بیرقِ گلگونِ بهار، تو برافراشته باش! / شهریار شاهین‌دژی
|۸:۲,۱۳۹۵/۱۲/۷| بازدید : 343 بار

 

 

در شادباش فرخنده زادروز 89 سالگی امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)

ششم اسفندماه سال 1306، شهر رشت زادگاه بزرگمردی شد که ثبت است نام او بر جریده عالم. امیرهوشنگ ابتهاج ملقب به «ه.ا.سایه» شاعر توانای این کهن مرز و بوم است که درعمر پربرکت خود توانسته ریشه‌های امید و انسانیت را به‌هم پیوند دهد. او اصالت را در همبستگی می‌داند. مردی است آزاده و آزاداندیش، وفادار به پیمان، مستغنی، با قلبی بسیار رئوف و مهربان. سایه دریچه قلب خود را به روی آفتابی گشوده است که هرگز غروب نمی‌کند و سال‌هاست که دلش هماهنگ با تپش‌های قلب مردم نواخته است و به قول دکتر‌ شفیعی‌کدکنی: «سایه، آیینه‌ دار غم‌ها و شادی‌های انسان عصر ماست. درمیان صدها دلیلی که به عظمت او می‌توان اقامه کرد همین یک دلیل بس که او بر چکاد بلندی ایستاده که نیازی به انکار دیگران ندارد و این موهبتی است الهی

هم نسلانش مانند دکتر فتح‌الله مجتبایی نیز گذشته از آنکه شعر سایه را شعری بی‌بدیل می‌دانند او را از لحاظ اخلاق و منش و رفتار هم بالاتر و آزادمنش ‌تر از هم‌عصرانش می‌شمارند. تجربه سایه در تکامل شعر معاصر نشان می‌دهد که ضرورت انکار‌ناپذیر ایجاد تحول در شکل و محتوای شعر فارسی و بهره‌ وری از تعابیر نو به هیچ وجه منافاتی با استفاده از قالب‌های سنتی ندارد. شعر او روح تازه‌ای است در قالب تصاویر کهنه. با اینکه شعرش ریشه‌های عمیقی در شعر گذشتگان دارد اما در فرم نیز از نوجویی‌ها و نوگویی‌ها خالی نیست. سایه کلمات را مانند نغمه‌هایی فراخور احساس کوک می‌کند و در سمفونی شعر خود به گوش ما می‌رساند. او توانسته‌ است پیوندی ناگسستنی بین فرم و زبان ایجاد کند. معتقد است: «وقتی هنر بیان می‌شود از صورت فردی بیرون می‌آید و شکل اجتماعی می‌گیرد. علم و هنر دو فرزند نیازمندی‌های اجتماعند. هنر عالی‌ترین بیان احساسات و عواطف انسانی است

قالب غالب او در شعر، غزل است اما با مثنوی «بانگ نی» نشان‌ داده که این عرصه نیز جولانگه اوست. در نظر داشته‌‌ باشیم او در میدانی گوی بلاغت و سخن را درربوده که سواران و سترگانی چون مولانا و حافظ و سعدی و... می‌تازند. در شعر نیمایی «ارغوان»ِ سایه که به قول خودش پاره‌ای از وجود اوست و چند شعر درخشان دیگر چون نگینی بر تارک ادبیات معاصر می‌درخشد.

از دیگر نکات مهم شخصیت او که در شعرش نیز جلوه‌ گر شده، امید داشتن همیشگی است: «بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند/رونده باش/امید هیچ معجزی ز مرده نیست/زنده باش»،  «مخوان ای جغد شب لالایی شوم/ که پشت پرده بیدار است خورشید» و بسیاری موارد دیگر. شعر او همواره آبستن حوادث روزگار خویش بوده است و با تبحری خاص در موجز‌گویی به آن‌ها اشاره کرده: «خبر کوتاه بود، اعدام شان کردند

شعر سایه ریشه در بطن اجتماع دارد و درحافظه خوانندگان جدی شعر، تمام یا قسمت‌هایی از آن نفوذ کرده و بخش هایی از اشعارش نیز به صورت مثل سائر درآمده است.

سایه در عالم تحقیق نیز با تصحیح درخشانش از دیوان حافظ توانسته جایگاه بلندی بیابد. بی‌شک انس و الفت سالیان دراز با دیوان حافظ و قرابت او با ذهن و زبان این شاعر بزرگ بر شعر سایه نیز بی‌تأثیر نبوده‌است و زبانش را به حافظ بسیار نزدیک کرده است. این تأثیر را در غزل‌هایی همچون «درفتنه رستاخیز»، «شبیخون»، «دوزخ روح» و «خونبها» بیشتر می‌توان دید.

دکتر شفیعی شعر سایه را استمرار بخشی از جمال‌شناسی شعر حافظ می‌داند: «او ظرایف بوطیقای حافظ را در خدمت تصویرگری‌های بهار‌ها و زمستان‌های تاریخی انسان آورده‌است.» در غزل‌هایی نیز پهلو به پهلوی مولوی می‌زند از جمله در غزلی با مطلع «مژده بده مژده بده یار پسندید مرا/ سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا» و نیز غزل‌هایی چون: «بیت الغزل»، «همیشه در میان» و...

در پایان سخن اشاره به سهم سایه در ارتقای موسیقی ایران‌زمین نیز ناسودمند نیست. هرکه آگاهی اندکی از تاریخچه موسیقی این کهن بوم و بر داشته باشد سهم چشمگیر سایه بر آن را نیز منکر نتواند شد. او در سال‌هایی که سرپرست موسیقی رادیو بود توانست بزرگانی را به این عرصه معرفی کند و با همکاری برخی از ایشان مانند لطفی، شجریان، علیزاده، مشکاتیان و ناظری در گروه‌های شیدا، عارف، چاووش و... برنامه‌های ماندگاری را تهیه ببیند. برنامه‌هایی که هرگز تکرار نشد.

منبع: روزنامه ایران

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما