پیام‌ مهر و مدارای حافظ / دکتر احمد کتابی - بخش دوم و پایانی
|۹:۱۲,۱۳۹۷/۷/۲۴| بازدید : 248 بار

 

 

تحمل

تحمل بارزترین مصداق مدارا و محور و پیام اصلی آن است تا آنجا که می‌توان گفت تمام مظاهر و جوانب مختلف مدارا، ناگزیر به‌ گونه‌ای بدان بازمی‌گردد. تحمل جلوه‌های متفاوتی دارد و به صورت‌های گوناگونی ظاهر می‌شود. از این رو جای آن دارد که نظر خواجة شیراز در این باره به تفصیل و تحت عنوان‌هایی جداگانه بررسی شود:

بردباری در برابر ناروایی: در سراسر دیوان حافظ بارها به اختیار صبر و بردباری در برابر رفتارهای ناشایست دیگران توصیه و از بی‌قراری و زودرنجی آدمیان در قبال آنها انتقاد شده است:

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن

*

حافظ! از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما، گل بی‌خار کجاست؟

*

در طریقت، رنجش خاطر نباشد، می بیار

هر کدورت را که بینی، چون صفایی رفت، رفت

*

هاتف آن روز به من مژدة این دولت داد

که بر آن جور و صفا صبر و ثباتم دادند

*

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نبود

دائما یکسان نباشد کار دوران، غم مخور

*

بر دلم گَرد ستمها‌ست، خدایا مپسند

که مکدر شود آئینة مهرآئینم

احترام به آرا و عقاید دیگران: بارزترین مظهر و نشانة برخورداری از روحیة مدارا، محترم‌شمردن اندیشه‌ها و باورهای دیگران ـ به‌ویژه در زمینة اعتقادات دینی ـ است. در این مورد نیز خواجه شیراز را کارنامه‌ای قابل تحسین است که در تأیید آن شواهد متعددی در دست است؛ از آن جمله:

گر پیر مغان مُرشد من شد، چه تفاوت؟

در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست

*

یکی از عقل می‌‌لافد، یکی طامات می‌بافد

بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

*

بیـا ساقی، آن آتـش تـابنـاک

که زردشت می‌جویدش زیر خاک

به من ده که در کیش رندان مست

چه آتش‌پرست و چه دنیاپرست

احتراز از ستیزه‌جویی و مجادله: آشتی‌جویی و اجتناب از مواجهه سخت و خشونت‌آمیز با مخالفان و دشمنان، از شاخص‌ترین نشانه‌های مدارا و تساهل و از والاترین مظاهر کرامت انسانی است که تجلی آن در بسیاری از اشعار خواجه آشکار است:

به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر

به بند و دام نگیرند مرغ دانا را

*

بیا که نوبت صلح است و دوستی و وفاق

که با تو نیست مرا جنگ و ماجرا، حافظ

*

عدو چو تیغ کشد، من سپر بیندازم

که تیر ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست

*

بر آستانة تسلیم، سر بنه حافظ که گر ستیزه کنی، روزگار بستیزد

*

یک حرف صوفیانه بگویم، اجازت است؟

ای نور دیده، صلح بهْ از جنگ و داوری

انتقادپذیری: آمادگی آدمی برای پذیرش انتقادها و ایرادهای دیگران و شکل متعالی‌تر آن، یعنی مهیابودن برای «انتقاد از خود»، از جمله عوامل مؤثری است که موجب توسعه و تعمیق خودشناسی در انسان و به تبع آن، فراهم‌آوردن زمینه برای تساهل و تسامح بیشتر می‌شود؛ زیرا هنگامی که آدمی بر اثر انتقادات دیگران یا خودنقدی، به عیوب و نقایص خود وقوف یافت، قهراً از توانایی و سعه صدر زیادتری برای تحمل و چشم‌پوشی از تقصیر و یا رفتارهای ناروای دیگران برخوردار خواهد شد:

گفت: از حافظ ما بوی ریا می‌آید

آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی!

*

گناه اگرچه نبود اختیار ما، حافظ

تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

*

هرچه هست، از قامت ناساز بی‌اندام ماست

ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

*

گفت و خوش گفت: «برو خرقه بسوزان حافظ»

یا رب، این قلب‌شناسی ز که آموخته بود؟

*

سیاه‌نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم

چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود؟

ناگفته نماند که حافظ در مقام انتقاد از خود، گاهی به طریق افراط می‌افتد و به شیوة ملامیته، تجاهر به فسق می‌کند و جسورانه به گناهان کرده و ناکرده، تظاهر و در مواردی تفاخر می‌کند! بی‌گمان نفرت عمیق او از زهد ریایی، در این تجاهرها و اعتراف‌های نامتعارف تأثیر اساسی داشته است. اینک بعضی از شواهد:

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامة تقوا و خرقة پرهیز

پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به می‌ ز دل ببرم هول روز رستاخیز

*

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پس ا مروز بود فردایی!

 

ادب‌ورزی: صرف نظر از مواردی محدود، حافظ اصولا شاعری مقید و ملتزم به رعایت ادب و عفت کلام است و از تحقیر و توهین مخالفان و رقیبان خود پرهیز دارد. التزام خواجه به مراعات ادب و نزاکت به درجه‌ای است که در یکی از غزلیاتش، ورود به خرابات را مشروط و منوط به رعایت ادب کرده است:

قدم منه به خرابات جز به شرط ادب

که ساکنان درش محرمان پادشهند

و در بیتی دیگر، بی‌ادبان را لایق مصاحبت نمی‌داند:

حافظا! علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب، لایق صحبت نبود

در ضمن، در مقام عشق‌ورزی هم، رعایت ادب را ضروری می‌شمارد:

به ادب نافه‌گشایی کن از آن زلف سیاه

جای دلهای عزیز است، به هم‌ برمزنش

نسبیت‌گرایی: یکی از ویژگی‌های طرز تفکر حافظ، نفی مطلق‌اندیشی و کمال‌طلبی و موجه دانستن و مجاز شمردن برداشت‌ها و قرائت‌های مختلف از حقیقت است:

تو و طوبی و ما و قامت یار فکر هر کس به قدر همت اوست

*

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز

هر کسی بر حسب فهم، گمانی دارد

*

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند

*

تو را چنان‌که تویی، هر نظر کجا بیند؟

به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک

خوش‌بینی و نیک‌گمانی: خوش‌بینی دربارة آینده و حمل بر صحت و حسن نیت کردن امور و کارها و گفته‌های دیگران از نشانه‌های بارز مدارا و تساهل به شمار می‌رود که در دیوان خواجه‌، به کرّات و با تأکید، بدان توصیه شده است:

صبر کن حافظ، به سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را

*

رضا به داده بده، وز جبین گره بگشا

که بر من و تو در اختیار نگشاده‌ست

*

وضع دوران بنگر، ساغر عشرت برگیر

که به هر حالتی این است بهین اوضاع

منم که شهرة شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

*

دلا!‌ منال ز شامی که صبح در پی اوست

که نیش و نوش به هم باشد و نشیب و فراز۱

 

پی‌نوشت:

۱- حافظ تشریح، عبدالحسین هژیر، به اهتمام مهدی سهیلی، تهران انتشارات اشرفی.

منبع: روزنامه اطلاعات

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما