از قیام مردمی تا انفعال جامعه
|۱۰:۵۷,۱۳۹۸/۴/۳۰| بازدید : 105 بار

 

رضا مختاری‌اصفهانی: از 30 تیر 1331 تا 28 مرداد 1332 یك سال و یك ماه گذشت. در این یك سال و یك ماه صحنه سیاسی ایران چنان تغییر كرد كه جای متحدان با یكدیگر عوض شد و متحدان این روز به مخالفان آن روز تبدیل شدند. صحنه سیاسی ایران در این مدت بیثبات و نامطمئن مینمود. در این میان، مردم بازیگران اصلی حادثههای این مدت یك سال و یك ماه بودند. مردمانی كه بنا به احساسات دینی و ملی جان بر كف گرفته و شعار «یا مرگ یا مصدق» سر دادند و گاه گروهی از آنان خواستار عدم ترك ایران از سوی شاه شدند و گاه افسانهوار متهم شدند در نیمی از روز 28 مرداد «زندهباد مصدق» گفتند و در نیمی دیگر از آن روز «مردهباد مصدق». آنچه اما روایات و اسناد تاریخی بر صحت آن تكیه دارند، حضور مردم بیتبلیغات حكومتی و كمكهای خارجی در روزهای 30 تیر 1331 و 25 مرداد 1332 است. دو روزی كه چون مردمان فعالانه در كف خیابانها حضور یافتند، پیروزی از آنِ آنان بود. اما وقتی منفعل شدند و خیابانها را از دست دادند، دولت را هم از كف دادند. انفعالی كه از جانب دولت به آنها تزریق شد.

 

ماجرا از چه قرار بود؟

30 تیر 1331 با ناكامی مصدق در مواجهه با مجلس و دربار كلید خورد. اگر تا پیش از این، نزاع دو نهاد مجلس و دربار و چربش قدرت یكی بر دیگری، دولت را به جانب یكی از آنان سوق میداد، حال مجلس با دربار متحد شده و در مقابل مصدق قرار گرفته بود. ابتدا مجلس با لوایح اختیارات مصدق مخالفت و سپس شاه در واگذاری وزارت جنگ به او تعلل كرد. مصدق دریافت با چنین وضعیتی ممكن است با همكاری شاه و مجلس از نخستوزیری كنار گذاشته شود. موضوعی كه برای این اشرافی دموكرات چندان خوشایند نبود. چه مصدق كنار گذاشتن توسط مجلس را دون شأن خود و لطمهای به رهبریاش میدانست كه پرچمدار نهضت ملی ایرانیان شناخته میشد. همچنین به مخالفانش این فرصت را میداد كه بیدردسر و با سازوكار قانونی از او خلاصی یابند. از همین‌رو در 25 تیر 1331 استعفا داد. كاری كه در 25 مرداد 1332 نكرد و شاه را به اقدام خلاف قانون اساسی در غیاب مجلس بدون استعفای خود وادار كرد. اقدامی كه با كودتای نظامی همراه شد.

 

نامه مصدق

مصدق در نامه استعفای خود در 25 تیر شاه را در مقابل مردم قرار داد و از وضعیتی كه پیش آمده بود، در مقابله با نهضت ملی ایرانیان یاد كرد: «چون در نتیجه تجربیاتی كه در دولت سابق به دست آمده، پیشرفت كار در این موقع حساس ایجاب میكند كه پست وزارت جنگ را فدوی شخصا عهدهدار شود و این كار مورد تصویب شاهانه واقع نشد، البته بهتر آن است دولت آینده را كسی تشكیل دهد كه كاملا مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا كند. با وضع فعلی ممكن نیست مبارزاتی را كه ملت ایران شروع كرده است، پیروزمندانه خاتمه دهد.» مصدق سپس راهی احمدآباد شد. شاه با قبول استعفای مصدق تجربهای را به محك آزمایش گذاشت كه بعدها نیز آن را تكرار كرد. رقیبتراشی برای رجال حتی اگر آنان متعلق به یك پایگاه طبقاتی و گذشته مشترك باشند. همچنین برای نجات خود دست به دامان رجالی بشود كه نظر خوشی به آنان ندارد. رجالی كه به قدرتمندی و جاهطلبی متصف بودند. او به خوبی دریافته بود، صحنه سیاست، صحنه دوستیها و دشمنیهای دایمی نیست.

 

مرد بحران

احمد قوام رجلی بود كه در میان سیاسیون به استقلال شخصیتی شناخته میشد. در بحران آذربایجان خود را به عنوان مرد بحران شناسانده بود. او با محمدرضا شاه بر سر تغییراتی كه پس از ترورش در پانزدهم بهمن 1327 در قانون اساسی در جهت افزایش اختیارات خود اعمال كرد، دچار اختلاف شد. قوام در نامهای كه در این باره از اروپا به شاه نوشت، از خطرات این اقدام برای آزادی و مشروطیت انذار داد و «خطری بزرگ‌تر و لطمهای عظیمتر» از این كار ندانست. محمدرضا شاه نامه هشدارآمیز قوام را پاسخ نداد و این كار را به ابراهیم حكیمی، وزیر دربار محول كرد تا طی آن لقب «جناب اشرف» را از او پس بگیرد.

 

قوام در برابر مصدق و كاشانی

قوام و مصدق دو رجلی بودند كه سابقه‏ای مشترك در سوابق دیوانی و در مخالفت با رضاشاه داشتند. با چنین سابقهای، قوام تنها كسی بود كه میتوانست در برابر مصدق مردمگرا قد علم كند. شخصیت نخبهگرا و قاطع او در كنار پایگاه اشرافیاش میتوانست بخش مهمی از نخبگان را همراه كند. او زمانی توسط سیدحسن مدرس به «شمشیر رزم» تشبیه شده بود؛ گویی قوام خود نیز در پی این فرصت بود تا بخت و شخصیت خود را برای آخرین بار در معرض آزمایش بگذارد. تیرماه 1331 اما متفاوت از آذر 1325 (نجات آذربایجان) بود. پذیرش نخستوزیری توسط او با خطرات زیادی همراه بود. گرچه به نظر میرسید او با اعتماد به نفس بالا آمده است تا تكلیف همه را مشخص كند، اما بیانیه پرعتاب و خطاب او در پذیرش نخستوزیری را میتوان نشانهای از عدم اعتماد به نفس او دانست كه بیشتر درصدد القای قاطعیت و اقتدار خود بود. قوام در این بیانیه شاه، مصدق و كاشانی را توامان مورد خطاب و انتقاد قرار داد. پیش از آنكه شاه در بهمن 1341 در قم از اصطلاح «ارتجاع سیاه» استفاده كند، آن را به كار برد. مصدق را عوامفریب سیاسی و كاشانی را متهم به ریا و سالوسی در مذهب كرد. از شاه هم به جهت تقویت نیروهای مذهبی در مقابل توده‌ایها انتقاد كرد: «به همان اندازه كه از عوامفریبی در امور سیاسی بیزارم، در مسائل مذهبی نیز از ریا و سالوسی منزجرم. كسانی كه به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ، ارتجاع سیاه را تقویت كردهاند، لطمه شدیدی به آزادی وارد كرده و زحمات بانیان مشروطیت را از نیم قرن به این طرف به هدر دادهاند. من در عین احترام به تعالیم مقدسه اسلام، دیانت را از سیاست دور نگه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقاید قهقرایی جلوگیری خواهم كرد.»

 

اشتباهات قوام

قوام اوضاع جدید را درك نكرده بود كه در این سالها نخستوزیری چون مصدق بر شانههای مردم مینشست و مجلس واقعی را در میان اجتماع مردم جست‌وجو میكرد. نوع بیان اعلامیهاش هم نه به بیان نخستوزیر مشروطه كه به انقلابیون چپ میمانست: «حتی ممكن است تا جایی روم كه با تصویب اكثریت پارلمان، دست به تشكیل محاكم انقلابی زده و روزی صدها تبهكار از هر طبقه به موجب حكم خشك و بیشفقت قانون، قرین تیرهروزی سازم. به عموم اخطار میكنم كه دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حكومت فرارسیده است.» ادبیات بیانیه چندان خارج از قاعده و عرف بود كه مورخالدوله سپهر كه در دورههای پیشین نخستوزیریاش نقش سخنگویش را داشت، او را از انتشار آن نهی كرد. جالب اینكه قوام در این اعلامیه مصرعی از شعر منوچهری‌دامغانی را كه به پیشنهاد سپهر به اعلامیه افزوده بود، تغییر داد و «كشتنیان را سیاستی دگر آمد» را تبدیل به «كشتیبان» كرد. قوام حتی در انتخاب گوینده بیانیه سعی كرد كسی (رضا سجادی) را برگزیند كه صدایی پرطنین و حالت جنگاورانه داشت. رضا سجادی اولین گوینده رادیو تهران بود كه رضاشاه به او التفات داشت.

 

كاشانی در برابر قوام

در مقابل خط و نشان كشیدن قوام نه مصدق كه كاشانی به میدان آمد. همچنانكه در روز 25 مرداد 1332 هم حسین فاطمی، وزیر خارجه مصدق، میداندار تظاهرات میدان بهارستان در مخالفت با كودتا و شاه شد. صحنهگردانی او در این روز موجب شد سخنانی بر زبان آورد كه جانش تاوان آن سخنان بود. آیتالله كاشانی در اعلامیهای كه در روز 28 تیرماه 1331 در پاسخ به قوام صادر كرد، برخلاف نخستوزیر جدید به استقبال مردم رفت. او از «توطئه تفكیك دین از سیاست» به عنوان «سرلوحه برنامه انگلیسیها» یاد كرد. فتوای «جهاد اكبر» داد و از نیروهای نظامی خواست همراه و كنار مردم باشند.

 

قیام مردم

30 تیر در حالی شروع شد كه شهرهای مختلف به ویژه شهرهای نفتخیز شاهد حضور مردم در حمایت از مصدق بودند. تلگرافخانهها مهمترین مركز اجتماع مردمان بودند. همان وضعیتی كه در دوره مشروطه رخ داده بود. قوام در همان آغاز روز با مشاهده خیل مخالفتها استعفا داد. كاری كه در دورههای پیشین نكرده بود؛ گویی او تفاوت مخالفتهای 30 تیر 1331 را با مخالفتهای آذر 1321 دریافته بود. مخالفتهایی كه دربار و بریتانیا در آن نقش داشتند. استعفای او اما تا عصرهنگام توسط شاه اعلام نشد. ارتش كه تحت كنترل و ریاست شاه بود، به سركوب مردم پرداخت.

 

درس 30 تیر

نكتهای كه چندان به آن توجه نشد و قوام قربانی 30 تیر شد. خدماتش در برهههای مختلف فراموش و بعدا قانونی در مصادره اموالش تصویب شد. افراط و تفریط جامعه ایران در حق قوام متجلی شد. سیاستمداری كه كارنامهای نسبتا موفق داشت، بر اثر اشتباهی كه در تیرماه 31 مرتكب شد، توسط بسیاری از هواداران مصدق با این برهه سنجیده شد. همچنانكه در سالهای اخیر با ایجاد دوگانه مصدق- قوام سعی میشود عملگرایی قوام در برابر آرمانگرایی مصدق برساخته شود. مسالهای كه چندان به صواب نیست. رقیب قوام در 30تیر، یعنی آیتالله كاشانی نیز دچار چنین وضعیت و قضاوتی شد. كارنامه كاشانی در سالهای نهضت ملیشدن صنعت نفت نادیده انگاشته شد و دوگانه كاشانی- مصدق شكل گرفت. دوگانهای كه میراثداران مصدق و هواداران بقایی در كسوت هواداری از كاشانی در ایجادش نقش نسبتا یكسانی داشتند. در این میان، كسانی چون كاظم حسیبی در اقلیت قرار داشتند كه از این دوگانه احتراز میجستند. این دوگانه در سالهای پس از انقلاب 57 پررنگتر شد و با انتشار نامه پرابهام كاشانی به مصدق كه گفته میشود در 27 مرداد 1332 نوشته شده، وارد فاز جدیدی شد. این نامه با توجه به تایپی بودن پاسخ مصدق در حاشیه آن با این عبارت كه «اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم» از منظر سندشناسی با تردید جدی در مشاهده آن توسط مصدق و بیان چنین پاسخی مواجه است، چرا كه پاسخ مقامات در حاشیه نامهها كه متضمن دستور یا پاسخ است، دستنویس است. 30 تیر 1331 با حضور فعال مردم به رهبری آیتالله كاشانی به پیروزی مصدق و بازگشت او به قدرت به پایان رسید. در حالی كه یك سال و یك ماه بعد در پی حضور فعال مردم در 25 مرداد 1332، این حضور دنبال نشد و با بیانیه مصدق در بعدازظهر 27 مرداد مبنی بر غیرقانونی بودن هرگونه اجتماعی، جامعه در قبال حوادث 28 مرداد منفعل ماند. رها كردن مردم موضوعی بود كه با هشدار غلامحسین صدیقی، وزیر كشور همراه شد. به اعتقاد او، از طریق رسانه رادیو میشد مردم را در پشت دولت نگه داشت و آنان را برای مقابله با كودتا همراه كرد. هرچند مصدق در دادگاهش از نگرانی خود مبنی بر سركوب مردم در روز كودتا گفت، اما گویی او با توجه به وضعیتی كه دچارش شده بود، میخواست پایان دولتش از طریق اقدام غیرقانونی كودتا باشد تا درخت نهضت ملی همچون یك نماد باقی بماند. نماد یك ناكامی دیگر در سرگذشت و سرنوشت ایرانیان. نمادهایی كه با وجود ناكامی ادامه مییافتند. پیشبینی مصدق خیلی زود به وقوع پیوست. انفعال جامعه اندكی پس از كودتا پوسته خود را شكست. موج دستگیریهای وسیع مردم از طبقات گوناگون اجتماع نشان داد دولت كودتا از واكنشهای مردمی واهمه دارد. حضور مردم در اجتماعات گوناگون در اعتراض به دولت و مقابله سخت با این اجتماعات به همراه تشكیل نهضت مقاومت ملی نشان داد، قیام مردمی 28 مرداد افسانهای بیش نیست. هر چند هر سال گرامی میداشتندش.

منبع: روزنامه اعتماد

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما