درباره آذرتاش آذرنوش
|۱۰:۱۰,۱۳۹۷/۵/۱۵| بازدید : 227 بار

 

 

روح صد درصد ايرانى

همه‌چیز را با نامش شروع می‌کنیم. «آذرتاش آذرنوش قمى»………

متولد ۱۳۱۶. قم

از ۱۸ سالگى در الهيات غرق‌شده است.

نخستين ايرانى كه در رشته ادبيات عرب، دكترا گرفته است.

تاكنون سه اثر از آثارش موفق به دريافت عنوان كتاب سال جمهورى اسلامى ايران شده است. اين سه كتاب عبارت‌اند از:

ترجمه «موسيقى الكبير» اثر فارابى (۱۳۷۵)، ترجمه اطلس تاريخ اسلام، اثر حسين مؤنس (۱۳۷۶) و فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى (۱۳۷۹).

دكتر آذرنوش در سال ۱۳۷۹ و در اولين همايش چهره‌های ماندگار در رشته ادبيات عرب به‌عنوان چهره ماندگار معرفى و مورد تجليل قرار گرفت.

از او تاكنون بيش از ۳۰ مقاله علمى به چاپ رسيده است.

برخى از مهم‌ترین آثارش عبارت‌اند از: ترجمه فتوح البلدان، النحوالتجريبى، خديدةالقصر، ترجمه تاريخ ادبيات عرب اثر بلاش، راه‌های نفوذ فارسى در فرهنگ و زبان جاهلى، تاريخ زبان و فرهنگ عربى، فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى. او همچنين كتابى تحت عنوان ادبيات عرب در ايران در دست چاپ دارد.

 

هنوز آن جمله عجیب‌وغریب دكتر آذرتاش آذرنوش كنج خاطرم مانده است. «صددرصد روحم ايرانى است.» تعجبى ندارد كه دكتر آذرنوش چنين جمله‌ای را بگويد. چه او عمری است كه خود را صرف اعراب و فرهنگ و زبان آن‌ها كرده است و بااین‌حال ايرانى بودنش در تمام سطرهايى كه نوشته و صفحات پرشمارى كه تحقيق كرده دميده شده است و ديده می‌شود.

همه‌چیز را با نامش شروع می‌کنیم. «آذرتاش آذرنوش قمى». درباره اين اسم پرمعنا و هم وزن و آهنگش می‌گوید: «ظلمى كه پدر در حق ما كرد. اگر چه اين اسم آخر عاقبت بخير شد، ولى حتى پيش از انقلاب هم براى ما دردسرهايى درست كرد.»

دكتر آذرتاش آذرنوش متولد سال ۱۳۱۶ است و «از ۱۸ سالگى توى الهيات بودم» اما وقتى از فرانسه برگشت، براى اين كه مثل اسمش زرتشتى به حساب نيايد، مرقومه مرحوم آیت‌الله مرعشى نجفى را به دانشگاه تقديم كرد. مبنى بر اينكه آن مرجع عظمى خانواده ايشان را به تشيع می‌شناسند. دكتر آذرنوش حالا با همسرش كه فرانسوى است و عاشق کاشی‌کاری‌های ايرانى و به قولى «از ايران همان ابعادى براى همسرش جذابيت دارد كه دكتر مجذوبشان است.» بااین‌حال فرانسه براى دكتر آذرنوش به چيزى شبيه نيست جز يك زن بسيار زيبا!

به‌هرحال دكتر آذرتاش آذرنوش يكى از چهره‌های ماندگار و از استادان برجسته دانشكده الهيات در رشته‌های ادبيات عرب و پژوهش‌های قرآنى دانشگاه تهران است. خودش درباره قرآن می‌گوید: «عشق شبيه سوره‌های آخر قرآن است و سوره‌های قرآن مثل موسيقى و شعرند و برد جادويى دارند و ريتم معنایی‌اش مثل نقاشى است.» او نخستين ايرانى است كه در رشته ادبيات عرب، دكترا گرفته است و تاكنون سه اثر از ميان آثارش شامل ترجمه «موسيقى الكبير» اثر فارابى، ترجمه اطلس تاريخ اسلام اثر «حسين مؤنس» و فرهنگ معاصر عربى ـ فارسی‌اش كه در سال ۱۳۷۹ به‌عنوان كتاب سال جمهورى اسلامى ايران برگزیده‌شده است و تاكنون بيش از ۳۰ مقاله علمى از او به چاپ رسيده است.او در سال ۱۳۷۹ و در اولين همايش «چهره‌های ماندگار» در رشته ادبيات عرب به‌عنوان چهره ماندگار معرفى و مورد تجليل و تكريم قرار گرفت.

يكى از دغدغه‌های كسانى كه با زبان عربى و فرهنگ آن سروكار دارند دوگانگى اين زبان است. چه زبان عربى متداول امروزى با عربى قديم فاصله بسيار دارد. دكتر آذرتاش آذرنوش دراین‌باره می‌گوید: «مسأله دوگانگى زبان عربى، و دو زبان بودن اعراب و همه تبعات روان‌شناختی آن، به‌اندازه تاريخ اين زبان، كهنه است. معلوم نيست كه قبايل عصر جاهلى چند لهجه داشته‌اند. دقيقاً نمی‌دانیم كه العربيه الفصحى چه بوده و كجا رواج داشته است. از دورنماى تاريخى زبان عربى چنان برمی‌آید كه حدود دو سه قرن پيش از اسلام، زبان برازنده و اعراب وار (زيرا بيشتر لهجه‌های عربى خالى از اعراب بودند) كه تا حدودى به لهجه قريش و نبوتميم نزديك بود، در جزيرةالعرب پديد آمد و ميان شاعران و كاهنان و برخى طبقات عالى اجتماعى معمول گشت. اين پديده زبان‌شناسی به‌هیچ‌وجه غريب نيست و نمونه‌های متعدد ديگرى نيز در جهان داشته است. ازجمله، زبان «شاعرانه و مشتركى» است كه ميان طبقه خاصى از جامعه يونان ظاهر شد و معمولاً از آن به Koine Poetique يادمى كنند، حال اگر اين نظريه درست باشد، ناچار بايد پذيرفت كه زبان عربى، از همان روزگار كه نضج يافته، زبانى غيرعمومى، اختصاصى يا به‌عبارتی‌دیگر ساختگى بوده كه توانسته است با نيرويى اعجاب‌انگیز، نيازهاى جامعه جاهلى را درزمینهٔ فرهنگ برآورد ( قياس كنيد با عربى فصيح امروزى كه فقط در ادب نوشتارى و رسانه‌های گروهى مورداستفاده قرار می‌گیرد و در هيچ جاى جهان عرب با آن تكلم نمی‌شود)پس اين زبان ـ كه اديبانه و فصيح بود ـ در سراسر جزيرة العرب، از مرزهاى سوريه تا يمن مفهوم می‌افتاد، اما زبان رايج و همگانى نبود. پس، همین‌که قرآن كريم به آن زبان نازل شد، اعتبارى به آن بخشيد كه در سرتاسر تاريخ زبان‌های جهان بی‌نظیر است و اين اعتبار به عين قرآن كريم، همچنان براى آن زبان باقى است.

از نظر دكتر آذرنوش در قرن اول هجرى، قبايل گوناگون با لهجه‌ها و شیوه‌های گفتارى خود در جامعه اسلامى هضم شدند. در همان زمان، به دنبال فتوحات انبوهى بيگانه به اين جامعه راه يافتند. روابط مركز يا مراكز اسلامى، با جهان خارج و كشورهاى نو گشوده سخت گسترش يافت. «اين احوال موجب شد كه باز در كنار زبان فصيح مشترك كه اينك پشتيبانى كلان و بزرگ چون قرآن كريم داشت، مردم با لهجه‌های تازه پديد آمده‌ای نيز آشنا شوند: گویش‌های كهن عربى و شيوه گفتارى نومسلمانان بيگانه يا موالى، لحن، واژه‌های غريب، نيازهاى نوظهور، همه آن‌چنان زبان توده‌ها را بی‌سروسامان كرده بود كه گاه حتى قرآن كريم را هم به درستى نمی‌خواندند. اميران عرب كه بايد به ناچار به زبان فصيح سخن بگويند، اينك گاه به عاميانه روى می‌آورند. اين احوال سخت موجب نگرانى مسئولان جامعه شد. احتمالاً حضرت اميرالمؤمنين(ع) نخستين كسى است كه به اين امر عنايت ورزيده است. سپس افراد و اميران ديگر از او پيروى كردند. حتى معاويه، زياد، حجاج و بسيارى ديگر در اين باب سخت‌گیری‌ها کرده‌اند.»

دكتر آذرتاش آذرنوش این‌گونه ادامه می‌دهد كه در قرن اول شاهد پيدايش دستور زبان عربى هستيم. آنچه به ابوالاسود نسبت می‌دهند ـ بيش از آنكه علم دستور باشد ـ نشانى از دل‌نگرانی جامعه نسبت به زبان فصيح عربى دارد. با اين همه قرن دوم به پايان نرسيده بود كه بزرگ‌ترین كتاب دستور (الكتاب سيبويه) پديد آمد. ساختار اين كتاب چندان غنى است كه پيدايش اش بدون سابقه تاريخى به معجزه شبيه است. برخى کوشیده‌اند ثابت كنند كه سازمان آواشناسى آن، كاملاً به آواشناسى سانسكريت شبيه است. اما در هر حال بخش‌بندی‌ها و برداشت‌های نحوى آن به‌شدت تحت تأثير منطق يونانى است. اگر اين نظر درست باشد. آنگاه بايد گفت نحو عربى، علی‌رغم همه قدرتى كه كسب كرده شايد اساساً با روح زبان سامى عربى آن‌قدر هم كه می‌پنداریم تلائم نداشته باشد.دكتر آذرتاش آذرنوش درباره زبان عربى و مسئله دوگانگى آن ادامه می‌دهد« از اواخر قرن اول هجرى، موج فرهنگى عظيمى از جانب ايران به‌سوی جهان عرب جريان يافت، اين موج كه بيشتر در قالب اخلاق علمى جلوه می‌کرد به «ابزار بيان» نياز داشت كه زبان عربى هنوز از آن برخوردار نشده بود: از عصر جاهلى هیچ‌گونه نثرى باقى نمانده بود؛ از صدر اسلام جز چند نامه (ازجمله نامه‌های حضرت رسول(ص) با آنچه به ايشان نسبت داده شده) چيزى به جاى نمانده بود. قرآن كريم، معجزه الهى است و نمی‌توانست ابزار دست مردم عادى گردد.»

دكتر آذرنوش معتقد است كه نياز اجتماعى و دينى، از قرن دوم، دو گونه عربى به وجود آورد: نثر مسل و نثرهاى دينى. فرهنگ ايرانى، انبوهى كلمه با خود آورد كه در قرن‌های دوم و سوم و چهارم ، به‌شدت ميان عرب‌زبانان شيوع يافت. عرب‌ها در مقابل شكل و بار معنایی اين كلمات، ديرزمانى دچار مشكل بودند. «اين مشكل با هجوم مفاهيم و كلمات يونانى تشديد شد. اما زبان عربى توانست تا حد زيادى آن‌ها را در خود هضم كند و به آن‌ها جامه عربى بپوشاند. اندكى بعد، چندگونگى اين فرهنگ از یک سو، ادب و تعقل دينى و خلاقيت نويسندگان و شاعران عرب از سوی ديگر موجب شد كه چندگونه زبان پديد آيد: ۱ ـ زبان اديبانه و استاندارد ۲ ـ زبان داستان كه به فهم عامه مردم نزدیک‌تر بود ۳ـ زبان تفسير و حديث و فقر ۴ ـ زبان علم و خلاصه ۵ـ زبان متمايل به زبان عاميانه.» البته مطالعات دكتر آذرنوش تمام كمال درباره اعراب و تاريخ و فرهنگ آن‌هاست با اين حال اين نوشته‌ها و تحقيقات تنها به تعامل ايرانيان و اعراب و مسأله اسلام ايرانى محدود نمی‌شود. يكى ديگر از دغدغه‌ها و مسائل موردتوجه دكتر آذرتاش آذرنوش بحث تبادلات فرهنگى ايران با ساير فرهنگ‌ها است. او درباره پيشينه تبادلات فرهنگى ايرانيان با همسايگان خود و اينكه کدام‌یک از حوزه‌های فرهنگى بر فرهنگ ايرانى تأثير بسزايى داشته است می‌گوید: «با بررسی تاريخ و فرهنگ ايران، از پيش از اسلام تا پس از آن، درمی‌یابیم كه ايران هیچ‌گاه خارج از حوزه تبادلات فرهنگى نزيسته است و لذا با شگفتى می‌بینیم كه علی‌رغم رواج زبان‌های پارسى باستان در دوره هخامنشيان و زبان پهلوى در زمان ساسانيان، ايرانيان گشاده دلى فرهنگ، زبان و خط آرامى را به وام می‌گیرند: زبان آرامى در سراسر قلمرو پادشاهى هخامنشى به‌عنوان زبان ميانجى (Lingua franca) رواج داشت و بعدها الفباى آرامى اساس خط‌های پهلوى اشكانى و ساسانى و خطوط منشعب از آن گرديد، در طول تاريخ ايران باستان ملاحظه می‌کنیم كه همواره آثارى به زبان‌های سامى در كنار زبان‌های ايرانى پديدار می‌شود. براى نمونه برخى از سنگ نبشته هاى هخامنشى به سه زبان، عيلامى، بابلى و پارسى باستان است. والتر هينتگ ایران‌شناس برجسته در مقاله‌ای درباره گسترش زبان آرامى تأييد می‌کند؛ آرامى، زبان تجارت و كار در سراسر ايران شده بود. خط ساسانيان، از خط آرامى گرفته شده بود و حتى خط ميخى هخامنشيان منشأيى بین‌النهرینی داشت. اصولاً هنگام بررسى هنر هخامنشيان تصويرها، مجسمه‌ها، ستون‌ها، با هنر بسيار كهن عيلامى و بین‌النهرین به‌ویژه آشورى روبرو می‌شویم. مراد من از اين بيانات و مقایسه‌ها اين است كه اشاره كنم نوعى تبادل فرهنگى بنيادين، جدى و بى غل و غش از حدود دو هزار و پانصد به اين طرف بين ايران و بین‌النهرین وجود داشته است.»دكتر آذرنوش دغدغه‌های ديگرى هم دارد. دغدغه‌هایی كه بيشتر معطوف به مشكلات استادان برجسته دانشگاه‌ها به‌ویژه در رشته ادبيات عرب و علوم قرآنى است.

«اين مسائل و مشكلات از سه جنبه علمى، اجتماعى و مادى قابل‌بررسی هستند. از جنبه علمى پدیده‌ای كه با آن مواجه هستيم فروكش كردن شديد دانش عمومى دانشمندان و پژوهشگران ما و گستردگى بی‌دروپیکر آن از يك طرف و سطحى گرايى غم‌انگیز آن از طرف ديگر است. از نظر مادى وضعيت اين نشان داده می‌شود كه تقريباً همه استادان زندگى مناسبى دارند. اما درواقع اين استادان زندگى استادى غم‌انگیزی دارند. حقوق‌ها با اين كه در بعضى جهات خيلى كلان جلوه می‌کند، اما نابسامانی‌های اجتماعى و علمى متعددى وجود دارد كه مشكلاتى براى آنان ايجاد می‌کند.

منظورم از مسائل و مشكلات كه استادان از جنبه سياسى و اجتماعى با آن مواجه هستند، آن رفتارها و ارتباطات سنتى از يك طرف و نوگرايانه از طرف ديگرى است كه بين استاد و دانشجو حاكم است. برداشت‌های متفاوت دينى هم در اين جنبه خيلى مؤثر هستند. البته اين جنبه، جنبه‌ای نسبتاً خوب است. شما می‌بینید كه نوعى آزادى نسبى براى «استاد» در اين چند سال اخير فراهم شده كه استاد در آن خيلى نمی‌بیند.

... هرچند هنوز به سطح ايده آل نرسيده... شما بررسى كنيد ببينيد كجاى دنيا رسم است استادى در هفته بيش از ۷۰ساعت درس بدهد. يكى از دوستان من در هفته حداقل ۶۸ ساعت درس دارد؛ آن هم در شهرهاى قم ـ ،كاشان، اراك و تهران ...

آيا هيچ خطرى در اين راه ها ايشان را تهديد نمی‌کند! اصلاً اين استاد كى می‌تواند كار علمى بكند؟

كى می‌تواند تحقيق بكند؟

نوشتارمان را درباره دكتر آذرتاش آذرنوش با عشق و علاقه مفرط او به چوگان و «عبدالله ابن مقفع» به پايان می‌بریم. او هفته‌ای ۳ بار چوگان بازى می‌کند. «هفته‌ای ۳ بار ممكن است بميرد.» دكتر آذرنوش ابن مقفع را شهسوار فرهنگ ايران می‌داند اگر چه کلمه‌ای به فارسى ننوشته. «دكتر آذرنوش از تجربه غرق شدن در آثار ابن مقفع می‌گوید زنم داد كشيد: غذا می‌خوری؟ ابن مقفع غذا می‌خوری؟»

 

این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن‌نامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی می‌پرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.

- ویرایش نخست توسط انسان‌شناسی و فرهنگ: ۱۳۹۷

- آماده‌سازی متن: فائزه حجاری زاده

-این نوشته خُرد است و امکان گسترش دارد.برای تکمیل و یا تصحیح اطلاعات نوشته شده، به آدرس زیر ایمیل بزنید:

elitebiography@gmail.com

منبع: انسان شناس و فرهنگ

 

 

 

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما