برچسب : حافظ

دستخط خواجه حافظ شیرازی / سعید کافی انارکی- ساربان | ۷:۴۲,۱۳۹۸/۵/۵|

هرآنکه شعرخواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی را شناسد؛ اسرار عشق و مستی رااز بطن ابیات پر رمز و رازش در خواهد یافت و در این رهگذار قرن‌ها است که پیوسته اندیشه و کلام او به یادگار در دست نسیم صبا جانب اهل وفا را نگاه می دارد. با امعان نظر در اعصار و قرون بعد از حافظ، گویی دیوان شعر او کشتی سیّال ادب، فرهنگ و فلسفه ایرانی است که در پهنۀ ژرف تمدّن دیروز، امروز و فردای انسان، نشان جاودان عشق را بر جریدۀ عالم معنا ثبت کرده است.

حافظ در ادبیات آلمانی / محمد تقی‌پور - بخش دوم و پایانی | ۷:۴۰,۱۳۹۸/۴/۱۹|

آلمانی‌ها از قرن هفدهم میلادی با ادبیات ایران آشنا شدند. در بخشهای پیشین این نوشتار با چند تن آلمانی‌زبان که نقش مهمی در شناساندن ادبیات فارسی و خاصه حافظ داشته‌اند، آشنا شدیم؛ همچون: اولئاریو س، رویچسکی، پورگشتال، گوته و روکرت. اینک ادامه سخن.

حافظ در زبان و ادبیات آلمانی / محمد تقی‌پور - بخش اول | ۸:۳۲,۱۳۹۸/۴/۱۲|

پیشینه آشنایی آلمانی‌ها با ادبیات ایران به سده هفدهم میلادیر یازدهم قمری بازمی‌گردد. آن هنگام که آدام اولئاریوس (Olearius) مترجم یک هیأت سیاسی ـ اقتصادی که به فرمان فریدریش سوم، فرمانروای هولشتاین به ایران سفر کرده بود، به آلمان بازگشت. وی ضمن آنکه در سفرنامه‌اش درباره ادبیات کهن فارسی مطالبی نوشته و به این وسیله آلمانی‌ها را با شعر و ادب فارسی آشنا کرده بود، نخست گلستان سعدی را در ۱۶۵۶ در هامبورگ و سپس بوستان را در ۱۶۹۶ در همان شهر به یاری یک ایرانی به نام حق‌وردی به آلمانی ترجمه کرد.

حافظ در خمسه تدبیر/ سعید کافی انارکی | ۱۱:۵۶,۱۳۹۷/۱۲/۱۱|

: به شهادت دیوان و حکمت مستور در یکایک ابیاتش، مولانا شمس مِلَّه و الدین، خواجه حافظ شیرازی رحمه الله علیه ؛ در زمرۀ بزرگترین شاعران و حکیمان تاریخ ادب و تمدن ایران است. آموزه‌های اخلاقی و معرفتی جهانشمول نهفته در اشعار او تا بدان جاست که در سرتاسر جهان متمدّن از قرون دور و نزدیک گذشته تا به امروز؛در کنار مشتاقان بی شمار ایرانی؛مریدان، مبلّغان و شیفتگان بلند آوازۀفراوانی چون:«سودی بسنوی» در امپراطوری عثمانی،«جان ولفگانگ گوته» در آلمان، «جوزف‌هامر» در اطریش، «سر ویلیام جونز» و «جان نوت در انگلستان»، «ژان باتیس نیکولا» و «شارل دو ویلر» در فرانسه و غیره از هواخواهان فرنگی این نازنین صنم ادبیات فارسی بوده اند.

عرفان عاشقانۀ حافظ / دکتر نصرالله‌ پورجوادی - بخش هفتم و پایانی | ۱۱:۲۴,۱۳۹۷/۱۲/۵|

جنگی که بر صلح رجحان دارد، جنگی است که معشوق با عاشق می‌کند. ارزش این جنگ به‌خصوص از این جهت است که معشوق آن را اختیار کرده است، و چون معشوق آن را اختیار کرده است، باعث محکم‌تر شدن پیوند عاشق و معشوق می‌شود. لذا غزالی می‌گوید که عاشق جنگ و عتابی را که معشوق اختیار کرده باشد «دوست‌تر از ده آشتی دارد» (سوانح، ص۱۸). حافظ نیز اگرچه به دوست می‌گوید «مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما»، ولی باز در مصراع بعد گویی می‌خواهد حرف خود را پس بگیرد، به او می‌گوید هر چه می‌تواند، بکند: «بکن هر آنچه توانی که جای آن داری».

زبان اخلاق از سنایی تا حافظ / سعید حمیدیان | ۱۲:۵۸,۱۳۹۷/۱۲/۴|

مقاله ی پیش رو می کوشد نگاهی دیگرگون به زبان اخلاق در غزل پارسی به ویژه از سنایی تا حافظ داشته باشد و بیان کند دلیل اختیار نمادها و مضامین ملامی و بهره گیری از مسلک ها و آیین هایی که انتساب آن ها به خودْ موجب تلقّی منفی و جلب ملامت در جامعه ای اسلامی می شد، چه بوده است. پیش از سنایی، زبان اخلاق، اندرز، عقیده ی دینی یا مذهبی و امثال این معانی، بیشتر خشک، صریح، یک رویه، بیش از حد خطابی، تحکّمی و در مجموع کمتر برخوردار از روح شعری و هنری بود.

عرفان عاشقانۀ حافظ / دکتر نصرالله‌ پورجوادی – بخش ششم | ۱۰:۹,۱۳۹۷/۱۲/۱|

حافظ «خاک پای دوست» را روشنایی‌بخش چشم (یا چشمه، یا چنان که در جای دیگر گفته است: «خرگه») خورشید دانسته: گرچه خورشید فلک چشم و چراغ عالم است روشنایی‌بخش چشم اوست خاک پای تو

عرفان عاشقانۀ حافظ / دکتر نصرالله‌ پورجوادی - بخش پنجم | ۸:۶,۱۳۹۷/۱۱/۲۸|

یکی شدن عاشق و معشوق در مقام مشاهده و نظر، مرتبه‌ای است که در عرفان نوحلاجی وصال خوانده می‌شود. در این مرتبه اگرچه ناظر و منظور یکی است، ولی با این حال هنوز سایه‌ای از دویی در میان است. به همین دلیل این مرتبه را بالاترین مرتبه در عشق نمی‌دانند. بالاترین مرتبه که «حقیقت وصال» خوانده می‌شود، وقتی است که هیچ‌گونه شائبه دویی در میان نباشد

عرفان عاشقانۀ حافظ / دکتر نصرالله‌ پورجوادی - بخش چهارم | ۷:۲۷,۱۳۹۷/۱۱/۲۳|

باده‌ای که در مذهب عشق حرام نیست، همان عشق قدیم است که در ازل نصیب رندان شده است و چون هر چه ازلی است، تا ابد پایدار خواهد بود، پس تا ابد لب رندان از این باده خشک نخواهد بود. در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بوَد تا ابد جام مرادش همدم جامی بود

عرفان عاشقانۀ حافظ / دکتر نصرالله‌ پورجوادی - بخش سوم | ۸:۵۳,۱۳۹۷/۱۱/۱۵|

عشق پس از اینکه با روح نسبتی برقرار کرد و در دل یا جان نشست، با جان به این جهان، یعنی «اینجا» می‌آید، و درصدد برمی‌آید تا برای وفای به عهد و میثاق خود سفر بازگشتی همراه همسفر قدیم خود، یعنی «جان» در پیش گیرد. چیزی که عشق را در نشئه اول به «اینجا» آورد، مرکب روح بود، ولی در بازگشت که نشئه دوم و «قوس صعود» نامیده می‌شود، عشق است که باید جان را به مقصد برساند. کاشانی نسبت عشق و روح را در نشئه دوم چنین به نظم درآورده است:

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما