طبعاً دربارۀ غرب، مثال‌هایش صنعت جدید است. به نظرم تا همین حد هم مهم است. او پس از ذکر نکتۀ بالا، بحث را این‌طور ادامه می‌دهد: «جایی که فرنگی لامذهب که به جز محسوسات به چیز دیگر معتقد نیست…، مدرک را به جایی رسانیده‌اند که همه این صنعت‌های بدیعه را از اصول صنایع قدیمه استنباط و استخراج و اختراع می‌کنند، چه عیب دارد… جمعی از علمای اعلام و اهل معرفت هم… روز به ‌روز در فنون رسوم تأمّل کرده و در بحار علوم تعمّق فرموده، به حقایق و اسرار آنها بر خورده و دقایق و رموز آنها را یک به یک بروز داده، مردم در عقاید دینیه و معارف یقینیه صاحب بصیرت و نور بوده و از حقایق الهیّه و معارف ربانیه به کلی محروم و مهجور نمانند؟»

 

سخن ممقانی در اینجا این است که همان‌طور که غربی‌ها توانسته‌اند در احوال و افکار و ابزار خود توسعه بدهند و کسی معترض و متعرض آنها نشده،‌ ما هم در دیانت اسلامی می‌توانیم توسعه دهیم. البته شیخیه در معارف مستخرجه جدید توسعه دادند، اما غالب آنها به سمت فرورفتن در اندیشه لاهوتی برساخته خودشان بودند، یا آنچه به عنوان ولایت، به معنای جدید آن تفسیر می‌کردند. من به این نتایج کاری ندارم، اصل سخنم این درک نسبت به اصل تغییر و توسعه و تصرف در عالم جدید است که ممقانی متوجه آن شده و اگر بخواهیم تا اندازه‌ای این را مقیاس دنیای روحانیت در آن روزگار بدانیم، می‌توانیم بگوییم ریشه‌هایی از نظر ایجاد تغییر در نگرش‌ها، در میان دوره ناصری در میان روحانیون وجود داشته است. این گفته‌ها در سال ۱۲۸۵ قمری در کتاب «علم‌المحجه» مطرح شده و این کتاب همان زمان منتشر شده است.

 

دکتر دینانی: من هم طرفدار تحول هستم و معتقدم که حتماً باید در معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی تحولی صورت بگیرد؛ ولی این تحول کار شیخیه نبوده و نیست. ممقانی و بزرگتر از او شیخ احمد احسایی بر اساس سادگی بشری می‌خواستند تحول ایجاد کنند و به همین خاطر از درون این تحول، «بهائیت» پیدا شد. بله، من هم طرفدار تحول هستم، اما تحول باید عقلانی باشد. اگر ابن‌سینا از تحول صحبت می‌کند، سخنش برای من از اهمیت برخوردار است؛‌ ولی مبانی فکری متفکران شیخیه به آنها اجازه نمی‌دهد که تحول را بفهمند.

 

محقق داماد: اصولا تحول در دین وقتی مطلوب است که مبتنی بر عقل باشد. اما اگر این تحول غیرعقلانی باشد، نتیجه‌اش همیشه خطرناک می‌شود، چون از درون آن تحول یک عمل خیراخلاقی درمی‌آید.

 

آقای دکتر جعفریان، منظورتان از تحول چیست؟

جعفریان: بحث بر سر اصل تحولی است که در قرن سیزده قمری در دنیای اسلام و در محیط ایران به‌وجود آمده است. کاری به این نکته نداشته باشیم که پس از یک دوره طولانی تجربه افکار مختلف و در آستانه عصر جدید، تمایل به تحول وجود داشت. راه فقط ایجاد تحول در معارف عمومی دینی بود. کسانی هم پا به میدان گذاشتند. از زمان فتحعلی شاه این حرکت آغاز شد؛ اما از بد حادثه افسار این تحول در دست شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی افتاده و بعد هم در دام بابیت و بهاییت واقع شد. به نظرم بخش دیگری از این تحول، در تحولات مربوط به حوزه اجتهاد در میان مجتهدان برمی‌گشت. آنها حس می‌کردند تغییراتی در حال رخ‌دادن است و اجتهاد را فربه کردند تا آنها را پاسخ دهند. ما باید به این سؤال پاسخ دهیم که: چرا یکمرتبه علم اصول اینقدر بزرگ شد؟ نباید نگاه منفی یا بی‌معنا در تفسیر این مسئله داشت. دست‌کم یکی از جنبه‌های بحث، همین احساس تغییر است که آنها را به سمت تولید جدید در حوزه اصول می‌‌کشاند تا مشکلات را حل کنند.

 

دینانی: طبیعی است،‌ چون خود بهاییت از حیفا (اسرائیل) آمده است. این ادعا هم درست است که یهودیانی در ایران بودند که بهایی شدند؛ پیروان هر دینی امکان دارند که بهایی شوند. ربطی به یهودیت ندارد، در مسیحیت و اسلام هم‌ پیروانی پیدا می‌شوند که به بهاییت گرویده باشند. سخن من این است: کسی که تحول را سطحی و غیراخلاقی و در حد محسوسات بپذیرد، می‌تواند بهایی باشد.

منبع: روزنامه اطلاعات

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما