برچسب : محمدعلی-سلطانی

امیرکبیر و غرب ایران / دکتر محمدعلی سلطانی - بخش سوم و پایانی | ۸:۵۴,۱۳۹۷/۱۰/۲۵|

«ناصرالدین شاه مستوفی ‌الممالک و ظل‌السلطان را به تلگراف حضوری احضار کردند. وی به تصور این که مربوط به مسأله خوزستان است، حاضر نشد؛ اما معلوم گردید قضیه مربوط به خروج و طغیان شیخ عبیدالله می‌باشد و غلبه او بر قسمتی از آذربایجان. در تلگرافخانه پس از شرح کشّافی از حرکات شیخ عبیدالله در میاندوآب و ارومیه و مراغه و غیره، به ظل‌السلطان فرمان داد که از سفر خوزستان منصرف گشته و معجلا خود را به همدان برساند تا در آنجا نقشه کار به او تعلیم شود که از همدان به طرف تهران و یا به سمت آذربایجان حرکت کند.»

امیرکبیر و غرب ایران / دکتر محمدعلی سلطانی - بخش دوم | ۱۰:۳,۱۳۹۷/۱۰/۲۴|

نیکیتین می‌نویسد: عزیزخان مکری چون به تهران رسید، به امر شاه (ناصرالدین شاه) دایره انتظامی در پایتخت دایر کرد که کردهای مکری ساوجبلاغ و کلهر و کرند و افشار به فرماندهی علیخان پسر عزیزخان مکری در آن خدمت می‌کردند. به پاداش این خدمت به درجه سپهبدی در ارتش ایران ارتقا یافت (۱۳۶۶ :۳۵۸). این ارتقا و اعتماد تا بدانجا اوج گرفت که در سال ۱۲۶۷ق که ناصرالدین شاه به همراه میرزا تقی‌خان امیرکبیر به اصفهان رفت و در پایتخت نیابت را به بهرام‌میرزا معزالدوله عموی خود واگذاشت، عزیزخان به جهت نظم قشون و شهر و ارک در تهران ماند و در حقیقت اختیار تمام کارهای لشکری و کشوری در تهران در دست عزیزخان مکری قرار گرفت.

امیرکبیر و غرب ایران / دکتر محمدعلی سلطانی - بخش اول | ۸:۲۳,۱۳۹۷/۱۰/۱۸|

در مقالات و کتاب‌های پژوهشی درباره میرزا تقی‌خان امیرکبیر، از همه مهمتر پژوهش نوین تاریخی «امیرکبیر و ایران» که کتابی جامع و مانع و در نوع خود تحقیقی کم‌نظیر است، در بحث امنیت داخلی و تحرکاتی که در ایام وزارت امیر در شرق ایران واقع شده، به شورش سالار، وقایع سیستان و بلوچستان و فتنه آقاخان محلاتی پرداخته شده است و از این‌که چرا غرب ایران در وزارت امیر سراسر در اطاعت و امنیت نسبی و پس از مرگ وی شاهد شورش‌هایی پی در پی بود، سخنی به میان نیامده است. این نوشتار به بررسی علل امنیت و پیوند و پیوستگی امیرکبیر و کردها می‌پردازد، تا شاید زمینه بحثی تازه را برای تحقیق در حوزه تاریخی معاصر بگشاید.

ایوانف و تذکره‌الاعلی / دکتر محمدعلی سلطانی | ۱۱:۳۵,۱۳۹۷/۶/۱۰|

علویان ایران در زاگرس و ایران مرکزی و شرق، به گوران، شاملو، قره‌قویونلو، یارسان و کاکه‌یی مشهورند و در مناطق وسیعی از کشور سکونت دارند. اگر بگوییم آنان نگاهبانان راستین فرهنگ ایرانی بوده و هستند، سخنی گزاف نگفته‌ایم.

هورامان و اسطوره پیر شالیار / دکتر محمدعلی سلطانی | ۹:۱۱,۱۳۹۷/۲/۲۳|

هورامان آرشیو هزاران ساله فرهنگ و تمدن و هنر سرزمین اهورایی ایران است. موقعیت جغرافیایی این سامان در تقسیمات سیاسی و کشوری، ابتدا در مرزهای تحمیلی بعد از جنگ اول جهانی (۱۹۱۴ـ ۱۹۱۸) بین دو کشور ایران و عراق در مرزهای غربی تقسیم شد.

پارسی سره از جلال تا جلال / محمدعلی سلطانی - بخش اول | ۷:۳۸,۱۳۹۵/۱۰/۲۶|

سره‌گویی و سره‌نویسی پیشینه‌ای همسال با جهان‌شاهی ایرانی در دوره صفویه دارد و اندیشه‌ای برآمده از جنبش‌های فرهنگی ایرانیان راستین است.

طریقت صفویه و ترکیب‌بند محتشم / دکتر محمدعلی سلطانی - بخش اول | ۷:۴۲,۱۳۹۵/۷/۱۳|

مقدمه‌ای در بازشناخت طریقت صفویه، بررسی تطبیقی حزب و طریقت، ویژگی‌های طریقت صفویه، صفویه و مسیحیت، نقدگونه به نکته‌ای از کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» از شادروان دکتر علی شریعتی و بازگشایی تاریخی و طریقتی آداب و مراسم سوگواری حسینی، چون: تعزیه، قمه‌زنی، شمایل‌گردانی، شام غریبان و… رنجنامه ارامنه عهد صفویه

حماسه ملی ایران / دکتر محمدعلی سلطانی - بخش ۲۶ و پایانی | ۹:۱۶,۱۳۹۴/۴/۲۴|

در جستجوهای خود به برگه و سند و منبعی که حاکی از حضور حماسه ملی ایران در متون اعتقادی علویان ترکیه باشد، برخورد نکرده‌ام، هر چند علویان ترکیه از لحاظ اعتقادی و آیینی نزدیکتر از علویان سوریه به نحلة علویان اهل حق (یارسان) هستند (رک: سلطانی، محمدعلی، درونمایه‌های مشترک در سرانجام، ولایت‌نامه، بویوروق) و ترک، کُرد و فارس و بلوچ و عرب خوزی و طبری و گیلک و مازنی و تاجیک و پشتو و هزاره و… همه با هم در سروده‌های حماسه ملی ایران شریک هستند؛ اما با اینکه سلاطین عثمانی خود شاهنامه می‌خواندند و شاهنامه‌خوانان مشهور و زبردستی داشتند و در مکاتبه با پادشاهان صفوی، خودشان را فریدون و منوچهر و… و شاهان صفوی را ضحاک و افراسیاب خطاب می‌کردند، ولی از هر گونه ترویج شاهنامه در جامعه مردمی و محافل و مجالس عمومی قلمرو آل عثمان اندیشناک بودند!

حماسه ملی ایران / دکتر محمدعلی سلطانی - بخش بیست‌وچهارم | ۸:۵۵,۱۳۹۴/۴/۲۲|

از آن یار (بنیام = سروش آسمانی) برای خبر،ر سه دوست منتظر و گوش به سروش غیب داشتند+ هر سه دوست در تجلی ازلی حاصل نخستین سروش غیبی بودند،ر و در انتظار دریافت پرتو خورشید ذات حق به سر می‌بردند، + همان طور که در متن نامه ناخوانده و رمزی آفرینش نوشته آمده است،ر زال به همراه رستم و رخش آزموده‌نبرد،+ به میدان بزرگ خانه کوه دالاهو (در منطقه گوران کرمانشاه) آمدند،ر خواجه یمن کو (سیدابوالوفا نیای آسیدبراکه، به روایتی بابایادگار) را به نوری از انوار آراستند؛+ زیرا سخن زال (= موسی قلم زر = آسید براکه)، خلاف نداردر و دوستان (چهل تن) به فرّ (ذره ذاتی) خواهند رسید+ و برای انتقام خون حسین(ع) به تلاش خواهند پرداختر و به‌درستی در این میدان (مبارزه با تاریکی) رستم آرام نخواهند گرفت.+ نوشته موسی (قلم ازلی) خلاف و اشتباه ندارد،ر دوست پاکباز و راست کردار باورمند باشد.

حماسه ملی ایران / دکتر محمدعلی سلطانی ـ بخش بیست‌ وسوم | ۹:۵۵,۱۳۹۴/۴/۲۱|

بدین سان در «سرانجام» نیک و بد «شاهنامه» فردوسی و شخصیت‌های حماسه ملی ایران معرفی و تفکیک می‌شوند و فرّ (ذره‌ذات) را طینت و عمل می‌شناسد و هر کس را با کردار خویش می‌سنجد و فرزند بی‌گناه را به جای پدر گناهکار از «فرّ» که نعمتی خدایی است، محروم نمی‌سازد.

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما