زردی من از تو سرخی تو از من با جادوی همیوپتیک / مینو امیر قاسمی
|۱۳:۱۲,۱۳۹۷/۵/۲۱| بازدید : 74 بار

 

 

یکی از بزرگترین آرزوها و نیازها، یکی از عالی ترین قدرت ها و شریف ترین اعمال انسان، مقوله ی تغییر و اقدام به آن است. انسان همیشه خواسته است و می خواهد آنچه را که زمانی طولانی بر سر آن درنگ کرده است، یا مطلوب او نیست تغییر دهد و کسی که بتواند این عمل شریف را هر چه بهتر و قوی تر انجام دهد، از قدرت و اقتدار عظیم برخوردار خواهد بود.

آرزوی دست یابی به نیروی تغییر روال طبیعت و هستی، متناسب با میزان ادراک و معرفت انسانی از جهان و هستی در زمان های مختلف و اشکال گوناگون جلوه کرده است. جادو شاید نخستین و قوی ترین جلوه ای است که مدعی داشتن طلسم تغییر در خود شده است. انسان احتمالاً پیش از آن که به نیروهایی در ورای وجود خویش و در ماورای طبیعت بیندیشد، پیش از آن که به تصور وجود نیروهایی در آسمان دست یابد و پیش از آن که با بیم و امید، خشم و رحمت شان را نیایش و ستایش کند. ظاهراً خود را تنها عاملِ ایجاد تغییر می شناسد و این دین اولیه، جادو، شاید نتیجه ی نخستین قدم های آگاهی انسان به سوی شناختن قدرتِ تغییر، فسادِ سکون و وجود اراده ای است که می تواند مانع این فساد شود و نظام تغییر را بر آنچه می خواهد حاکم نماید.

جادو، امری عملی است و پیش از آن که به دین یا علم نزدیک باشد به هنر شباهت پیدا می کند؛ به ویژه زمانی که کارکرد آشکار خود را به عنوان عملی جادوگرانه در طول زمان از دست می دهد؛ اساساً به شکل عملی آیینی در آیینها و مناسک و شعایر و چون آن، به جا می ماند. برخی از اعمال و کلام جادویی به رقص و آواز و نمایش و قصه و سایر هنرها نزدیک یا تبدیل می شود، در آنها به حیات خود ادامه می دهد بی آن که لزوماً کارکرد جادویی را با خود حمل کرده باشد.

برخی مناسک/آداب جادو حتی در طول زمان به بازی یا رسومی تبدیل می شود که جشن ها و عزاهای جمعی یا فردی را همراهی می کند. در چنین دورانی از حیات جادو یا عمل بخصوصی از آن، دیگر جادوگری وجود ندارد و هدف از اجرای آن، بیش از آن که به منظور تغییر و تأثیرگذاری، چه مثبت و خیرخواهانه و چه منفی و شربرانگیز، باشد؛ به بازی شباهت و تمایل پیدا می-کند. اغلب، مثل سایر آداب و رسوم جاری در عموم آیین ها و مناسک و شعائر، به صورت اعمالی معنا گم کرده و در قالب سنت هایی گاه قدسی و اغلب عرفی، از طرف مردم انجام می گیرد. مانند آنچه با گره ها (مشکل ساز و مشکل گشا)، با خوراکی هایی آیینی، سفره های نذری، جشن های مربوط به زمان آداب و رسوم شب یلدا و نوروز و کریسمس و چون آن، و با اجزای سازنده ی این ساختارهای فرهنگی انجام می گیرد. در چنین مراحلی، جادو اغلب خصوصیت فردی خود را با عمل جمعی جایگزین می کند و از آنجا که تقدس فردی خود را نیز رها کرده است، دیگر به شکل آیینی دینی برگزار نمی شود؛ بلکه صورتی اجتماعی به خود می گیرد و در مراسمی خاص از طرف همه ی افراد یک جامعه فرهنگی انجام می شود.

«اگر اصول تفکری را که مبنای جادوست بکاویم، احتمالاً خواهیم دید که به دو بخش تجزیه می شود: نخست این که هر چیزی همانند خود را می سازد یا هر معلولی شبیه علت خود است، و دوم این که چیزهایی که زمانی با هم تماس داشتند پس از قطع آن تماس جسمی از دور بر هم اثر می کنند... . افسون های مبتنی بر قانون شباهت را می توان جادوی همیوپتیک یا تقلیدی نامید. افسون های مبتنی بر قانون تماس یا سرایت را نیز جادوی واگیردار می نامیم... .

در یک کلام، جادو نظام جعلی قانونی طبیعی و هم چنین راهنمایی فریبنده ی تمامی است، علم کاذب و نیز هنری بی ثمر است...».

جیمز فریزر اضافه می کند: «جادوگر بدوی جادو را فقط در جنبه ی عملی اش بلد است. هرگز فرایندهای ذهنی ایی را که عملش مبتنی بر آن است تحلیل نمی کند، هرگز در اصول مجردی که به عمل او مربوط اند نمی اندیشد. برای او، همچنان که برای اکثر مردم، منطق امری ضمنی است نه صریح؛ استدلال کردنش مثل هضم غذاست بی کمترین آگاهی از فرایندهای فکری و فیزیولوژیکی که برای این یا آنعمل ضروری اند» (فریزر، 88).

در مراسم و آداب جشن چهارشنبه سوری/سرخ، چنان که در جشن های مشابه آن مثل یکشنبه سفید در غرب و روسیه و مناطقی دیگر، دوشنبه سفید روسیه یا جشن های ماه مه و جشن¬های بهاری بسیاری نقاط دیگر جهان، با اجرای مراسم و خواندن شعرها و سرودهایی مواجه می شویم که به نوعی با اعمال جاویی مرتبط یا مشابه اند. گویی تغییر طبیعت با آرزوهای تغییر خودخواسته ی انسان همراه می شود و مردم به کمک واسطه های گذر و با اجرای مراسمی به این خواسته ها می رسند. ذهن بدوی خود را به لحاظی با طبیعت یگانه می بیند پس خود را از شیوه های باززایی، تکثیر یا تحول طبیعیت جدا نمی داند.

آیین های تشرف، گذرهای فردی و اجتماعی، گذر از موقعیت ها یا آیین های گذر از زمان، همگی به کمک واسطه هایی برای عبور انجام می گیرند که تقریباً از اشتراک جهانی برخوردارند. واسطه هایی چون آب، آتش، سنگ، گیاه، متولیان دینی گذر (مردان و زنان روحانی)، دعاها، سرودها و آوازها و مانند آن.

مراحلو مقاطع گذر عموماً از یک یا چند واسطه به طور همزمان کمک می گیرند تا آیین ومناسک عبور یا تشرف، پذیرفته شود.

از واسطه های گذر از زمانی به زمان دیگر (تازه) در مناطق مختلف ایران، به دو مورد آب و آتش اشاره می کنیم؛ آنچه تقریباً در بین سایر اقوام جهان نیز متداول است.

آب و آتش، هر دو مطهر و تطهیرکننده اند. «... آتش هم مانند آب در عین این که می سوزاند، تحلیل می برد، و در عین حال نماد تزکیه و باززایی است. اما در جایی آتش از آب متمایز می شود، هنگامی که نماد تطهیر از طریق فهم و تفهم است، تا به معنوی ترین شکلش برسد که نماد نور و حقیقت است؛ آب تطهیر از امیال است، تا به رفیع ترین شکلش برسد که نیکویی است (شوالیه ----- آتش)

عبور از آتش، ضمن این که آزمونی برای اثبات پاکی بوده، همچنین به طور نمادین در تماس با آن می توان پاک شد، خصلت آن را به خود گرفت، بدی ها و رنج ها و بیماری ها را به نفس سوزاننده و نابودگر آن سپرد و خود به سلامت عبور کرد. فریزر در ادامه ی بحث بر سر ویژگی های جادو، به کاربرد همیوپتیک جادو برای درمان بیماری یرقان، به موردی در هند اشاره می کند.

«دیگر کاربرد سومند جادوی همیوپتیک درمان یا پیشگیری بیماری است. هندوهای قدیم مراسمی برای درمان یرقان اجرا می¬کردند که مبنایش جادوی همیوپتیک بود. روش اصلی آن وانهادن زردی شخص بیمار به موجوداتزرد رنگ و اشیای زرد رنگ مثل خورشید که خودِ مراسم نیز به آن تعلق دارد و فراهم آوردن رنگ قرمز آرام بخشی از یک منبع زنده ی پرقدرت مثل گاو سرخ رنگ بود. با این قصد، کاهنی این دعا را می خوانَد:

دردِ تنت و یرقانت به خورشید رود

رنگ گاو سرخ را بر تو می نهیم!

همه عمر رنگ سرخ به خود می گیری...» (فریزر، 92)

و یا نمونه هایی دیگر در مورد حیوانات: «دروئیدها آتش بزرگی روشن می کردند و از میان آتش چهارپایی را عبور می دادند تا آن چهارپا از بیماری های فراگیر حفظ شود» (شوالیه-گربران------- آتش)

در مراسم چهارشنبه سوری در روستای قوریجان، از روستاهای آذربایجانشرقی، زنان داخل پوست گردو شمع روشنی می گذارند و آن را روی آب به صورت شناور رها می کنند؛ پسرانی که نیت کرده اند، صبح زود در آب شنا می کنند. در کلیبر (آذربایجان شرقی)، صبح زود در دو نقطه ی مقابل یکدیگر، با فاصله ای نه چندان زیاد، آتش بزرگی روشن می کنند و دام هایشان را از میان دو آتش عبور می دهند سپس، از آبی که از نهر آورده اند، به حیوان می دهند.

مراسمی که در چارشنبه سرخ/سوری ما انجام می گیرد، به اشکال متنوعی، با اصلی ثابت در نفس آن، در نقاطی دیگر از جهان نیز انجام می شد و می شود. در همه ی این نمونه ها، مراسم بی تردید با گیاه و جوانه زدن طبیعت و باززایی آن مرتبط است و آتش به معنایی آشکار، با خورشید گرم بین زمین و آسمان پیوند می زند.

روانه کردن ارواح مردگان که در باور بسیاری از اقوام در پایان سال به خانه و کاشانه شان سر می زنند، به طور نمادین در هیئت آتشی مثلاً در پوست گردو یا در مناطقی روی قایق های کوچک کاغذی یا فانوس های کوچک به جهان دیگر، سرزمین مردگان، بدرقه می شوند. یا تطهیر و نوزایی انسان و حیوان در مجاورت آتش، پاشیدن آب به سر و روی یکدیگر، پاشیدن آب از پشت بام ها بر سر مهمانان، به آب دادن گیاه و چیدن ناخن و موی زنان در کنار چشمه و آب و به آب دادن کهنگی ها، همگی به نوعی باورهایی را با خود حمل می کنند استوار بر اعتماد به توانِ تحمیل ارداه و خواست خود، تا آنچه مطلوب است چنان شود.

اعمال چنین اراده ای برای تغییر، متکی بر اصلِ باور جادو به عنوان عملی است که در فرم های گوناگون خود، فرهنگی جهانی را شکل می دهد و جنبه های مهمی از مذهب را با خود همراه دارد.

جادو در تمامی جوامع، بدون در نظر گرفتن این که آیا آنها تحت سلطه ی یک مذهب واحد هستند یا اعتقادات عمومی تری چون روح گرایی یا شمنیسم دارند، رواج دارد. بعد از رواج یکتاپرستی، مذهب و جادو به لحاظ مفهومی از یکدیگر جدا شدند، و بدین ترتیب جادوی محض در باورهای مردمی یا تفکرات رمزی ریشه زد.

کوتاه سخن آن که جادو، قدرت استفاده از نیروهای مافوق طبیعی برای محقق کردن غیرممکن ها است، مثل کنترل اتفاقات طبیعی.

در مورد واسطه گری آب به عنوان ابزار تطهیر نمادین در مراسم چارشنبه سوری به نمونه هایی از مناطق آذربایجان شرقی اشاره می کنیم.

«صبح روز چهارشنبه ی آخر، پیش از طلوع آفتاب، زن و بچه کنار رودخانه رفته از آب چهارشنبه استفاده کرده و کوزه ی خود را پر آب می کنند و برای سال نو نگه می دارند ». در هادیشهر بعد از پر کردن کوزه، از روی آب می پرند و می خوانند: آتیل باتیل چارشنبه ـ بختیم آچیل چارشنبه. در ماکو سطلی پر از آب در خانه آماده می کنند و وقتی کسی در زد، برای خوش یمنی، صاحب خانه از پشت بام از آب سطل بر سر و روی مهمان می پاشد. در شبستر، بامداد روز چهارشنبه، یکی از افراد خانه باید از خانه بیرون برود و با کوزه ای پر از آب چشمه، یا با ظرفی پر از ماست به خانه باز گردد. دختران جوان کنار آب روان دست و صورتشان را می¬شویند و با آب درددل می کنند. در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه ی آبی برپا می کنند، پس از پایان مراسم، کاسه ی آب را بر سر خانواده خود یا همسایه می ریزند و برای آنها آرزوی روشنی می کنند . در هر منطقه ای مردمان در این روز به نحوی با آب و آتش و طبیعت پیوند می خورند، از جمله در مراغه نیز مردم سحرگاه به طرف رودخانه ی صوفی می روند، دور هم جمع شده صحبت می کنند؛ بعضی از زنان تکه ای از موی خود را قیچی کرده در آب می اندازند؛ برخی نیز ناخن هایشان را آنجا می گیرند و به نیت رفع درد و بلا به آب رودخانه می دهند. در یووالار (yuvālar) اورمیه، پیش از طلوع آفتاب سه شنبه، از هر خانواده یک نفر سر چشمه می رود و کوزه ای را از آب پر می کند و به خانه می آورد؛ روز چهارشنبه آب کوزه را در چهار گوشه ی خانه و مقداری از آن را نیز در خمیر نان و کمی نیز در مشک آب می ریزند . آداب مرتبط با آب یا صبح روز سه شنبه که عصر آن روز را جشن می گیرند و یا فردای جشن، در سحرگاه روز چهارشنبه انجام می گیرد. در روستای نقلان از توابع میانه، بامداد پس از چهارشنبه سوری، کنار رودخانه می روند، دختران و پسران در کنار آب روان موی خود را شانه می کنند، از روی آب می پرند و مقداری از خوراکی های همراه خود را به آب می دهند .

بسیاری از آیین های تطهیر با آتش، و به طور کلی «مناسک گذر»، از خصوصیات فرهنگ های زراعی است. در واقع، این آیین ها نماد آتش سوزی مزارع هستند که پس از پوشش سبزی از طبیعت زنده دیده می شود.» (شوالیه-گربران آتش)

جشن های مربوط به طبیعت، گذر از سرما به گرما، از پاییز و درو به زیر پوشش برف، از برف به بهار و باز هم چنان عبور از هر یک از این زمان های فرسوده به دیگر دوره ی تازه، با برگزاری جشن ها، آیین ها، بازی ها، تهیه خوراکی های ویژه، بر زبان آوردن کلام مقدس (دعا، سرود، ورد، و...) و در مجموع، به کمک واسطه های گوناگون زمانِ ناقدسی را به قدسی تحویل می کند. افراد در این عبورها، آرزوهایشان را طرح می کنند. روح و جان خود را از شرّ به خیر، از پلید به پاک تحویل می کنند و با آرزوی تبدیل هر چیز نامبارک و نامطلوب، به مبارک و پسندیده، زمان و روزمرگی و زندگی ناقدسی را معنای تازه و نیک می بخشند.

گذشته از احتمال بسیار قدرتمند انتشار و سفر چنین روش ها و آداب فرهنگی از قومی به قومی دیگر و از سرزمینی به آن دیگر، شباهت های انکارناپذیر بسیاری از این جشن ها و عزاهای گذر، نشان از اشتراک اندیشه ی بشر در برابر طبیعت، دشواری های آن و یا شیوه های رام کردن طبیعت را با خود دارند.

شاید انتساب هر یک از آنها را بتوان به دوره ای ازدوره های معیشتی ویژه، بدون تعیین تاریخ مشخصی پذیرفت؛ ولی باتوجه به گستردگی تقریباً تمامی این نشانه ها و نمادهای متعلق به اجزاء متشکله ی آن در بین اقوام مختلف جهان، نسبت دادن آنها به یک قوم و ملت و سرزمینی اشتباه خواهد بود.به عنوان نمونه ای دیگر، به شباهت های برگزاری یکشنبه ی سفید در روسیه و رولا و فریکتال سوئیس و مناطقی دیگر، با چهارشنبه سرخ (سور) ایران اشاره می کنیم: «... در برخی نقاط روسیه در عید جرجیسِ قدیس، جوانی مثل جک سبز پوشِ خودمان، لباسی از گل و بوته و برگ به تن می کند... او با مشعلی فروزان در یک دست و نان و شیرینی در دست دیگر به گندمزارها می رود و دختران پشت سرش ترانه خوانان به راه می افتند. بعد خس و خاشاکی دایره وار را که در وسط اش نان شیرینی قرار دارد آتش می زنند، همه ی شرکت کنندگان در مراسم دور آتش می نشینند و نان شیرینی را بین خود تقسیم می کنند. ... در انگلستان مشهورترین نوع این مقلدهای برگ پوش جک سبزپوش است. او دوده پاک کنی است پیچیده در پوشش هرمی شکل حصیری که پوشیده از شاخه ی خاص و پیچک است و بر سرش تاجی از گل و نوارهای رنگین قرار دارد. در اول ماه مه با این سرو وضع و پیشاپیش فوج دوده پاک کن ها می رقصند و از رهگذران پول می خواهد...» (فریزر، 4-172).

رقصیدن دور آتش، جمع آوری خوراکی و تخم مرغ، آب پاشیدن به یکدیگر و مانند آن از جمله مراسم شناخته شده در آغاز بهار در مناطقی از جهان است.

چنان که اشاره شد، آب و آتش از اجزای اصلی ساختار این جشن ها هستند، بنا به تعبیری، آتش افروزی برای ترغیب خورشید برای گرم تر شدن است، به تعبیری که قبلاً اشاره شد جهت تطهیر و نابود کردن بیماری ها و بدی هاست؛ از سوی دیگر، حضور و نقش خورشید و آتش در اغلب مناسک گذر، چون تولد، ازدواج یا مرگ نشانی از پیوند آنها با روح و مرگ و باززایی دارد که همین نقش را در مورد گذر از زمان و جشن های متعلق به آن می توان دید.

در دوره ای متأخر در ایران و شاید مناطقی دیگر نیز، آتش افروختن و رقصیدن به دور آن یا پریدن از روی آن را به ادیان آتش پرستی یا حتی به دین زردشت نسبت داده اند. ولی به نظر می رسد که قدمت چنین اعتقاداتی بسیار دورتر از ادیان رسمی یا غیررسمی متأخر بوده باشد و عموماً با طبیعت و باززایی آن پیوند می خورند.

و اما، کلام آخر، افروختن هفت کپه آتش و پریدن از روی آن، تقسیم خوراکی ویژه این روز (آجیل چهارشنبه) بین افراد خانه، تهیه ی شام ویژه و قاشق زنی و جمع آوری خوراکی از همسایه ها و سایر آداب این جشن بسیار با اهمیت با خواندن اشعاری همراه است که طبق اصل جادوی همیوپتیک، برای دور کردن بیماری ها و چشم زخم ها و شرهاست.

زردی من از تو

سرخی تو ازمن

آرزوی جایگزین کردن بیماری، ضعف و رخ زرد با سلامت و سرخی آتش است چنان که در آذربایجان با شعری مفصل تر این آرزو بیان می شود:

آتیل باتیل چارشنبه بپر بپر چارشنبه

بختیم آچیل چارشنبه بختم گشوده گردد

آغریم اوغروم توکولسون دردم بریزد از تن

اودا دوشوب کول اولسون خاکسترش کن آتش!

یانسین الوو ساچیلسین سوزد زبانه خیزد

آغیرلیغیم، اوغورلوغوم گئت سنگینیم، بی حالیم بریزد

قادا بالا یورغونلوغوم گئت درد و بلا، خستگیم بریزد

به نمونه ای غربی دوباره اشاره می کنیم. جیمز فریزر می نویسد: «در بوهم در چهارمین یکشنبه ی چله ی پرهیز، جوانان آدمکی را که مرگ نامیده می شود به آب می اندازند، سپس دختران به جنگل می روند، نهالی را قطع می کنند و آدمی سپیدپوش را که شبیه زنان است به آن می بندند و با درخت و آدمک‌شان خانه به خانه می گردند و هدیه و انعام جمع می کنند و ترانه هایی می خوانند که ترجیع بندش چنین است:

مرگ را از دهکده بیرون می کنیم

و تابستان را به ده مان باز می آوریم....» فریزر، 169)

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

 

 

 

 

 

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما