صورت‌های ناسیونالیسم در گفت‌وگو با رضا ضیا ابراهیمی
|۷:۳۷,۱۳۹۸/۴/۱۶| بازدید : 198 بار

 

به ‌سوی ملی‌گرایی مدنی

محسن آزموده- زهرا عباسی: وقتی كسی سخن از ناسیونالیسم به میان می‌آورد،باید از او بپرسیم كه كدام تعریف از ناسیونالیسم را مدنظر دارد یا زمانی كه گروهی خود را ناسیونالیست می‌نامند، مشخص شود كه به كدام معنای این اصطلاح ملتزم هستند، چراكه هر قرائتی از ناسیونالیسم، مخصوصا در عمل نتایج و تاثیرات متفاوتی دربردارد. رضا ضیا ابراهیمی، استاد تاریخ كینگز كالج لندن، در كتاب «پیدایش ناسیونالیسم ایرانی: نژاد و سیاست بی‌جاسازی» كه در فارسی با ترجمه حسن افشار و به همت نشر مركز منتشر شده، ضمن نشان دادن امكان قرائت‌های متكثر از ناسیونالیسم، نشان می‌دهد كه صورتی از ناسیونالیسم كه در ایران غلبه یافته، به تعبیر او ناسیونالیسم بی‌جاساز (Dislocative) است. او در تعریفی «بی‌جاسازی» می‌نویسد: «بی‌جاسازی به عملی اطلاق می‌شود كه در مخیله انجام می‌گیرد: عملی كه ملت ایران را از واقعیت تجربی‌اش در مقام جامعه‌ای با اكثریت مسلمان در «شرق» جاكن می‌كند.» ناسیونالیسم بی‌جاساز از نظر ضیاابراهیمی، صورتی نژادی - تاریخی از ناسیونالیسم است كه ریشه‌هایش از اروپای قرن نوزدهم می‌آید و برخی از روشنفكران چون آخوندزاده و میرزاآقا خان كرمانی نخستین طلایه‌داران آن بودند. ناكامی‌های مشروطه و سر برآوردن دولت مدرن پهلوی اول و نیازش به یك ایدئولوژی همسان‌ساز، در بسط این ناسیونالیسم نقش مهمی ایفا كرده است، صورتی از ملی‌گرایی كه واپس‌گرایانه و تخیلی است و به جای رو داشتن به جلو، به گذشته فرا می‌خواند. ضیا ابراهیمی در برابر از ناسیونالیسم مدنی دفاع می‌كند. او در توضیح این مفهوم، با اشاره به كتاب مفهوم ناسیونالیسم (1944) نوشته هانس كن، به اختصار نوشته: «ناسیونالیسم مدنی در نهادهای لیبرالی تجسم می‌یابد كه شهروندان بر پایه قوانین عقلانی مشترك، فارغ از قومیت یا مذهب خود، به آنها ملتزمند» (ص 253، همان) و نهضت مشروطه را مثالی از آن تلقی كرده است (ص 242، همان) توضیحات ضیا ابراهیمی در مورد ناسیونالیسم مدنی و مثال‌های آن در ایران با توجه به قوت و قدرتی كه گفتار ناسیونالیسم برای ما ایرانیان دارد، از یك سو و از سوی دیگر اهمیتی كه این روزها این گفتار (ناسیونالیسم) در بیشتر نقاط جهان یافته، موجب شد كه از او بخواهیم كمی بیشتر این مفاهیم را بسط دهد و درباره نحوه متصف كردن جنبش مشروطه‌خواهی و دولت مصدق به ناسیونالیسم مدنی در تقابل با ناسیونالیسم بی‌جاساز، بحث كند.

**********

تعاریف متكثری از ناسیونالیسم ارایه شده است و همچنین انواعی از آن را از یكدیگر متمایز كرده‌اند. شما خودتان از ناسیونالیسم بی‌جاساز و مدنی و مشروطه‌خواه و... یاد كرده‌اید. نخست بفرمایید كه اصولا تعریف‌تان از ناسیونالیسم چیست؟

من پیروی ارنست گلنر، ناسیونالیسم را عمدتا «یك اصل سیاسی كه طبق آن واحد سیاسی و ملی باید همساز باشند» تعریف می‌كنم. معتقدم ناسیونالیسم، ایدئولوژی مدرنی است كه هدفش چیرگی بر یك دولت مدرن یا برعكس رهایی از دست آن است. بنابراین در مطالعات ناسیونالیسم، خود را متعلق به مكتب مدرنیسم می‌دانم. با این همه مدرنیستی نسبتا میانه‌رو هستم؛ چون یقین دارم ناسیونالیسم مدرن اغلب خط رنگی از ایده‌های قومی، فرهنگی و جغرافیایی پیشامدرن را با خود به همراه دارد كه می‌توانند تاریخی طولانی داشته باشند. اگرچه از سویی معتقدم كه این عناصر پیشامدرن در روند ملت‌سازی (یا قومیت‌سازی) به گونه‌ای بازطراحی می‌شوند كه نتیجه نهایی برای اجداد پیشامدرن ما قابل شناسایی نخواهد بود.

 

آیا وجه مشترك یا فصل مشتركی می‌توان برای این انواع یافت؟

تنوع زیادی میان انواع مختلف ناسیونالیسم وجود دارد و به همین دلیل است كه مطالعات ناسیونالیسم رشته گسترده‌ای است كه وقف تجزیه و تحلیل ناسیونالیسم است با اصطلاحات، روش‌ها و اختلافات مختص خود. با این همه به باور من وجه مشترك همه انواع ناسیونالیسم تجدد آنهاست. این به آن معنا نیست كه نیاكان ما خود را عضوی از یك گروه نمی‌دانستند یا اینكه فاقد حس تعلق بودند. منظورم این است كه هویت آنها سیال، همواره در حال تغییر و قابل انعطاف ومعمولا بسیار محلی یا مذهبی بوده است. ویژگی ناسیونالیسم این است كه در مقیاس بزرگ‌تری عمل می‌كند و از تصلب ایدئولوژیك بیشتری برخوردار است. یك ملت مدرن تعریف بسیار دقیق‌تری از عضویت یا عدم عضویت افراد دارد. در فرآیند ملت‌سازی، ایدئولوگ‌های فرهنگی و مورخان رسمی دخیل هستند. در اغلب موارد، دولت مدرن روایت خود از ملت را از طریق سیستم ملی آموزش و پرورش و تبلیغات (پروپاگاندا) اعمال می‌كند. دم و دستگاه پیچیده متمركز بر بسط و تفسیر نمادها و خاطرات است. مواردی چون برگزاری یادواره‌های ملی همچون روز استقلال ملی، نمادهایی همچون پرچم ملی یا بناهای یادبود یا كردارهای روزمره «نمایش» ملی مثل خواندن سرود ملی، پرداخت با پول ملی، حمایت از تیم ملی فوتبال و تماشای اخبار ملی از تلویزیون را در نظر بگیرید.

 

منظورتان از ناسیونالیسم مدنی چیست؟ اگر ممكن است برای این صورت از ناسیونالیسم در مقیاس جهانی مصادیقی نیز بفرمایید و شاخصه‌ها و ویژگی‌های آن را بیان كنید؟ ناسیونالیسم مدنی با سایر انواع ناسیونالیسم مثل ناسیونالیسم بی‌جاساز كه در كتاب‌تان به آن پرداخته‌اید یا ناسیونالیسم قومی یا ناسیونالیسم نژادی یا... چه تفاوتی دارد؟

همان طور كه اشاره شد، میان اشكال متنوعی كه ناسیونالیسم می‌تواند به خود بگیرد، تنوع زیادی وجود دارد. یك مورد سنخ‌شناسی كه اغلب در مطالعات ناسیونالیسم مورد استفاده قرار می‌گیرد تفاوت و اختلاف میان ملی‌گرایی قومی و ملی‌گرایی مدنی است. این (تقسیم‌بندی) كامل نیست، اما من آن را به ویژه در بحث از مورد ایران بسیار مفید یافتم. ناسیونالیسم قومی بر پایه تعریفی ذهنی (subjective) از «فرهنگ» بنا شده و در برگیرنده عناصری چون زبان، آداب و رسوم و... است. این صورتی بسته و توصیفی از ملت است: شما یا عضو گروه ملی هستید یا نیستید. به عنوان مثال، مجارستان شهروندی مجاری را به افرادی می‌دهد كه بتوانند ثابت كنند كه از «قوم» مجاری هستند. بسیاری از اتباع رومانی با اظهار اینكه نام‌های مجارستانی دارند یا اینكه نسبتا به زبان مجارستانی تسلط دارند، شهروندی مجارستان را به دست می‌آورند. توجه داشته باشید كه نیازی نیست مدت زمان معقولی را در مجارستان سكونت كرده و تحت تاثیر سیستم آموزش و پرورش آن كشور بوده باشند، یا حتی با نهادهای سیاسی آن آشنا باشند: مجارستانی بودن كیفیتی ذاتی در نظر گرفته می‌شود. به همین ترتیب، دولت اسراییل معتقد است كه قومیتی یهودی وجود دارد و به هركسی كه بتواند اثبات كند از مادری یهودی متولد شده شهروندی اسراییل را اعطا می‌كند؛ بدون توجه به اینكه شخص زبان عبری را بداند یا در اسراییل اقامت یا دست‌كم قصد اقامت داشته باشد. در بعضی موارد مساله قومیت به شیوه‌ای صلب تعریف شده تا جایی كه مثلا در مورد ژاپن و چین شكلی نژادی و كاملا بسته به خود گرفته است. هیچ كس نمی‌تواند از خارج یك عضو گروه ملی شود. به خاطر داشته باشید كه با وجود اینكه در این دولت‌ها راه‌هایی برای شهروند شدن موجود است، اما اكثر جمعیت شما را عضوی از ملت در نظر نخواهند گرفت، زیرا قومیت نه فقط از منظر فرهنگی، بلكه از منظر نژادی تعریف می‌شود. بازنمایی نژادی جهان جبرگرایانه است، فرد نمی‌تواند از یك گروه نژادی به دیگری نقل مكان كند. از طرفی دیگر ناسیونالیسم مدنی ویژگی یك ملت آزاد است كه پایبندی به نظم سیاسی و قانونی خود را مهم‌تر از ویژگی‌های قومیتی می‌داند. شما می‌توانید بدون توجه به ریشه‌های قومی و مذهبی خود، عضو این نوع ملت باشید. اینجا شهروندی بر قومیت تقدم دارد. آنچه ملت را تعریف می‌كند، نظم قانونی و مجموعه‌ای از نهادهای غالبا لیبرال و دموكراتیك است. ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه نمونه‌هایی از اشكال مدنی ناسیونالیسم هستند، هرچند باید خاطرنشان كرد كه جریان‌های قوی قومی میان مردم هر یك از این كشورها وجود دارد. در ضمن دولت‌های این ممالك تاریخی پیچیده دارند از سیاست‌های تبعیض نژادی ایالات متحده تحت لوای قوانین جیم كرو گرفته تا تاریخ استثمار مستعمرات فرانسه و بریتانیا كه نیازی به یادآوری ندارند. همانطور كه قبلا اشاره كردم، انواع ناسیونالیسم می‌توانند با هم وجود داشته باشند و تعریف یك گروه ملی می‌تواند در گذر زمان دستخوش تغییر شود. با این حال، با وجود این هشدارها، تا حدی می‌توان گفت كه یك شخص می‌تواند بدون توجه به پیش‌زمینه قومی، مذهبی یا فرهنگی خود شهروند امریكایی، انگلیسی یا فرانسوی قلمداد شود و عضوی از این ملت‌ها به شمار آید.

 

مزیت و برتری ناسیونالیسم مدنی بر سایر انواع ناسیونالیسم چیست؟

احتمال اینكه صورت‌های قومی ناسیونالیسم دچار كردارهای انحصاری یا اعمال رسمی تبعیض (عرب‌ها در اسراییل)، سیاست‌های همگون‌سازی اجباری (كردها در تركیه) یا در موارد بسیار افراطی اقدامات نسل‌كشی (یهودیان در آلمان نازی، مسلمانان در بوسنی، توتسی‌ها در رواندا) شوند، بالاست. در بستر دنیای پسااستعماری و جهانی شده، ناسیونالیسم قومی مشكلات مشخصی را برای گروه‌های اقلیت ایجاد می‌كند. ناسیونالیسم مدنی از بعد شمولیت تواناتر است و تنش‌های فرهنگی و قومی را در خود حل می‌كند. به نظر من قدرت ناسیونالیسم مدنی این است كه دعاوی انحصاری گروه‌های قومیتی را به رسمیت نمی‌شناسد. اجازه دهید فراموش نكنیم كه اكثریت هویت‌های قومی معاصر تا حدی مهندسی شده و اصولا مدرن هستند. بنابراین، به نظر من عاقلانه‌تر است كه كاملا نسبت به تجدد و بُعد تصادفی (اتفاقی) همه گروه‌های قومی و ملی آگاه باشیم و در را برای درجه‌ای از انعطاف و حركت به درون و بیرون باز بگذاریم.

 

به نظر می‌رسد ناسیونالیسم مدنی را با ناسیونالیسم مشروطه‌خواه، هماهنگ یا هم‌مسیر می‌دانید. اگر ممكن است در این مورد توضیح دهید. شما همچنین نهضت مشروطه در ایران را مثالی از ناسیونالیسم مدنی خوانده‌اید؛ دلیل‌تان بر این ادعا چیست؟

بله، دقیقا؛ مشروطه‌خواهان ما میزانی از آگاهی ملی را به نمایش گذاشتند، همچنان كه آشكارا بر زمینه‌ای ملی عمل كردند و پروژه خود را در هیچ واحد سیاسی دیگری جز ایران در مرزهای 1906 پیش نبردند. به نظر من، بسیاری از انقلابیون نخست از طریق انقلاب از واحد ملی مطلع شدند. آنها از خود می‌پرسیدند چرا مردمانی كه در شهرهای دیگری جز شهری كه من در آن زندگی می‌كنم، زندگی می‌كنند و در بعضی موارد به زبان‌های دیگری تكلم می‌كنند، هم‌فكر من هستند و اصلاحاتی مشابه من می‌خواهند؟ پاسخ این بود كه چون ما همه ایرانی و همه مشروطه‌خواهیم. آنچه من تلاش می‌كنم در كارم به آن اشاره كنم این است كه حكومت مشروطه برخلاف ناسیونالیسم بی‌جاساز رنگ و بوی قومی نداشت. من به‌شدت با ادعاهای آدمیت، آجودانی و دیگرانی كه پدران بنیانگذار ناسیونالیسم بی‌جاساز (آخوندزاده و كرمانی) را به انقلاب مشروطه نسبت می‌دهند، مشكل دارم. به اعتقاد من این ادعا ریشه در تلاش برای اعطای اعتبار به آخوندزاده و كرمانی دارد، اما به نحو تجربی نمی‌توان ارتباطی میان اندیشه آنها و مطالبات انقلاب مشروطه نشان داد. برخلاف ناسیونالیست‌های بی‌جاساز، مشروطه‌خواهان ادعا نكردند كه مشكلات ایران ریشه در اسلام دارد، بلكه برآمده از سرشت خودسرانه (arbitrary) دولت قاجار است. در حقیقت، همان‌طور كه بسیاری از مطالعات نشان می‌دهد، زبان مشروطه‌گرایی به شكل عمیقی بر پایه‌های مذهبی تكیه كرده است. مشروطه‌‌خواهان با اعراب درون یا بیرون مرزهای ایران هیچ مشكلی نداشتند و در طول دوره انقلاب هیچ گزارشی مبنی بر اعمال خشونت علیه آنها در دست نیست. علاوه بر این، مشروطه‌خواهان خود را درگیر تعریف فرهنگی از مفهوم ایرانی بودن یا روایت‌های تاریخ‌گرایانه از شكوه گذشته نكردند. هدف آنها اصلاح دولت ایران بود. در این جد و جهد، هدف نهایی آنها بازگشت به شكوه ایران قبل از اسلام نبود، بلكه ساختن ملتی بود كه در آن امتیازات پادشاهی مشروط بر حاكمیت مردم است. به عبارت دیگر دولتی منظم، تحت سلطه قانون و مردم. آنها همچنین خواستار پایان دادن به دخالت خارجی بودند و برای آنها محدود كردن اختیارات شاه به معنای محدود كردن توانایی او برای دادن امتیازات انحصاری به افراد خارجی هم بود. این برخورد با ملت به خوبی الگوی ایرانی از ملی‌گرایی مدنی را بازنمایی می‌كند: گشوده، غیرقومی و تجسد یافته در مجموعه‌ای از نهادها (قانون اساسی، مجلس، قوانین و غیره).

 

مثال دیگر ناسیونالیسم مدنی در كتاب شما چنان كه در مقدمه ذكر شد، ناسیونالیسم دكتر محمد مصدق است. چرا نوع ناسیونالیسم مصدق را چنین می‌خوانید؟

بله، كاملا؛ اجازه دهید توضیح دهم. مصدق ناسیونالیست بی‌جاساز نبود. او با ناسیونالیسم پیشااسلام‌گرای دولت مشاركت نكرد، هرگز پرچم آریایی را برنیفراخت و در عوض طرفدار میراث شیعی ایران بود. مصدق اغلب از امام حسین(ع) در مجلس نقل قول می‌كرد، چیزی كه مطلقا خلاف ناسیونالیسم بی‌جاساز است. او می‌گفت: هر شخص محترمی تا آنجا كه قادر است، باید از كشور خود بر اساس دو اصل دفاع كند و خود را منقاد هیچ قدرتی نكند. یكی از این دو اصل، مسلمان بودن و دیگری ناسیونالیسم است (متحده 132). حالا، من مدعی نیستم كه مصدق یك اندیشمند دینی بود؛ چنین نبود. می‌خواهم فقط اشاره كنم كه بسیاری از موضع‌گیری‌های او در تعارض مستقیم با اصول ناسیونالیسم بی‌جاساز بود. با این حال، می‌توان ادعا كرد كه او همیشه با شكلی مدنی از ناسیونالیسم موافق بود. چه چیزی نمایانگر ناسیونالیسم مدنی در ایران است؟ میراث مشروطیت: اصرار بر حاكمیت ملی، حاكمیت قانون و محدود كردن قدرت سلطنتی. مصدق تا واپسین روز به این میراث وفادار بود. او هرگز به حمایت از استبداد پهلوی مبادرت نمی‌كرد و حتی زمانی كه در مقام نخست وزیری محمدرضا شاه در خدمت بود، قویا بر این عقیده بود كه شاه باید سلطنت كند، نه حكومت؛ همان طور كه در یك سلطنت پارلمانی یا مشروطه رایج است. ملی شدن نفت، به نوعی تلاش او برای استفاده از اصول مشروطه‌گرایی بود تا هم از تمایلات خودكامه شاه جلوگیری كند و هم مانع از دخالت خارجی در ایران شود. من مصدق را تجسم روح در حال انقراض مشروطه‌خواهی می‌بینم؛ قبل از اینكه این روح برای همیشه منقرض شود.

 

آیا در میان روشنفكران و متفكران ایرانی معاصر كسی از این صورت از ناسیونالیسم (یا چیزی شبیه به آن) دفاع نكرده است؟

تا آنجا كه من اطلاع دارم، خیر. همان طور كه در كتابم توضیح داده‌ام، ناسیونالیسم بی‌جاساز شكل غالب سیاست‌های هویتی در ایران است و میراث ناسیونالیسم مدنی و مشروطه مدت‌هاست كه ریشه‌كن شده است.

 

در پایان بفرمایید چرا به نظر شما چندان مورد اقبال واقع نشده است و به باور شما برای بسط و گسترش این شكل ناسیونالیسم در ایران با وجود توجه بالایی كه به ناسیونالیسم به عنوان یك گفتار صورت گرفت، چه باید كرد؟

ایران نمونه افراطی از ملی‌گرایی قومی است، هم در میان مردم و هم در قانونگذاری دولتی (به عنوان مثال در خصوص شهروندی). از زمان تاسیس دولت پهلوی اوضاع به همین قرار بوده است. در حال حاضر هیچ نشانه‌ای وجود ندارد كه یك گروه حائز اهمیت در میان مردم، یا دولت، قصد داشته باشد تا به سمت شكلی مدنی از ملی‌گرایی حركت كنند.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما