آفت دموكراسی
|۱۱:۳,۱۳۹۷/۹/۱۴| بازدید : 56 بار

 

چگونه اقتدارگرایان عوام‌فریب به قدرت می‌رسند؟

محسن آزموده: كتاب «دموكراسی‌ها چگونه می‌میرند» با زیرعنوان «آنچه تاریخ در مورد آینده می‌گوید» نوشته مشترك استیون لویتسكی و دانیل زیبلات با ترجمه مشترك سیامك دل‌آرا و اعظم ورشوچی‌فرد، به تازگی به همت نشر پارسه منتشر شده است. روی جلد كتاب، آن را از آثار «برتر سال به انتخاب نیوزویك و نیویورك‌تایمز» معرفی كرده و با این هشدار ماهنامه واشنگتن همراه است كه «خواندن این كتاب شما را بسیار نگران خواهد كرد». جانمایه كتاب، بیان ترس و نگرانی نویسندگان از زوال دموكراسی در جهان به‌طور عام و در ایالات متحده به‌طور خاص است. ایشان با تاكید بر ظهور دولت دونالد ترامپ و بررسی عملكرد یك‌ساله او، در كنار اشاره گذرا به ظهور برخی قدرت‌های راست‌گرا در اروپا و سایر نقاط دنیا، می‌خواهند نشان دهند كه چگونه دموكراسی در یكی از اصلی‌ترین خاستگاه‌های عینی‌اش در حال اضمحلال و زوال است.

مساله نگران‌كننده از دید نویسندگان این است كه این مرگ تدریجی دموكراسی، بر خلاف شیوه‌های پیشین، از طریق كودتاهای نظامی یا از طریق اعمال زور و خشونت، به دست ژنرال‌های ارتش و سربازان آنها صورت نمی‌گیرد، بلكه «امروزه سیر قهقرایی دموكراسی از صندوق‌های رای شروع می‌شود. روند زوال دموكراتیك از طریق انتخابات، ظاهری بسیار فریبنده دارد. در روش انتخاباتی... هیچ تانكی در خیابان‌ها دیده نمی‌شود، قانون اساسی و سایر نهادهای به ظاهر دموكراتیك پابرجا می‌مانند، مردم كماكان رای می‌دهند و خودكامگان منتخب، ظاهر دموكراتیك‌شان را حفظ می‌كنند ولی از درون، اصل و ماهیت دموكراسی را نابود می‌كنند».

 

علل زوال و مرگ دموكراسی

آن‌طور كه نویسندگان نوشته‌اند، «این فرض كه دموكراسی در حال پسرفت در سراسر دنیا است، در حال قوت گرفتن است. لری دایموند، پژوهشگر برجسته در امور مربوط به دموكراسی، معتقد است كه جهان وارد دوران عقب‌نشینی دموكراسی شده است». برای این امر می‌توان دلایل متعددی برشمرد: «بحران داخلی بی‌اعتمادی به دولت‌ها، اقتصاد ضعیف، دودلی و تردید در مورد اتحادیه اروپا و ظهور احزاب سیاسی ضدمهاجرت». اما به‌طور خاص نتیجه‌ای كه نویسندگان كتاب، از بررسی علل این زوال و مرگ تدریجی دموكراسی در امریكا به دست آورده‌اند، جالب توجه است. آنها با تمركز بر روندهای تاریخی سیاست و جامعه در ایالات متحده، در كنار آوردن شواهد و استدلال‌های گسترده و متنوعی از تاریخ سیاسی جدید و قدیم سراسر سایر كشورها، اعم از اروپایی و آسیایی و آفریقایی و امریكایی به این نتیجه رسیده‌اند كه آنچه دموكراسی در ایالات متحده خوانده می‌شود، صرفا متكی بر قوانین نوشته‌شده و سازوكارهای رسمی و مشخص مثل قانون اساسی، اصل تفكیك قوا و ... نیست، بلكه دموكراسی امریكایی در طول تاریخ خود، در كنار قوانین نانوشته، دست كم بر دو عنصر اساسی كه ایشان از آن به عنوان «حفاظ‌های دموكراسی» یاد می‌كنند، استوار بوده است: اول تسامح متقابل (Mutual toleration) و خویشتنداری عرفی (Institutional forbearance) . به دست آمدن این قوانین نانوشته و حفاظ‌های دموكراسی اموری دفعی و مقطعی نبوده‌اند و زوال آنها نیز به یكباره رخ نداده است. اما آنچه امروز لااقل در ایالات متحده در حال ظهور است، نتیجه تضعیف و حتی میتوان گفت، از بین رفتن آنهاست كه در طول دهه‌های گذشته رخ داده است و اگر سیاستمداران و مردم دیر بجنبند، جهان وارد فاجعه‌ای سیاسی خواهد شد.

 

رویكرد كتاب به دموكراسی

دموكراسی به عنوان یك نظام و مهم‌تر از آن یك سازوكار برای سامان دادن به نظم سیاسی و اجتماعی بدون اشكال نیست. از دیرباز این شكل انتظام‌بخشی به حیات جمعی انسان‌ها مورد نقدهای جدی و اساسی از سوی نظریه‌پردازان و متفكران بوده و هست؛ از انتقادهای بنیادینی كه عمدتا متفكران پیشامدرن به اساس آن وارد می‌كردند و آن را با عنوان تحقیرآمیز «حاكمیت میان‌مایگان» (و حتی فرومایگان) مورد خطاب قرار می‌دادند، تا نقدهایی كه سازوكارهای دموكراسی را مطمح نظر داشتند و معتقد بودند كه روش‌های دموكراتیك، زمینه را برای از میان برداشتن خود دموكراسی، فراهم می‌سازند. با این‌همه منتقدان هم‌دل با این شیوه انتظام‌بخشی، همواره بر این ادعا پافشاری كرده‌اند كه به رغم تمام اشكالها و به اصطلاح «باگ»ها، از دموكراسی گریز و گزیری نیست، چراكه عقلانیت بشری در طول تاریخ نتوانسته راه‌حلی كم‌هزینه‌تر و بهتر برای هم‌زیستی بشر پیدا كند و بنابراین، باید در حفظ و حراست از آن كوشید. این باورمندان به دموكراسی البته خود بهتر از هر كسی به این نكته ظریف آگاهند كه میان مدعیات دموكراتیك و به اصطلاح آنچه روی كاغذ و در مقام حرف گفته می‌شود، با آنچه در عمل به نام یك نظام دموكراتیك، برپا می‌شود، فاصله‌ كم نیست.

نویسندگان كتاب نیز با دموكراسی در اساس و بنیاد خود همراه و هم‌دلند و این را از گفتاوردی كه در پایان كتاب، به نقل از‌ای. بی. وایت آورده‌اند، می‌توان حدس زد. نویسنده امریكایی مذكور در پاسخ به این پرسش كه «دموكراسی چیست؟» می‌نویسد: «دموكراسی، شكی همیشگی است در مورد اینكه بیش از این نیمی از مردم[جهان] در بیش از 50 درصد موارد درست می‌گویند یا نه. دموكراسی، احساس خلوت و آرامش در اتاقك‌های رای‌گیری است. دموكراسی، ایده‌ای است كه هنوز رد نشده است؛ دموكراسی سرودی است كه كلماتش هنوز به هم نریخته است».

با در نظر داشتن این رهیافت نویسندگان به دموكراسی، میتوان میزان نگرانی آنها از ظهور و به قدرت رسیدن گروه‌های پوپولیست، اقتدارگرا و ذاتا غیردموكراتیك در سرتاسر كره خاكی و اقبال مردم به آنها را بهتر درك كرد: «نگرانی ما بی‌دلیل نیست. امریكایی‌ها در سال 2016 فردی عوام‌فریب را به عنوان رییس‌جمهور انتخاب كردند. انتخاب او مصادف شد با از دست رفتن انسجام هنجارهایی كه زمانی از دموكراسی ما محافظت می‌ردند. تجربه كشورهای دیگر نشان می‌دهد كه دو دستگی می‌توان عامل مرگ دموكراسی باشد. همچنین از این تجارب می‌آموزیم زوال دموكراسی هم اجتناب‌پذیر است و هم برگشت‌پذیر».

 

چرا این كتاب را بخوانیم؟

تا اینجا احتمالا علت اهمیت این كتاب روشن شده باشد؛ مخاطب اولیه و اصلی این كتاب شاید امریكایی‌ها باشند. بی‌دلیل نیست كه مایكل مورل، سرپرست سابق سیا درباره آن می‌نویسد: «اگر قرار است امسال فقط یك كتاب بخوانید، «دموكراسی‌ها چگونه می‌میرند» را بخوانید»؛ زیرا كتاب با ارایه شواهد و مثالهای گسترده (عمدتا و نه انحصارا) از تاریخ امریكا، می‌كوشد تصویری دقیق از آنچه امروز در سیاست ایالات متحده در جریان است، نشان بدهد. همچنین پژوهشگران علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، به خصوص كسانی كه تحولات امریكا را دنبال می‌كنند، در این كتاب نه فقط با تصویری جامع به همراه تحلیل‌هایی عمیق و مستند درباره امروز این كشور مواجه می‌شوند، بلكه با نگاهی واكاوانه، مروری خواهند داشت بر تاریخ نه چندان طولانی اما پرفراز و نشیب این كشور. بگذریم كه نظر به اهمیت جایگاه ایالات متحده در نظم نوین جهانی، از بعد از جنگ جهانی دوم به این‌سو و تاثیر مستقیم تحولات آن در سراسر دنیا، مخاطب این كتاب به راستی همه كسانی هستند كه می‌خواهند از روندهایی كه در جهان پیش‌رو سر در بیاورند. به ویژه كه زوال یا مرگ دموكراسی، چنان كه اشاره شد و نویسندگان اصرار دارند، پدیده‌ای نیست كه صرفا مبتلابه امریكا باشد و شواهد آن را در سراسر دنیا می‌توانیم ببینیم.

بررسی روش‌مندانه و محققانه نویسندگان كه هر دو از دانشمندان شناخته‌شده علم سیاست هستند، در كنار نثر روان و شیوای آنها، از دیگر نقاط قوت كتاب است؛ به عبارت دیگر، كتاب به هیچ عنوان اثری صرفا دانشگاهی با مخاطب خاص و محدود نیست و داستان‌ها و تحلیل‌های نویسندگان از وقایع سیاسی و اجتماعی در جای‌جای دنیا، بصیرت‌های روشنی به خواننده علاقه‌مند ارایه می‌كند. در كنار اینها باید از ترجمه خوب كتاب یاد كرد كه سبب شده در كنار قابل‌اتكا و قابل اعتماد بودن، خواننده را با متنی شیوا با فارسی روان مواجه سازد. در همین زمینه یكی از كارهای خوب مترجمان، آوردن اصل انگلیسی عبارات و تعبیرهای نقل‌قولی غیرمستقیم، در انتهای كتاب است كه خواننده محقق و پیگیر را قادر می‌سازد، برای اطمینان خاطر به آنها رجوع كند. كتاب همچنین برای همه پژوهشگران و محققان علم سیاست و به‌طور كلی علوم اجتماعی، از این دو جنبه نیز آموزنده و عبرت‌انگیز است كه هم از سویی حاكی از دغدغه‌مندی دو پژوهشگر معاصر نسبت به شرایط روز جامعه‌شان است و هم از سوی دیگر، این تعهد را با نگارش كتابی جدی، علمی و در عین حال برای عموم مخاطبان به جا آورده‌اند؛ به عبارت دیگر، «دموكراسی‌ها چگونه می‌میرند» را می‌توان كتابی از سنخ نصایح‌الملوك و سیاستنامه‌های قدیمی، با سبك و سیاق جدید در نظر گرفت كه در آن دو دانشمند، به وظیفه روشنفكری خود كه انذار به حاكمان و آگاه كردن مردم، به صورت توامان، می‌پردازند.

 

مرور كتاب

«دموكراسی‌ها چگونه می‌میرند» از یك مقدمه و 9 فصل تشكیل می‌شود. مقدمه كتاب با این پرسش كه «آیا دموكراسی در خطر است؟» دغدغه نویسندگان درباره خطر زوال دموكراسی از درون و به شیوه‌ای به نظر «قانونی» را مورد بررسی قرار می‌دهد و ادعای اصلی نویسندگان در تشریح علل ضعف دموكراسی در امریكا (تضعیف حفاظ‌های دموكراسی) را بیان می‌كند. فصل نخست، ائتلاف‏های سرنوشت‌ساز نام دارد و در آن نویسندگان می‌كوشند با ارایه مثال‌‌ها و شواهدی نشان دهند كه چرا كسانی كه وارد بازی سیاست می‌شوند، باید در یارگیری و توافق و ائتلاف با سایرین هوشمندانه عمل كنند: «توافق‌های بد و پرهزینه [مثل مورد ایتالیا و آلمان پیش از ظهور جنگ جهانی دوم كه به ظهور فاشیسم و نازیسم انجامید]، معمولا به نفع شخص یاغی تمام می‌شود، زیرا میزان اعتبار و احترامی كه این گونه ائتلاف‌ها برای [افراد اقتدارگرایی چون موسلینی و هیتلر] به ارمغان می‌آورند، تا حدی است كه او را به رقیبی مشروع برای كسب قدرت تبدیل می‌كند». نتیجه روشن است: كسی یا گروهی به قدرت می‌رسد كه اساسا به دموكراسی باور ندارد و می‌تواند بعد از بالا رفتن از نردبان، آن را بردارد، همچون هوگو چاوز در ونزوئلا؛ به عبارت دیگر، از دید نویسندگان، عوام‌فریبان و اقتدارگرایان را باید شناخت و از قدرت دور نگه داشت.

اما اقتدارگرایان چه كسانی هستند؟ نویسندگان، با استفاده از كتاب مهم خوان لینز، متفكر اسپانیایی، به این پرسش پاسخ می‌دهند. از دید لینز، اقتدارگرایان كسانی هستند اولا به قواعد دموكراتیك بازی سیاسی پایبند نیستند؛ ثانیا رقبای خود را با شدیدترین الحان مورد خطاب قرار میدهند و هیچ‌گونه مشروعیتی برای آنها قائل نیستند؛ ثالثا خشونت‌گرا هستند و سازوكارهای خشونت‌آمیز را رواج می‌دهند و رابعا برای تحدید آزادی‌های مدنی مخالفان مثل رسانه‌ها، از هر روشی بهره می‌گیرند. طرفه آنكه این چهار معیار، به‌طور دقیق در عملكرد ترامپ پیش از به قدرت رسیدن (همچون هیتلر و موسلینی) منطبق است و همین نشان می‌دهد كه چرا حزب جمهوریخواه در ائتلاف با او، بر سر شاخ به بن بریدن مشغول بوده است!

از دید نویسندگان، عوام‌فریبان و اقتدارگرایان همیشه بوده و هستند و این سیاستمدارانند كه باید هوشمندانه به دروازه‌بانی دموكراتیك بپردازند و از ورود كسانی كه به قواعد دموكراتیك اعتقادی ندارند، جلوگیری كنند. آنها معتقدند كه ایالات متحده در طول تاریخ خود، از حیث این دروازه‌بانی سابقه درخشانی داشته است، به خصوص كه «مدت‌هاست عرصه سیاست امریكا پر از چهره‌های افراطی است». این دروازه‌بانان، احزاب سیاسی هستند. چنان كه سیمور مارتین لیپست و ارل راب نوشته‌اند: «احزاب در امریكا اصلی‌ترین حفاظ عملی در مقابل افراطیون هستند» به عبارت دیگر، از آنجا كه «نشانه‌هایی از تمایل به اقتدارگرایی در شخصیت مردم امریكا وجود داشته است»، احزاب سیاسی باید نقش حفاظتی خود را ایفا كنند و مانع از بالا آمدن دشمنان دموكراسی از پلكان قدرت شوند. نویسندگان در فصل دوم (دورازه‌بانی در امریكا) نشان می‌دهند كه چگونه بنیانگذاران نظام سیاسی در این كشور، به خوبی به نابسنده بودن صرف قانون اساسی آگاه بودند و با ایجاد سازوكارهایی چون كالج انتخاباتی (انجمن گزینشگران) كوشیدند «افرادی كه مستعد دسیسه‌چینی برای اهداف پست هستند و ید طولایی در عوام‌فریبی دارند» فیلتر شوند.

فصل سوم اما به سلب مسوولیت بزرگ جمهوریخواهان به عنوان یكی از اصلی‌ترین احزاب امریكا در وظیفه دروازه‌بانی می‌پردازد. این حزب با بی‌مسوولیتی تمام، به فردی اجازه رسیدن به قدرت داد كه تا پیش از آن، صرفا یك شومن تلویزیونی مشهور و ثروتمند بود و «نه تنها هیچ‌گونه تجربه سیاسی نداشت، بلكه حتی در تمام مدت عمر خود نیز جمهوریخواه نبود». افزایش شدید میزان پولی كه از منابع بیرون حزبی تامین می‌شد و رشد ناگهانی رسانه‌های جایگزین، دو علتی است كه نویسندگان برای ناكامی حزب جمهوریخواه در دروازه‌بانی سنتی خود بر می‌شمرند. این حزب در سه برهه كلیدی ناموفق عمل كرد: انتخابات درون‌حزبی نامریی، انتخابات درون حزبی و انتخابات سراسری. نویسندگان در این فصل به تفصیل نشان می‌دهند كه از دل این عملكرد ناموفق حزب جمهور‌یخواه، فردی به قدرت رسید كه عملكردش كاملا بر چهار شاخص اصلی رفتار اقتدارگرایان، منطبق است.

اما پیامد اصلی به قدرت رسیدن ترامپ، تضعیف دموكراسی است؛ موضوعی كه در فصل چهارم مورد بحث قرار می‌گیرد. در این فصل استراتژی‌هایی كه اقتدارگرایان منتخب مردم، با توسل به آنها درصدد تحكیم قدرت هستند، به تفصیل مورد بحث قرار می‌گیرند: 1- خریدن داورها، 2- حاشیه‌نشین كردن بازیگران اصلی و 3- بازنویسی قوانین برای تغییر شرایط بازی به ضرر مخالفان. از این استراتژی‌‌ها در مورد عملكرد دونالد ترامپ به تفصیل در فصل هشتم كه ارزیابی موشكافانه نخستین سال ریاست ترامپ است، بحث می‌شود. در این فصل (هشتم) از این بحث می‌شود كه آینده دموكراسی در دوران باقی‌مانده ترامپ، به چند عامل بستگی دارد: 1- نحوه رفتار رهبران حزب جمهوریخواه؛ 2- مهار كردن ترامپ از سوی جمهوریخواهان؛ 3- تصمیم رهبران كنگره به بركناری ترامپ كه برای آنها- با توجه به اینكه ترامپ از حزب خودشان است- هزینه‌بر خواهد بود.

فصول پنجم و ششم كتاب را می‌توان بیان چارهجویی نویسندگان در دفاع از دموكراسی خواند. فصل پنجم حفاظ‌های دموكراسی امریكایی نام دارد. دو مورد از اصلی‌ترین این حفاظ‌ها چنان كه اشاره شد، عبارتند از تسامح متقابل و خویشتنداری عرفی: «منظور از تسامح متقابل این است كه ما می‌پذیریم مادامی كه رقبای ما براساس مقررات مبتنی بر قانون اساسی عمل می‌كنند، حق موجودیت دارند و می‌توانند برای كسب قدرت و اداره امور با ما به رقابت بپردازند» و «خویشتنداری عرفی اجتناب از اعمالی است كه با وجود سازگاری با نص قانون، كاملا با روح آن در تضاد است». این دو حفاظ در كنار قوانین نانوشته سیاست در امریكا، مهم‌ترین نگهبانان دموكراسی امریكایی بوده‌اند. در حالی كه این حفاظ‌ها در دهه‌های اخیر، به‌شدت تضعیف شده‌اند.

روند این تضعیف، با عنوان «فروپاشی» در فصل هفتم مورد بحث قرار می‌گیرد. نویسندگان در این فصل نشان می‌دهند كه «با ضعیف شدن بنیان حفاظ‌های ثانویه، امریكا به‌طور فزاینده‌ای در مقابل رهبران ضددموكراتیك آسیب‌پذیر شده است». مساله مهم از دید آنها اما این است كه «این مشكل با ظهور ترامپ آغاز نشد بلكه روند فرسایش هنجارها چندین دهه قبل از اینكه ترامپ از پله برقی[برج خود در نیویورك] پایین بیاید و نامزدی خود را اعلام كند آغاز شده بود». نویسندگان نشان می‌دهند كه چگونه نگرش جنگی به سیاست، به ویژه با خط مشی لجوجانه جمهوریخواهان از دهه 1990 قوت گرفت و البته دموكرات‌ها نیز اصل خویشتنداری را كنار گذاشتند. حتی «دوران ریاست‌جمهوری اوباما به جای اینكه فصلی جدید از تسامح و همكاری به همراه داشته باشد، شاهد افراطی‌گری فزاینده و جنگ حزبی بود». ظهور جنبش «تی‌پارتی» چند هفته پس از مراسم تحلیف اوباما، آشكارترین شاهد این ادعاست كه خاستگاه‌ها و عملكردش به تفصیل در این فصل مورد بحث قرار می‌گیرد.

 

خاتمه

«نجات دموكراسی» عنوان فصل پایانی كتاب «دموكراسی‌ها چگونه می‌میرند؟» است. نویسندگان در این فصل ظهور ترامپ را تهدیدی فزاینده برای دموكراسی جهانی می‌خوانند. آنها برای آینده امریكا سه سناریو را ترسیم می‌كنند: نخست اینكه ترامپ در انتخابات دور بعدی شكست بخورد یا در حالتی هیجانی‌تر، استیضاح و مجبور به استعفا شود و شاهد احیای سریع دموكراسی باشیم. این سناریو از دید نویسندگان غیرمحتمل است. دوم اینكه ترامپ و جمهوریخواهان با تكیه بر مسائلی كه به مذاق سفیدپوستان ملی‌گرا خوش می‌آید، به روند پیروزی‌های خود ادامه دهند. از دید آنها این سناریوی هولناك كه می‌تواند به برچیده شدن كامل دموكراسی منجر شود، نیز غیرقابل تصور نیست. اما سناریوی محتمل از دید آنها كه به پس از ترامپ بر می‌گردد، كنار گذاشته‌شدن قواعد نانوشته سیاسی و درگیری فزاینده نهادی است: «دموكراسی حفاظ‌های مستحكم خود را از دست خواهد داد. ممكن است ترامپ و ترامپیسم در این سناریو ناكام شوند ولی ناكامی‌های آنها اختلاف‌های بین احزاب را كمتر نخواهد كرد و یا تنزل تسامح متقابل و خویشتنداری را متوقف نخواهد كرد».

به زعم آنها برای جلوگیری از این روند باید از تاریخ درس گرفت. باید ائتلاف‌های فراگیر تشكیل داد، اعتراض‌ها را به صورت مدنی و نه لجوجانه گسترش داد و به تقویت نهادهای دموكراتیك پرداخت. به‌طور خلاصه از دید نویسندگان، برای مقابله با اقدامات ضددموكراتیك، باید كماكان دموكراتیك عمل كرد و به قوانین نوشته و نانوشته آن پایبند ماند.

منبع: روزنامه اعتماد

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما