برچسب : موسی-دیباج

در باره زمان / سیدموسی دیباج - بخش چهارم و پایانی | ۷:۵۳,۱۳۹۸/۷/۸|

فضا همه اشیا، از صغیر و کبیر را درخود جای می‌دهد و این واقعیتی غیرقابل انکار است. اینکه این اشیا و اجزای آنها دارای فواصل معینی از یکدیگر است، به معنی آن نیست که فضا یعنی همین فواصل معین و مقدار که در ریاضیات محاسبه آن امکان‌پذیر است. ما خانه خود را ترک می‌کنیم تا به مقصود دیگری در مکان دیگر برسیم.

درباره زمان /سیدموسی دیباج - بخش سوم | ۱۱:۳۱,۱۳۹۸/۷/۲|

چنانچه بپذیریم که زمان از لوازم حرکت است، ضرورتی ندارد تا چنین بپنداریم که بدون حرکت، زمان مفهومی تهی است. اساساً نباید نادیده انگاشت که اشتمال مصداقیت زمان و حرکت می‌تواند از سنخ رابطه منطقی عموم و خصوص مطلق تلقی شود؛ بدین معنی که هرچه مصداق حرکت است، زمانی است؛ اما متقابلا چنین نیست که هر چه مصداق زمان است، مصداق حرکت باشد. زمان همسایة نیستی است، اما حرکت هرگز به همسایگی نیستی درنمی‌آید.

درباره زمان / سیدموسی دیباج - بخش دوم | ۹:۱۹,۱۳۹۸/۶/۳۱|

هیدگر می‌گوید کسی که معنای هستی‌شناختی التزام یا تبعیت را در عبارت ارسطو که زمان تابع حرکت است درنیابد، تعریف ارسطویی زمان برایش نامفهوم می‌ماند.۱ وابستگی زمان به حرکت، یک پرسش فلسفی دیرینه است. بسیاری از فیلسوفان زمان و حرکت را به هم پیوسته می‌دانند و هر یک از این دو را به دیگری وابسته می‌دانند و برخی نیز هیچ قائل به پیوند این دو نیستند و برخی وابستگی زمان به حرکت را امری از روی عادت و تداعی برمی‌شمارند.

درباره زمان / سیدموسی دیباج - بخش اول | ۱۰:۲۱,۱۳۹۸/۶/۲۶|

استفاده ارسطو از واژگان پیش و پس در تعریف زمان دقیق است. ارسطو پیش و پس را در مرتبه اول مکانی می‌داند. برخی از مکانی دانستن «قبل» و «بعد» و یا «پیش» و «پس» اظهار تعجب کرده‌اند؛ حال آنکه اندیشه دقیق و منطقی ارسطویی در این انتخاب آشکار است.

امتداد چونان فضا نیست / دکتر سید موسی دیباج – بخش دوم و پایانی | ۱۴:۱۲,۱۳۹۸/۲/۱۵|

دکارت که می‎گوید فضا و مکان بی بُعد معقول نیست، توجه ننموده که ما می‎توانیم فضا را بدون بُعد درک کنیم؛ اما بُعد را بدون فضا درک و تصور نمی‎توان کرد. هیچ مانعی وجود ندارد که مکان را بدون جسم تصور نکنیم. این همه گفتارهای فیلسوفان درباره خلأ نمایاننده تصور آنان از خلأست که بدون نیاز به جسم فرض شده است و بنابراین هیچ ضرورتی وجود ندارد که برای یافتن حقیقت درباره همه چیز، شک و تردید کرد. بداهت مفهوم مکان محض طارد هر گونه شک است.‏

امتداد چونان فضا نیست / دکتر سید موسی دیباج - بخش اول | ۹:۵۴,۱۳۹۸/۲/۹|

ای کاش دکارت به قواعدی که در کتاب «قواعد هدایت ذهن» خود پیش از کتاب «تأملات» آورده و به‌خصوص قاعده نهم در تمثیل موم در دست خود بیشتر اعتنا می‎نمود! در قاعده نهم می‎گوید: ‏«ما باید تمام دقت خود را به ناچیزترین و ساده‎ترین واقعیت‎های مورد نظر جلب کنیم و مدت زیادی در مورد آنها فکر کنیم تا اینکه عادت نماییم حقیقت را به ‎نحو صریح و متمایز نظاره کنیم.» نباید فکر را با متوجه ساختن به اشیای متعدد در یک لحظه واحد پراکنده ساخت. باید فکر را به ساده‎ترین و آسان‎ترین امور جزئی متوجه و متمرکز ساخت.

سید موسی دیباج: آرای فردید به درستی شناخته نشده است | ۱۴:۳۷,۱۳۹۷/۱۱/۲۹|

«سید موسی دیباج» از شاگردان مرحوم فردید در این مراسم در سخنانی گفت: من علاوه بر سابقه شاگردی ایشان، سابقه دوستی با مرحوم فردید را داشتم و اینکه علاقه مند به هرمنوتیک شدم به این دلیل بود که ایشان علاقه به هرمنوتیک داشت. او همچنین توجه ما را به فیلسوفان بزرگ همچون هایدگر جلب کرد. آرام آرام از هایدگر به هرمونوتیک تمایل پیدا کردم و آنچه که برای من مهم بود باعث شد که مفردات فردیدی را بنویسم. در واقع می خواستم از این طریق به استاد خود ادای دین کنم و آنچه ایشان مطرح کرده بود را به نظم تدوین کنم تا دیگران هم بتوانند از آن استفاده کنند.

در عرفان شهادت / دکتر سیدموسی دیباج | ۷:۵۸,۱۳۹۷/۸/۷|

هر ممکن‎الوجود، چه ازلی باشد (همچون حقیقت حَقّة محمدی) و چه همچون من و تو حادث باشد نظر الی ذاته موجود نباشد و چون به مقام وجود درآمد و شیئیت او حاصل شد و حقیقت خارجی یافت، ثبوت و وجود آن با قطع نظر از واجب متصور نیست. اگر «ممکن» نیازمند به غیر خود که «واجب» است نبود، که ممکن نبود، بلکه واجب بود و بی‌نیازی یعنی انقلاب در ذات که محال بودن آن بدیهی است.

موسی دیباج : ویتگنشتاین فیلسوفی نیست که با پرسش به حقیقت برسد | ۱۰:۲۳,۱۳۹۶/۸/۷|

موسی دیباج، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران می‌گوید: ویتگنشتاین فیلسوفی نیست که کتاب بنویسد بلکه تحلیل می‌کند. او فیلسوفی نیست که بخواهد با پرسش کردن به حقیقت نائل شود گویی در جان او هر آن چیزی که یافت می‌شود غنیمت شمرده می‌شود.

امکانهای نوین هرمنوتیک و علوم انسانی اسلامی / دکتر سیدموسی دیباج - بخش دوم و پایانی | ۹:۲۰,۱۳۹۴/۹/۲۹|

می‏دانیم که معرفت چونان‏که هست، در طبیعت یافت نمی‏شود و شناسایی از درون انسان امکان‏پذیر می‏گردد. این بدین معناست که طبیعت ناآگاه و انسان آگاه هر دو متعلق به یک عالم‏ و یک فضایند؛ اما پاسخها و پرسشهای علمی در محدودة خود نمی‏تواند رابطه این دو را با یکدیگر روشن کند و یا ضرورت آن را دریابد. به‏ عبارت ‏دیگر چنانچه فلسفه به کمک علم نیاید، هیچ علمی نمی‏تواند حد و مرزی برای خود از درون خود جستجو کند و مرزهای علوم در یکدگر خواهد لغزید. می‏دانیم که شناخت‏شناسی صرفاً به‏ مثابه شاخه‏ای از فلسفه مرزدار حدود دانشهای گوناگون می‏باشد. به ‏صرف برخورداری از زمینه‏های مشترک مطالعات مربوط به انسان، دانشهای انسانی همچون سایر بخشهای دانش یعنی دانشهای طبیعی بی‏کمک فلسفه نمی‏تواند خود پیشاپیش مرزهای خود را شناسایی کند یا گسترش دهد.

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما